مناقشه كار خانگي

سیلویا فدریچی در چه سنتی بالیده است؟

Shargh - - یشه -

گروه اندیشــه: از دهه 1970 همزمان با پیادهسازي سیاستهاي نولیبرالــي و ایجــاد تغییرات گســترده در وضعیت نیــروي کار و اشــتغال زنان در بازار کار، بحث دربــاره «کار خانگي» در جنبش فمینیســتي اهمیــت زیادي یافــت. کار خانگی شــامل نگهداري کودکان، پختوپز، شستشــو و نظافــت، مرتبکردن خانه، خرید و همچنین «کار عاطفي» اســت، یعني همه کارهایی که قوام نهاد خانواده را ممکن ســاخته و از آن محافظت میکند. بحث درباره کار خانگي در نحلههاي مختلف فمینیستي از قرن نوزدهم وجود داشــته است. اولینبار شارلوت پرکینز گیلمن این بحث را در کتاب «خانــه» (1903( پیش کشــید و به کار خانگــي توجهي ویژه کرد و بر فمینیســتهاي بعدي تاثیر گذاشــت. تز محــوري او این بود کــه «زنان قبل از اینکه واقعا بتوانند اعضاي برابر جامعه شــوند، باید خانههاي فمینیســتي، کار اجتماعيشده و پرورش اجتماعي کودکان را برقرار کنند». او طرفدار اجتماعيکردن سپهر خصوصي بــود. سوسیالیســتهاي تخیلي ابتداي قرن نوزدهم مثل شــارل فوریه نظریههایي را بســط دادند که از اجتماعيکردن کار خانگي حمایــت ميکردند. آنان به دنبال آن بودنــد که حقوق زنان را در خانه افزایش دهند و همزمان پرورش خانگي را به زندگي عمومي وارد کنند.

تعیین نقش کار خانگي در جامعه ســرمایهداري در نیمه دوم قرن بیســتم و تحتتاثیر تحولات مارکسیســتي بــه زمینه اصلي فعالیــت سوسیالفمینیســتهاي معاصر تبدیل شــد. در نتیجه، بیشــترین تحلیلهــا متمرکــز بود بــر کار خانگي و ســهم آن در ســرمایهداري که به تفکیك «ارزش مصرف» و «ارزش مبادله» در «سرمایه» کارل مارکس بازميگردد. مارکس و انگلس به موضوع کار خانگي به صــورت جداگانه نپرداختند. امــا انگلس در کتاب «منشــأ خانواده» این تز را پیش کشید که پدرسالاري مادرسالاري کمونیستي پیشــاتاریخي را در یك لحظه خاص تاریخي سرنگون کرده اســت. در «خانواده کمونیستي»، اغلب یا تمامي زنان به یك تیره تعلق داشتند، درحاليکه مردان از تبارهاي متفاوتي ميآمدند. با اینکه در این نوع خانواده بین دو جنس تقســیم کار وجود دارد )مردان شــکار ميکنند و زنان از خانه نگهــداري ميکنند( اما در چارچوب این دو حوزه زنــان و مردان داراي قدرت برابرند. از نظر انگلس، اولین تحول بزرگ در شــیوه تولید که باعث اعمال کنترل مردســالاري و رشد ازخودبیگانگي شــد اهليکردن حیوانات بود، زیرا وقتي حیوانات بهجاي شــکار نگهداري ميشــدند ذخایر غذا و محصــولات حیواني بیشــتر میشــد و موادي بــراي مبادله در دســترس بود. بنابراین گله تبدیل به کالایــي خصوصي براي مرد شــد. بعد از این بود که بردهداري به وجــود آمد. بهتدریج ارزش کار خانگي زن در مقایســه با ثروتي که مرد در حال گردآوري بود کمتر شد. انگلس در کتاب «منشأ خانواده» ادعا کرد: «اولین تضاد طبقاتي که در تاریخ ظاهر شد همزمان بود با رشد تضاد بین زن و مرد در ازدواج تكهمســري و اولین سرکوب طبقاتي همزمان بود با سرکوب زن به دست مرد». قیاس او واضح بود: «مرد بورژوازي است و همســر او پرولتاریا». این دیدگاه در «مانیفست کمونیسم» هم به چشــم ميخورد: «با انتقال ابزار تولید به مالکیت عمومي خانواده دیگر واحــد اقتصادي جامعه نخواهد بــود. کار خانگي خصوصــي به یك صنعــت اجتماعي تبدیل ميشــود. نگهداري و آموزش کودکان بــه امري عمومي تبدیل ميشــود، جامعه به تســاوي از تمامــي کودکان مراقبت ميکند، چه مشــروع باشــند و چه نباشــند». در دوران معاصر، مارکسیســتها به بازاندیشــي «مساله زنان» با هدف بسط یك نظریه مارکسیستي رضایتبخش درباره ســتم بر زنان پرداختند. بهطورکلي، هدف این تلاش تعیین شــالوده مادي فرودستي زنان بوده اســت، یعني پیداکردن رابطه بین وجه تولید، )یا ســرمایهداري( با موقعیت زنان و تعیین پیوند بین قلمروهاي تولید و بازتولید )که در اندیشــه مارکسیستي فقط به بازتولید بیولوژیکي بازنميگردد، بلکه شامل تمامي روند حفظ و نگهداري کارگران نیز ميشــود که عمدتا به دست زنان صورت ميگیرد(. مناقشــه کار خانگي در ســال 1969 با «اقتصاد سیاسي رهایي زنان» اثر مارگارت بنســتون آغاز شــد. بنســتون نخســتین کســي بود که توجــه همگان را به این واقعیــت جلب کرد که در هــر تحلیل کارکرد اقتصاد بایــد کار خانگي را جدي گرفت و نباید آن را بــه جایگاهي حاشــیهاي یا غیروجودي )به ســبک مارکس و انگلــس( تقلیــل داد. بنســتون کاري را که در خانــواده انجام ميشــود یکي از بقایاي «پیشاسرمایهداري» ميدانست. به اعتقاد او، در ســرمایهداري این زناناند که تولیــد ارزش مصرفی را ارائه ميدهنــد. چون این کار «بيمزد و منت» اســت به حســاب نميآید. این واقعیت «مبناي مادي جایگاه فرودســت زنان در جامعهاي اســت که در آن پــول معیار ارزشهاســت. نميتوان انتظار داشــت زنانــي که ایــن کارهاي بــدون ارزش را انجام ميدهند به انــدازه مرداني ارزش داشته باشند که براي پول کار ميکنند.»

