چپ چيست؟ چپ واقعي كيست؟

Shargh - - ديپلماسي -

جای میانه به ســمت راست ادامه از صفحه6 تغییر کرده اســت. چپی که الان با آن مواجه هســتیم، چپ میانه جدید است و با مارکسیسم هم فاصله گرفته؛ نه بهلحاظ تحلیلی، مارکسیست اســت و نه بهلحاظ خطمشیهایی که پیشــنهاد میکند؛ بلکه راهحلهای تازهای پیشنهاد میدهــد؛ مثلا برای خطمشــیگذاری در اقتصاد دو نوع خطمشی داریم: خطمشیهای همسو با بازار و خطمشی جایگزین بازار. فرض کنید شما میخواهید سطح درآمد جامعه را افزایش دهید. یک خطمشی جایگزین بازار این است که حداقل دستمزد را بالا برده و همه را موظف ميکنید که رعایت کنند، اما همسو این است که از کارفرما مقداری مالیات گرفته و سطح مهارت و تخصص و بهــرهوری نیروی کار را افزایش میدهید. در ســازوکار بازار به طور خودبهخودی در بازه زمانی درآمد این افراد بالا میرود. این سیاســت همســو با بازار اســت. همهجا میتوان این بحث را داشت. اولاف پالم، نخستوزیر پیشین سوسیالیست سوئد، شعاری را میداد که برای ما قابلتوجه است. میگفــت: «بخش خصوصی و بــازار در حد امکان، بخش دولتی و سازوکار برنامهریزی در حد ضرورت»؛ یعنی هرجا شما میتوانید نابرابری را با سیاستهای همســو با بازار حل کنید، خب انجام دهید! هرجا که نمیتوانید برای آن جایگزین پیدا کنید. تشخیص این نتوانستن با عرف اهل نظر است و هیچ دستورالعمل ازپیشنوشتهشــدهای نــدارد. گشــودگی در چپ از اتفاقاتی اســت که بعد از فروپاشــی رخ داده است. این چپ بازگشــت به گذشــته ندارد. ممکن اســت آرمانهای آن مربوط به گذشته باشد، اما یک آزمون تاریخی را پشتسر گذاشته است.

بــرای جامعهای که بین طبقــات مختلف آن گسســت اجتماعی دیده میشــود، اصلاحطلبی باید در شــرایط فعلی چه ویترینــی ارائه بدهد تا بتوانــد همه طبقات را با خود همســو کند؟ آیا باید از آن تعریف کلیشــه کــه مبنای آن آزادی و دموکراسیخواهی است عبور کرد؟

