معيارم هميشه قانون بوده و هست

Shargh - - معماري -

از پروندهای که مستأصلتان کرد، گفتید، متأثر چطور؟ اتفاقاتی که برای افرادی مثل ستایش، سمیه، شاهرخ و... رخ داده، شده شما را به گریه وادارد یا متأثر کند. بهطور قطع متأثــر میکند، اما بهطور خاص درباره گریه میتوانم بگویم سالهاست گریه نکردهام.

چطور؟

دبســتان بودم، زنگ تفریح بود، ناظمی هم داشتیم که با ترکهاش ایــن طرف و آن طــرف میرفت، بهاصطلاح لوطیهــا احتمالا برای نســقگرفتن. همینطوری راه میرفت و به بچهها میگفت دســتت را بیــار بالا و چــوب میزد؛ بیدلیــل. مثل خیلی از مــواردی که در جامعــه میبینیــم! باید اعتــراف کنم بچــه مغروری بــودم و اهل خودشکســتن نبودم. فکر کنم ســال چهارم دبستان بودم. هرکس را چوب میزد، گریه و زاری میکرد و بعد از دو، ســه ترکه رها میکرد. وقتــی به من گفت دســتت را بگیر، گرفتم. امــا در دلم گفتم بمیری هــم گریه نمیکنم. یادم نیســت چندتا زد، بعد کــه دید همچنان در چشــمانش نگاه میکنم، رها کرد. واقعیت این اســت که از آن زمان به بعد نمیدانم چرا دیگر اشک به چشمم نیامد. مگر یکی، دو مورد خیلی خاص که آنهم جاری نشد، احساس کردم اشک در چشمانم میچرخد. اما تأثر معلوم اســت که وجود دارد. در پرونده ســتایش، هم برای ستایش هم آن پسر که متهم پرونده بود. ببینید خصوصیات فــردی و شــرایط اجتماعــی، چــه ماجرایــی آفرید، اتفاقــی خیلی وحشتناک بود.

شما سالها رئیس کانون وکلا بودید، در جایگاهی که شما قرار دارید پروندههایی که انتخاب میکنیــد، میتواند الگو و راهنمای جوانترها باشد؟

حقیقت این اســت که من اکنون با وکلایی برخورد میکنم که در عین جوانی عضو هیئتمدیره برخی کانونها هســتند و بارها مواجه شــدهام با کســانی که این نکتــه را میگویند؛ برای مثــال میگویند فلانی آن زمان که از کرباســچی دفاع میکردید ما دبیرستان بودیم یا دانشــکده حقوق بودیم و دیدن آن محاکمه باعث شــد به این حرفه بیاییــم و من همــان جملهای را کــه آقای برنــاردی میگفت تکرار میکنم: «امیدوارم پشــیمان نباشــید و اگر پشــیمانید خدا از گناه من بگذرد». مــن بارها گفتهام با وجــود همه زیروبمها اگــر بار دیگر از مادر زاده شــوم و قرار باشد شــغلی را انتخاب کنم بازهم به همین حرفه میآیم.

