گفتوگوب عل سافيریضرااكوشنكجلاكار صللي،حگردان

Shargh - - هنر -

رضا آشــفته:

نمایش «رابینســون و کــروزو»، کاري از مرکز علمي- کاربردي فرهنگ و هنر تبریز با مشــارکت گروه تئاتــر آینا تبریــز را در فســتیوال بینالمللي تئاتر دانشــگاهیان کستنبورگ در کشور بوســني و هرزگوین اجرا و از آنجا به فستیوال بینالمللي کاسپین قزاقستان دعوت شــد. فســتیوال بینالمللي تئاتر کاسپین هفته اول شــهریورماه برگزار خواهد شد و این گروه بهخاطر موفقیتهاي بینالملليای که کســب کرده به صورت ویژه به این فســتیوال دعوت شده اســت. این نمایش که به نویســندگي نینــا دینترونا/ جیاکومــو روایچیو و دراماتورژي هومن جلالي از ســوی گروه تئاتر آینا تولید و براي حضور در فستیوال بینالمللي تئاتر دانشگاهیان جهــان در کشــور بوســني و هرزگوین از طــرف مرکز دانشــگاهي علمي-کاربردي فرهنــگ و هنر تبریز و به نمایندگي از طرف کشور جمهوري اسلامي ایران اعزام شده بود؛ موفق به کسب لوح زرین فستیوال در بخش پیام و موضوع شــد و همچنین بازیگران این نمایش از طرف هیئت ژوري تماشــاگران موفق به کسب تندیس فســتیوال شــدند. در این نمایش علي فتوحي و رشاد معیني به ایفاي نقش پرداختند و با اســتقبال و تشویق مخاطبان و هیئت داوران مواجه شدند. در روز اختتامیه فســتیوال، این نمایش بهعنوان ســفیر صلح و دوستي ملقب شــد و پیام ضد جنگ این نمایش از نظر هیئت داوران شایسته دریافت لوح زرین فستیوال بینالمللي کســتنبورگ شــد. مرکز علمي-کاربردي فرهنگ و هنر تبریــز در اولین حضور بینالمللي خود گام محکمي رو به جلو برداشت و توانست با استفاده از پتانسیل موجود خود نماینده شایســته تئاتر کشــورمان در این فستیوال باشــد. این کارگردان شــهیر ایراني-آلماني پیش از این با حضور در شــهر تبریز و همکاري با گــروه تئاتر آینا و تولید دو اثر موفق روبینسون و کروزو و «خداي کشتار» تأثیر مثبتي در تئاتر شهر تبریز داشت. کوشكجلالي این روزها نمایش «سیستم گرونهلم» را براي چندمینبار در تهران با بازي الهام پاوهنژاد، سینا رازاني، امیرحسین رســتمي و رضا مولایي در تالار پایتخت اجرا کرد. با او درباره این دو نمایش نسبتا موفق گفتوگو کردهایم:

دقیقا كــدام اجرايتان از رابینســون و كروزو در بوسني و هرزگوين برنده جايزه شده و بازتاب آن چه بوده است؟

اجــراي گروه تبریز بود که این نمایش در کاشــان و آلمان هم اجرا شــده اســت. اول اینکه بعد از بوسني، اینبار قرار است این نمایش در فستیوال قزاقستان اجرا شــود و من همچنان براي برگزاري مجدد ورکشــاپ بازیگري و همچنین تولید اثر دیگري در شهر تبریز اعلام آمادگي کردهام.

چه عواملي باعث ميشــود تا يــك اجرا بتواند بارها تداوم داشته باشد؟

این خاصیت تمام آثار برجسته کلاسیک است.

يعني در آثار كلاســیك چه مؤلفههايي دوام و بقايشان را رقم ميزنند؟

متوني که انگشــت روي حادترین مســائل بشــري ميگذارنــد و با شــیوههاي مدرن آن را کالبدشــکافي ميکنند جاودانهاند. اودیپ شهریار، آنتیگونه، هاملت، خســیس، خــداي کشــتار، در انتظــار گودو، سیســتم گرونهلم، روبینســون و کروزو و... در هر دوره و مکاني براي بیننده جذاب اســت، البته اگر با اجراي درخوري پیاده شوند.

بنابراين اجرا به متن اصالت ميبخشد؟

مقولههایــي از جنــس: عشــق، حســادت، انتقام، ریشــههاي قدرت فردي، سیاسي، اجتماعي، ریشههاي جنــگ، کنــکاش در زوایــاي روح بشــري و بــه زیــر ذرهبینبــردن خلقیات مضحک انســانها، دیالوگ بین انسانها و اگر برداشت درستي از متن انجام گیرد، قطعا در برهه خاصي ميتواند، تأثیر شگفتي بیافریند.

درباره سیســتم گــرون هلم هــم بگويید: چرا چندباره كارش كردهايد؟

گالچران، نویســنده اســپانیایي، با این اثر که ترکیبي اســت از درام، کمــدي و نمایــش روانکاوانه جنایي، مشــکل روز بسیاري از کشــورهاي جهان )بيکاري( را با خشــونت تمام و درعینحال بسیار مفرح، به تصویر ميکشــد. در ضمن باید یادآوري کنم که متأســفانه با اینگونه روابط و افراد در جامعه خودمان زیاد برخورد داشتهام. مسئله قدرت، رقابت کور، طرز تفکر ماکیاولي «توجیه هر نوع وســیله براي رســیدن به قدرت» و.... امیدوارم «سیســتم گرون هلم» آینهاي شده باشد براي دیدن خودمان!