لیز فــوگل، جامعهشــناس آمریکایی معاصــر، در مقالــه «خانــواده زمیني» (1973( ایــن نکتــه را بــه دقت شــرح ميدهد که چون کار خانگي فقط ارزش مصرفي تولید ميکند بنابراین تا حدودی غیربیگانه اســت. او حتــي ادعا ميکند کــه شــاید کار خانگي بهعنــوان یك کار غیربیگانه نمونه اجمالی آن چیزي باشد که جامعه آینده قرار است بر اساس آن سامان یابد. آنجلا دیویس، متفکر چپگرای آمریکایی معاصر، در کتاب «اندیشــههایي درباره نقش زنان ســیاه در جامعه بردهها» (1971( تاکید ميکند که این هشــیاري دوگانه زن سیاه بود که آگاهي انتقادي را به وجود آورد و او را در مرکــز جنبش مقاومت علیه بردگي قرار داد. این آگاهي دوگانه از این واقعیت ناشــي ميشــد که او هم در سپهر عمومي کار بیگانهشــده تولیدي مشغول بود و هم در سپهر خصوصي کار نســبتا غیربیگانه. دومي «تنها کار جامعه بردهها بود که ســتمگر نميتوانســت به طور مســتقیم و بلافاصله به آن تعدي کند. کار خانگي تنهــا کار بامعنا بــراي جامعه بردهها بــود»، زیرا این کار محصــولات را فقط براي مصــرف جامعه تولیــد ميکرد. ایلای زارتســکي در کتاب «ســرمایهداري، خانواده و زندگي شــخصي» (1976( که به قلم منیژه نجمعراقي به فارسي ترجمه شده است )نشــر نی، 1390( یك تلقي مبسوط درخصوص رابطه بین فضاي خصوصي و غیربیگانه با سرمایهداري ارائه ميکند. بنا به استدلال او، ظهور سرمایهداري جدایي افراطي بین سپهر خصوصي و سپهر عمومــي را به وجود آورد که ویژگي جامعه مدرن اســت. یکي از نتایــج دگرگوني خانواده «محولکردن وظیفه جدید تســکین آلام عاطفــي و رواني در روابط شــخصي به مادران و زنــان خانهدار اســت». علاوهبراین، براي زنــان در خانواده «زندگــي» و «کار» از هم جدا نیست بلکه درهمتنیده است. این درهمتنیدگی اشاره به ایــن امر دارد که کار زنان خانهدار اساســا «غیربیگانه» باقي مانده است. اما ژیلا آیزنشتاین، نظریهپرداز سیاسی و فمینیست آمریکایی، اینگونه بحــث ميکند که هر وظیفه از پیش تخصیصیافته براي یك گروه از آن جهت که آزادانه انتخاب نشــده کار بیگانهشده به شــمار میرود . «تقســیم جنسیتي کار در جامعه بهویژه براي زنان کار غیرخلاق و در انزوا را سازمان ميدهد.»

