گفتسیودعگباوس؛ صالهحی،م وزایرپی سشنتهرادایتفژرهنيگ و ار هشادماستلاامکیتیك

Shargh - - گفتوگو - گيسو فغفوری

جایــگاه وزارت فرهنگ و ارشــاد همانطور که خودتان هم مطلع هســتید، محل تناقضات و مطالبات مختلف است. از یک طرف برخی نهادها و برخی شخصیتها هستند که درخواستهایی مبنی بر محدودیت برای اهل فرهنگ و هنر دارند و از سوی دیگر هنرمندان و اهل فرهنگ که فضای بازتــر و رفــع محدودیتهای فعلــی را مطالبه میکنند. خود شما فکر میکنید این خواستهها را چگونه میتوانید برآورده کنید؟ اصلا چنین توانی را در خودتان میبینید که این مطالبات متناقض را به سرانجام برسانید؟ همانطــور که اشــاره کردید، معــدل انتظارات در وزارتخانه فرهنگ و ارشــاد اسلامی تعریفشده نیســت، در خیلــی از وزارتخانههــا شــاخصهای موفقیت مشــخص است. وزیری که به وزارت نیرو یا نفت و... میرود، انتظارات تعریفشدهای از او وجود دارد و موفقیت یا عدم موفقیتش با این نشــانهها و شــاخصها تعریف میشــود. اما در وزارت فرهنگ و ارشــاد اســلامی نهتنها شــاهد انتظارات متفاوت هســتیم، شــاخصهای متفاوت و حتــی انتظارات متناقــض و گاه متعارض نیز وجــود دارد و اینها کار وزارت فرهنگ و ارشــاد اســلامی را مشکل میکند. این نکته را در دیدار با جناب روحانی ریاست محترم جمهوری هم بهعنوان یکی از مشــکلات بیان کردم و گفتــم که اگر به این مشــکل و چند مشــکل دیگر توجه جدی نکنیم، مشکلات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تغییر اشخاص میسر نمیشود و اشخاص رفت و آمد میکنند، ولی این مشکلات حل نمیشود. اگر به سمت مشــکلیابی حرکت نکنیم، تغییر افراد مســکن اســت. یکی از برنامههای جدی من تلاش برای حل همین مشکل است. تلاش میکنم با تکیه بر ســرمایههایی که از پیشینه ارتباطی خودم دارم و زمینههایی که در این چهار ســال بــا حضور در کنار وزرای محترم قبلی جناب آقای علی جنتی و جناب آقای صالحیامیری بهعنــوان معاون امور فرهنگی به وجود آمده است، به حل این مشکل کمک کنم.

چگونه؟ آیا امیدوارید؟

به کمــک اهالی فرهنگ و هنــر میتوانیم چنین گامــی را برداریم و به نتیجهاش امیدوار باشــیم. به نظــرم روش گفتوگو برای حل این مشــکل روش مناســبی باشــد؛ گفتوگوهای جامع، مســتمر و با حضــور همه کنشــگران و نهادها و افــراد مؤثر در حوزههــای مختلف. در ایــن گفتوگوها در مرحله نخســت بایــد به ســمت تقریب انتظــارات حرکت کنیــم تا انتظــارات حوزه فرهنگ و هنــر، ذینفعان و کنشــگرانش در این حــوزه نزدیک به هم شــود. چه کنشــگران فرهنگ و هنر، چه کنشــگران عرصه سیاســت، چه کنشــگران حوزه دین و چه کنشگران حوزه امنیت، بخشی از این گفتوگو هستند. اگر این گروههای اصلی کنشــگر و مؤثــر گفتوگو کنند، که تأثیراتش را در عرصه فرهنگ و هنر نشــان میدهد، انتظاراتشــان به هم نزدیک میشود، طبعا میتوان معدل انتظارات را بــه هم نزدیک کرد و بعد هم به سمت شــاخصهایی پیش رفت که امکان تفاهم و توافق فراهم شود.

