«چپلير» چویيسازتگش؟ چخويشپ وااصلاقحعطلباني كگویيدست؟

Shargh - - سياست -

نامه آقــاي حجاريــان به بچههــاي اتحــاد نازيآباد را خوانديد؟ به نظر شما هم متن آن نوستالژيک بود؟

بــراي آقاي حجاریــان و خیلي از دوستانشــان تاریخچه مبارزاتي نازيآبــاد فقــط یــک «تاریخچه» نیســت، آنجا زندگي کردهاند و به همین دلیل یک نوع پیوند عاطفي هــم با آن دارند. بــه نظرم ميآید، وقتــي او ایــن نامه را مينوشــته، خاطرات گذشــته خــود و احتمالا دوستان قدیمي را که در این سالها از دســت داده، بــه یاد مــيآورده اســت. بله، به نظــر ميآمد نامه آقاي حجاریان فضاي عاطفي دارد و بیشــتر از آنکه منطقي باشــد یا استدلالي، ميگوید که بازگردیم به یک محل آشنا! به محله خودمان )با خنــده( و در آن چارچوب فکر کنیم... .

فکر ميکنيد آنچه ايشــان مطــرح کــرده، بازگشــت به آرمانهاي دهه 60 اســت که چــپ خط امامي مطرح کــرده و مبناي عدالتمحور داشــت؟ آيا در ســالهاي آخر دهه 90، ميتوان بازگشــت اينچنيني داشت؟

بازگشت نیست، تأکید بر ضرورت توجه به چیزي اســت که باید از زاویه جدید به آن نگاه کرد. ایشــان چند جا بحث ســطح منطقــه و کارگريبودن آن را مطرح ميکننــد. طبقههاي اجتماعــي در ایران به ســرمایهدار، متوسط جدید، متوســط قدیم یا همان خردهبورژوازي و کارگران تقسیم ميشود. همچنین، حدود 33 درصد جمعیت شاغل ایران کارگر هستند، تقریبــا یکســوم. بنابراین، ضــرورت دارد که به این طبقه توجه مجدد شود. آقاي حجاریان این موضوع را باز نکردند، اما ميشــود اینگونــه به بحث توجه کرد که ما با ســه ضرورت بایــد کارگران را در محور بحثهــاي خود قرار دهیم. یکــي ضرورت تحلیلي و تبییني اســت. از ایــن نظر که طبقــات اجتماعي یــک نیروي مهم اجتماعي از ســه نیــروي طبقات، گروههــاي منزلتي و احزاب و تشــکلهاي سیاســي است. طبقهاي که یکســوم طبقات ایران را تشکیل ميدهد، نميتواند از فضاي تحلیل، به حاشیه رانده شــود. متأسفانه گاهي، این طبقه را نادیده ميگیریم، به همین دلیــل هم خیلي رویدادهــا را نميتوانیم درست پیشبیني و تبیین کنیم.

ضرورت دیگر، ضرورت آرماني اســت. به یکي از آرمانهاي اصلي مدرن که همان برابري است، مدتي بيتوجه بودیم. دنیاي مدرن سه آرمان داشته است، آزادي فردي، برابري اجتماعي و همبستگي جمعي. این همان شعارهاي آزادي، برابري و برادري انقلاب فرانسه اســت. طي سالهاي گذشته خیلي مشغول آزاديهاي فردي بودیــم، البته کار بدي هم نکردیم )با خنده(، اما این باعث شــد تــا آرمانهاي دیگر را فراموش کنیــم. تحلیلها به ما ميگوید که نابرابري بر ســه چیز اثر مســتقیم دارد؛ فقر، جرم و بیماري. یعني هرقدر نابرابري بیشتر شود، این موارد هم تحت تأثیر قرار ميگیرد. فقر مطلق در ایران خیلي گسترده اســت، از طرفي هم ميبینید که جرم و جنایت هم افزایــش یافته و تکلیف بیماريهــاي رواني هم که مشخص اســت. اینها نشان ميدهد، عاملي را که بر این موارد اثرگذار بوده، فرامــوش کردهایم و باید به آن رجوع کنیم. حال، بــاز کارگران اهمیت ویژه پیدا ميکنند. اینجا، شــما خط فقر را با حداقل دستمزد مــلاک قرار دهید. حداقل دســتمزدي کــه کارگران ميگیرنــد، فاصله زیادي با خط فقــر دارد. بنابراین، بخشــی عمده از فقرا را بین این طبقه ميتوان پیدا کرد. روشنفکران هم در این فضا باید صداي گروهي باشند که صدایي ندارند. بقیه که صدا دارند! گروهي در جامعه هســت که صدا ندارد و گروهي که براي آینــده جامعه فکر ميکند، نميتواند نســبت به این طبقه بيتوجه باشــد. یعني ضرورت آرماني ایجاب ميکند که برگردیم به این گروه.