ماریارزا دلاکوســتا، فمینیست معاصر ایتالیایــی، در کتــاب «زنــان و براندازي جامعه» (1971( یك بیانیه قويتر اعلام میکنــد با موضعــي مشــابه. از نظر او، انزواي زنــان در خانه و وابســتگي آنان به مــردان دو عامل بیگانهکننده اســت. دلاکوســتا کار در کارخانه را بالقوه کمتر از کار خانگــي بیگانهکننــده ميداند زیرا کاري جمعي است: «همکاري با دیگران در تولیــد یك قطار، ماشــین یــا هواپیما همان کاري نیســت که با جــارو در چند مترمکعــب در انزواي آشــپزخانه براي قرنها انجام دهي». دلاکوســتا در سال 1972 با همکاري ســیلویا فدریچي، سلما جیمز و بریجیت گاتلیه در ایتالیا جنبــش مزد براي کار خانگــي را راه انداختند که هدف آن جلــب توجه بــه کار خانگي و نگهداري از کــودکان بهعنوان برخي از مهمترین اشــکال کار مجاني بود که به زعم آنها پایه کار صنعتي و توســعه سرمایهداري اســت. در چنین شرایطي بود که ایده جستوجوي تاریخ زنان در گذار از فئودالیسم به سرمایهداري شکل گرفت و به درونمایه کتاب «کالیبان و ساحره» فدریچي بدل شد. مجموعه اسنادي که اعضاي این جنبش در دهه 1970 منتشر کردند گفتــار حولوحوش زنان، بازتولید و ســرمایهداري را تغییر داد. مهمتریــن موضوعــي که محل مناقشــه کار خانگي در دهه 1970 شــد این بود که کار خانگي در نظام سرمایهداري چه نقشي دارد. پگــي مورتون در مقالــهاي در 1971 ميگوید: «کار خانگي باید واحدي تلقي شــود که وظیفهاش نگهــداري و تجدید تولید نیروي کار اســت». دلاکوســتا در مقالهاي که در 1972 منتشر کرد پیشتر مــيرود: «کار خانگي نهفقط ارزش مصرفي تولید ميکند بلکه نقشــي حیاتي در تولید ارزش اضافــي دارد». او معتقد بود خانواده ستون اساسي نظم سرمایهداري براي تولید ارزش اضافي اســت. دلاکوستا این نظر مارکسیســتهاي اولیه را رد ميکند که کار خانگي چون فقط ارزش مصرف تولید ميکند در حاشیه نظام سرمایهداري قرار دارد. زنان خانهدار در بازتولید نیروي کار شرکت دارند که خود کالایي اســت که در انباشت سرمایه مشارکت دارد، بنابراین در ارزش اضافه سهیماند.

ارزش اضافــي تفاوت بین قیمت نهایــي کالا و هزینه بازتولید نیروي کار است. مارکس تمایل داشت تبیین آنچه را براي بازتولید نیروي کار لازم اســت بر اســاس کمیت کالاهایــي انجام دهد که اســتفاده ميشــوند. غذا، مسکن، ســوخت و غیره که براي تامین ســلامت، زندگي و نیروي کار ضروري اســت. اما این کالاها قبل از اینکه به مصرف برســند باید تبدیل شــوند، آنها بلافاصله پس از ابتیاع از طریق دســتمزد قابل مصرف نیستند. قبل از اینکه بتوانند به مصرف انسانها برسند باید کاري اضافي روي آنها انجام شود. غذا باید پخته شــود، لباس باید شسته شود، رختخواب باید آماده شــود، چوب باید خرد شــود و غیره. بنابراین کار خانگي عنصری کلیــدي در فراینــد بازتولید نیروي کار کارگر اســت که از او ارزش اضافي به دست ميآید. هنوز مناقشههای زیادي دراینباره وجود دارد کــه آیا کار خانگي واقعا در تولیــد ارزش اضافي نقش بازي ميکنــد یا نه. گرچه تمامي این مناقشــهها به کاربرد اصطلاحات کلیدي مارکسیستي مانند کار «مولد» و «غیرمولد» مربوط ميشود، اما بســیاري از مارکسیســتها توافق دارند که کار خانگي نقشي اساسي در جاودانهکردن نظام سرمایهداري دارد. منبع: نظریه فمینیستي، جوزفین دانون ترجمه فرزانه راجی، نشر چشمه

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.