تاریخ بدنهای شورشي

ریشههای نظری تحلیل فدریچی در کار مارکس و فوکو

Shargh - - اندی -

گروه اندیشه: در قرن بیســتم برخــي متفکران مارکسیست از جمله رزا لوکزامبــورگ، دیویــد هاروي و ســیلویا فدریچي تــلاش کردند صورتبنديهــاي جدیــدي از مفهوم «انباشــت اولیــه» در کتاب «ســرمایه» مارکس ارائه و بر نکاتــي تاکید کنند که در آن اثر مغفول بــود. پیشــوند «اولیه» در ترکیب انباشــت اولیه مدتهــا باعث این سوءتفاهم بود که انباشــت اولیه فقط در ابتداي سرمایهداري اتفاق افتاده. متفکران فوق در پي اثبات این موضوع بودند که این پدیده تا به امروز تکرار ميشود و پدیدهای مستمر است. یکي از محدودیتهاي این مفهوم در کار مارکس این اســت که انباشــت اولیه فقط از منظر کارگران صنعتي در نظام دســتمزدی بررســي شــده و مارکس تنها اشــاره مختصري به کشــف طلا و نقره در آمریکا و به بردگي گرفتن ساکنان اولیه آمریکا و آفریقا توسط اروپاییان ميکند. موضوع دیگري که در روایت مارکس مفقود اســت، تحولات چشــمگیري است که سرمایهداري در بازتولید نیروي کار و وضعیت اجتماعي زنان به وجود آورد. مارکس اشارهاي نميکند به کشتن صدها هزار زن تحت عنوان ساحره که از مهمترین لحظات انباشت اولیه سرمایه در قرون 1٦ و 17 در اروپا و آمریکا بوده است.

کتاب «کالیبان و ساحره» که در برگیرنده این مضامین است حاصل پروژهاي تحقیقاتي اســت که فدریچي در میانه دهه 70 با همکاري لئو پولدینا فورتوناتي دیگر فمینیســت ایتالیایي درباره نقش زنان در «گذار» از فئودالیســم به ســرمایهداري آغاز کرد. نخســتین نتایج آن پروژه در کتابي مطرح شــد که در 1984 در ایتالیا منتشر شد: «کالیبان بزرگ، تاریخ بدن شورشي در نخستین مرحله سرمایهداري». کالیبان بزرگ براي درك تاریخ زنان در گذار از فئودالیســم به ســرمایهداري، تغییراتي را بررسي ميکرد که ســرمایه در روند بازتولید اجتماعي و خصوصا بازتولید نیروي کار اعمال کرد و در نتیجه، به تحقیق درباره کار خانگي، زندگي خانوادگي، پرورش کودکان، جنســیت، روابط زن و مــرد و رابطه تولید و بازتولید در ســدههاي شــانزدهم و هفدهم اروپا پرداخت. این بررســي در «کالیبان و ســاحره» بسط یافته است. مهمترین پرسش تاریخي در «کالیبان و ساحره» این است که چگونه ميتوان اعدام صدها هزار «ساحره» را در سرآغاز عصر مدرن توجیه کرد، و چطور ميتوان توضیح داد چرا ظهور سرمایهداري با نبرد علیه زنان مقارن بود.

از نظــر پژوهشــگران فمینیســت، بــاور عمومي این اســت که ساحرهکشــي قصد نابودي کنترلي را داشت که زنان بر کارکرد تولید مثــل خود اعمــال ميکردند و به همــوار کردن راه رشــد یک نظام مردســالار ظالمانهتر یاري رساند. ساحرهکشي در تغییرات اجتماعي توام با ظهور سرمایهداري ریشه داشت. اما شرایط خاص تاریخ پیگرد ســاحرهها، و دلایل این مساله که چرا ظهور ســرمایهداري مستلزم یورشــي قتلعامگونه به زنان بود، هنوز بررســي نشده و فدریچي در «کالیبان و ســاحره» این موضوع را بر عهده گرفته است. او با واکاوي ساحرهکشي در متن بحران اقتصادي و جمعیتي سدههاي شانزدهم و هفدهم، و سیاســتهاي زمیــن و کار در عصر مرکانتیلیســم آغاز ميکند. کار او پژوهشــي است براي روشنکردن پیوندهاي مذکور، به ویژه پیوند میان ساحرهکشــي و رشد تقسیم جنسیتي کار در آن عصر، که زنان را به کار تولید مثل محدود ميکرد. او نشــان ميدهد پیگرد ساحرهها )همانند تجارت برده و حصارکشيها( سویه کانوني انباشت و شکلگیري پرولتاریاي مدرن در اروپا است.