بهچالشکشــیدن هویت انسان «پســتمدرن» در لحظهلحظه نمایش به چشــم ميخورد و ما شــاهد سیاهترین پردههایي هستیم که روح این افراد را در خود پوشانده است. این قصه روشــن که از نظر دراماتورژي بسیار منطقي پایهریزي شده است، طوري طراحي شده که تماشاچیان را تا آخرین لحظه در هیجان غریبي غرق ميکند.

قصه بســیار ســاده اســت: چهار نفر متقاضي یک شغل بسیار مهم در یک کنســرت گردنکلفت جهاني چندملیتي هستند. ما شاهد آخرین مصاحبه مسئولان این کنســرت با این چهار نفر هستیم؛ مصاحبهاي کاملا غیرمتعارف با «سیســتم گرونهلم» که با شــیوههاي روانکاوانــه آبــزورد و تحقیرکننده، پــرده از روي تمام رازها، ضعفها و بهطورکلي زندگي شخصي کاندیداها برميدارد.

در این نشست ما شاهد این هستیم که چهار انسان کاملا متفاوت براي رســیدن به هدف ماديشان حاضر به نابــودي تمــام ارزشهاي معنوي خــود و دیگران هستند. به یکدیگر به شکل رقیبي سرسخت مينگرند و براي تصاحب این شغل پرزرقوبرق، تن به هر خفتي ميدهند و بســان گرگهاي وحشي، با زیرپانهادن تمام معیارهاي اخلاقي و انساني به جان هم ميافتند.

جذابیــت قصه زماني بیشــتر ميشــود که متوجه ميشــویم یکي از ایــن چهار نفر، کارمند این کنســرت اســت و وظیفه سه نفر دیگر شناســایي این فرد است. اینکه آیا این مســئله واقعیت دارد یا نه و اگر واقعیت دارد، کدامیک از این چهار نفر کارمند شــرکت اســت، تقریبا تا به انتها روشن نميشود. ما شاهد این جریانیم که چهار کاندیدای رســیدن به پســت ریاست کنسرت جهاني، این انســانهاي مدرن و متمدن، به مرور تبدیل به لاشخورهایي درندهخو ميشوند.

ترکیب لحظات آبزورد، کمیک، گروتســک و تراژیک، باعث فرودوفرازهاي بيشمار و خلق شرایط بينظیري ميشــود که گاه از شدت خنده تماشــاچیان را به گریه مياندازد.

نكته پاياني؟

در پایان باید بگویم که پس از ســالها کار در ایران و آلمان، بهوضوح کمبود تئاتر مردمي را در کشــورمان حــس ميکنم. تئاتــر مردمي، تئاتري اســت که با کل مردم ارتباط برقرار ميکند؛ از روشنفکران گرفته تا مردم عادي. این نــوع کارها در ایران متأســفانه خیلي کم و محدودند و شــاید فقط بتوان گفت که در دوران قدیم تئاتر روحوضــي و تعزیه بوده کــه چنین خصوصیتي داشته که توده مردم را جذب ميکرده، درحاليکه تئاتر مدرن ما این خصوصیت را ندارد. «خداي کشــتار» هم از این جنس است. وقتي آن را ميخوانید، ميبینید که هم یک بچه کوچک و هم یک سوپرروشنفکر ميتوانند بــا آن ارتباط برقــرار کنند. نمایشنامههاي «سیســتم گرونهلم» و «رابینســون و کــروزو» هم همین ویژگي را دارا هســتند. البته کارگردانهایي در ایران هستند که به این نوع تئاتر توجه دارند، اما تعدادشان اندک است. ایران مهد نمایش «سوپرروشنفکرانه» است.

تئاتر ایران دچار ســونامي وحشــتناکي شده است و تئاتــر از توده مردم روزبهروز دورتر ميشــود و این به آن معناســت که توده مردم خوراک فرهنگي مناسب پیــدا نميکننــد. نمایشهاي مــا تقریبا دوتکه شــده اســت: یا تئاترهاي بيمحتوا که فقط براي ســرگرمي تماشاچي است یا تئاترهایي سوپرروشنفکري که ادعاي «پستمدرنیسم» دارند. مردم عادي پس از پنجدقیقه از تماشاي اینگونه تئاترهاي بهاصطلاح «پستمدرن»، از جاي خود بلند شده و از سالن اجرا خارج ميشوند و به «جنگ»ها و تئاترهاي «گلریز»ي پناه ميبرند.

چــرا در اروپــا بخش وســیعي از مردم بــه دیدن نمایشهاي شکسپیر، چخوف، برشت، گولدوني، مولیر و... ميروند، اما تماشاچیان اینگونه نمایشها در ایران روزبهروز خاصتر ميشوند؟ آیا نباید شک کرد که واقعا یک برنامه شــوم هدفمند در راه دورکردن مردم عادي از هنر و ادبیات و... مدتهاســت که بر جامعه ما سایه افکنده؟

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.