ابی يک تاريخ بديل

Shargh - - يشه - مان بوذری

ندگان باید بگویند. ولی این کتاب در سنت ه شده و شــاید این نکته برای خوانندگان

تم. از یک طرف، شما شعر ویلیام موریس و ش را چیزی میدانید که او برای لذت خود ی دارد که فراتر از لذت و شعف میرود. در از این دو برخورد به فرهنگ غالب است؟

ل داشته باشد. تنها چیزی که باید گفت این نین سؤالاتی را از شما میپرسند، آدمهایی ریخنگاران حقیقیانــد چون هیچ تعهدی د قاعدتا شــما را چیــزی غیر از تاریخنگار قه کارگر در انگلستان به حســاب میآورند: یک بوقچــی تبلیغاتی. بر عکس، بــه گمانم بخش عظیمی از تاریخنــگاری موجود در بریتانیــا به جامعه از منظر توقعــات، تصورات ذهنی و احتجاجات طبقه حاکم نگریسته و «بوقچی تبلیغاتی فاتحان» بوده است. از اینرو، بازیابی یک تاریخ بدیل اغلب مستلزم جدل با ایدئولوژی مستقر است.

نکته دوم اینکه، ممکن است باز کسی این سؤال را بپرسد و بخواهد به این سمت گمراهتان کند که بگویید «قبول، کل تاریخ ایدئولوژی اســت، خواه ایدئولوژی راست و خــواه ایدئولوژی چپ». من اصلا این را قبول ندارم. آدم تلاش خودش را میکند به مسائل پیچیده و عینی در فرایند تاریخی بپردازد )این همان کاری بود که مارکس میکرد(. این کار مســتلزم نظم و انضباط دقیقی است که همزمان از موضوع خود فاصله میگیرد و آن را بدل به موضوع مطالعه خود میکند - یعنی توجهکردن به علایق قبلی خود و توجه به پرســشهایی کــه آدم طرح میکند - و یک تاریخنگار در بخش عمدهای از کارش میکوشــد دو کار کند: یــا اینکه نگرشها و ارزشهای خــود را کنار بگــذارد و اجازه ورود آنها را بــه تحقیقش ندهد یا اگــر اینها را وارد تحقیق خود میکند چنین چیزی را به شــکل واضح نشان دهد. در غیر اینصورت، تاریخنگار فرض میگیرد که فرایند تاریخی هیچ مسئلهای پیش نمیکشد که نتوان با نگرشهای از پیشموجود به آن پاســخ داد. و این غلط است. در واقع تاریخنگار فرایندی را بررســی میکند که تحت آزمون تاریخی ویژگیها و مســائل مخصوص به خود را نشــان میدهد. فقط به این معناســت کــه آدم از فرایند تاریخی چیزی میآموزد. این بدین معنا نیســت که در یک مرحله مشخص دیگر نمیتوان درباره این فرایند قضاوت کرد، ولی قضاوت فعالیتی اســت مجزا. من بههیچوجه از چنین قضاوتهایی پشیمان نیســتم. ولی امیدوارم مشخص باشد که وقتی به مسئلهای مثــل انضباط کاری یا مناســک عامه مردم در قرن هجدهــم مینگرم با مجموعه کاملی از نگرشهای حاضر آماده سراغ آن نمیروم. نگرشهایم را کنار میگذارم و میکوشم آن را بر حسب خودش و در چارچوب مجموعه مناسبات خودش بررسی کنم. ولی بعد از آن میتوان نظر خود را داد. چون ممکن است بخواهیم معنای آن فرایند را «نزد خود» ارزیابی کنیم. معنا در خود فرایند نیست، معنا در ماحصل کاری است که ما روی فرایند تاریخی میکنیم. ↙

آیا این کار جواب داده؟ اصلا فرقی دارد؟ در پایان «ویگها و شــکارچیان» یکباره نظر خود را به کتاب تحمیل میکنید، یعنی آنجا که درباره شــیوه پرداخت موضوع تأمل میکنید و میگویید آیا این کار از شما فردی ساخته با نظراتی خلاف روند تاریخ. آیا این نشــانهای است از این احساس شــما که، صرفنظر از همه تلاشهایتان، «تکوین طبقه کارگر» مورد بیتوجهی قرار گرفته و دیگر نمیتوان از امیدهایتان به تاریخنگاری دفاع کرد؟

نه، نه. احتمالا احساسم را مبهم بیان کردهام. مسئلهای که در آنجا مطرح کردم این اســت: منظری وجود دارد که میتوان از آن به دستاوردهای آن برهه خاص از فرهنگ غربی نگریســت. اهمیت این منظر را دستکم گرفتهاند. در قرن نوزدهم و همینطــور در دوران جوانی من، مکاتب تاریخی بریتانیا یا آمریکا پر از آدمهایی بود که هرگز در این باور تردیدی به دل راه ندادند که تاریخشــان مهمترین تاریخ جهان بوده. ولی اگر الان در یک جزیره مابعد اســتعماری زندگــی کنید، که با معیارهای مرسوم اقتصاد سرمایهداری دیگر اثری ازشان نمانده، و اگر از آینده خبر داشته باشید کــه در آن ملل نوظهــور طالب حضور پررنگتر نه فقــط در جهان بلکه در آگاهی تاریخیاند، آنوقت اســت که بر میگردید و میپرســید منظــور از این فرهنگ قرن هجدهمی مشــروطهخواهی انگلوساکسون چیســت؟ آیا مهمتر از این فرهنگ این نکته نیست که انگلستان با تمام وجود وارد تجارت برده شد؟ و کمپانی هند شرقی پول روی پول میگذاشــت و قلمرو خود را در هند میگســتراند؟ آیا اینها چیزهای مهمتری نیســت که دنیا درباره انگلســتان بداند تا اینکه آیا انگلیســیها مناسک خاصی برای تدوین قانون اساســی داشــتند یا نه؟ این یکی از سؤالهایی است که پیش کشیدهام.

مســئله دیگر شــاید در واکنش به دیــدگاه خاصی از مکتب آنال اســت که گاه مورخــان محافظهکار آن را مصادره و به نفع خود تفســیر کردهاند. مورخانی که از «دورههای بلندمدت» ســخن میگویند و معتقدند تنها نکتــه جدی که باید توجه مورخ را به خود جلب کند شــکلبندیهای بلندمدت جمعیتشــناختی، مادی، و اغلب زمینشناختی تاریخ است. از اینرو درگیرشدن در یک لحظه مشخص و جزئی - مثــلا 1723 - خیلی کار پیشپاافتادهای اســت و ورود مناســبی به فرایند جدی تاریخ نیســت. در واکنش به این دو ســؤال بود که مــن دغدغههای محلی خود را با این اســتدلال توجیه کردم که انقلاب انگلســتان در قرن هفدهم، بهرغم ناکامی در برآوردن بســیاری از آمــال و آرزوهایش، در نهایت به مجموعــهای از اقدامات قانونی امکان بروز داد که بر قدرت حد میزدند و گرچه دستنخورده باقی نماندند دستاورد فرهنگی مهمی بودند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.