با ب مگعفيتاوگرومهمندر هكشماويرزشبارهقانقواننو لوحظهنه ابی خ و وودشهناخوو شهوكالستت راهي براي آشنايي بيشتر با وکلا

Shargh - - زاويه - گيسو فغفوري

برای رفتن ســراغ بهمن کشــاورز و دانســتن لحظههایي از نحــوه زندگی و دیدگاهش تردیدی نداشتم. بارها دیده بودم که چطور شجاعانه درباره مسائل مختلف قانون را یادآوری کرده بود؛ قانونی که در نظر بســیاری از ما بیشتر از آنکه راهگشا باشــد، سد راه اســت، اما همین قانون، میتواند جان کسی را نجات دهــد و بیگناهی را از گرفتاری برهانــد. در دفتر کارش که دخترش – بهارک- و پسرش – کریم – نیز در آن مشارکت داشتند، قرار گذاشتم در یکی از روزهایی که خلوتتر بود، البته بعدتر دریافتم که این روزها کمتر کار و پرونده قبول میکند. عکس پدرش – کریم کشــاورز نویسنده و مترجم – و پدربزرگش - محمد وکیلالتجاریزدی، نماینده دوره اول و دوم مجلس شــورای ملی - در بالای کتابخانه قرار داشت. غیر از تعداد زیاد کتابها که از انتخاب کلمات در مصاحبه معلوم بود تزیینی نیســتند مجموعهای از ابزارآلات جنگی و اسلحه تعجببرانگیــز بود، اما در برابر حیرتم گفت : بهشــدت به جنگافزار علاقه دارم و از شــکار متنفرم . در گفتوگو از علاقهاش به قانون پرسیدم و درباره آداب و جایگاه وکالت در اذهان.

ناگزیر شدید رشته حقوق را انتخاب کنید، انگار حرفه خانوادگیتان هم شده است؟

تنها چیزی که در آن خوب بودم مباحث ادبی بود و درسهایی که در آن مشکل داشتم ریاضی و فنی بودند. حتی تا همین اواخر خواب امتحان جبری را میدیدم که برایش آماده نبودم. سه سال اول متوسطه را در کالج البرز در خدمت دکتر مجتهدی که خدایش بیامرزد، بودم. بعد که تعیین رشته کردیم، در دوره دوم متوســطه، ادبی را انتخاب کردم و به دارالفنون رفتم. هر ســه ســال را شاگرد اول بودم. در ششم ادبی شاگرد اول پسران تهران بودم. البته بهخاطر این شاگرد اولشــدن در دو سال پنج و شش دبیرستان مجبور شدم ریاضیات و فیزیک و شــیمی را در نهایت گرفتــاری و زحمت بخوانم تا نمره بالایــی بیاورم. علاقه من به حقوق عوامل متعددی داشــت؛ اولا قرارگرفتن اعضای فامیل و تیره و طایفه ما در موضع اپوزیســیون همواره ما را با بحث محاکمــه، قانون و دعوا و مرافعه درگیــر میکرد. این بحث که وکلایمدافع طرفدار حق هســتند؛ خیلی زودتــر از آنچه که در جامعه فراگیر باشــد، در خانوادههایی نظیر ما مطرح بود.

ضمنا شــوهرخالهام «فریدون منو» که بعدها هم شــد وکیل سرپرســت از وکلای برجســته زمــان خودش و یکی از 53 نفر بود. او مردی وارســته و درعینحال درویش و از نحله خاکســاران بود؛ اهل تقوا و تهجد. ما همیشه ناظر فعالیتهایشان بودیم و طبیعتا رفتار و کردار ایشان بسیار تأثیرگذار بود. همینطور صحبتهایی که درباره ســایر کســانی که وکیل دادگستری بودند و گرایشهای سیاســی داشــتند؛ مانند «محمود هرمز» را میشنیدم. ایشان وکیل برجستهای بود و البته گرایشهای شدید چپ داشت و حتی در یکی از تظاهراتها به ضرب ســرنیزه مجروح شده بود که تا آخر عمرش هم درگیر این جراحت بود. یکی از عواملی که در این انتخاب تأثیرگذار بود، کتابی است کــه هنوز هم دارم. فکر میکنم پنجم یا ششــم ابتدایی به دســتم افتاد، اگر اشــتباه نکنم، مرحوم «مدحت امیدواری» (که قبلا قاضی دادگستری بودند( به یکی از اقوام داده بودند.