تز اصلــي فدریچي در کتاب «کالیبان و ســاحره» این اســت که انباشت اولیه ســرمایه و شکلگیري پرولتاریا در گذر از فئودالیسم به سرمایهداري منحصر نیست به بیرون راندن کشاورزان از زمینهایشان و تبدیــل آنها به کارگران صنعتي شهرنشــین و دزدیــدن طلا و نقره بومیان آمریکا و اســتثمار آنها. تز دیگر فدریچي این اســت که فرایند انباشت مســتلزم دگرگونکردن بدن انسان و تبدیل آن به ماشین کار و همچنین مطیعکردن زنان به بازتولید نیروي اجتماعي کار اســت. مطیعســازي زنان از طریق تخریب قدرت زنان صورت گرفت. مهمتر از همه اینکه مفهوم انباشت به اصطلاح اولیه نباید فقط به انباشت و تمرکز ســرمایه و انباشت کارگران قابل استثمار اطلاق شود. تفاوت دیگر میان مارکس و فدریچي برميگردد به نگاه خطي و تکاملگراي مارکس به ســرمایهداري. به زعــم مارکس، ســرمایهداري در عین بيرحمانه بودنش، مرحلهاي ضروري به سوي رهایي بشر است. حال آنکه فدریچي این مرحله را ضروري نميداند. مارکس عقیده داشت سرمایهداري دارایيهاي در مقیاس کوچک را از بین ميبرد و بیش از هر وجه تولید دیگري قابلیت تولید کار را افزایش ميدهد و شــرایط مادي رهایي بشر از ضرورت و کمبود مادي را فراهم ميکند. به گمان مارکس، خشــونت سرمایهداري با پیشــرفت و ترقياش نسبت دارد و در نتیجه این خشــونت با پیشرفتهشدن ســرمایهداري کمتر ميشــود. ولي در این مــورد، به اعتقــاد فدریچــي، مارکس در اشــتباه بود چون ما در زمــان خودمان با خشنترین اشکال بازگشت انباشت اولیه، مثلا در فرایند جهانيسازی، مواجهیم. این بدان معناست که از مصادره زمین گرفته تا جنگ و چپاول در ســطح جهاني و سلطه بر زنان، ســیاهان، کارگــران، پناهندگان یا مهاجران همچنان در دنیاي ما پابرجاست و ســرمایهداري به لطف همین خشونت ادامه بقــا ميدهد. به باور فدریچي، نظام ســرمایهداري به ســادگي جایگزین نظام فئودالي نميشــود. برخلاف نظریه غالب، مــا با یک گذار صرفا اقتصادي و منفعل از فئودالیسم به سرمایهداري مواجه نیستیم، بلکــه نظام فئودالي ابتــدا با نبرد و مبارزه طبقاتــي عمیقي متزلزل ميشود. سرمایهداري به مثابه یک ضدانقلاب عمل ميکند و جلوي انقلابي را ميگیرد که طبقات و جریانهاي مختلف فئودالیســم آغاز کرده بودند. به عبارت دیگر، ســرمایهداري واکنشــي است به انقلاب مردم علیه فئودالیســم که در سرکوب مردم بهتر از فئودالیسم عمل ميکند. پس سرمایهداري یک شکل پیشرفتهتر و تکاملیافتهتر زندگي اجتماعي نیست.