ضــرورت ســوم هم ضــرورت راهبردي اســت. شــما باید یک طــرح ملي را پیش ببریــد. باید طرح گذر مســالمتآمیز و متکي بر شــهروندان ایراني به مردمســالاري را پیش ببرید. اصــلاح یعني همین! مگر پیشــبرد این پروژه ملي با بيتوجهي به کارگران و بيســازمانبودن آنان امکانپذیر اســت؟ اما یک بخشهایي از جامعه ما متوجه این موضوع نشــد یا ما نتوانستیم نشان دهیم که مردمسالاري منافع این گروه )کارگران( را هــم تأمین ميکند و آنها را از این وضع نابســامان نجات ميدهد. به همین دلیل هم، بســیاری از اوقات با ما همراهــي نکردند و نیامدند. وقتي شــما کارگران را رهــا ميکنیــد و نميتوانید نشان دهید مردمســالاري به نفع آنان است، آنها را رها کردید تا در چنگال سیاستمداران «مردمانگیز» گرفتار بشوند؛ همان پوپولیستها و عوامگراها.

من فکــر ميکنم «برابري» بــراي اصلاحات هم آرمان اســت و هم اســتراتژي. مجبور هستیم با آن پیوند بخوریم. در اینجا کارگران به عنوان یکســوم جمعیت شاغل ایران، اهمیت اساسي پیدا ميکنند؛ به همین دلیل، با ذهنیت آقاي حجاریان همســویي دارم.

جريــان اصولگــرا هــم از برابريخواهــي و عدالتخواهــي حــرف ميزنــد؛ تفــاوت

برابريخواهي اصلاحطلبانــه و اصولگرايانه در چيســت؟ مثلا تحليل حجاريان از انتخابات 96، اين بود که با وجود شــعارهايي چپمآبانه که از سوي جريان راست مطرح شد؛ اما اساسا راست نميتواند چپ شــود. انگار زاويه نگاه به ســمت چپشــدن بازميگردد. اين چپ چه تفاوتي با چپ اول انقلاب دارد؟ ایــن دو بحث متفاوت اســت؛ یکــي اینکه چپ امــروز چه فرقي با چپ اول انقــلاب دارد و دیگري اینکه فرق نگاه ما با مســئله نابرابري با اصولگراها در چیست.

خب! پــس يک ســؤال اين باشــد کــه آيا اصلاحطلبان قرار اســت در ماهيت دوباره چپ بشوند؟

بله؛ ببینید، چپ کلا با دو ویژگي از راست متمایز ميشــود؛ یکي مفهــوم برابري اســت. چپها برابري بیشــتر را هــم ممکن و هــم مطلوب ميدانند؛ درحاليکه راســتها معمــولا برابــري بیشــتر را یا نامطلوب و ناممکــن ميدانند یا مطلــوب و ناممکــن. اولین اختلاف این اســت کــه برابري را ممکن و مطلــوب ميدانیم یــا نه؟ نکتــه بعــدي اینکه آیا ما باید یــک طــرح و برنامه از پیــش ســنجیده بــراي تغییر ساختارهاي سیاسي، اقتصادي و فرهنگي داشــته باشیم تا به برابري بیشــتر برســیم یا همه چیز را واگذار کنیم به نظــم خودجوش؛ همانگونه که مکتب اتریشــيها ميگوید، بــه نظمهــاي خودجوش دســت نزنیم. چپ معتقد اســت باید نقش فعالانــهاي در تغییر ساختارها در راستای برابري بیشتر ایجاد کنیم. به این معنا، من خودم را چپ ميدانم و از چپبودن دفاع ميکنم؛ یعني برابري را به عنوان یک آرمان مطلوب ميدانــم؛ امــا چپ امــروز، چپ بعد از فروپاشــي است. چپي است که یک آزمون تاریخي را پشت سر گذاشته اســت. چپ، یک آرمان است؛ اما لزوما یک مکانیسم و سازوکار نیست.

