د رجوسا تیوجوتی یبک در و طراح لالگوویغخودییهمعوماریيتميدشهارري زخم سرزمينم را ترانه ميکنم

Shargh - - معماري - بهرام هوشیاریوسفی دانشیار دانشگاه اسکوده سوئد

یحتمــل بهرهگیری از ترکیب توصیفی «طراحی شــهری پایدار اســلامی» تازگی دارد و بالطبــع نگارنده، در جایگاه مطرحکننده آن، توقع دارد از جانب اصحاب دانــش و حرفه مورد مداقه قرار گیرد. البته زمانی )قریب 20 ســال پیش( شــورایعالی شهرســازی و معماری وقت ایــران تصویب و مقرر کرد حوزه معاونت شهرســازی و معماری وزارت مســکن و شهرســازی مطالعه مســتمر درباره شهرها و معماری اسلامی گذشــته و حال ایران و جهان را به منظور دسترســی به اصــول و ارزشهای حاکم بر ســاختار آنها و تطبیق این اصول با دانش نوین بشــری و دســتیابی به ارزشهــا و اصول طراحی جدید شــهری و معماری به انجام رساند و در همان سال )1375( اصول و ضوابط طراحــی شــهری و همچنین اصول ضوابــط معماری ساختوســاز بناها را براساس معیارها و ارزشهای اسلامی با هدف رشد و اعتلای طراحی شهری و معماری اســلامی و ایرانی تهیه کند و به تصویب شورایعالی شهرسازی و معماری ایران برسد... موضوع هرگز )به اعتقاد ناظران( بازنمودی درخور در تولید فضاهایی ایرانی/اسلامی نیافت. حدود پنج سال پیش ]مجلس هشتم[، نمایندگان مجلس، در حالی شــورایعالی شهرســازی و معماری را موظف به تدوین ضوابط و مقررات و ترویج الگوهای معماری و شهرســازی اسلامی /ایرانی کردند که با پیشــنهاد نیره اخوانبیطرف، نماینده اصولگرای اصفهان، مبنی بر بازگشــت ماده 152 لایحه برنامه که در کمیسیون تلفیق حذف شده بــا 3۸ رأی موافق، 73 رأی مخالف و 22 رأی ممتنع از مجموع 205 نماینده حاضــر در صحن مخالفت کردند. در ماده 152 لایحه برنامه آمده بود: «کلیه مالکان و ســازندگان موظفند نسبت به رعایت اصول معماری ایرانی/اسلامی در طراحی و ساخت نمای ساختمانهای خود براساس ضوابط و مقرراتی که تا پایان ســال دوم برنامه پنجم به تصویب شــورای معماری ایرانی / اسلامی میرســد اقدام نمایند». در تبصــره این ماده نیز آمده بــود: «در صورت عدم رعایت ضوابط و مقررات موضوع این ماده، شــهرداری مکلف اســت هزینه متخلف نسبت به اصلاح نمای ســاختمان اقدام و مطالبات را طبق مقررات شــهرداری وصول نماید...». مجلس وقت شورایعالی شهرسازی و معماری را موظــف کرد بــه منظور تدوین و ترویــج الگوهای معماری و شهرســازی اســلامی- ایرانی، با تشــکیل کارگروهی مرکــب از نمایندگان دســتگاههای ذیربــط و صاحبنظران و متخصصان رشــتههای معماری، شهرســازی و حوزوی نسبت به انجام پژوهشهای کاربردی، سیاستگذاری، تدوین ضوابط و مقررات و ترویج الگوهای مورد نظر اقدام کند.

براســاس تبصره یک این ماده نیز آمده است، مصوبات شورای فوق برای کلیه دســتگاههای اجرائی، شــوراهای اسلامی شهر و روســتا و کلیه مالکان و ســازندگان لازمالاجراســت. همچنین در تبصره 2 این مــاده وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و ســایر دســتگاههای آموزشی موظف شــدند، براساس توصیههای شورایعالی شهرسازی و معماری نسبت به بازنگری سرفصلها و محتــوای دروس مربوطه اقدام نمایند. همچنین مقرر شــد ضوابط و تهیه طرحهای مناسبســازی ســاختمانها و فضاهای شــهری و روستایی برای معلولین جسمی/حرکتی بررسی و تدوین شود... .