متفکــر دیگــري که فدریچــي از او تاثیــر ميگیرد فوکو اســت، ولي فدریچي نقدهــاي زیادي به دیدگاه فوکو دارد و معتقد اســت برخــي نتیجهگیريهــاي فوکو نشــانه برخي حذفهــاي تاریخي اســت. واضحترین اهمال فوکو این اســت که در بحثهایش درباره ســازماندهي بدن در عصر جدید هیچ اثري از مسئله نابودي صدها هزار زن و نهادینهکردن سرکوب زنان در گذار به سرمایهداري نیست. علاوه بر این، بعد اقتصادي ســرمایه و اســتراتژي درهمشکســتن و مطیعسازی زنان در راه انباشــت اولیه سرمایه، که فوکو به آن کاملا بياعتنا ماند، روایت فوکو از نحوه شکلگیري قدرت زیستي را متزلزل ميکنــد. فوکــو درباره گذار از قــدرت معطوف به کشــتن به قدرت معطــوف به زندگي )یعني ســازماندهي زندگي، مثلا ســازماندهي رشــد جمعیت( در قرن 18 مينویســد در حالي که اصلا اشــارهاي نميکند به انگیزههایي که پشــت این نظــام انضباطي بدنها خفته است. اگر براســاس روایت فدریچي نیاز به سازماندهي بدنها را در پسزمینه ظهور سرمایهداري قرار دهیم، ميبینیم آنچه فوکو کنترل و سازماندهي نیروهاي معطوف به زندگي مينامد، چیزي نیست جز دغدغه انباشت و بازتولید نیروي کار. علاقه فدریچي به این پژوهش پس از رشــد جنبش فمینیســتي در جامعــه ایالات متحده شــکل گرفت که سرچشــمههاي ســتم بر زنــان و آن اســتراتژيهاي سیاســي را دنبال ميکرد کــه جنبش باید در پیکار براي رهایي زنان اتخاذ ميکــرد. در آن زمــان دیدگاههاي نظري و سیاســي عمدهاي کــه واقعیت تبعیض جنســیتي بر مبناي آنها بررســي ميشد متعلق به فمینیستهاي رادیکال و فمینیستهاي سوسیالیست بود. از نظر فدریچي هیچکــدام از آنها موفق به ارائه توضیحي قانعکننده درباره سرچشمههاي استثمار اجتماعي و اقتصادي زنان نشدند. او مخالف فمینیستهاي رادیکال بود زیرا تبعیض جنســیتي و سلطه مردسالاري را بر پایه ســاختارهاي فرهنگي فراتاریخي توضیح ميدادنــد که مســتقل از روابط تولید و طبقه عمل ميکرد. در مقابل فمینیســتهاي سوسیالیست اذعــان ميکردند که تاریــخ زنان از تاریخ نظامهاي خاص اســتثمار تفکیكناپذیر است و در واکاويشان، به زنان بهمثابه کارگران جامعه ســرمایهداري اولویت ميدادند. اما محدودیت موضــع آنها از نظر فدریچي، این بود که نتوانســتند سپهر بازتولید را به عنوان سرچشمه تولیــد ارزش و اســتثمار تصدیق کنند و در نتیجه ریشــههاي تفاوت قدرت بین زنان و مردان را ناشي از نادیدهگرفتن توسعه سرمایهداري ميدانستند، موضعي که براي توضیح تبعیضهاي جنسیتي ناچار به تکیه به طرحهاي فرهنگي است. در چنین شرایطي ایده جستوجوي تاریخ زنان در گذار از فئودالیسم به سرمایهداري شکل گرفت.

تز الهامبخش این پژوهش، نخســتینبار از سوي ماریارزا دلاکوستا، ســلما جیمز، فدریچي و دیگر فعالان «جنبش مزد براي کار خانگي» تشریح شــد، در قالب مجموعهاي از اسناد مناقشهبرانگیز که در دهه 1970 تحول شــگرفي در توجه به نقش زنــان در بازتولید نیروي کار و گذار به سرمایهداري ایجاد کرد. آنها با جستوجوي ریشه استثمار زنان در جامعه سرمایهداري، امکان فراتر رفتن از دوگانگي میان مردسالاري و طبقه را نشــان دادند و محتواي تاریخي مشــخصي به مردسالاري بخشیدند و راهگشاي بازتفســیر تاریخ سرمایهداري و پیکار طبقاتي از منظري فمینیستي شدند: «این تاریخ نه تنها درکي نظري از تکوین کار خانگي در اجزاء ســاختاري اصلياش یعنــي جدایي تولید از بازتولید، اســتفاده سرمایهدارانه از مزد براي سلطه بر کار بیمزد و تنزل جایگاه اجتماعي زنان با ظهور سرمایهداري ارائه کرد، بلکه نوعي تبارشناسي درباره مفاهیم مدرن زنانگي و مردانگي نیز ارائه ميکند که پیشفرض پستمدرن گرایش تقریبا هستيشناســانه در «فرهنگ غربي» را براي درك جنســیت از طریــق تقابلهــاي دوتایي به چالش ميکشــد. ما دریافتیم سلســلهمراتب جنســیتي همواره در خدمت پروژه استیلایي است که تنها ميتواند با اختلافافکني، بر پایههایي مرتبا تجدیدشونده، میان افرادي که قصد سلطه بر آنان را دارد تداوم یابد.» (ص 19)

فدریچی ساحرهکشــی را شالوده نظام ســرمایهداری میداند که زنان را محــدود به خانه و وادار به بازتولید نیــروی کار بهعنوان کار اجبــاری بیاجرومزد میکند. او زمین اصلی مبارزه جنبش زنان را در وجه توسعه این کار بازتولیدی قرار میدهد. امروزه ساحرگان به دیگر زنان و شــخصیتهای مرتبط قابل تعمیماند: زنان درمانگر، قابلهها، زنــان نافرمان، زنی که جرئت میکند تنها زندگی کند، زنان جادوگری که غذای اربابان را مســموم و بردگان را به شورش ترغیب میکردند. ســرمایهداری از بدو پیدایش با خشــم و ترور با این زنان مقابله کرده اســت. فدریچی در کتاب «کالیبان و ســاحره» تلاش ميکند به این ســؤالات پاســخ گوید: چرا ســرمایهداری از آغاز نیاز داشت جنگی علیه این زنان به راه بیندازد؟ چرا ساحرهکشــی یکی از خشــنترین و خاموشترین کشتارهای تاریخ بوده است؟ و با محکومکردن این زنان به چوبه دار قرار بود چه چیزی از صفحه روزگار حذف شود؟

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.