بيتعادلي در خانواده

Shargh - - هنر - ناصر جهانفر

داســتان نمایش اعتراف، داستان پیچیدهای نیســت و تقریبا ســاده هم روایت میشــود؛ ولــی روح حاکم بر آن و ظرایــف پرداختن بــه جزئیات، آن را از یــک نمایش ســاده متفاوت میکند. درونمایه نمایش ضربالمثل از مکافــات عمل غافل مشــو/ گندم از گندم بــه روید جو ز جــو را تداعی میکند و به صراحت میگوید: دنیا دار مکافات اســت همین! ولی نه به این ســادگی و راحتی! داستان خانوادهای که از ســه عضو اصلــی، عضو مؤثر یعنی مادر را از دســت میدهد و پدر و پسری که قرار است زندگی را ادامه دهند ولی نابخــردی و عدم تعادل و تــوازن پدر خانــواده در زندگی، علاوه بر همســر او که به صورت فیزیکی و خودخواسته حذف میشــود، باعث حذف تنها پســرش هم میشود ولی بین این دو حــذف تفاوت و فاصلهای شــگرف و عمیق وجود دارد. همســر او دچار مرگ خودخواسته یا بهنوعی خودکشــی میشــود و تمام میشود ولــی فرزند او میماند کــه فقط زنده بمانــد؛ نه اینکــه زندگی کنــد. چون ستمدیده است ســتمکار شود، چون مورد تجاوز واقع شده، تجاوزگر شود، چون تحقیر شــده اســت از تحقیر و کوچکشــمردن دیگران لــذت ببرد، آســیبدیدهای که عقدهها و گرههای دوران ســخت کودکــیاش او را بــه عصیان وامیدارد و تبهکاری را پیشه خود میکند، تبهــکاری که هم خود و هم دیگــران را با دلیــل و بیدلیل به ورطــه نابودی و تباهــی میبرد تا شــاید مرهمی باشــد برای بخشی از نداشــتهها و حقارتها و آسیبهای دوران کودکی خود. پــدر خانواده که آقای علی نصیریان عهدهدار نقش او اســت بعد از گذشت سالها و بعد از اینکه پســرش را به دلیل فرار از خانه پس از مرگ همســرش از دست داده اســت، در صدد جبران و احیانا توبه و شاید لاپوشانی قضیه برمیآید و لباس دینداری به تن میکند و در کسوت یک کشــیش درمیآید و با دردستگرفتن کتــاب مقدس، مــردم را بــه نیکی و مهربانی و راســتی و درستی هدایت میکند و راه بهشــت را به آنان نشان میدهــد و نیز از مردم ســادهدل و به ظاهر گناهــکار و پشــیمان در اتاقک اعتراف، اعتراف میگیرد و گناهشــان را میبخشــد تا عاقبت بخیر شوند و رســتگار! پدر و پســر دورافتاده از هم هرکــدام راه خــود را میروند؛ پدر در ظاهری دیندار و در راه راست و پسر در ظاهری لاابالی و خشــن و عصیانگر و مرتکب قتل و تجاوز در کژراهه!

نقطه اوج نمایش در صحنه دیدار این دونفر و برملاشــدن نســبت پدر و فرزندی واقعیشــان است. زمانی که پدر روحانی در کسوت یک موعظهگر گناهکاری را در اتاقک اعتراف و پشت دیوار حائــل مورد نصیحــت و پند و اندرز قرار میدهد و این گناهکار کسی نیست جز پسر خودش!

نکته تلخ و شیرین ماجرا اینجاست: جایــی که جای متهم و قاضی یا قاتل و مقتــول، گناهــکار و بیگناه عوض میشود و این پســر به ظاهر گناهکار است که یقه پدر روحانی و مقدس را که پدر گناهکار خود باشد، میگیرد... اعترافگیرنــده اینبار خــود اعتراف میکنــد و تلخ هم اعتــراف میکند و تقاضای بخشــش دارد ولی فرزندش متلاشیشــدهتر و زخمخوردهتــر از آن اســت، او نهتنها نمیبخشد بلکه حتی حاضر به فراموشکردن گذشته و آنچه بر او گذشــته، نیست. او از پدر اعتــراف میگیــرد و ســپس درصدد انتقام و قصاص برمیآید و میخواهد او را به ســزای عملش برساند، تهدید به قتل میکند ولی نمیکشد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.