گفتوگو با حميد

Tamashagaran Emrooz - - حوادث -

سربه زير انداخته است و زانوهايش مرتب تكان ميخورند تند تند پلك ميزند و يك لحظه آرام ندارد:

چرا آشفتهاي؟

مدتهاست اينطوري هستم. دست خودم نيست . بايد خوشحال باشی كه اعدام نميشوي.

بله اما آينده خوبي هم ندارم. بايد در زندان بمانم تا بپوسم.

البته حبس ابد بعدها تبديل به زندان سبك ميشود.

بله. شنيدهام و اميدوارم، اما باز هم بايد سالها در زندان بمانم.

خب تاوان اشتباه بزرگ را بايد داد.

بله و دارم تاوان ميدهم اما اين اشتباه فقط تقصير من نيست، اشتباه پدرم هم است. مگر او هم قاچاقچي بود؟

خير او با طالق مادرم و نامادرياي كه برايمان آورد ويرانم كرد. چرا طالق؟

مادر خوبي داشتم، خيلي مهربان و كدبانو بود. روي حرف پدرم حرف نميزد هميشه سعي داشت همه راحت باشند اما پدرم دلباخته زن ديگري شد و زندگيمان را سياه كرد. يعني دو زنه شد؟

خير مادرم را طالق داد و با مرضيه خانم ازدواج كرد. تو آن موقع چند ساله بودي؟

15 ساله. خواهر و برادر ديگري داشتي؟ يك خواهر 10 ساله كه او هم نابود شد. نامادريتان بد بود؟ اي كاش فقط بد بود او يك جادوگر بود. حتي پدرم را دوست نداشت، فقط آمده بود به مالي برسد. آخر پدر من گاراژدار بود و هست و پول زيادي دارد. رفتارش با شما چطور بود؟

خيلي بد. من و خواهرم را كتك ميزد. من كه ميديديم در خانه راحتي ندارم بيشتر بيرون ميماندم. خواهرم شده بود كنيز خانه و من نوكري ميكردم. اگر هم از يكديگر حمايت ميكرديم پدرم را به جانمان ميانداخت و.... پدرت چه ميكرد؟

بدترين كارهايي كه ميتوانيد تصور كنيد. كتكمان ميزد. در اتاق زندانيمان ميكرد. گرسنگي ميداد. داخل توالت حبس ميشديم و خيلي كارهاي ديگر. يعني اصال دوستتان نداشت؟

چرا اما انگار چارهاي نداشت. ميخواست مرضيه غر نزند و جيغجيغ نكند. او را دوست داشت؟

نميدانم. به ما ميگفت دوستش ندارد اما رفتارهايش طور ديگري بود. درست را خواندي؟

بله، اما تا ديپلم نرسيدم. خواهرم هم تا آخر به مدرسه نرفت. چرا؟

من كه ديگر حوصله درس خواندن نداشتم اما خواهرم چون در مدرسه حرفهايي زده بود مرضيه پدرم را تحت فشار قرار داد تا اجازه ندهد او به مدرسه برود. مادرتان چه ميكرد؟

او زن ساكتي است. از وقتي از پدرم جدا شد رفت خانه پدرياش. آنجا زن مطلقه را بد ميدانند و حق ندارد كاري جز كنيزي بكند. حتي كمتر اجازه دارد بچههايش را ببيند. پدربزرگ و مادربزرگ يا دايي و خالهها چطور؟ با يك طالق همه چيز تمام شد. همين رسم است كه طالق يعني چشم بستن به همه چي! بعد چه كردي؟

به گاراژ نزد پدرم ميرفتم و تا دو سال پيش خودم را در آنجا مشغول كردم. تا اينكه برادرزن پدرم هم به آنجا آمد كه بعدها فهميدم نامادريام او را فرستاده تا من آنجا هم راحت نباشم. پدرت كاري نداشت؟

تا وقتي برادرزنش نيامده بود من راحت بودم. حتي شبها در همان گاراژ ميماندم و گاهي براي ديدن خواهرم به خانه ميرفتم اما اين روزگار خوش هم تمام شد. چطور قاچاقچي شدي؟

در گاراژ مرتب آدمهای مختلفی رفتوآمد میكردند. من با مردي به نام رسول آشنا شدم و گاهي برای او درددل ميكردم تا اينكه او راهنماييام كرد كاري دست و پا كنم و با پولش مادر و خواهرم را نزد خودم ببرم. وقتي گفتم نميشود او من را عضو باند مواد مخدر كرد. روزهاي اول راضي نميشدم اما نجات مادر و خواهرم از خودم مهمتر بود. اين كار را كردي؟

من قاچاقچي شدم و پول خوبي پسانداز كردم. سريع خانهاي و مغازهاي گرفتم و مادر و خواهرم را كنار خودم بردم. مغازه لباس زنانه برای آنها باز كردم كه مادر و خواهرم آن را ميگردانند و روزي خوبي دارند. االن تنها دلخوشيام آرامش آنها است. پدرت يا خانواده مادرت مخالفتي نكردند؟

آنها از خدايشان بود. چه مدتی قاچاقچي بودي؟

دوسال؛ اما خيلي كار ميكردم. هر روز در سفر بودم چون جوان بودم ميتوانستم شب و روز كار كنم. رانندگيام خوب بود و با جابهجايي مواد توانستم پول خوبي گير بياورم و مادر و خواهرم را نجات بدهم. تا اينكه دستگير شدي...

بله. خيلي سعي كردم فرار كنم اما نشد. هر كاري بلد بودم انجام دادم اما پليسها زرنگتر بودند. از اعدام ميترسيدي؟

خيلي. وقتي حكم اعدام صادر شد چند شب از ترس نميتوانستم بخوابم. تا اينكه مادرم به مالقاتم آمد و خواست قرآن بخوانم تا آرامش پيدا كنم. آنها اصال نميدانستند من قاچاق ميكنم بعد كه فهميدند كلي ناراحت شدند. پدرت چه واكنشي داشت؟

يكبار به ديدنم آمد و با گريه عذرخواهي كرد. بعد فهميدم يك بخش از دارايياش را به من و خواهرم داده كه به نوعي عذرخواهي كرده باشد. دوستت اعدام شد؟

ما دوست نبوديم. من هر بار با يكي همراه ميشدم اما اعدامش من را ناراحت كرد چون از خودش شنيده بودم خرجي خانوادهاش را ميدهد. و تو اعدام نشدي؟

من در زندان رفتار خوبي داشتم. به دارالقرآن هم رفتم. بخشهايي از قرآن را حفظ كردم و چون اولين سابقهام بود و رئيس زندان در جريان زندگيام قرار داشت با قاضي پرونده صحبتهايي شد و مجازاتم از اعدام به حبس ابد تغيير يافت. و االن خوشحالي؟

بله اما با يك اشتباه زندگيام را نابود كردم. فقط اميدوارم باز عفو بخورم و با مادر و خوهرم زندگي آبرومندانهاي داشته باشم. خودت معتاد شدي؟

من سيگار هم نميكشم و از مواد متنفرم. حرف آخر؟ دعايم كنيد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.