در جامعــه ما چهار خواســته وجــود دارد که از حمایت اجتماعی بهرهمند است: یکی خواست رشد و رونــق اقتصادی به مفهوم افزایــش تولید و رونق کسبوکار، یکی مردمســالاری و مشارکت سیاسی و دیگــری توزیع مجدد منابع و امکانــات و درآمدها و در نهایت، خواســته ســبک زندگی متفاوت از سبک رســمی. این چهار خواســته طرفــدار دارد. حالا به سراغ طبقات جامعه میرویم. از نظر اقتصادی چهار طبقه داریم؛ یک: طبقه ســرمایهداری به این مفهوم که دارایــی دارد، کارگر اســتخدام میکند و خودش کار نمیکند و تصمیمگیرنــده اصلی در حوزه کاری، خودش اســت. این طبقه بر اساس آماري که داریم هفتونیم درصد جامعه شــاغلان ایران را تشــکیل ميدهد. دو: طبقه متوسط قدیم، یعني طبقهاي که ملکــي دارد، اما خــودش کار ميکند، معمولا کارگر کمي استخدام کرده یا کارگر فامیلي دارد. این طبقه حدود 33.9 درصد شاغلان را تشکیل ميدهد. سه: طبقه متوســط جدید که از طریق تخصص و مدرک تحصیلي زندگي ميکنند. این طبقه حدود ۲۱ درصد شــاغلان را تشــکیل ميدهند. چهــار: طبقه نیروي کار اســت که از طریق فروش نیــروي کار خود امرار معاش ميکنــد و 3۲.3 درصد جمعیت شــاغل را تشــکیل ميدهد. هرکدام از ایــن طبقهها )در درون خــود( به لحــاظ درآمدي داراي ســه ســطح بالا، متوسط و پایین هســتند. فرض را اگر بر توزیع نرمال درآمدي بگیریم، یعني درصد درآمد بالاي هر طبقه را ۱۵ درصد، متوســط را حدود 6۵ درصد و پایین را ۲۰ درصد در نظر بگیریم. طبقه ســرمایهدار یا همان 7.۵ درصد، آرمان اولیهاش رشد و رونق است. قشر بالاي درآمدي طبقه متوســط قدیم یعني همان ۱۵ درصد با طبقه ســرمایهدار در ایــن زمینه همراهي ميکند )یعنــي 7.۵ درصد به اضافــه ۱۵ درصد از 39.۵ درصد( این عدد حامیان رشــد و رونق هستند. مســئله اصلي قشــر میانه درآمدي طبقه متوســط قدیم، ســبک زندگي اســت. یعني خواســتار تفاوت ســبک زندگي خود با ســبک زندگي رسمي هستند. قشــر پایین این طبقه ممکن اســت با مشــارکت و دموکراســي همدلي داشــته باشــد و دارند. مسئله قشــر بالاي درآمدي طبقه متوسط جدید هم سبک زندگي متفاوت است. قشــر میانه این طبقه طرفدار دموکراسي و مشارکت بیشتر است و قشر پاییني آن، از بازتوزیــع امکانات دفاع ميکنــد. در طبقه کارگر هم عمدتا بازتوزیع خواست اصلي است. خب حالا جمع بزنیم. حدود 33 درصد طبقه کارگر از بازتوزیع حمایــت ميکند، حــدود ۲۵ درصد طبقه متوســط جدیــد هم حامي بازتوزیع اســت، یعني در مجموع یک جمعیت قابلملاحظهاي از جامعه ما از بازتوزیع ثروت و درآمد دفاع ميکند. تصور من این اســت که نزدیک ۴۵ درصد جمعیت ایــران )تقریبي البته( از بازتوزیع ثروت حمایت ميکنند. شــما باید ببینید که ميخواهید اصلاحطلبي را بر کدام نیرو سوار کنید؟ اصلاحطلبي بهعنــوان روش در همــه این طبقات طرفــدار دارد، اما به عنوان روش مســالمتجویانه قدمبهقــدم عاري از خشــونت، بــدون تقلیلگرایي و متکــي بــه مــردم. در این میــان اگــر بخواهیم اصلاحطلبي را بر اســاس آرمــان تعریف کنیم، باید ببینیم چه اولویتي تعییــن ميکنیم. تاکنون اولویت اول اصلاحطلبي توسعه سیاسي یا دموکراتیزاسیون بوده اســت و یــک بخشهایي را هم همــراه دارد. اگــر ميخواهیم همین را تا آخــر ادامه بدهیم، باید بخشهــاي دیگر جامعــه را هم متوجــه کنیم که خواســتههاي آنها از این طریق تأمین ميشود. یعني باید حداقــل در کوتاهمدت، بخشهایي که به دنبال بازتوزیع ثروت هســتند را قانع کنیم که دموکراســي بیشــتر به نفع آنان هم هســت. حتي آنهایي که به دنبال ســبک زندگي متفاوت هســتند هم باید قانع شــوند که دموکراتیزاســیون به نفع آنها نیز هست. حتي به اقشــار بــالاي درآمدي هم بایــد گفت که دموکراسي به شما امکان بهبود شرایط اقتصادي را ميدهد. بعد از مدتي که دموکراســي صوري تحقق پیــدا کرد، آن وقــت ميتوان دربــاره محتواها دعوا کرد. معتقدم در مقطع فعلي شــکاف اصلي شکاف دموکراسي و غیر آن است و هیچ چیز نباید جاي آن را بگیرد. اما باید بقیه را قانع کرد، بهویژه قشــرهایي که به دنبال بازتوزیع هستند.