نشــده در این ســالها به این نتیجه برســید که قضاوت کار تأثیرگذارتری است؟

مطلقا! در این ســالها هر پیشــنهادی را که نوعی قضاوت در آن بوده از کنارش گذشــتهام. به یاد دارم در ســالهای خیلی دور وقتی کانــون وکلا چند نفری را انتخاب کردند، دو نفرشــان به رحمت خدا رفتهانــد، علینقی حکمی - شــوهر دخترخاله مــن و عضو 53 نفر و رفیــق نزدیــک مرحوم منو، وکیل سرپرســت من- یکــی هم آقای درخشانی که وکیل معتبر و دانشــمندی بودند، به ما گفتند که افراد متخلف و فاســد بین وکلا را به هیئتمدیره معرفی کنید تا به دادسرا و دادگاه معرفی شوند. حقیقت این است که این دو نفر بزرگوار اصلا تشریف نیاوردند، آقای درخشانی هر وقت میخواست که جایی نرود، میگفتند قرار اســت برای همســرم دارو تهیه کنم. در این مورد هم همین را گفته بود. من هم در جلســه تشکر کردم و عذرخواستم. من همیشــه در این موارد به یاد فرمایش حضــرت علی)ع( میافتم که فرمودهاند : «عجبم میآید از بشری که اشکالات و ضعفهای خودش، فرصت میدهد که به اشــکالات و ضعفهای دیگری بپردازد». من خیلی بتوانم خودم را تصفیه کنم، هنر کردهام دیگر به اشکالات افراد دیگــر کاری ندارم. این چیزی بود که در آن جلســه گفتم؛ بنابراین از قضاوت همیشــه دوری میکنم و وقتی در پروندههای خاصی داوری میدهند و ناچار به پذیرش میشــوم، فشــار خیلی زیادی را تحمل میکنم تا تصمیم بگیرم. اصولا از قضاوت درباره دیگران میترســم، قضاوت کار بسیار مشکلی است.

البته این را هم بگویم که نفهمیدم چرا من را در جوار بزرگانی که نــام بردم، برای این منظور انتخاب کــرده بودند. من در ‪1350/02/ 16‬ سوگند یاد کردم و وکیل شــدم )این تاریخ دقیقا مقارن است با تاریخ ازدواج من که در عصر همان روز بود(؛ بنابراین در زمانی که این بحث مطرح شد شاید پنج یا شش سال سابقه داشتم.

با این توصیفهایی که از خودتان کردید با شکستخوردن هم میانهای ندارید؟

بدیهی اســت هر شکســتخوردنی سخت اســت. من در جوانی کشــتی هم میگرفتــم و زمین میخــوردم، بدم میآمــد و ناراحت میشــدم. اما از کســانی نیســتم که هر شکســتی را پایان همهچیز میدانند.

پس برای پیروزشدن تا کجا پیش میروید؟

معیارم همیشــه قانون بوده و هست. در محدوده قانون هر کاری میتوان انجام داد.

از شهرتتان و لابیکردن برای پیروزشدن استفاده نمیکنید؟

شــاید به همین علت اســت که مدتی اســت کار کمتــری انجام میدهــم. نمیگویم ایــن روزها احتیاج حتمی بــه لابیکردن وجود دارد، میگویم من بلد نیســتم، من نمیتوانــم از راههای غیرقانونی حتی اگر وصف کیفری نداشته باشد، استفاده کنم.

چرا؟

در نظــر بگیرید! گاهی آدم در موضعــی قرار میگیرد که قضاوت اجتماعــی دربــاره او شــکل خاصی پیــدا میکند، اگــر آن قضاوت اجتماعی قرار است ادامه داشته باشد باید مقتضیاتش را هم فراهم کند، نباید در جهت خلافش عمل کند.

به رفتن از ایران فکر کردهاید؟ به خاطر کموکاستیها؟

نه! با همه موارد، هرگز به فکر رفتن از ایران نیفتادم. شــاید تیره و طایفه ما از نظر وابســتگی به ایران و وطن ارتباط خاصی دارند البته سفرهای کوتاهمدت و طولانیمدتی به اروپا و آمریکا برایم پیش آمد و کاملا متوجه شدم اصلا جای من نیست. ایرادی به آنها اصلا نیست ولی بهطورکلی حالوهوای آنجا برای خودشــان خیلیخیلی خوب اســت. مگر کسانی که از 16، 17سالگی یا از طفولیت به آنجا بروند و در آنجا زندگی کنند و ســازگار شوند. علاقه به ایران در فرزندانم هم به همین شدت است.

وقتی در چنین خانــوادهای زندگی کنید، بیحســرتبودن و موفقبودن آســانتر است. کدام ویژگی خودتان را دلیل موفقیت میدانید. چه حسرتی بر دلتان مانده است؟

نمیدانم تا چه حد موفق هســتم، زیــرا تعریفهای موفقیت در کشــور ما و در شغل من متفاوت است، اما میتوانم بگویم که راضی و شــاکر بودهام و هستم. بحمدالله حســرت هیچچیز را هم نداشته و ندارم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.