آچار فرانسههای محله

Shargh - - جامعه -

علیرضا زمانی:

روزگاری نهچندان دور، تهران بود و لوطیهایش. لوطیبودن و لوطیشــدن در شــهر لوطیپرور تهران برای خود آداب و رســومی داشت. هرکس کــه میخواســت در این جرگه قــرار گیرد، باید ابتدا منشــور اخاقی نانوشته جماعت لوطی را پذیرا شــود. نانخوردن از دســترنج خود، احترام به بزرگتر، مهربانی با کوچکتر، دســتگیری از ضعفا و رک و بیپروابودن و... بخشــی از قوانین این منشــور اخاقی بودند. بعد از این مرحله، نوبت داشتن وسایل مورد نیــاز لوطیگری بود که هر تــازهوارد باید آن را تهیه میکرد. زنجیر بیسوســه یــزدی، جام برنجی کرمانی، دســتمال بزرگ ابریشــمی کاشانی، چاقوی اصفهانــی، چپق چوب عناب یا آلبالو، شــال لام الف لا و گیــوه تخت نازک، هفت قلم وســایلی بودند که بدون آن لوطیشدن بیمعنا بود. البته چهار تای اول از ملزومات بــود و باقی اختیاری و اگــر هم نبود، از لوطیگری لوطیها چیزی کم نمیشد.

ایــن جماعت قانــون ســومی هم داشــتند که هیــچگاه یــک لوطــی نمیتوانســت وارد کارهایی مانند حاجی، دلاکی، مقنیگری، کناســی و حمالی شــود. این مشــاغل شــغل پنطیها بود. طبقکشی، توتفروشی، چغالهفروشــی، بادبادک و فرفرهسازی، فالودهریزی، دوغفروشــی و گردوی تازه فروشــی از مشاغلی بود که لوطیها مجاز به انتخاب آن بودند؛ مشاغلی که افراد تازهوارد و جوان جماعت لوطیها باید مشــغولش میشــدند. بلبلبازی، سهرهبازی، کفتربازی، مســابقه خروسجنگــی و قوچانداختن در ســر چهارراهها و میدانها هــم از تفریحات گروه لوطیهــا بود. هر لوطی باید در طول ســال یکی، دو بــاری به زیارت امــامزاده داوود میرفــت؛ وگرنه به لوطیبودنش باید شــک میکردی! قســم لوطیها و داشهــا هم بــه حضرت عباس و بــه کمربند حر بود؛ چراکه به این دو بزرگوار ارادت خاصی داشــتند و آنــان را ســرآمد لوطیان عالم قلمــداد میکردند! لوطیها لهجه خاصی هم برای خود داشتند و برای آنکه کسی چیزی از حرفهای آنها فهم نکند، به آن زبان صحبت میکردند. در صحبتهای عادیشــان هــم برخی کلمــات را طــور دیگــری ادا میکردند. به دیوار«دیفــال» و به اقوام «اقــوون» و به اتومبیل «هتلمبین» میگفتند.

لوطیگری سلســلهمراتب هم داشت. پایینترین درجــه لوطیهــا را داش میگفتند. داشمشــدی و چغالهمشــدی از رتبههــای دیگر جماعــت لوطیان بود و بالاترین مقام این جماعت هم باباشــملی بود. رســیدن به مقام والای باباشــملی نیازمند گذراندن مراحل ســخت مختلفی بود کــه از عهده هر لوطی برنمیآمد. شــناکردن زیرآبی )بــدون گرفتن نفس( در اســتخر معــروف بهجتآبــاد آن روزگار ازجمله این مراحل ســخت بود. با همه این تفاسیر لوطیها جماعت ساده بیآلایشــی بودند که با وجود دعواها و رقابتهایی که میانشــان بود، بســیاری از کارهای عمومی اهالی محل به دست بیمنت آنها رتقوفتق میشــد. به جز اینها، امنیت محله هم به عهده آنان بود و با حضور آنهــا در کوچهپسکوچههای محله، غریبهها جرئت آفتابیشــدن و عرضاندام نداشتند. خاصه لوطیها آچار فرانسه محله بودند و مشکلی نبود که با حضور آنها در محله حل نشــود؛ اما حیف که سیاست نامراد سیاستمداران، این آچار فرانسهها را هــم مثل هر چیز دیگری از کار انداخته و آنها را به چکشها و پتکهایی بدل کرد که در برهههایی بر سر مردم این ســرزمین فرود آمدند و بیستوهشتمهای خونینی در این سرزمین رقم خورد. آچار فرانسههایی که از سیاســت به چکش و پتک و لوطیهایی که به لاتهای محله بدل شدند...!!!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.