یعنــی امکان گفتوگوی مســتقیم بین این چهار گروه؟

بله، وزارت فرهنگ و ارشــاد اسلامی به ضمیمه اصحاب فرهنگ و هنر باید با ســه گــروه دیگر وارد گفتوگوی جدیتری شــود. برای اینکه هم شرایط موجود تبیین شــود، هــم افق آینــده بتواند تصویر روشنتری پیدا کند و هم انتظارات از حوزه فرهنگ و هنر را مشــخصتر کنیم. این گفتوگو برای افقی که میخواهیم حرکت کنیم، دو مرحله دارد؛ نخســت ایجــاد آرامش نســبی و ثبــات. طبیعتا رســیدن به تقریب در کوتاهمدت ممکن نیســت. اختلاف نظرها را شــاید نشــود در کوتاهمدت برطرف کرد، اما با این گفتوگوها میتوان اعتماد اولیه متقابل را به وجود آورد. باید این آرامش نســبی را به وجود آوریم تا به آنچه در افق طولانیتر میخواهیم، دست پیدا کنیم. این دور از دسترس نیست و احساسم این است که ما از مسیر گفتوگو میتوانیم هم به نتیجه کوتاهمدت فکــر کنیم و آرامش برای اهالی فرهنگ و هنر و هم به نتیجه درازمدتتر که انتظارات را به هم نزدیکتر کنیم و براساس آن عملکردها را همگرایانهتر شود.

با توجه بــه خاســتگاه خانوادگی و حوزوی شــما، اهالی فرهنگ و هنر نباید نگران این باشند که حتی در این گفتوگوهای چندجانبه هم شما جانب طرفهای مقابل را بگیرید؟

حــوزه یــک جامعــه، متکثــر و در حقیقــت با گرایشهایــی متنوع اســت، همانند همــان تکثری که در جامعه وجود دارد. مــن پرورشیافته فضای گفتوگو هســتم. طیفهای متنوع فکری که گاهی نمیتوانســتند کنــار هم قــرار بگیرند، بــه خانه ما رفتوآمد داشتند. در محیط اجتماعی هم شاید جزء اولین حرکتهایی که در فضای حوزه بعد از انقلاب رخ داد، مجلــه حــوزه بود که با همین نگاه شــکل گرفت و دنبال شــد. تلاش ما در مجله حوزه این بود که با تحولات عصر و زمان آشــنا شــویم. این مجله در ایجــاد گفتوگو و بحثهــای فکری درون حوزه تأثیرگــذار بود. بعدها در مجلــه فقه که در دهه 70 منتشر شــد، درباره هنر، سینما و موسیقی و... همین روش گفتوگــو را در پیش گرفتیم و تلاش کردیم از فضای انسدادی که ممکن بود درباره این هنرها پدید

آید، جلوگیری کنیم.

این مقدمه را عرض کردم تا مشــخص شــود که در یک فضای گفتوگو پرورش یافتهام و احســاس میکنم گفتوگو هم اســتراتژی است و هم تاکتیک. هم باورم این اســت و هم تجربهام نشان داده است کــه با ایــن گفتوگوها و نه با داوریهــای از پیش، میتوان به نتایج مطلوب رســید. مبنای گفتوگو را بر پیشداوریها نمیگذاریم. خود گفتوگو معرفت تولیــد میکنــد. همه طرفهــا از ایــن گفتوگوها میتوانند یاد بگیرند و نتیجه گفتوگو به نسخههای قابــل اجــرای کوتاهمــدت و طولانیمــدت تبدیــل شــود. آنهایی کــه از نظر شــخصیتی مرا میشــناختند یا در این چهار سال آشنا شــدند، احتمالا تأیید میکنند که در تمام دوره دنبال یادگرفتن بودهام. اعتقاد داشتم از هرکســی میتوان یاد گرفت و بــا ایــن نــگاه در گفتوگوها شرکت میکنم.

بالاخره اینکه متصل به صندلی نباشید و در کنار اصحاب فرهنگ و هنر بنشینید میتواند اعتماد متقابل را پدید آورد و کار را راحت کند. همین دیدن آدمها میتواند تأثیرگذار باشد. فراموش نکنید از دل برود هر آن که از دیده برفت. یک بار که با هم بنشینند، در چشم هم نگاه کنند، باور میکنند که هنرمندان دغدغه خانواده دارند، دغدغه فرهنگ دارند

امــا قــدرت معمــولا در اختیــار طــرف مقابــل هنرمندان بوده است. این در هر گفتوگویی سبب بههمخوردن توازن میشود و گفتوگــو را بیمعنــی میکند. آیــا میتوانید امکانی را فراهم کنید که طرفین بهطور مســاوی در گفتوگو نقش داشته باشند و به نتیجه برسند؟

دغدغه خوبی است. گفتوگو وزنههای مشترک یا متشــابهی را میطلبد تا طرفین گفتوگو دریابند که بر صندلیهای متفاوتی ننشســتهاند. این دغدغه میتواند همیشــه باشــد که ممکن اســت صندلی برخی طرفها بالاتر باشد. به نظر میرسد چیزی که میتواند کمک کند این است که من بینابین نشستهام. یعنی بهعنوان کســی که در حوزه قدرت و سیاست قرار دارد، اما منطقش، منطق گفتوگوســت. اهالی فرهنگ و هنر وقتی احساس کنند کسی با این منطق در حال حرکت و تلاش در میان آنان اســت، صندلی خودشان را برابر میبینند.

