3 راگوفتزه تیا پ دنرماأموپ مرزلیسدییاپقصاسرصم مزنادنشدذهشبتود

Shargh - - حوادث -

شــرق: مأمور پلیســی که به دســت مردی خلافکار به قتل رســیده و اولیایدم از قصاص او گذشــت کرده بودند، قرار بــود چند روز بعد از شــهادتش نامزد کند. پدر و مادر علی احمدی ، مأمور پلیسی که در پی تعقیب و گریز و درگیری مســلحانه با فردی خلافکار کشــته شد، وقتی فرزندشان به خوابشــان آمد، تصمیم به گذشت گرفتند. پدر این مأمور پلیس درباره آرزوهای پسرش، به شاهد حلاج، خبرنگار روزنامه شرق ، گفته اســت و توضیح داده فقط سه روز تا نامزدی پسرش مانده بود که او را به قتل رساندند.

شما چطور از شهادت پسرتان مطلع شدید؟

من ماشین دارم، آن روز در ماشین نشسته بودم و میخواستم جایی بروم که یک نفر از همکاران پسرم آمد گفت علی در رباط کریم تصادف کرده اســت. از من خواســت با او به محل تصادف بروم. وقتی به آنجا رفتم یک ســرهنگ پیش من آمد و من را با خودش به سمت بیابان برد که یک آمبولانس هم توقف کرده بود، وقتی به آمبولانس رسیدم دیدم که یک نفر روی زمین افتاده است و پتو روی او کشیدهاند. آن موقع بود که فهمیدم چه شده است و همانجا از حال رفتم. نیمساعت بیهوش و گیج بودم و وقتی حالم بهتر شــد ماجرای شــهادت علی را برای من شرح دادند.

هیچوقت از کاری که پســرتان بهعنوان پلیس انجام میداد خبر داشتید؟

بعــد از شــهادتش دوســتان و همکارانــش من را بــه جاهایی که عملیات کرده بود بردند و نشان دادند، حتی ماشینهایی که گرفته بود، اسلحههایی که کشف کرده بودند و گفتند یک هفته قبل از شهادت 700 یا 800 کیلوگرم مواد مخدر کشف کرده بود.

خــودش هیچوقت درباره شــغلش با شــما صحبت میکرد؟ بههرحال مأمور پلیس بودن شغل پرخطری است و در هر مأموریتی ممکن است پلیس به شهادت برسد.

پسرم هیچوقت از کارهایی که در جایگاه یک پلیس انجام میداد با ما صحبت نمیکرد، چون میدانست مادرش نگران میشود و مادرش هم همیشــه به او میگفت جاهای سخت نرود؛ اما رفیقهایش بعد از شــهادتش برای ما تعریف کردند که هر روز بــا دزدها و قاچاقچیها و آدمهای خلافکار سروکار داشت و چون او فعالیت بیشتری داشت او را به عملیات میفرستادند.

آیا هیچوقت فکر میکردید چنین اتفاقی بیفتد؟

نه فکر نمیکردم، البته پدرها و مادرها همیشــه نگران بچههایشان هستند.

پسر شما چه مدت بود در پلیس خدمت میکرد؟

پســرم از ســال 83 یا 84 وارد پلیس شد، دو ســالش را در منطقه مهران ســربازی کرد و بعــد از آن بود که وارد پلیس شــد و این اتفاق برایش افتاد.

شــما چند فرزند دارید و علی زمانی که این اتقاق برایش افتاد چند سال داشت؟

یک پســر و چهار دختر دارم و علی پســر بزرگ من بود که همزمان با خدمت در پلیس، در دانشــگاه در یکی از رشــتههای علوم انســانی تحصیل میکرد.

ازدواج کرده بود؟

مدتی بود کــه برای او با خانواده یک دختــر صحبت کرده بودیم و قــرار بود نامزد کند. روزی که این اتفاق افتاد پنجشــنبه بود و ســه روز بعد آن یعنی شــنبه قرار بود نامزد کنــد. البته چند ماهی بود که درگیر مراسم خواستگاری بودیم و حتی خانواده دختر هم گفتند باید از محل کارش تحقیق کنند. او هم درخواســت مرخصی و وام و مســکن کرده بود که اتفاقا چند روز قبل از شــهادتش با درخواســتش موافقت شده بود. دوســتانش بعد از شــهادت به من گفتند روزی که نامه موافقتش آمده بود، پســرم مأموریت بوده اســت و وقتی برگشــته بود به او گفته بودند مژدگانی بده و شــیرینی برایمان بخر، ســرهنگ تو را کار دارد و با درخواست مرخصیات هم موافقت شــده است که علی به آنها گفته انشاءالله شیرینی شهادتم را هم به شما میدهم.