مثلا دولتيکردن یک مکانیســم بــود که موفق نبــود؛ اما ایــن دلیل نميشــود بگوییــم آرمان هم بيوجه شــده اســت. من معتقدم اصلا ســر آرمان هم با کســاني که مخالف چپ هستند، دعوا نکنیم؛ بگوییم آیــا قبول دارید ســر نامطلوببــودن، فقر، بــيکاري و جــرم، با هم اتفــاق نظر داریــم. اگر ما بتوانیم به صورت مســتند و موجه نشــان دهیم که نابرابري این نامطلوبها را تشدید ميکند، عقلانیت اجتماعي ایجــاب ميکند که براي حل مشــکل به سراغ ریشه برویم... .

چپ معتقد است بايد نقش فعالانهاي در تغيير ساختارها در راستای برابري بيشتر ايجاد کنيم. به اين معنا، من خودم را چپ ميدانم و از چپبودن دفاع ميکنم؛ يعني برابري را به عنوان يک آرمان مطلوب ميدانم؛ اما چپ امروز، چپ بعد از فروپاشي است. چپي است که يک آزمون تاريخي را پشت سر گذاشته است. چپ، يک آرمان است؛ اما لزوما يک مکانيسم و سازوکار نيست.

اما مکانيســمها براي پيادکــردن آرمان چپ ناموفق بوده است. آرمان مثبت است؛ اما وقتي نميتوان آن را اجرائي کرد، چگونه ميتوان آن را تقديس کرد؟

یکي از تفاوتهاي چپ مردمســالار با کساني که از جریان مقابل شــعار برابري ميدهند، همین است. یکي از ویژگيهاي ایران این اســت که توزیع قدرت، توزیع ثروت را عملي ميکند. بنابراین شما نميتوانید چپ باشــید؛ مگر اینکه از توزیــع برابرتر قدرت دفاع کنیــد. علت اینکــه ميبینید در ایران سیاســتها به ســمت توزیع برابرتــر ثروت نميرود، این اســت که توزیع قدرت، بهشــدت نابرابر است. گیدنز جامعه را به دو دسته تقسیم ميکند؛ جامعه طبقاتي و جامعه منقسم به طبقات. در جامعه طبقاتي، توزیع ثروت به توزیع قدرت ميانجامد؛ ثروتمندترینها، حکومت را مشــخص ميکنند؛ اما در جامعه منقسم به طبقات، توزیع قدرت است که توزیع ثروت را تعیین ميکند و جامعه ایران در این دسته قرار ميگیرد. چپ واقعي در ایران، بــا ارائه شــعارهاي برابريخواهانه صرفا اقتصــادي، متمایــز نميشــود؛ بلکه با نــگاه به ریشــه متمایز ميشــود. چپ واقعي در ایران، کســي اســت که از توزیع برابر قدرت در کشــور دفــاع ميکند. معیارهاي دیگري هم هســت. چپ حتما از برابــري زن و مرد دفاع ميکند. آیــا آن جناح هم ميتواند دفاع کند؟ اگر ميتواند دفاع کند، چپ کســي است که از برابــري قومیتها دفاع کرده و هرجــا که منشــأ یــک تفاوت اجتماعــي منجــر بــه نابرابري وجود دارد، حضور پیدا ميکند. علت اینکه حجاریان ميگویــد آنها نميتوانند چپ باشند، مشــخص اســت. به تعریفي بازميگردد که شــما از نابرابري اجتماعي دارید. نابرابري اجتماعي؛ یعنــي تفاوتهــاي ســاختیافته بین افــراد یا بین موقعیتهــاي اجتماعي افراد کــه بهطرز مؤثري در شیوه زندگي بهویژه در حقوق، فرصتها و پاداشها تأثیر ميگذارد. چپ ســعي ميکند اثر هرآنچه را که منجر به نابرابري ميشــود، از بین ببرد. اصولگرایان نميتوانند این کارها را انجام دهند. آنها ممکن است در یک زمینههایــي از توزیع برابرتر یــا ثروت برابرتر صحبــت کنند؛ امــا نميتوانند به منشــأ نابرابريها برگردند. اینکه ميگویم نميتوانند، به لحاظ ساختار فکــري ميگویم که نميتوانند. ترکیب نیروها هم در اینجا اهمیت دارد؛ اگر ترکیب نیروها کســاني باشند که از نابرابري فربه شده و از آن ناحیه فایده ميبرند، خیلي نميتوانید علیه نابرابري اقدامي انجام دهید.

