بهيادآوردن

Shargh - - هنر -

کيلان مردوخي :

دخترک آراموقرار ندارد. اســمش: «نهایت». به دنبال ســرش ميگــردد. از دورها آمده. از میان قلعوقمع مغولها. خودکامگي تدبیرکنندگان دست به دســت جهالت عامه داده و فاجعه آفریده اســت. «نهایت» از وســط تاریخ به چشــمهایتان زل ميزند و ميگوید: «سرم کجاست؟ سرم را به من پس بدهید». نمایش «شرق دور، شرق نزدیک» شما را مورد خطاب قرار ميدهد. شما را به پرسش ميگیرد. یکي از خالصترین ویژگيهاي انســاني فراموششدهتان را فعال و زنــده ميکند: «حیرتکردن»، حیرت ميکنید. شما هم به پرسشکردن واداشته ميشوید. پرسشدار ميشوید: این مقدار خشونت چطور امکانپذیر است؟ )چــه فرقي ميکند در چــه زماني، یک ســال پیش، هشــت ســال پیش یا صدها ســال پیش!( بــه باور گادامر)1( فهم هنر از طریق فتوح هســتي )گشودگي در برابر آن( و اســتماع پرسشــي حاصل ميشود که اثر پیــشروي ما ميگذارد. جهان دیگــري در مقابل شما گشــوده ميشــود. افشــا ميشود. مســئلهدار ميشــوید. آنچه تا پیش از این بدیهي بوده و معنادار، دیگر بدیهي و معنادار نیســت. دچار نوسان وجودي ميشــوید. وضعیــت هرمنوتیکي، زیســت جهانتان در معــرض خطر نابودي اســت. باید دوبــاره جهان را تجربــه کرد. بایــد دوباره فهمید. «فهــم دیگري». بدون بهرسمیتشــناختن دیگري، فهم ممکن نیست. فهمیدن یعني مشــارکت در گفتوگــو)2(؛ گفتوگو بــا جهان اثر نمایشــي. به گفته گادامر)3( پرســیدن اصالتــا به معنــاي قرارگرفتــن در فضاي باز اســت. نمایش «شــرق دور، شــرق نزدیک» ستایشگر و مقلد هیچکس نیســت، نه مردم، نه روشــنفکر و نه دولت. تنهــا فضایــي را ميگشــاید، براي همســخني، براي جرئت پرســشکردن و اندیشیدن، تأمل درباره آگاهي تاریخيتــان؛ آگاهياي که تاریخمند اســت و در گذر زمان عمیق ميشــود و معنــا ميیابــد. نیچه)4( از بهیادآوردن بهعنوان ویژگي انســان یاد ميکند. انسان به این ترتیب، تاریخي زندگي ميکند. داراي گسســت اســت. گذشــته و آینده دارد. فقط از طریق اســتفاده از گذشــته براي حال، انسان، انســان ميشود. تاریخ را براي زندگي و فعالیت لبریز از نشــاط ميخواهیم، نه براي فرار نخوتبار از زندگي. انســان باید بهموقع بتوانــد فراموش کند و بهموقع به یــاد آورد. تاریخ از ســه جهت به انســان معاصر تعلق دارد: یکي از آن جهت که انســان فعال و کوشاست. دوم از آن جهت که حافظ و تحســینکننده اســت و سوم از آن جهت که رنج ميبرد و محتاج آزادشــدن اســت. این ســه نوع تاریخ را ميتوان بهعنــوان تاریخ عظمت، تاریخ یادوارگــي و تاریخ نقادي مشــخص کــرد. براي یک اکنون پرنشاطداشــتن، میزان متعادلي از هر سه وجه نظر به تاریخ ضروري است. نمایش «شرق دور، شرق نزدیک» گاه به لحظههاي روشــن احترام ميگذارد، گاه سپاســگزار سنت اســت و گاه بهخاطر تاریکيها فریــاد ميزند. گرچه نیچه تذکر بــه تعادل ميدهد، اما شــاید بهیادآوردن در این میان پاسداشتن هستي و لازمه زندگي اصیل اســت. خاصیت مهم دیگر این نمایش اما فراهمآوردن بساط تخیل است. شما را در دامن زمان به اینســو و آنسو ميبرد. لازمه اخلاقي زیستن، داشتن قدرت تخیل بالاست. فیلسوفاني چون «آیریس مرداک »، «ســیمون وي » و «هانا آرنت )5(» بر این باورند که تخیلکردن ميتواند جلو خشــونت را بگیرد. بــه میزاني که قدرت تخیلمــان را افزایش

ميدهیم و خود را جاي دیگران ميگذاریم، ميتوانیم دیگران را دوســت داشته باشیم، درد و رنجهایشان را حس کنیم و نسبت به آنها شفقت بورزیم. روزي اگر میان مــلال و روزمرگي خیاباني شــلوغ به دخترکي برخوردید که بهتزده، با دســت و پاي زخمي و روح آزرده به چشمهایتان زل ميزند و از شما سراغ سرش را ميگیرد، او را از خــود نرانید، رویتان را برنگردانید. شــاید «نهایت» قصه «شرق دور، شرق نزدیک» باشد یا شــاید هم، کســي چه ميداند، دخترکي سوري یا عراقي یا یمنــي یا لبناني. همه توانایيهاي انســاني بهیادآوردن و تخیل را به کار بگیرید، دستش را آرام و مهربان بگیرید و با هم بروید و دنبال ســرش بگردید. شاید جانش کمي آرام شود. منابع:

1. پالمر، ریچارد ا. علم هرمنوتیک، ترجمه: محمدسعید حنایيکاشاني، تهران، هرمس، 1391، ص 186 2. درسگفتارهاي دکتر محمد مجتهدشبستري www.mohammadmojtahedshabestari.com

3. همان )1(، ص 219 4. نیچه، فریدریش. ســودمندي و ناســودمندي تاریخ براي زندگي، ترجمه: عباس کاشــف، ابوتراب سهراب، تهران، نشر فرزان روز، 1377، ص 20 ، 15 و 26 . 5. درسگفتارهاي مصطفي ملکیان www.3danet. ir

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.