اسم کتاب چه بود؟ چندبار خواندید؟

کتاب «جنایاتی که آمریکا را تــکان داد»، مجموعه پروندههای یک وکیل مشــهور نیویورکی «ساموئل لی بووتیز» که همکار بسیار دانشمند ما، مرحوم «آلبــرت برناردی»، آن را ترجمــه کرده بود. خواندن این کتاب، بهشــدت بر من تأثیر گذاشــت و همانموقع تصمیم گرفتم وارد این حرفه شــوم. بعدها هــم بارها خواندنش را تکرار کردم و هنوز هم اگــر فرصت پیدا کنم باز هم میخوانم و نمیدانم چندبار آن را خواندهام. البته سیستم وکالت در آمریکا با ایران آن زمان ما و به طریق اولی با این زمان ما بسیار فرق دارد، اما پشیمان نیستم، اما به مرحوم برناردی که نسبت به من محبت داشت مکرر میگفتم که «اگر اتفاقی برای من بیفتد تقصیر شماست».

تا حالا که اتفاقی نیفتاده است؟!

نــه! بعد از این هم اگر بخواهد اتفاق بیفتد بهطور طبیعی وقتش اســت و بــه حرفه وکالت ارتباط ندارد. همه ایــن عوامل منرا مصمم کرد که وارد این کار شوم و تمام فعالیتهایم را برای حضور در وکالت برنامهریزی کردم. انصافــا تحصیل در دارالفنون خیلی مؤثر بــود و مدیون و مرهون معلمانی هســتم که داشــتیم؛ مثل مرحوم کمرهای، صدرالغــروی، مرحوم نبهی که روانشناســی، منطق و زیباییشناســی و روششناســی را درس میدادند و دیگران و دیگران. همینطور اســتادان بزرگی که در دانشکده حقوق داشتیم و البته با این حسرت که آن زمان قدرشان را نمیدانستیم؛ مانند دادستان کل وقت، مرحوم دکتر علیآبادی، دکتر سیدحسن امامی و مرحوم دکتر ابراهیم پاد. از ســال 1343 تا 1347 در دانشکده حقوق استادان برجستهای داشتیم که آنموقع متوجه نبودیم در چه سطحی هستند.

این استادان با توجه به جایگاهی که در جامعه داشتند، نحوه رفتارشان در دانشگاه با شما چگونه بود؟

افرادی بودند که از نظر موقعیت اجتماعی و سیاســی بســیار بالا بودند؛ ماننــد مرحوم علیآبــادی یا امامجمعه تهــران، دکتر سیدحســن امامی یا مرحوم محمدعلی هدایتی، وزیر دادگســتری یــا مرحوم مصباحزاده، مدیر و صاحب روزنامه کیهان. همه افراد بسیار بانفوذ و برجستهای بودند، ولی من در رفتارشان اثری از کبر و نخوت ندیدم. در دوره فوقلیسانس حقوق جزا که قبــل از انقلاب خواندم، با مرحوم هدایتی و علیآبادی، محمدعلی معتمد و پاد هم درسهایی را گذراندم؛ استادانی برجسته که هرکدام از جهات خاصی بر گردن من حق دارند.