مــا ميتوانیم در اصلاحطلبي دو گرایش داشــته باشــیم، گرایش راســت مدرن و گرایش چپ مدرن؛ آنهایي که نســبت به رشد و رونق حساسیت بیشتري دارنــد و آنهایي که نســبت به «بازتوزیع» حســاس هستند. این دو گروه ميتوانند گفتوگوهاي انتقادي ترتیب بدهنــد و راهحلهاي تازه ابداع کنند. بعد هم مردم ميتواننــد رأي بدهند. یعنــي هرجا که مردم خواستند گرایش خود را ابراز کنند. این دو گرایش در جریان اصلاحطلبي حضور دارند. اما چپ مردمسالار در جریان اصلاحطلب تریبونهاي خود را از دســت داد و به دلایلي به محاق رفت. چراکه اینقدر اوضاع بحراني شــد که دیگر مســئله توزیع، مسئله اصلي نبود، مســئله اصلي یعني مســئله بقا اینقدر جدي شــده بود که این گفتوگوها صــورت نميگرفت. با عاديشدن شــرایط ميتوان این گفتوگوي انتقادي در درون اصلاحطلبــي را آغاز کــرد. چراکه همه در کلیات اصلاحطلبي برابر فکر ميکنند اما در خطوط و جهتدهي اجتماعي تفاوت دارند.

از دل این گفتوگــوي انتقادي ویترین جدید براي اصلاحطلبي اســتخراج ميشــود یا اینکه دموکراتیزاسیون همان بسته اصلي خواهد بود؟

بلــه. اما باید تولید گفتماني صــورت بگیرد. باید انسجام جبهه اصلاحات حول محور تلاش براي گذار مسالمتجویانه متکي بر شهروندان به مردمسالاري حفظ شود. تا مقطعي که این آرمان تحقق حداقلي پیدا نکرده، تشدید درگیريها در صحنه عمل سیاسي درســت نیســت. اما این به مفهوم تعطیلي گفتمان نیست. بخش چپ مردمسالار اصلاحطلب ميتواند به تولیــد گفتمان خاص خود بپــردازد. حتي طرف متحد جبههاي خود را هم مورد انتقاد قرار دهد. این ضرري به ما نميرساند.

ایــن تفاوتها تقریبا وجــود دارد. اما بهطور رسمي کسي وارد چالش نشده است... .

وارد گفتوگو نشدهاند، یک نیرویي ميخواهد که خطکشي کنند، چارچوب ایجاد کنند و جهتگیريها مشــخص شود. یعني مثلا برابريطلببودن من چه آثاري دارد و برابريطلبنبودن چه آثاري دارد.

جهتگیري مردم به چه سمتي است؟ با توجه به انتخاباتهایي که برگزار شــده و آرایي که به صندوق ریخته شــده. به نظر ميرسد جهتگیري کلي به سمت سیاستهاي رفاهي است.

من فکر ميکنم مردم به خطمشــي رفاهي رأي ميدهند. این انتخابات نشــان داد مردم حواسشان هست که بین خطمشيهاي رفاهي مبتني بر دانش روز با خطمشيهاي رفاهي مادون علم تفاوتهایي وجود دارد. خطمشــي مادون علــم همه جا وجود دارد. مثــلا در راه مبــارزه با فســاد در نهایت به این ميرسند که مدیر ســالم انتخاب کنند! در واقع باید تلاش کنیــم خطمشــيهاي مبتني بــر نظریههاي علمي با خطمشــيهاي مادون علم که پایه تحلیل تئوریک ندارد و صرفا بر اساس قضاوتهاي عامیانه درباره مسائل صورت ميگیرد، فرق کند. مردم ما این بار نشان دادند که متوجه ميشــوند. ایام انتخابات یک راننده تاکســي به من گفت کــه پرداخت یارانه ۲۰۰هزارتومانــي امکان دارد، امــا آن موقع من باید تخممــرغ را ۱۰برابر بخرم! اینها نشــان ميدهد اگر فضا باز باشد، مردم ميتوانند تشخیص بدهند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.