کاري کــه ما باید انجام دهیم، این اســت که باید راهحلهاي برابريطلبانه، حتما مبتني بر ریشــهیابي نابرابــري باشــد. آن موقــع ممکن اســت شــما با روشــنفکران هم کمي درگیر شــوید. چپ در روابط همــواره طرف ضعیفتــر را ميگیرد کــه نميتواند کاري انجام دهد. مثلا در ســقط جنین، طرف کسي را که نميتواند حرف بزند و از خود دفاع کند، ميگیرد تا مانع از مرگ شود... .

اينجا، چپ حق آزادي فردي را سلب ميکند با اينکه از ضعيفتر حمايت ميکند.

مــادر را وادار نميکنیــد کــه تصمیم خود را عوض کند. شــما کمک ميکنید تا عوامل اجتماعي کــه مــادر را وادار ميکنــد ایــن تصمیــم را بگیرد، برطرف شــود. در واقــع آزاديهــاي فــردي و برابريهاي اجتماعي یک جاهایي بدهبســتان دارند؛ یعني مجبورید یکــي را قربانــي دیگــري کنیــد. آزادي را تنها منفي تعریف نکنید، بلکه مثبت تعریــف کنید؛ آزادي مثبت بــدون حداقلــي از برابري ممکن نیســت. امروزه بحث چپ و راســت علاوه بر برابري، بر ســر حقوق شــهروندي هم هست. اگر تقســیمبندي مارشــال را بپذیریم کــه حقوق را به مدني، سیاســي، اقتصــادي و اجتماعــي تقســیم ميکنــد، لیبرالهــا، هــم حقوق مدنــي را قبول دارند و هم حقوق سیاسي را. مشکل آنها سر حقوق اقتصادي اســت. شــما اگر گفتید مردم حــق دارند، بلافاصله ســؤال پیش ميآید که مســئول این حق چه کســي اســت. در اینجا دولت نقشی جدي پیدا ميکند.