واقعیــت این اســت که گروهــی ذینفــوذ از معمــاران و نظریهپردازان معماری کشــور چندان علاقهای به مطرحشدن بحثهای هویتی در جایگاه معماری ایرانی/اســلامی را ندارند؛ شــاید نظر «داراب دیبا»، مدرس و متفکر معماری، به نوعی گویای رویکرد وجهی شبهروشــنفکری در این وادی باشد. وی در گفتوگویــی که چند ســال پیش بــا خبرگزاری قرآنی ایــران )ایکنا( داشــت، با تأکید بر غیرعملیبودن معماری اســلامی، معتقد بود: «...امروز بهجای معماری اسلامی میتوانیم بگوییم معماری معاصر جوامع مسلمان یا معماری کشــورهای اسلامی ولی آوردن قید اســلامی به معماری حالت سیاســی و تاریخی به ایــن مقوله میدهــد...». به اعتقاد دیبا، بهروزشــدن معماری اسلامی امری لازم است و عملیشدن آن با مشکلاتی که وجود دارد تقریبا غیرممکن... . چهبسا استفاده از قید «سیاسی» از سوی این نظریهپرداز خود گویای نحوه نزدیکشدن همفکران او به موضوع باشد؛ آنچنان که دکتر حسن بلخاری، از اندیشمندان حوزه هنر اسلامی، نیز در انتقاد به رویکردهای اخیر به معماری اســلامی )در مصاحبهای با نگارنده( خاطرنشــان کردند که حتی «مساجد در حال فاصلهگرفتن از معماری اسلامی» هستند. دشوار است نپذیریم جریانهایی شبهروشنفکر در کشور چندان موافق نگاه ایرانی/اسلامی به معماری حتی در عرصههایی مانند معماری مساجد، نیستند و چالشی بین رویکرد اصولگرا/هویتگرا و رویکرد شبهروشنفکر در جریان نیست.

اخیرا مفهومی راهبردی با عنوان «ســبک زندگی اســلامی» مطرح شده اســت. نگارنده در ارائه راهکار مایل اســت با مطرحکــردن تصویری بزرگتر در قالب طراحی شــهری، از پیتر کلتــورپ، از نظریهپــردازان کاربرد مفاهیم اکولوژیکی در طراحی شــهری، نقلقولی را وام گیرد: «طراحی شهری چیزی فراتر از پرداختن به زیباییشناســی محیطی یا اســتقرار هنرمندانه آن است. طراحی شــهری با خلق و نگاهداری مکانهای شهریای سروکار دارد که در آن پاســخهای مناسب به مســائل اکولوژیک، رفاه اقتصادی و زندگی جمعی با یکدیگر تلفیق شــده باشند...». واقعیت این است که دیدگاه مدیران )اغلب میانی( نسبت به جلب مشــارکت واقعی شهروندان و همچنین گرایشهای شــهروندان نسبت به مشارکت، نیاز به ارتقای کیفی دارد. در تمامی الگوهای موجود، ســطوح بالاتر مشــارکت، نشــان از توزیع واقعیتر قدرت دارد و در سطوح پایین، مشــارکت در بسیاری موارد فقط نمایشــی از باور به مشارکت اســت که در عمل هیچ نقشی را برای شهروندان قائل نمیشود و تصمیمات مربوط به مســائل آنان و محیطزیستشان بدون دخالت آنان اتخاذ میشود و درنتیجه انگیزهای را نیز برای مشــارکت شهروندان در مراحل بعدی اجرا و ارزیابی باقی نمیگذارد.