بهعنوان یک وکیل حتما شما هم با افرادی برخورد کردید که معتقدند وکلا اکثرا طرفدار پولداران یا گناهکاران هستند؟

بله! البته این را یک فردی از مارکسیســتهای خیلی برجسته با لفظ بسیار بــدی بیان کرده بود! اما ملاحظه کنید وکالت یک شــغل آزاد اســت، وکیل از هیچکس حقوق نمیگیرد و دنبال تأمین معاش هم باید باشد. بارها در جلسات و کلاسهایی که با دوســتان جوانمان داریم، تأکید میکنیم وکیل از قتل، ترور، دزدی، کلاهبــرداری و... دفــاع نمیکند، بلکــه از فردی که متهــم به یکی از اینهاست و هنوز هم متهم و نه مجرم است، دفاع میکند. با توجه به اینکه در تمام کشورهای مترقی حق دفاع برای افراد شناختهشده و قانون اساسی ما این حق را تصریح کرده است. جنبه دیگر قضیه این است که دفاع وکیل لزوما نفی اتهام نیســت. یعنی منظور این نیست که فرد این کار را نکرده. دفاع جنبههای دیگری هم دارد، مثلا موکل من، فلان کس را کشــته اســت؛ اما عنوان قتل آن چیزی نیست که شما میگویید، مثلا عمد نبوده، شبهعمد بوده است.

یعنی از نقصهای قانون برای تبرئه یک فرد گناهکار استفاده میشود؟

ابدا! نه خیر! بــرای اینکه قانونگذار چه در شــرع مقدس، چه در قانون مدون، اینها را تعریف کرده است. مثلا گفته اگر کسی این اعمال را انجام داد باید قصاص شود. اما اگر این ویژگیها را داشت، شبهعمد است.

پس تیزهوشــی وکلاســت که میتواند حتی یک گناهکار را از اجرای قانون نجات دهد؟ در تمام کشــورهایی که در قوانین حق دفاع را گذاشتهاند همین هدف را داشــتهاند تا غیر از تشــکیلات حکومتی که معمولا در برابر متهم است یک نفر که مثل آنها قانون را بلد باشد از متهم دفاع کند. اگر اینطور نباشد شاید حتی نیازی به قاضی هم نباشــد. این روزها که همهچیز «کامپیوتریزه» شده است، میتوان یک نفر را گذاشت، اتهامات را به کامپیوتر بدهد و از آن طرف حکمش مشــخص شود، روی کاغذی پرینت شــود و فرد برای اجرای حکم برده شــود و مثلا این فرد اعدام شود و...! اما همه میدانند حتما باید موارد دیگری را هم در تعیین حکم در نظر گرفت.

این اصطلاح را حتما شــما هم شــنیدهاید که مثلا فلانی وکیلمدافع شیطان است، حالا چه در زمینه سیاسی مثلا وکیل صدام و... یا مثلا برخی افراد کــه جنایتهای جنگی انجام دادهاند یا بزرگترین کلاهبرداریها را انجام دادهاند... معمولا این افراد بهترین وکلا را در اختیار میگیرند.

ابتــدا باید حق دفاع را پذیرفت! یعنی اول باید به این ســؤال پاســخ داد کــه آیا افراد بهطورکلــی حق دفاع دارند یا نه؟ اگر جواب منفی اســت! که خــلاص و تمام. بگذاریــد مثالی مطرح کنم مثلا پرونده خفاش شــب. یکی از همکاران محترم بهعنوان وکیل تســخیری انتخاب شد، اما ایشان در دفاع موضعــی را گرفتند که دادســتان باید میگرفت. بعد از پایــان محاکمه این همکار از طرف بقیه همکاران بهشــدت نقد شد. خطاب به ایشان مطرح شد «اگر شــما به هر علتــی قائل و معتقد به دفاع نبودیــد، باید اعلام میکردید و مطرح میکردید که شــما را انتخاب نمیکردند؛ چراکــه بهاینترتیب یک حق اساســی متهم ضایع شــد. او که بههرحال اعدام میشد، اما این حق از بین رفت و شــما بهعنوان وکیل وظیفهتان را انجــام ندادید که اگر قرار بود از ســوی کانون پیگیری شود مجازات بسیار ســختی در انتظارتان بود». یک مثال دیگر «کلارنس دارو»، وکیل مشهور آمریکایی، بود. او وکیل اتحادیههای کارگــری بود. در آن زمان ظن چپگرایی بــه اتحادیهها میرفت و اکثریت با آنها مخالفت میکردند اما او رایگان پروندههای اتحادیه را قبول میکرد. اما پروندههای مشــهوری هم دارد مثلا پرونده دو مرد جوان ثروتمند یهودی که نقشــه کشیده بودند قتل کاملی را انجام دهند. اما لو رفته بودند. حقالوکاله سنگینی از آنها گرفت اما از آن سو به سراغ کارهای دیگر هم میرفت. یعنی اینگونه نیســت که وکلا لزوما طرفدار قشــر مرفه هســتند. همین حالت در سیســتم ما هم هست. در پروندههای معاضدتی که در امور مدنی و حقوقی اســت، کســی که نمیتواند حق خود را بگیرد و حقالوکاله را هم نمیتواند بدهد – مثــلا خانهای را که خریده به او نمیدهند و... - به کانون وکلای هر استان مراجعه میکند، )در تهران میشود خیابان سعدی شماره 250( – اگر احراز کردند که دعوایش درست است و قادر به پرداخت حقالوکاله نیست، وکیلــی در اختیارش قرار میگیرد و اگر در پرونده برنده شــد از طرف مقابل حقالوکاله را میگیرند که 20 درصدش را میدهند به کانون وکلا.

