درآمدی بر تئاتر «شرق دور، شرق نزدیک»، اثر حمیدرضا نعیمی خانه خورشید کجاست

Shargh - - هنر - گووانمهر اسماعیلپور

در برزخِ ظلمانی دوزخ و گناه، شــمعِ خورشــید از مشــرقِ نهادِ بشر شعله میکشــد. برهنهپای و پرسشــگر و عاصی؛ انســان قدم بر خاک مینهد. هم از آغاز در پی دانستن. مغبون از غرورِ خاطره مینوی منزلگاه پیشــین. نگران بر نهیب آیندهای وهمانگیز و خســته رنجِ دیولاخِ اکنون. امیــدی بیمنــاک، راه تفکر را بــر او میبندد تا خشــم از میان مهرورزی فغان بــرآورد. بحر تفکــر، به امــواج مدامش در خود فرومیکشــد و مجال نوشــیدن یک فنجان قهوه از دســتِ اکنون را از او دریغ میدارد. تئاتر عجیب «شــرق دور، شــرق نزدیــک» با این مقدمه آغاز میشــود. حمیدرضــا نعیمی و گروه تئاتر شــایا از تمام تجربیــات و موفقیتهای درخشــان خود عبــور کردهاند تا دریچهای دیگــر را روی مخاطبان تئاتر بگشایند؛ با شیوه بدیع میزانســندهی که در پی همراهکردن تماشاگران در تجســم و تخیل است. در صحنه خالی، اشیای خیالی چنان قاطعانه باور میشــوند که ارائه اطوار پانتومیمگونه از دستور کار بازیگران خارج شــده است. کارگردان با شــناخت ریتم و درک بالای موسیقایی توانسته اســت به پشــتوانه بازیگرانی توانمند از ترکیب صدا و بیان و احســاس در ارکستراســیون نقشها، نغمهای خوش کوک و به آهنگ ســاز کند. چنانکه در اکثر اوقات آهنگ ســخن، نقش برتر را در بیان کلمات دارد. گاه این رویکرد تا آنجا پیــش میرود که آواها جای کلمات را میگیرند. لحظات سنگین ایستایی و سکوت، هرازگاه فرصتی ایجاد میکند تا عمق شخصیتها بیشــتر درک شود و تماشاگر بتواند در میان دریای خروشان اندیشههای نویسنده، نفسی تازه کرده، ادامه راه را تاب آورد. لختی بعد اما باز هجمه کلام نویســنده، طراحی کارگردان و احساســات خروشان بازیگران با - چشــمانی درخشان از اشــک - بر صحنه نمایش، آغوش میگشاید. صداقت زلال حمیدرضا نعیمی، اینبار بیپردهتر از پیش خود را به رخ میکشد؛ با سینهای گشاده و بیانی دلنشین، دست تو را میگیرد و از اغتشــاش جهان بیرون به کشف و شــهودی در درون میکشاند، اما بسان شخصیت اصلی درام که پیوسته به سرکشیدن قهوهاش در آرامش و شوخیپنداشــتن مصائب جهان فراخوانده میشود و هربار هم از آن ســر باز میزند ؛ «شرق دور، شرق نزدیک » نیز از خندهگرفتنهای دروغین و تمسخر زخمهای اجتماع میپرهیزد. حتی از مهابتِ سهمگینِ حادثه نمیکاهد تا تجربهای روشــن از زخم تاریخی وطن به دست داده باشد. گفت: کی شــعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد... . بشر شرقی، هربار که راه رویندگی و بالندگی در جهان بیرون را بسته دیده، روی به درون آورده و راه عرفان و خودشناســی در پیش گرفته اســت. هنگامی که شیطان، روی زمین گورســتانی بیمرز از کشتگان را شــیار میافکند؛ خِرد ایجاب میکند که خداباوری و پاکزیســتی را پنهان چون رازی، به پستوی خانه یا ایمنتر از آن در هفتتوی سینه نهان کرد. این میان، نویسندهای بر سر دوراهی قبول یا انکار ایستاده است. در پیکر نحیفش، رمق ایستادن برابرِ یک ضربه آن جانورِ افســونگر نیســت، اما هربار برمیخیزد. در جدال با خاموشی پای میفشــارد و زیر ضربات مهیب و فشارِ خفهکننده، حاضر به قبولِ تباهی نمیشــود. این رسالتِ طاقتشــکنِ هنرمندی است که در دنیای پیرامونش، تمام مفاهیم و مقیاسها معانی خود را از دســت داده و در سراشــیبِ تزلزل و بیارزششــدن فرومــیرود. دنیای بیرون آنچنان وارونه است که نمیخواهد آن را باور کند. در این دوران که دیگر ارتباطی میان مردمان شــکل نمیگیرد؛ در جان او نطفهای شکل بسته که برای طلوع خویش، مشــرقی میجوید. اینک اما همســر او «هانا»، از نطفهای موهوم بار برداشــته است. آبســتنِ آگاهی از هزار سال اندوه که فرشــتهای بیسر پیامآورِ آن است. حاملِ بار شرمناکِ خیانتِ همسر. این برای او آغاز ســفر است. آوردهاند که در آغاز گیتی، زروانِ سپیدموی هزار ســال به نیایش نشســت تا دارای فرزند شود. در پایان هزار سال، از ثمربخشــی آن نیایش شکی در دلش راه یافت. به اینگونه، دو کودک - اهورا و اهریمن- در زهدان او پدید آمد. یکی ثمره هزار ســال نیایش بود و دیگری حاصل شــک بر خدای بینام و باز در اســاطیرِ کهنِ کشاورزی، افسانه خلقِ جهان را چنان میخوانیم که دموز در جستوجوی همسر مرده خود به جهانِ زیرین رفت و پس از ســفری مشقتبار، او را یافت و از وی بار گرفت تا کودکش چون فرزندِ سیاوش که از دل خاک، سر بیرون کرده جهان را به نورِ وجودِ خویش روشنی بخشد. «سفر خطی در حجم زمان و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن حجمی از تصویری آگاه که ز مهمانی یک آینه برمیگردد». شــرق دور، شرق اندوهِ نهادِ بشری اســت همچون، جانِ آگاهِ مردی نویســنده شرق دور، شرق نزدیک، سرشکســته و بینور، خنجرخورده از خویش در غرب فرومیرود. بســانِ جسمِ پریشانِ زنی آگاه، نزدیک...، اما نهایتِ تمامی نیروها پیوستن اســت؛ پیوستن به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور نور. آفتاب طلوع خواهد کرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.