در اینجا این پرســش اساسی مطرح میشود: آیا ساختار مدیریت شهری و حکمرانی شهری مورد عمل، ویژگیهای حکمرانی شهری مطلوب )متعالی، مؤثر و کارآمد، شــفاف، پاسخگو، مشــارکتی، توافقگرا، عادلانه و قانونمدار( را داراســت تا در انتظار ارتقای فرهنگ شــهری و مشارکت آگاهانه و فعالانه شهروندان باشــد؟ در اصل یکصدم قانون اساسی بر نقش مشارکت مستقیم مردم همراه با نظارت شــوراها جهت پیشــبرد ســریع برنامههای اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشــتی، فرهنگی، آموزشی و ســایر امور رفاهی تأکید شــده اســت. چهبســا بتوان با ارتقای بحث مفاهیم اکولوژیک به مرحلهای متعالی، جوهرهای زیباییشناسانه از نوع شهری/فرهنگی/هویتی/اعتقادی را پیریزی کرد که خود بنیان نظری «منظر شــهری پایدار اســلامی» و «طراحی شــهری پایدار اسلامی» را در بستر «زمینهگرایی هویتی/اعتقادی» و احترام به «ظرفیت محیطی» بستر، «تحقق ســبک زندگی اسلامی» را پیریزی کند. در این معنا آنچنان که نوا توکلیمهر )پژوهشــگر و طراح شــهری( بدان اشاره دارد، چنانچه رســالت مدیریت شــهری را ارتقای کیفیت محیطها و افزایش منزلت زیست شهروندان تلقی کنیم و چنانچه این امر با فرایند طراحی شهری محقق شود، طراحی شــهری چیزی فراتر از پرداختن صرف به زیباییشناسی محیط شهری یا اســتقرار هنرمندانه عناصر آن است. طراحی شهری با خلق و نگهداری مکانهای شــهری ســروکار خواهد داشت که در خدمت «تحقق ســبک زندگی اسلامی» خواهند بود که در آن پاســخهای مناسب به مسائل بومشناســی، رفاه اقتصادی، زندگی جمعی و رویکردهای فرهنگی/اعتقادی شهروندان با یکدیگر تلفیق شده باشند.

فضاهای شهری تماس مستقیم با زندگی روزمره شهروندان دارند و بیش از ســایر فضاها بر زندگی جمعی و فرهنگ آنان تأثیــر میگذارند... فضاهای شــهری عرصه گفتمان متقابل انسانهاست و بســتر روایت زندگی جمعی؛ فضاهایــی که همه مردم حق دارند در آن حضور یابند و به فعالیت بپردازند. در حقیقــت میتوان میزان موفقیت یک فضای شــهری را )که معماری هم بخشی از آن است( با میزان استفاده از آن فضا و حضور انسانها در آن مورد سنجش قرار داد.

اینجاســت که معماری و شهرسازی نقشي اساســی در افزایش تعاملات اجتماعــی و همبســتگی انســانها ایفا میکننــد. طراحی برای مــردم و در جهت رفع تمامــی نیازهای اجتماعی آنان، محیط ساختهشــده را از قابلیت تأمین تعامل اجتماعی برخــوردار خواهد کرد. در یک جمعبندی اگر بپذیریم کــه در تعاریف متداول، کیفیت فضا دارای ســه مؤلفــه عملکردی، تجربی /زیباییشناختی و زیستمحیطی باشد، در نگاه منوط به «طراحی شهری پایدار اسلامی»، دستیابی به درجه قابل قبول کیفیت فضا، مستلزم ارتقای متناسب هر سه مؤلفه در سازوکار معنایی و عملکردی با یکدیگر با بهرهگیری از اصول منتج از «ســبک زندگی اســلامی» بوده، بهاینترتیب پرداختن به مؤلفههای زیباییشــناختی در کنار سازگاری فرم شهر با کاربریها، شبکههای جابهجایی و حملونقل، قرارگاههای رفتاری، سازگاری فعالیت، زمان و فضا و... عملا در خدمت مفاهیم اعتقادی شــهروندان نیز خواهند بود و نهایتا مقولات نظارتی و اعمال آن در قالب تشــکیل و نهادینهشدن سازمانها و اداراتی تحت لوای «منظر شــهری پایدار اسلامی» در تمام شهرها تجلی خواهد یافت؛ رویکردی نو که مستلزم بلوغی متعالی در عرصه هویتمداری در روند غالب معماری و طراحی شهری در کشور خواهد بود.

من مثل دوســتان دیگــر از این که ممنوعالــکار هســتم و ایــن خودش نوعــي محبوبیت به همــراه ميآورد، سوءاســتفاده نکردم. چهار سال است که درگیــر ممنوعالکاري هســتم، در این مدت یک ماه ممنوعالکار نیســتم، در آلبــوم محمدرضا عیوضي اســمم ميآید، بعد دوبــاره در یک تکآهنگ حامي، اسمم نميآید. این قانون وجود دارد که وقتي کسي ممنوعالکار است، بایــد ترانههایش از یــک آلبوم دربیاید ولي همه آلبوم امیر کریمي با ترانههاي من است. ســال گذشــته اجازه دادند بدون درج اسم من آلبوم منتشر شود.

بعضيها هم با اســامي دیگر کارهایشان را منتشر ميکنند.