در تمام پروندههای کیفری اگر کســی بگوید که من قادر به داشــتن وکیل نیســتم و قاضی هم این را تشــخیص دهــد وکیل تســخیری برایش تعیین میشــود و یک شــاهی هم نمیگیرد و بیش از 10 ســال است که قرار است بودجهای برای این موارد در نظر گرفته شود که هنوز ممکن نشده است.

من از منظری گستردهتر مدنظرم بود؛ هر وکیلی ناگزیر از انتخاب است، به هر دلیلی باید پروندهای را انتخاب یــا از قبول آن امتناع کند. ماجرای اخلاق و حق چه جایگاهی در این انتخابها دارد؟

من «دارو» را برای همین نام بردم یکی از جملات مشــهور او این اســت: «هرگز دستی را که برای کمک به سوی من دراز شد پس نزدم.»

حالا آن دســت میتواند خیلی نرم و همراه پول باشــد یا دست یک کارگر؟ عذاب وجدان یا... برای وکلا مطرح نمیشــود شاید با استفاده از اصطلاح حق دفاع ماجرا حل میشود؟

وکیل حق انتخاب دارد. من همیشــه به جوانترها میگویم به این سخن «دارو» توجه کنند. ما قاضی نیستیم. ما مباشر در حق دفاع مردم هستیم؛ در برابر دولت، در برابر ســاختار قضائی و کل نظام حکومت چراکه در برابر یک متهم همه اینها قرار میگیرند.

پس افکار عمومی نباید در انتخاب پروندهها تأثیر داشته باشد؟

اگر قرار باشــد وکیل در مقابل جهتگیری افکار عمومی تســلیم شود و بترســد، بهتر است اصلا وکیل نشود؛ اما این مسئله بارها برای من پیش آمده اســت و به همکارانــم هم میگویم در یک مورد حتمــا باید از پذیرش دعوا خودداری کنید و آن زمانی است که نسبت به آن مورد یا شخص متهم یا کاری که انجام داده اســت، موضع منفی داشته باشید و موضعگیری شخصی پیدا کرده و از قبل قضاوت کردهاید. مثلا گفتهاید عجب اختلاسی کرده است و ... . احتمال دارد وقتی مشغول دفاع میشــوید، در یک لحظه حساس به علت پیشداوری ذهنی، یا چیزی را که باید نگویید یا چیزی را که نباید، بگویید و... . این میشــود خیانت. وکیلی که این کار را انجام میدهــد، باید بیبروبرگرد، پروانهاش را گرفت.

یعنی از نظر شما حتی به روح وکالت هم خیانت کرده است؟

بلــه بــه حرفه، صنف و به آن کرامــت و اصالتی که ایــن حرفه دارد. ما معتقدیم وکالت در دفاع از یک ارزش است، نه شغل. اصلا اینطوری نیست. همانطور که میتوان مثلا فروشنده شد، وکیل هم شد؛ کاملا متفاوت است.

