ابراهیم خودگش اع مضويخدهومرادیسکهتضاایب عدنشضچاندیربنجادتنش اهدا شود

Shargh - - حوادث -

شــرق:

خانواده مردی که بر اثر سقوط بالابر دچار مرگ مغزی شــده بود، با رضایت به اهــدای اعضای بدن او کمک کردند تا ســه بیمار نیازمند به پیوند عضو، زندگی بهتری را تجربه کنند. راضیه آسوده، مسئول هماهنگی اهدای عضو دانشــگاه علوم پزشــکی فســا، دراینباره گفت: مردی که اعضای بدن او اهدا شد، ابراهیم قدمی 48ساله و ساکن داراب بود که با فداکاری و ایثار خانواده مرحوم که دچار مرگ مغزی شــده بــود، اعضایش به ســه بیمار نیازمند، اهدا شــد. ابراهیــم قدمی پس از انجام مراحل تأییــد مرگ مغزی و با فداکاری و رضایت خانوادهاش در بیمارستان حضرت ولیعصر)عج( فسا، با همکاری بخش پیوند دانشــگاه علوم پزشکی شیراز، تحت عمل جراحی و جداسازی اعضا قرار گرفت و کبد و دو کلیه وی برای پیوند به بیمارســتان نمازی شــیراز ارسال شد. ابراهیم قدمی سومین اهدای عضو در سال جاری اســت که مراحلی از آن در بیمارستان تخصصی و فوقتخصصی حضــرت ولیعصر)عج( شهرســتان فســا انجام شده است. در ادامه گفتوگو با «حجتالله شنبدی»، داماد خانواده قدمی را میخوانید.

این اتفاق مرگبار چطور رخ داد؟

ابراهیم پیمانکار بود و زمان حادثه برای نظارت سر کار رفته بود. بالابری در طبقه دوم بود که میخواستند ایزوگامهــا را با آن بــالا ببرند. ظاهرا بالابر ســه، چهار روز قبل از حادثه نصب شــده بود و درست مهار نشده بــود و مدت کوتاهی پس از آنکه کارگر دکمه دســتگاه را میزند، دســتگاه با بارش ســقوط میکند و بر سر آن مرحوم میخورد. بر اثر این ســقوط، صدمات و آســیب جدی مغزی بــه ابراهیم که ظاهــرا در طبقه همکف با تلفن صحبت میکرده، وارد شــد. البته ممکن است نبود جراح مغز و اعصاب در داراب در تشــدید عوارض ناشــی از ضربه مغزی که منجر به مرگ شــد، بیتأثیر نبوده باشــد. بههرحــال، وقتی پزشــکان مــرگ مغــزی او را به من خبر دادنــد، آخرین کاری که میتوانستم بکنم، رایزنی با پدر و مادر همسرم بود تا برای اهدای عضو، رضایت دهنــد. آنها بعد از دو روز کــه از حادثه گذشــت، رضایــت دادند و از بیمارســتان نمازی شــیراز آمدند و دو کلیه و کبد را برای پیوند برداشتند و بعد هم جسد به پزشکی قانونی رفت تا جواز دفن صادر شــود. حادثه سقوط سهشنبه اتفاق افتاد و پنجشنبه اعضا برای پیوند برداشته شد.

آن مرحوم چند فرزند داشتند؟

دو پسر 21 و 17ساله داشت.

چه شد که تصمیم به اهدای عضو گرفتید؟

من فرهنگی بازنشســته هســتم و در جبهه رزمنده بودم. از همه مهمتر اینکه ابراهیم 10 ســال پیش برای اهــدای عضــو فرم پر کــرده بود و درخواســت اهدای اعضــای بدن را بعد از مرگش داشــت؛ ضمن اینکه ما نمیخواســتیم خانوادههای دیگر آنجور که ما داغدار عزیزمان شــدیم، داغــدار شــوند و میخواســتیم که باقیاتالصالحاتی هم برای آن مرحوم باشــد و دل چند همشهری و هموطن شاد شود.