بعضي از خوانندهها، ترانهها را به اســم خواهرم نازنین منتشر کردند اما بعد از چند ماه ایشان هم ممنوعالکار شدند. من سرزمینم و ساختار فرهنگي و اجتماعياش را بسیار دوست دارم. ایــن همــه هنرمند که به شــکوفایي و بالندگــي رســیدهاند، در دل ایــن ســاختار فرهنگي بوده است. درست است کاســتيهایي وجود دارد. اما دو جایزه اســکار و جایزه کن و موفقیت و درخشــش در موســیقي، ادبیــات، ســینما، نقاشي، رماننویســي و سایر شــاخهها از همین ساختار منتج شده اســت. چون به سرزمینم علاقه دارم، ترانهاي که مينویســم در راستاي این علاقه اســت. آنچه در بسیاري از این ترانههــا آوردهام، نهتنها در تعارض با سرزمینم نیست، بلکه زخم سرزمینم را مطرح ميکند. پس باید خوشــحال باشــیم. خوانندههایي کــه یک عمر ترانههایي ميخواندند که با یکسري ذهنیتها تعارض داشــت، الان دارند حرف ما را ميزنند. مردم سرزمینشان را دوســت دارنــد کــه میلیونــي در انتخاباتشان شرکت ميکنند. این پیامي اســت که خیليها را ناراحت ميکند. بههمینخاطر اســت که رســانههاي برجسته خارج از کشــور، اینقدر با ما دشمن هستند. اگر خبري از ما پخش ميکنند، به علت دشمني است، چون ميداننــد اگــر خبر فلان کنســرت را پخش کنند، جلوي آن گرفته ميشود. جامعه همیشــه ما را دوست دارد اما یکسري از دوستاني که ميدانند مثلا بابک صحرایــي ممنوعالکار اســت، اعتراض ميکنند کــه چرا خوانندگان داخلــي و خارجــي از او ميخوانند و هیچکس هم با او کاري ندارد؛ اما این واقعیت ندارد.

ســالیان ســال اســت که در موسیقي پاپ ایران راجع به مثلث طلایي ترانه صحبت شــده و اسم سه ترانهسراي مشخص ميآید. در سالهاي 78 تا 80 و همین امروز، ترانه در ایران جدي گرفته ميشود و ميشــود امیدوار بود که باز هم مثلثهاي طلایي داشته باشیم؟

دیدگاه مدیران )اغلب میانی( نسبت به جلب مشارکت واقعی شهروندان و همچنین گرایشهای شهروندان نسبت به مشارکت، نیاز به ارتقای کیفی دارد. در تمامی الگوهای موجود، سطوح بالاتر مشارکت، نشان از توزیع واقعیتر قدرت دارد و در سطوح پایین، مشارکت در بسیاری موارد فقط نمایشی از باور به مشارکت است که در عمل هیچ نقشی را برای شهروندان قائل نمیشود

خوب است هر چیزي را بر اساس عدد و رقم بســنجیم. یک ســنجش خیلي ســاده مــا را بــه ایــن نتیجه ميرســاند که نســل جوان ترانه، به همان اندازه نســل گذشــته توانمند و اثرگذار هســتند و قدمهــاي بزرگي برداشــتهاند. در 10 ســال گذشــته، حدود 70 درصد موفقترین ترانههاي منتشرشــده در حوزه موســیقي پاپ در خــارج و داخــل کشــور، ســروده ترانهســراهاي داخل کشــور هستند. بیش از نیمي از ایــن ترانهها از لحاظ مفهوم و ســاختار یعني فرم و محتوا خــوب، جــدي، اثرگــذار و بــاارزش هستند. پس نســل جوان ترانه بسیار اندیشــمند و توانا و اثرگــذار و موفق اســت. بههمینخاطر اســت که الان موفقتریــن ســتارهها و بهاصطــلاح سلبریتيها، خوانندهها هستند و بیشتر بازیگران به خوانندگي روي ميآورند تــا اینکه خواننــدگان بازیگر شــوند. خوانندگــي موفقیت خیلي بیشــتري دارد؛ چون جامعه بیشــتر موســیقي گوش ميکند و با ترانه عجین اســت. موفقترین و اثرگذارترین رســانه حال حاضر در جهان ترانه اســت چون در همه حالات و زمانها ميشــود ترانه را گوش کــرد. با مردم بیشــتر همراه اســت و بیشــتر در ذهن ميماند. یک فیلم سینمایي هرچقدر هم زیبا باشد، یک بار یــا پنج بار ميشــود نگاهش کرد، ولي یک ترانه را 30 ســال گوش ميدهیم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.