چه مواقعی احساس ناتوانی میکنید؛ در مقابل ساختار قضا یا در برابر قانون؟

خیلــی از موارد بهویژه در وضعیــت موجود! اما یک مــوردی که واقعا احســاس اســتیصال کردم، درباره پرونده دوســت و همکار ارجمندم آقای عبدالفتاح ســلطانی اســت. تقاضای ملاقاتهایی کــردم و بهزحمت وقت گرفتــم و رفتــم و مذاکراتی انجام دادم و البته هیچکــدام از این اقدامات به نتیجه نرســید. همــواره معتقد بودم و هســتم جای ایشــان در زندان نبود. اســتنباط من با اســتنباط دادگاه عالی و تجدیدنظر متفــاوت و البته متأثر از تفاوت دیدگاههای علمی اســت. در نامهای تمــام اقدامات را به کانون وکلا اعلام کردم و دقیقا از کلمه اســتیصال استفاده کردم. روزی نیست که ذهنم به این قضیه مشغول نباشد؛ اما کاری از دستم ساخته نیست.

البته ایشــان که به مرخصی آمدهاند و انشاالله برنمیگردند؛ اما انگار کانون وکلا چندان حمایتی از خانم ستوده نکردند؟

خانم ستوده محکومیتی پیدا کردند. من بهعنوان ناظر در محاکمه ایشان حضور داشــتم؛ مصرا اعلام شده بود حتما باید پروانه ایشان ابطال شود؛ اما در نهایت با توجه به ضوابط قانونی، پروانه ایشان تمدید شده است.

یعنی حمایت حرفهای از وکلا وجود دارد؟

هم وکلا و هم ساختار قضائی بر اساس قواعد و ضوابطی عمل میکنند؛ منتهــا اینکه فرد از نظر دفاع تحت فشــارهای مختلف قرار گیرد، همیشــه متصور است؛ حتی در مســائل غیرسیاسی. حتی اگر وکیل یک متهم به قتل هســتید، بستگان مقتول انواع آزار و اذیتها را انجام میدهند. اگر یک وکیل قرار باشد وا بدهد، همان بهتر که اصلا سراغ وکالت نرود.

پس وکلا دفاع شخصی هم باید بلد باشند؟

من همیشــه بــه وکلا و همکاران جوان توصیه میکنم تا آخر عمرشــان ورزش کنند و موســیقی گوش دهند. ورزش روزانه درستوحسابی که بدن و اعصابشــان آرامش یابد. هر وکیل باید سرگرمیهایی داشته باشد که بتواند شرایط سخت را تحمل کند. خانواده نقش خیلی مهمی دارد که خوشبختانه بــرای من ایــن حمایت تمــام و کمال وجــود دارد. وکلا اگر مــورد حمایت همسرشــان نباشند، کارشان بینهایت دشوار میشــود و موفقیت آنچنانی به دست نمیآورند.

شما به دلیل شــغلتان حتما در جریان فسادها و رفتارهای غیرقانونی زیادي قرار میگیرید؛ برخوردتان چیست؟

ما بهعنوان وکیل باید همیشــه قانونی رفتار کنیم؛ حتی وقتی قانون بدی تصویب شــد و به مرحله اجرا رســید، باید در برابرش خاضع باشــیم و اگر انتقــادی به آن داریم، باید از طــرق قانونی پیگیری کنیم؛ چه از طریق تلاش بــرای تقدیم طــرح یا لایحه یا نوشــتن مقاله یا انجام مصاحبه. به اشــکال مختلف باید روشــنگری کنیم. نمونهاش قانون دادگاههای عام است. هرگز نبایــد انتقاد را رها کنیم؛ اما اینکه همه وکلا همه قضایا را دنبال کنند، ممکن نیســت. بهخصوص جوانهــا که اینروزها آنقدر درگیر معاش هســتند که مجال کار دیگري پیدا نمیکنند. به علت کثرت وکیل و کمبود کار، بسیاری از دوســتان جوان ما نه کمکار بلکه بیکار هستند. شغلشان وکالت است، توقع اجتماعی از آنها بالاست و بههیچوجه توان پاسخگویی مادی نه به خانواده و نه به اجتماع را ندارند. از چنین افرادی نمیتوان توقع داشت درگیر تحقیق، تتبع، نوشــتن مقاله و... درباره مســائل جاری اجتماعی و قانونی باشند. آنان همین که بتوانند زندگی خود را اداره کنند، قهرمانان بزرگی هستند.