آیا پــس از این اتفاق خانواده مقتول برای رضایت پیش شــما آمدند؟

خیلی آمدند، اما چون ما تصمیم به قصاص داشــتیم خواهشهای آنها در ما اثر نمیکرد.

آیا هیچوقت با قاتل پسرتان رودررو صحبت کردید؟

نه من حرفی با او نداشــتم، فقط یک بار او را در دادگاه دیدم و حتی الان نمیتوانــم او را نفرین کنم و هیچوقت هــم نفرین نکردم، به خدا واگذار کردهام و گفتم هر کاری میخواهی خودت با او بکن.

چه شد که تصمیم گرفتید بدون پول رضایت بدهید؟

مــردم هم خیلی پیش ما آمدند که پول بگیــر و رضایت بده، اما ما اصلا تصمیم به رضایت نداشــتیم که بخواهیم پول بگیریم یا نه، بعد از آن هم اگر با پول رضایت میدادیم دلمان راضی نمیشد. همان روزی که ما به قاتل پســرمان مهلت دادیم، چند قاتل دیگر را هم برای اجرای حکم آورده بودند، حکم همه آنها اجرا شد و فقط ما بودیم که چند ماه مهلت دادیم، آخرســر هم که همسرم خواب دید و به خاطر ماه محرم و امام حسین)ع( از خون پسرمان گذشتیم.

الان که قصاص نکردهاید چه احساسی دارید؟

حالم خوب اســت. چون بهخاطر رضای خدا و خون امامحسین)ع( از قاتل گذشــتیم، اگر ما از قاتل گذشت نمیکردیم جانش را میگرفتیم کار تمام میشد، اما الان اثر بخشش ما باقی خواهد ماند.

آیا در مدت این چند سال با فرزندان دیگرتان درباره قصاص یا بخشش قاتل صحبت میکردید؟

بلــه، صحبت میکردیم و خیلی از مواقع هم بچهها به ما میگفتند که رضایت بدهید، ولی چون پســرمان بیگناه کشــته شــده بود راضی نمیشــدیم و بیشــتر از همه هم مادر شــهید بود که اصرار به قصاص داشت.

چه شد که تصمیم به رضایت گرفتید؟

پسرم انگار به دلش افتاده بود که شهید میشود و به دوستانش هم گفته بود که شــیرینی شــهادتش را میدهد. بعد از این اتفاق پسرم به خواب دخترم و چنــد نفر از فامیل آمده بود که چرا رضایت نمیدهید، برای رضای خدا رضایت بدهید و گفته بود که با آنها مدارا کنید، خوبیت ندارد. وقتی اینها را به ما گفتند ما دیگر نتوانستیم قصاص کنیم و تصمیم گرفتیم مهلت بدهیم و همسرم هم گفت اگر پسرم به خواب خودم بیاید، رضایت خواهم داد. بعد هم که به خواب همسرم آمد، دیگر ما مطمئن شــدیم که باید رضایت بدهیم و سهشــنبه بود که به دادســرا رفتیم و رضایت دادیم.

پسرتان در مورد شهادت با شما یا دوستانش صحبت کرده بود؟

با مــا و دوســتانش که نــه، امــا در وصیتنامهای کــه در آخرین ســفری که به مشهد داشــت نوشته بود و بعد از شــهادتش به دست ما رســید، متوجه شــدیم که در مشــهد هم از امام رضا)ع( شــهادت خواســته بود و وقتی ما دیدیــم که او به آرزویش رســیده و به خواب فامیل و مادر خودش هم آمده و خواســته اســت مدارا کنیم، تصمیم بــه مدارا گرفتیم و برای رضای خــدا رضایت دادیم. فکر میکنم ، روح پســرم هم در آرامش اســت. من و اعضای خانوادهام هم حال بهتری داریــم و امیدواریــم قاتل به راه راســت هدایت شــود و دیگر کارهای خلاف نکند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.