چطور شد که از ماجرای درخواست اهدای عضو از سوی ابراهیم قبل از مرگش مطلع شدید؟

او 10 ســال پیــش ایــن کار را کرده بــود و من زمان رایزنی با پدر و مادرش، از ماجرا خبر نداشــتم؛ اما چون دامادشان بودم و به من اعتماد داشتند و میدانستم که وقتی مرگ مغزی اتفاق بیفتد راه برگشتی نیست و بهتر اســت هرچه زودتر اهــدا انجام شــود، فوری دســتبهکار شدم؛ چون میدانستم اگر مدت زیادی در همان شــرایط بماند، اعضای بدنش از کار میافتد. برای همین فوری بــا خانواده صحبت کردم. در نهایت اهــدای عضو تصمیم خانــواده بود و بــا رضایت پدر و مادر و همسرش انجام شد.

واکنش اطرافیان وقتی متوجه میشدند که اهدای عضو انجام شده است، چه بود؟

معمولا خیلی تشکر میکردند که کار بزرگی کردید. ولی افرادی که اطلاعات و ســواد کمتری داشــتند، فکر میکنند ضربه مغزی و مرگ مغــزی یک مفهوم دارد. به من که داماد خانواده هستم، میگفتند کاش نگهش میداشتید، ممکن بود بعد از چند ماه دوباره به زندگی برگردد.

وقتی این حرفها را میشــنیدید، واکنش شما چه بود؟

بــه آنها میگفتــم من در شــیراز و تهــران با چند متخصــص زبده مشــورت کردم و حتــی حاضر بودیم اگــر فایده دارد، او را به تهران ببریم؛ اما بعد از بررســی مدارک، همه آنها گفتنــد کاری نمیتوان برایش انجام داد و هرچه زمــان بگذرد امکان اهدای عضو هم کمتر میشود.

گفتید مخالفتهای جزئی قبل از رضایت وجود داشت.

با خانواده که صحبت کــردم، مایل به اهدای عضو بودند؛ اما تاکنون شرایط برایشان پیش نیامده بود و وقتی موضوع کامل برایشــان توضیح داده شــد، برای این کار خداپسندانه اعلام رضایت کردند.

چه شد که خانواده راضی شدند؟

من خیلی تلاش کردم ولــی در اینجور مواقع بهتر است یک تیم پزشکی مشــاوره بدهد که درباره ابراهیم این اتفاق افتاد. البته خانم آسوده )مسئول اهدای عضو فســا( هم خیلی زحمت کشــیدند؛ اما اگر تیم پزشــک فوقتخصص بود، راحتتر میشد نظر خانواده را جلب کرد. خانواده باید به این باور برســند که مرگ مغزی در هیچ جای دنیا مثلا آلمــان و آمریکا هم درمان ندارد و تنها کاری که در این شــرایط میتوان کرد، اهدای اعضا اســت و در هیچ کجای دنیا راه نجاتی وجود ندارد؛ اگر مردم به این باور برسن، از آنجایی که بخشش ریشههایی فرهنگــی و مذهبی در جامعه مــا دارد، راحتتر برای اهدای عضو رضایت میدهند. البته وابســتگی به مرده هم خیلی زیاد شــده و مردم باور نمیکنند که عزیزشان از دســت رفته و عام و خاص و تحصیلکرده هم ندارد. ایــن باور را هم قبل از اینکه اتفاقــی بیفتد، باید اصلاح کرد؛ چون کسی را که مرگ مغزی شده، بیشتر از دو، سه روز نمیتوان نگه داشــت. من همان روز اول فهمیدم و فوری ملاقات گرفتم تا خانواده خودشان شرایط را ببینند و راضی شوند. البته بعد از رضایت خانواده هم پزشکان متخصص، فرد مرگ مغــزی را زیر نظر میگیرند و بعد نظر قاطع خود را اعلام میکنند.

چه سختیهای دیگری در این مسیر ممکن بود به وجود بیاید که مانع اهدای عضو شود؟

بهجز کارهای مشــاوره و راضیکردن خانواده که به تنهایی بر عهده خانم آسوده بود، فرمهایی هم در نیروی انتظامی و پزشکی قانونی و جاهای دیگری باید پر کرد و همین کارهای اداری، روال را سخت میکند. اگر گروهی مأمور باشــند تا خانوادهای که قصد اهدای عضو دارد، کمتر زجر بکشد، بهتر است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.