یکی از پروندههای خیلی مهم یا مشهور شما، پرونده آقای کرباسچی است.

بله پرونده مشــهوری اســت! البته پرونده ایشــان صــورت تلویزیونی و رســانهای پیدا کرد و در آن زمان یــک نوعی هم دال بر تقابل دو عقیده و دو نظر بود و بازتاب بیشــتری داشــت. حتی اینکه حنجره مــن گرفته بود، برای برخی جای سؤال داشــت. هرچند گاهی دچار حساسیت میشود و صدایم میگیرد. متأســفانه در زمان آن محاکمه همین مشکل برایم پیش آمده بود؛ اما باید بگویم هر پروندهای برای وکیل اهمیت خاص خودش را دارد. بســیار برخوردم به موکلینی که میگویند میدانم این کار برای شما اهمیت چندانی ندارد؛ اما همیشــه در پاسخ میگویم این مسئلهای که برای من طرح کردید، احتمالا و قطعا مهمترین مسئله فعلی شماست و من اگر قرار است بهعنوان وکیل یا مشــاور همراه شما باشم، این مســئله به همان اندازه برای من هم مهم است و همان دیدگاه را دارم.

میتوانیــد از پروندههــای دیگرتان بگوییــد؟ غیــر از پرونده آقای کرباسچی؟

واقعا پرونده آقای کرباســچی مشــهورترین پرونده من بود؛ بعد از آن و به اعتبار آن پرونده موارد متعددی به من مراجعه شــد که با همان قاعدهای که بیان کردم، چــون هنگام وقوعش ذهنیت پیدا کــرده و حتی گاهی اظهارنظر کــرده بودم یــا در مواردی مقاله نوشــته بــودم، پرونده را قبــول نکردم. به مراجعهکنندگان اعلام میکردم که ذهنیت دارم و نوشتهام و...، معذور هستم. بهمن کشــاورز صاحب نشــري است که مجموعــهاي از تألیفــات خودش در آن منتشر ميشــود؛ کتابهایي که خصوصیات و ویژگيهاي وکلا در آنها مطرح ميشوند. وقتي اسامي کتابها را مرور ميکنیم بیشــتر آنها کتابهاي تخصصياند، اما چند مورد هم فضاي متفــاوت و قابلفهمتــري دارنــد. او همچنیــن در تألیف چند اثر تخصصي دیگر نیز همکاري کرده اســت. قضا و مزاح )طنز و نکته در مســائل قضائي، سیاسي و اجتماعي(؛ شاید باورکردنش کمي مشکل باشــد، اما در عمق ترس و اضطــراب و شــاید گرفتاريهــاي هراسناك حضور در دادگاه هم ميتوان نکتههایي جالب و شــنیدني دریافت؛ کاري که بهمن کشاورز در کتاب «قضا و مزاح» انجــام داده و مجموعهاي از نــکات و لحظههاي شــاد را کنار هم جمعآوري کرده است. نکتههایي هم البته تجربه وکلا در کشــورهاي دیگر جهان است. این کتاب 200 صفحهاي شــامل 421 نکته اســت که ميتواند یکــي از جذابتریــن کتابها براي هر خوانندهاي باشــد. جالبتــر اینکه با مشاوران حقوقي، وکلا و قضات بارها در این کتاب شوخي شده است.