معمولا کار ســختتر از این اســت. افراد و نهادهایی هستند که فکر میکنند در صندلیهای بالاتر قرار گرفتهاند.

نقــش مــا در واقع همین اســت کــه بهعنوان بخشی از قدرت، فرصت برابر ایجاد کنیم برای ایجاد گفتوگو. در حوزه کنشگران امنیت، سیاست و... هم وقتی با این دیدگاه دور میز گفتوگو مینشــینند، ما در کنــار اهالی فرهنگ و هنر هســتیم تا گفتوگوی برابر شکل بگیرد.

البته پشتوانه رأی 24 میلیونی هم با هنرمندان و اهل فرهنگ اســت. بااینحــال هنرمندان و اهل فرهنگ و هنر هر دو بــار صادقانه و با تمام قدرت به حمایت از آقــای روحانی پرداختهاند، اما متأســفانه گاهی احســاس میکنند فرهنگ دغدغه دولت ایشان نیست و دفاع کافی در برابر حملههایــی که به هنرمندان میشــود، از طرف دولت وجود ندارد. عدهای مــدام صفاتی مانند سیاهنمایی، غربزده و... را به آنها نسبت دادهاند و اعتماد متقابل برقرار نشده است.

فکر میکنم این بحث از نظر سیاســی و تاریخی خیلی پردامنه اســت. اگر به ویژگیهای تاریخی هنر نــگاه کنیم، بخشهایــی از هنر جدید هســتند و در تاریخ ما ســابقهای ندارند. این بخش از هنر به دلیل اینکه ما در آن ســابقهای نداشــتیم، با نوعی بدبینی روبهروست. عموما درباره بخشهایی از هنر ما مانند شــعر، خوشنویســی و... چنین بدگمانیهایــی وجــود نــدارد. فارغ از این ریشــهیابی تاریخی، البته برخی نگاههای سیاســی هم هست که با طرد و انگزدن همراه اســت، اما میتــوان به ایــن عامل هــم اشــاره کرد که مــا میدانیم فرهنــگ در ایران گذشتهای داشته و ویژگی ایران در طول تاریخ، داشــتن هاضمه قوی اســت، فقط هضمشــدن نیست، بلکه تبادل و انتقال هم قوی بوده و ایرانیان در فرهنگ و هنر جهان نقش مهمی داشتهاند.در دوران باستان، در دوره ورود اســلام به ایــران و دورههای بعد این هاضمه فرهنــگ و هنــر ایرانی آنقدر قــوی بوده اســت که ترکیبســازی میکرده و چیزهای جدید بسیار درخور توجه ارائه میشده است. ازاینرو نباید گرتهبرداری و کپیســازیهای فرهنگی-هنری را به نام فرهنگ و هنر ایرانی ارائه کرد.

اما این اعتماد انگار در تمام طول این سالها به هنرمند ایرانی ابراز نشده است.

نمیخواهــم بگویم اصــلا اینطور نیســت، اما تأکیدی که من دارم این اســت که ایــن اعتماد باید دوطرفه ایجاد شود. این همان بحثی است که جریان حوزه سیاست هم باید این زایش هنر ایرانی را بیشتر در جامعه فرهنگی و هنری بیابد تا اعتماد بین همه کنشگران ایجاد شود.

بالاخره شــما بهعنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کدام طرف میایستید؟

ضمــن اینکه از حقوق قانونــی هنرمندان و اهل فرهنگ دفاع میکنم، اما برای اینکه بتوانیم گفتوگو ایجاد کنیم، باید بینابین بنشینیم. من معتقدم برخی اتفاقات شروعش سخت است.