چپ از هر ســه حقوق دفاع میکند. بهطوریکه تأمیــن حق سیاســی و مدنــی بدون تأمیــن حداقل نیازهای پایه امکانپذیر نیســت و بــه همین دلیل از مینیمال استیت )دولت حداقلی( دفاع نمیکند، اما آیا معنای دفاعنکردن از دولــت حداقلی به معنای این است که همهچیز را دولتی کنیم؟ خیر. ما باید از دولت مقید در برابر دولت حداقلی دفاع کنیم. دولت مقید، دولتی است که اختیارات آن محدود است، اما کارکردهای آن متنوع اســت، اما در دولت حداقلی، هم اختیارات محدود اســت و هــم کارکردها. علت اینکه میبینید دولــت در ایران نمیتواند نقش خود را در کاهش نابرابری ایفا کند، اشــکالات ســاختاری است که در اســتیت وجود دارد. اســتیت ایران اولا چندوجهی اســت. در کنار آن اندکسالاری و در کنار آن گرایــش کاریزماتیک هم وجود دارد. ســهوجهی است. همچنین از نیروهای اجتماعی، استقلال بیش از اندازه دارد؛ یعنی اختیارات آن محدود نیســت. در نهایت اینکــه دولت وظایف مقدماتــی خود؛ یعنی دولت ژانــدارم را انجام نمیدهــد و میخواهد و از طرفــی میخواهد وظایف دولت بالاتر را انجام دهد. هر دولتی وقتی میخواهد یک وظیفهای به وظایف خــود اضافه کند، باید مطمئن باشــد که رتبه پایینتر وظایــف را بهخوبی انجام داده اســت؛ یعنی دولت ژانــدارم باید همــه وظایف خــود را بهخوبی انجام دهد، بعد بخواهد بــه مرحله بعدی رفته و توزیع را انجام دهد. علل ناموفقبودن سیاســتهای توزیعی در ایران به ایــن بازمیگردد که اولا به ریشــه توجه نمیکنیم و دیگری ساختار خود دولت است که قرار است مجری این سیاستها باشد.

وقتی نمیشــود کاری انجــام داد، چپ چه اصراری دارد يا به بيان ديگر اصلا چه آلترناتيوی برای اجرای اين آرمان وجود دارد؟

این مشــکل برای همه خطمشیها در جمهوری اســلامی مطرح اســت و نــه حتی برای خطمشــی برابریطلبانــه. بهطورکلی خطمشــیهای عمومی در ایران مشــکلات اساسی دارند. این مشکل را حتی در محیط زیســت و فرهنگ و... هــم میبینید. کجا کار خوب پیش میرود کــه اینجا بد پیش برود؟! در ایران باید درباره خطمشیهای عمومی که معطوف به مصالح عمومی است، آسیبشناسی انجام شود. در همه خطمشیهای عمومی در ایران چند مشکل وجود دارد: یکی، عدم تناســب بین ابزارها و اهداف است. دیگری ناســازگاری بین خطمشیهاست. یک خطمشی را طرح میکنیم درحالیکه خطمشیهای دیگــری وجــود داشــته و آنها بــا هم قابــل جمع نیستند. مشکل دیگر ناپایداری بین خطمشیهاست. هیچ خطمشــیای تداوم پیدا نمیکنــد. دیگر اینکه خطمشــیها فاقد حمایت مستمر اجتماعی هستند؛ یعنی همان گروهی که از آن فایده میبرد، تا آخر به دنبال آن خطمشــی نمیرود. روی سخنم این است که ظرفیت سیســتم خطمشــیگذاری در ایران پایین است و این همهجا خود را نشان میدهد، از جمله در سیاســتهای توزیعی و بازتوزیعی. باید این ظرفیت را افزایش داد.

مثــلا در تحزب، احــزاب هنوز به رقابت بر ســر خطمشــیها نرسیدهاند، دعوا بر ســر افراد است. یا در مورد تولید فکر و اندیشــه؛ مثلا در مورد رفاه، در آمریکا دائما تولید فکر و اندیشه میشود، اما بخش کمی از آن در کشــور ما انعکاس پیدا میکند. بخش ناچیز آن هم به سیاســتگذاری منجر میشــود. به همین دلیل اســت که چپ مردمسالار اولویت را به دموکراسی میدهد. مشــکل این است که بهلحاظ استراتژیک شــما باید همه جامعه را با خود همراه کنید. ســیری که چپ در ایران طی کرده این اســت که چپ دموکرات از میانه قدیم به میانه جدید آمده که به آن راهسومیها گفته میشود. در اروپا هم این اتفاق افتاده است. میانه قدیم خود را بین کمونیسم انقلابی و سرمایهداری رهاشده تعریف میکرد. میانه جدید، خود را بین اشکال سنتی سوسیالدموکراسی و دولت رفاه و نئولیبرالیسم.

ادامه در صفحه 7

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.