آداب و شــگردهاي وكالــت در دادگستري

کشــاورز برمبناي پیشفرضهایي نظیر آشــنایي با زبان فارسي، مطالعه دقیــق قوانین اصلي کشــور، ضوابط اخــلاق عمومي و ادبیــات حقوقي با وکلای عمدتــا جوان دربــاره «آداب و شــگردهاي وکالــت در دادگســتري » سخن گفته است. هدف هم آشناکردن خواننــده بــا آداب و روشهاي جذب و پذیــرش مــوکل و نحوه رفتــار با او تا پایــان کار و چگونگي شــکلدادن مشــاوره به اشخاص است. البته دلیل نوشــتن این کتاب هم تعجــب از این مــورد بوده اســت کــه وکلاي جوان برخلاف تصور، چندان با روند و انجام یك وکالت حرفهاي آشنایي ندارند. در حقیقت قرار اســت «چگونه حقوقي رفتارکردن » را مرور کنند.

وكيل دادگستري و اخلاق حرفهاي

بیشــتر وکلا مکلف به رعایت قانون وکالت، لایحه استقلال و آییننامههاي مربوط به آن هســتند، امــا در کنار اینها قوانیــن نانوشــتهاي وجــود دارند که اهمیت آنهــا کمتــر از قوانین مکتوب نیســت. در کتاب «وکیل دادگســتري و اخلاق حرفــهاي» نکات مهمي درباره شــجاعت در وکالت، آزادگــي وکیل و دفاع از صنف، حفظ حرمت حق دفاع، حفظ حرمت حرفه، خصوصیات رفتاري و مشــخصات ظاهري و حفظ حرمت همکاران تدوین و تألیف شده است.

آسيبشناسيوكالتدعاوي

بهمن کشــاورز برپایه بیــش از 40 ســال دیدن و مطالعه و تجربه در ایران بــه «آسیبشناســي وکالــت دعاوي» ميپردازد...، نميتوان آن را در کل کشور مستند دانست، چراکه ایران با 23 کانون وکلا در سراســر کشــور مجموعهاي از اقوام با آیینها و آداب و رســوم را دربر ميگیرد. ایــن گوناگونــي در چگونگي وکالــت نیز مؤثــر خواهد بــود. انگیزه بهمن کشــاورز از این کتــاب را ميتوان در دو نیت خلاصه کرد: 1- برداشــتها و دانســتههایش از این حرفــه و از نوع ایرانــي باقي بماند و از ســوي دیگر نیز ایــن حرکت راهگشــا و آغازگر فرایندي باشــد که دیگر وکلا پاپیــش بگذارند. منظور از آسیبشناســي نیز بررســي و شناخت اشــکالات و کاستيهاي حرفه وکالت، ضربههایي که به آن وارد شده و هجمههایي است که در معرض آن قرار دارد. این کتاب در فصلهاي متعدد به آســیبهاي مربوط به وکلا، آسیبهاي ناشي از دولت به معني اعم، آسیبهاي ناشي از دادگاهها و مراجع شبهقضائي، آســیبهاي نشــئتگرفته از مــوکل، آسیبهاي مربوط به اجتماع و مردم به مفهوم اعم و آسیبهاي مربوط به طبع وکالت پرداخته است.

من همیشه به وکلا و همکاران جوان توصیه میکنم تا آخر عمرشان ورزش کنند و موسیقی گوش دهند. ورزش روزانه درستوحسابی که بدن و اعصابشان آرامش یابد. هر وکیل باید سرگرمیهایی داشته باشد که بتواند شرایط سخت را تحمل کند. خانواده نقش خیلی مهمی دارد که خوشبختانه برای من این حمایت تمام و کمال وجود دارد

و كتب ديگر

تخلفات انتظامي وکلا «مجموعه مطالــب، نظریــات مشــورتي و آرای شعب دادگاه»، کتاب دیگري است که بهمن کشاورز در کنار عبدالله سمامي، مرتضــي شیخالاســلامي و قانــون اصلاح قانــون مبارزه با مواد مخدر در نظم حقوقي کنوني در کنار مســعود موردینينژاد تألیف کرده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.