مثل همان شعری که در توییتر نوشتید؟

واقعــا! تمایلنداشــتن بــه صندلی قــدرت در گفتوگوها میتواند خیلی از اتفاقات را آســان کند. بالاخره اینکــه متصل به صندلی نباشــید و در کنار اصحــاب فرهنگ و هنر بنشــینید میتوانــد اعتماد متقابل را پدید آورد و کار را راحت کند. همین دیدن آدمها میتوانــد تأثیرگذار باشــد. فراموش نکنید از دل بــرود هر آن که از دیــده برفت. یک بار که با هم بنشــینند، در چشــم هم نگاه کنند، باور میکنند که هنرمنــدان دغدغه خانواده دارند، دغدغه فرهنگ را دارنــد و...؛ میتوان کمکم اشــتراکات را بالا برد و از افتراقات کاســت. احساس من این است که برخی از بی اعتمادیها بهدلیل ندیــدن و گفتوگونکردن با یکدیگر ایجاد شده است.

وقتی به کارنامه کاری شما نگاه میکنیم اثری از فعالیت در حوزههای هنر و ســینما و موسیقی نمیتوان پیدا کرد. این بهعنوان یکی از اشکالات شما برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح میشود.

چیزی که از نظر روشــی به آن معتقدم این است کــه افراد در هر حوزهای بنویســند دلیل آشــنایی و داشــتن تخصص در آن نیســت. یکی از مشــکلات امروز جامعه ایران همین اســت؛ اینکه همهچیزدان و همهچیزگــو زیــاد داریــم. چــرا وقتــی تخصص کافــی نداریــم و اطلاعاتمــان کامل نیســت در آن زمینه بنویســیم و بیان کنیم؟ چــون که فقط علاقه داریــم؟ درحالیکــه دامنه علاقهها غیر از ســاحت اظهارنظرهاســت. ترکیببندی ســاحتها در افراد سهجور است؛ ساحت وجودی، معرفتی و کارکردی.

ســاحت وجودی یک نوع ترکیببندی شخصیتی دارد، افرادی که عقلانی هستند یا افرادی که عاطفی هســتند...، شاید این تصور باشــد چون من اهل فقه و فلســفه هستم، ســاحت وجودیام صرفا ساحت عقلانی اســت، درحالیکــه اینطور نیســت. این را بهعنــوان مزیت نمیگویم، در حــال توصیف خودم هســتم. من به همان اندازه که در حوزه عقلانی کار کردهام، در حوزه تخیل، احساس و... هم کار کردهام. در فاصله 10 تا 1۵ســالگی خیلی کتــاب خواندهام. خیلی از رمانها و داســتانهای نویسندگان برجسته ایــران را خواندهام. ســاحت وجــودیام ترکیبی از عقلانیتگرایی و احساسگرایی است که در خانواده ما از بچگی ایــن خواندن شــرایطش فراهم بود. با سینما کمی دیرتر از ادبیات آشنا شدم. وقتی 14ساله بودم اولین فیلم را در اوج دوران انقلاب دیدم.

یادتان هست چه فیلمی بود؟

«بن هور» که خیلی برایم جــذاب بود. با برادرم ایــن فیلم را دیدیم و از اینجا به بعد بالاترین مصرف فرهنگی خانواده ما ســینما شــد، چــون خیلی هم حال و حوصله ســفر نــدارم، تفریــح خانوادگی ما سینماست. تقریبا فیلم متفاوت یا مورد بحثی نبوده که نرفته باشیم. یادم میآید که «دن آرام» را خوانده بودم، وقتی خبر رســید که فیلم دن آرام به مشــهد آمده اســت، با زحمت زیاد بلیت فیلم را تهیه کردم. یا ســالهای دهه70 بهدلیل بیماری مادرم به تهران آمدیم، شــاید در یک روز بارهــا از دکتری به دکتری دیگــر میرفتیــم، در فاصله همیــن دکتررفتنها از فرصت اســتفاده کردیم و در همین میدان ولیعصر به تماشــای «دندان مار» رفتیم. یادم میآید یک بار در سرمای شدید مشهد به ســینما رفتیم، هیچکس در آن سرما نیامده بود و من و همسرم تنها در سالن ســینما بودیم و فیلــم را دیدیم. در حــوزه تئاتر هم ســالها به تئاتر هلال احمر مشــهد میرفتیم و آثار را دنبال میکردیم و تفســیر میکردیم. هر بار هم در دورههای مختلف از قم که بــه تهران میآمدیم به تئاترشهر میرفتیم یا در صفهای طولانی جشنواره فیلم میایستادیم تا فیلم ببینم.

ادامه در صفحه 19

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.