روزنامهنگاری امروز از 3 زاويه

Shargh - - رسانه -

يكــی روزنامهنگاری را بــه ويلنزدنی لذتبخش تشــبيه میكند يا حتی صخرهنــوردی. ديگــری روزنامهنگاری را شــاعری میداند كه به خصلتــی درونی نياز دارد و آن حس كنجكاوی اســت. آن يكی میگويد «روزنامهنگاری، حرفه عجيبی اســت؛ اصولش را میتوان در چند هفته خــوب ياد گرفــت، اما تا آخر عمــر در آن به كمال نرســيد». آنها تعابير متفاوتی از روزنامهنگاری دارند.

خبرنگار ايســنا در گفتوگوهايی مجزا با روزنامهنگارانی كه ســالها تجربه حضور در اين عرصه را داشتهاند، اين پرسش را مطرح كرده است كه روزنامهنگار واقعی كيست، چه مشكلاتی پيشروی اين حرفه است و اصلا تعريف آنها از روزنامهنگاری چيست.

محمد بلوری عاشق كار روزنامهنگاری است و بعد از ۶0 سال كار در اين عرصه، امروز با عشق از اين پيشه دفاع میكند.

او میگويد: «به نظرم كار روزنامهنگاری يک عشق است، ضمن اينكه اثرات جانبی هم دارد. بسياری از روزنامهنگاران خارجی در آمريكا و اروپا از روزنامهنگاری، نويسنده شدند. در كار روزنامهنگاری به حاصل كار توجه نمیكنيم و فقط همان عاشقی مهم است. همين كه يک روزنامهنگار با جامعهاش آشــنا میشود، كاری لذتبخش است و آدم احساس میكند زنده است؛ البته اينكه بگوييم روزنامهنگاری هيچ حاصلی ندارد، درست مانند اين است كه بگوييم يک كوهنورد كه بهسختی و زحمت از كوه بالا میرود، زمانی كه به قله میرسد، هيچ چيزی جز يک عكس يادگاری به دســت نياورده است». «روزنامهنگاری شــهرت هم دارد و در اين عرصه اثرات ماندگار زيادی وجود دارد. بگذاريد اينطور بگويم كه روزنامهنگاری مثل ويلنزدن و صخرهنوردی هم شور دارد و هم لذتبخش است».

بلــوری يكــی از مشــكلات روزنامهنگاری امروز را شــيوه نوشــتن روزنامهنگاران میداند.

«از لحاظ نوشــتاری هم مشــكلات زيادی داريم. الان ديده میشــود كه يکســوم ستون روزنامهای، فقط يک جمله است كه با «و» و «كه» و «به طوری كه» ســاخته شده است. اينكه خبرنوشتن نيست. من هميشه میگويم روزنامهنگاری ادبيات نيست. روزنامه را بايد به زبانی نوشت كه مردم در خيابان و قهوهخانه بــا هم صحبت میكنند. گاهی میبينم در صفحات هنری، روزنامهنگارها برای اينكه سوادشان را نشان دهند از چه لغاتی كه استفاده نمیكنند».

«امروز شــما روزنامهنگاران همديگر را نمیشناسيد و پراكندهايد. بايد با هم جلســاتی بگذاريد و مسائل مشــتركتان را مطرح كنيد. اين اتحاد و همبستگی كارتان را قوی میكند. متأسفانه اين جناحبازی و سياسیبودن آفتی بين روزنامهها انداخته است كه نمیتوانيد حتی يک انجمن صنفی درســت كنيد. در زمان مــا ۵00 نفر مطبوعاتی بودند كــه هر ۵00 نفر هم عضو ســنديكا بودند. اگر به مدير روزنامه میگفتيم فلانی را اخراج كردی و به سنديكا احضار شدهای، میترسيد و میآمد. يكی حزباللهی بود، يكی هم شاهی بود، ســنديكا كه میآمديم، صنفی فكر میكرديم، ايدئولوژیمان را مثل كت بيرون آويزان میكرديم و داخل میرفتيم».

