افراشتگی و... تجهیز ناگزیر

Shargh - - نقد -

کاکارســتم در حکم بازمانــدهای از پلیدیهای محکــوم به زوال اســت که باید با قمه داشآکل درگذرد تا جا برای تولد چهرههای تازه باز شــود. داشآکل تقدیر خــود را در آن میبینــد و در دل زندگی با آن به مقابلــه برمیخیزد که بالاترین وجه آگاهی به آزادگی اســت. و امــا در فیلم «جرم»، یکی از آثار ماندگار کیمیایی، رضا میدانســت چشمپوشــیدن از مبارزه در راه حق بازنشــناختن حق دیگران اســت. او ایــن حــق را در واقعیت آن درگیر میکنــد و از همینها خود را به خطــر میاندازد. او میدانســت این جداشــدگی از خود و احســاس تقابل با خویشــتن، از راه اقدام شــجاعانه صورت میگیرد. رضا دیگر نمیتوانســت خشــونت وارد شــده به خود و افراد بیگنــاه را بدون نشــاندادن واکنشی تحمل کند و اکنون این بینش او مستعد آن است که به نوعی از شــکل منطقی برگردد. او دو کار میتوانســت بکند، یا در اجرای دســتورات پلید و شــیطانی اطاعت کند و شریک جرم باشد یــا تمرد کند. اما رضا با آگاهی به طبیعت خویش که طبیعت عشــق بــود، در یک اقدام شــجاعانه تمرد خود را بهوضوح نشــان داد و آن تمرد از دســتور و حتی اقدام شدید متقابل بود. رضا دیگر دریافته بود که اقدام ریاکاران را نمیتوان با رفتار معقول و منطقی پاسخ داد. این بینش و تفکر او بهخصوص در دوره اقامتش در زندان به نحو خاصی در وجودش گســترش یافت و اکنون احســاس عمیقی از حق خود و دیگــران دارد. رضا درد پیوندهای گذشــتهاش را با خودانگیختگی در خویش به فراموشــی سپرد و دیگر نمیتوانســت از حسی بگذرد که طبیعت راستین او را تشکیل میداد. او ترجیح داد عشق را برگزیند.

رضــا بنای کار را با ذهنی اندیشــیده و خواهنــده به اصل وظیفه حقخواهی گذاشته بود که این تفکر بیانگر آزادگیاش بود و سرانجام او را به کام مرگ فرستاد. ماشه را اگر با عقل بکشی عدالت میآورد.

میگویند بزرگان فلاســفه معتقدند که جهان همیشــه باید چنان باشــد که نباید باشــد تا اخلاق بتواند آن را به صورتی که باید باشــد درآورد.

امــا من قیصر، من ســید، من داشآکل و من رضــا و فضلی، تمام امیال زندگی خــود را در راه واقعیتی به فنا میدهیم تا بدینوســیله بتوانیم بهعنوان یک فرد آزاد از قوانین خود اطاعت کنیم.

این درست که زندگی واقعیتی است که همیشه قانون را در برابر ما قرار میدهد، شــاید هم حق با قانون باشد، اما مرام ما جز بیان همین زندگی نیست که فردیت فرد در برابر آن رنگ میبازد و محو میشود. بههمیندلیل، مشکل زندگی به شکلی که برای دیگران مطرح است، برای ما مطرح نیســت که فردیت فرد در برابر آن رنگ میبازد و محو میشود. شاید به همین دلیل است که ذهنیت و روح جامعه بسیار به ما وفادار اســت. ما به خوبی میدانیم که قمه یا چاقوی خوشدست درون جیــب ما پدیدار معروف همدلی و برادری، در میان نبرد اســت و در آن والاترین کارها غالبا در شــمار رخدادهای روزانه قرار میگیرد. توانایی در ایثار همیشــه در ما زنده اســت و برای یکپارچگی با اصل زندگی، به درون خویش که تمامی دنیای ما را پر میکند، پناه میبریم.

مــا صورتــک آدمیــزاد دروغینی نیســتیم، بلکه در مــا الزامهای تازهای از این عذاب عالم احســاس میشــود که چاقوی خوشدست کار زنجونم یا قطرهای از خون خشــکیده بر شمشــیرم، میتواند مایه سرشــاریام شود. چون وجود من قیصر، من سید، من داشآکل و من رضــا و فضلی، تماما احســاس و نمایش ذهنی این وحدت و تعارض اســت، و نه یکی از دو حد درگیر. اصالت و ســعادت کار کیمیایی در ایرانیبــودن انکارناپذیــر فضای فیلمهــا یا رمانهای اوســت که بر مخاطبانش بسیار تأثیرگذار بوده است، سینمایی که متعلق به فرهنگ و ســرزمین ماســت. کیمیایی درحالیکه اندیشههای هنری و فلسفی اروپا را میشناســد، هرگــز تحتتأثیر آن قرار نگرفــت. این کارگردان بزرگ کشور ما در مباحثت فلسفه اخلاق و نظام ارزشهای معنوی و فرهنگی کاملا تحتتأثیر فرهنگ ایران بوده و این یکی از کامیابیهای اوست و به همین دلیل مخاطبانش مرید و شیفته او هستند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.