آسيابان ديروز، بانك داران امروز

Sobh Eqtesad - - صبح اقتصاد - حميد رضا نقاشيان

پيام هاي هر نســلي به نســل ديگر متضمن شناخت و نگاه آن نسل به دوره خويش است كه چگونه مي انديشــيده و از نســل گذشته خويش چه تجاربي به ارث برده است . ديروز كه مشغول رفت و آمد به كالنتري محل براي تكميل پرونده سرقت منزلمان بودم افسر متخصص انگشت نگاري كه فرد با شخصيت و نجيبي هم بود ضمن تكاپو براي يافتن اثراتي ولو اندك از آثاري كه ســارقين بجا گذاشــته بودند بحث روزگار ما پيش آمد و معلوم بود دل پري از بانكها دارد و ميگفت جامعه ما را بانكها و سيستم بانكداري از دين و انقالب زده كرد. ميگفت در كشور نروژ كه مردمش و مسئولينش مسلمان نيستند براي جامعه اسالمي كشورشان ارزش ويژه قائلند. توضيح ميداد كه «اونجا يك بانكي درســت شده كه از طريق يك سايت به مســلمانها توصيه كرده كــه چون وام گرفتن براي خونه دار شــدن را معامله ربوي ميدونيد، بهتره كه از شــيوه اجاره بشــرط تمليك اين بانك كه با فروش خانه با قســط كم و ٥٢ساله ، صاحب خانه شــوند و ميگفت غربي ها اجازه نميدن اين شيوه در ايران اجرا بشه زيرا بانك داري ما مثل آسياب داري قديمه.» ســپس گوشــي اش را باز كرد از پيامك هاي تلگرامي داستان آســيابان و پسرانش را برايم خوانــد و ديدم اين افســر چقدر بــا مصداق سخن می گويد . داستان آسيابان اين بود كه: آسيابانی پير در شــهري دور افتاده در شهري كه بيشتر مردمش كشــاورز بودند زندگی می كرد. هركســی از محصول برداشت كرده خود مقدار گندمی را نزد او برای آردكردن می برد، آسيابان پير عالوه بر دستمزد آرد كردن گندم ، پيمانه ای از آن گندم را بدون اجازه صاحبش برای خود برمی داشت ، مردم شهر هم بااينكه دزدی آشــكار وی را می ديدند ، چون در آن حوالی آسياب ديگری نبود و ضمنا منافعي براي خود در هزينه حمل و نقل تصور داشتند، چاره ای نداشــتند جز اينكه هم مجبور به معامله با پير مرد آسيابان بوده باشند و ضمنا براي انتقام گرفتن از او فقــط نفرينش می كردند. پس از چندسال آسيابان پير مرد و آسياب به پسرانش كه ورزيده و ســرحال تر از پــدر قادر به بهره برداري از آســياب بودند ، رسيد. پسران شغل پدر را پيش گرفته و هــم كار مردم را راه مي انداختند و هم دزدي يــك پيمانه گندم را به مردم تحميل ميكردند. تا اينكه يك شب پيرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بيانديشيد كه به سبب دزدی گندم های مردم از نفرين آنها و حساب پرونده ام در اين دنيا در عذابم... پسران هريك راه كار ارائه نمود كه شايد بتوانند پدر را از نفرين مردم نجات دهند. پسر كوچكتر پيشــنهاد داد زين پس با مردم منصفانه رفتار كرده و تنها دستمزد می گيريم ؛ پسر بزرگتر گفت : اگر ما چنين كنيم ، مردم چون انصاف ما را ببينند پدر را بيشتر لعن مي كنند كه او بی انصاف بود. « بهتر است هركسی گندم برای آســياب آورد بجاي يك پيمانه كه پدر بر ميداشــت دو پيمانه از آن ها برداريم. با اينكار مردم به پدر دعا كرده و درود می فرستند و می گويند، خدا آســيابان پير را بيامرزد او با انصاف تر از پسرانش بود.» راي پسر بزرگتر غالب افتاد و بعد از بيدار شدن با مردم شهر چنين كردند و طولي نكشيد كه همان شد كه پسر بزرگتر گفته بود. مردم پدر ايشــان را دعا مي كردند كــه اين دعا بگوش پســران مي رســيد و از كرده خود خوشحال بودند .....

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.