بيتعادلي در خانواده

Shargh - - نقد -

او را قصاصی بیپایان و مادامالعمر میکند و تا پایان زندگیاش او را ســزاوار زجر و شکنجه میداند و به او اطمینان میدهد که کارهای خلاف و کشتن افراد را ادامه خواهد داد و خبرش را به وسیله روزنامهها بــه او خواهد رســاند که با هر خبر او را چندینبــار بمیراند و زنده کند و ســخت مجازاتش کند... در نهایت آنچه ذهن یــک آدم کنجکاو و کمی ژرفاندیش را به خود مشــغول میدارد، این پرســش است که آیــا خود پدر گناهکار نیز قربانی پدر یا مادر یا تربیت و آموزش غلطی نبوده اســت و آیا این دور تسلسل باطلی نیست؟ و کی این دور باطل تمام خواهد شــد و چگونه؟ به قول فیلســوف و نویســنده انگلیسی برتراندراســل «آدمها نادان به دنیــا میآیند نه احمق و خائن ولی بر اثر آموزش غلط احمق میشــوند»! ایــن یعنی نقش کمرنگ فرد در سرنوشت فردی و نقش پررنگ مجموعه افراد و نهادها و سازمانها یعنی جامعه و اجتماع و دولتها. با کمال تأســف در جوامع بسته و به اصطلاح جهانســومی این دولتها و مدیران جامعه هســتند که موفقیت و پیروزی افراد آن جامعه را به خود نســبت داده و بهخود امتیاز میدهند ولی در تباهی و شکست و ... افراد، خود فرد و خانواده او مقصر قلمداد میشــود و بس. از فلشبکهای نمایش که مدیون صحنهآرایی و دکور و میزانســن حسابشــده و فکرشده مدیر صحنه و دکور و همینطور آقای شــهاب حســینی به عنــوان کارگردان بود، نمیتوان به ســادگی گذشت و به بهترین شکل ممکن، انتقال معانی و مفاهیم گذشــته به حال را در فضایی محدود به نمایش گذاشــت. دکور نمایش که به شــکل خلاقانهای طراحی شده بود، هرگونه نیاز به جابهجایی وســایل صحنه را در مقاطــع مختلف نمایش، منتفی میکرد و این نــوع طراحی صحنه، دقت عوامــل نمایش در اجرای روان و انتقال پیام به تماشــاگر را باز میگذاشــت. بــه هنرمند توانا و کمتردیدهشــده در تئاتر کشــورمان آقای شــهاب حسینی به خاطر جمعکردن این نمایش و ارائه آن به تماشاگر در یک وضعیت مطلوب و قابل اعتنا دســت مریزاد و خستهنباشید گفته و امیدوارم با توجه به سن ایشان که جوان هستند، شــاهد کارهای ارزشمند و فاخر دیگری در صحنه نمایش از ایشــان باشــیم و نیز امیدوارم برای مردم عزیز و فرهنگدوست، استقبال از نمایش اعتراف نه به دلیل حضور چهرهها که به خاطر خود تئاتر باشــد که این نویدی خجسته است. لازم است اشــاره کنم در طــول نمایش بهخصوص در صحنههــای بازی علی نصریان در نقش کشــیش این جمله زیبای برتولت برشــت در سرم جولان میداد که: «آنکس که حقیقت را نمیداند، بیشــعور است ولی آنکــس که حقیقت را میداند ولــی آن را انکار میکند تبهکار اســت!» تبهکار واقعی کســی اســت که حقیقت را کتمان و قربانی میکند ولاغیــر... در آخر ذکر ایــن نکته را ضــروری و لازم میدانم همانطور که هیچ آغازی، آغاز واقعی نیســت، هیچ پایانی هم پایان واقعی نیست و این قصه سر دراز دارد...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.