مســعود مهاجر، روزنامهنگار ۷2ســالهای كه بيش از ۵0 سال است قلــم میزند، بــاور دارد كار روزنامهنــگاری انتهايی نــدارد؛ «هنوز هم خبرنگاری میكنم و كارم هم بسيار زياد است. به نظرم شغل خبرنگاری و روزنامهنــگاری هيچوقت تمام نمیشــود. تا زمانی كــه میتوانی بايد بنويســی؛ تجربههايی كه در طول ســالها اندوختهايم هنوز به كارمان میآيــد و به جوانترها هم امــكان میدهد با سبکوســياق همكاران پيشين خود آشنا شوند». او معتقد است روزنامهنگاری مانند شاعربودن نياز به يک خصلت درونی دارد و آن هم حس كنجكاوی اســت كه بايد آموزش داده شــود؛ «امروز همه افرادی كه در مطبوعات و رسانهها كار میكنند، خودشان را روزنامهنگار میدانند. غالبا ديدهام حتی كارت تردد ورود از محدوده طرح برای خبرنگاران، به كارمندان اداری يک مؤسســه رسانهای هم داده میشود. البته من خودم كارت نمیگيرم چون معتقدم هنوز خودم میتوانم از طريق سيســتمهای همگانی شــهری هر جا كه بخواهم بروم و نيازی به ماشــين ندارم. همين موضوعات موجب شــده اســت قدرت روزنامهنگاران تحليل برود و رابطهای منطقی ميان منابع خبری و خبررســانان برقرار نشــود. رابطه خوبی كــه میتواند به انتقال درست مفاهيم به افكار عمومی منجر شود، چنان به ورطه بیاعتمادی كشيده شــده كه خبرنگاران و منابع خبری را به دو جبهه مخالف تبديل كرده است».

«دلم میســوزد وقتی میبينم افــرادی كه در عالــم روزنامهنگاری زحمت كشــيدند و صاحبنام هســتند، در برابــر ‪1۵ 10،‬ ميليون تومان خودشــان و فكرشــان را میفروشــند؛ آن هم به برخی از افراد كه اصلا معلوم نيســت راســت میگويند يا نه». اين حــرف علیاكبر قاضیزاده، روزنامهنگاری، اســت كه از ســال 13۴8 پا به عرصه مطبوعات گذاشته اســت. علیاكبر قاضیزاده، برای اهالی رسانه نامی آشنا و قابل احترام اســت؛ كســی كه در عرصههــای تدريــس و ترجمــه تخصصی متون روزنامهنگاری نيز فعاليتی اثرگذار داشــته اســت؛ اگرچه در زندگینامه خودنوشتش آورده: «اين رشــته، انتخاب آگاهانه من نبود. نه اينكه ادعا كنم از راهی كه رفتهام پشــيمانم؛ اصلا نيســتم. اما روزنامهنگار شدم و مانــدم، چون كار ديگری از دســتم برنمیآمد. اما وقتــی آن را پذيرفتم، كوشــش كردم بر اين حرفه اثر بگذارم». اين استاد روزنامهنگاری درباره سطح دانش نســل جديدی كه وارد عرصه مطبوعات شدهاند، میگويد: امروز بچهها رقيقتر و كمرنگتر شــدهاند و اين موضوع تقصير ماســت؛ البته در برخی موضوعات مثل اطلاعات عمومی آگاهتر و روشنتر هستند اما اطلاعتشان بيشتر در سطح است تا عمق.

قاضیزاده معتقد است كه «روزنامهنگاران میتوانند بگويند حالا كه تكنولوژی به اين حد رســيده، ديگر كاركردن در اين حرفه فايدهای ندارد. اما من بارها گفتهام و باز هم میگويم هيچ ماشينی جای انسان را حداقل در اين حرفه نمیتواند بگيرد و هيچگاه نخواهد گرفت. درست است كه ما بايد بپذيريم روزنامهنگاری امروز بــا روزنامهنگاری دهههای ۵0 و ۶0 متفاوت اســت، اما بايد بدانيم روزنامهنــگاران قدرت و امكانی دارند كه هيچ كامپيوتر و ماشــينی از آن بهرهمند نيست؛ درواقع نبايد همه گناهها را گــردن تكنولوژی و فناوری بيندازيم. هنــوز اعتقاد دارم روزنامهنگارها هنرهايی دارند كه از دســت هيــچ كامپيوتری برنمیآيــد. واژهپردازی، زيبانويسی، جمعآوری و بهكاربردن درست اطلاعات كار هيچ كامپيوتری نيست و فكر نمیكنم هرگز هم اين اتفاق بيفتد؛ بنابراين بايد بجنبيم كه با اين شرايط تازه خودمان را وفق دهيم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.