«قيصر» را انگار سركوچه ماساختهبودند

Tamashagaran Emrooz - - فرهن ‌گ‌وهنر -

فاطمه پاقلعهنژاد- امير حاجرضايي شخصيت جالبي دارد. پسر طاهر حاجرضايي و داماد طيب بودن يعني حضور در بخشي مهم از تاريخ معاصر ايران. او اما فوتباليست بوده؛ فوتباليستي روشنفكر. در خانه و خانوادهاي از داش مشتيهاي تهران قديم بزرگ شده، به شدت تحت تأثير عمويش يا بهتر بگوييم پدر همسرش بوده اما خيلي كتابخوان و تحصيلكرده است. فلسفه ميداند. خيلي سينما ميرود و در فوتبال هم دغدغه اخالق دارد. آنچه در ادامه ميخوانيد شايد برايتان جالب باشد؛ حرفهايي از او در نقد سينما. خودش ميگويد چرا سينما را از بچگي تا به حاال دوست داشته و چرا حالش را خوب ميكرده. از كيميايي و مهرجويي ميگويد تا اين طنزهاي گيشهاي. دوست ندارد از بعضي از اين فيلمها اسم بياورد چون اساسا دوست ندارد كسي را برنجاند اما انتقادش از اين شكل سينما را خيلي جالب مطرح ميكند.

از صفهاي جلوي سينما شروع كنيم. راستش يادم هست. هم صفهايي كه قيامت ميشدند، هم بليتهاي بازار سياه. ميخواستم بروم فيلم «آواي موسيقي» كه اينجا صدايش ميكنند «اشكها و لبخندها» را ببينم، يادم هست صفش وحشتناك بود. رفتم فيلم را در سينما دياموند، روبهروي امجديه ديدم. االن ديگر آن سينما وجود خارجي ندارد. شده يك مركز دارويي اگر اشتباه نكنم. من بليت آن فيلم را به سه برابر قيمت خريدم. دوبلهاش شاهكار بود. بهخصوص آوازهايش و بازي جولي اندروز و بازيگر مردش كه اسمش يادم نيست و در09 سالگي اسكار برد؛ (كريستوفر پالمر) چقدر هم خوشتيپ بود آن وقتها! يادم ميآيد سينماي راديوسيتي فيلم ابراهيم گلستان «خشت و آينه» را پخش ميكرد. آن وقتها خيلي هم سر و صدا كرده بود. اصال سينما راديوسيتي فيلم ايراني نداشت اما آن فيلم را پخش كرد و واقعا يك شاهكار هنري بود. من يكي از آنهايي بودم كه رفتم آن فيلم را در سينما راديوسيتي ديدم. ابراهيم گلستان يك نخبه است. يك آدم كاردرست و حسابي كه هنوز هم ماشاا... در اين سن و سال وقتي حرف ميزند، معلوم است كه

اش ماني هم كارش خيلي خوب است. من فيلمهايش را دوست دارم اما 50 كيلو آلبالو را نديدهام. دوست نداشتم بروم ببينم.

سينماي ايران چطور؟ فيلم ايراني هم ميديديد؟

راستش با اينكه خيلي درك سينمايي بااليي نداشتم اما هيچ وقت فيلمهاي لوده و جلف را نميپسنديدم. با سينماي تجاري مخالف نيستم اما سينماي مبتذل را دوست ندارم. آن موقع هم سعي ميكردم از اين فيلمها نروم. 55 سال است كه مطالب سينمايي ميخوانم. از شماره اول مجله فيلم را خواندهام تا حاال. آن سالها «ستاره سينما» را ميخواندم و هنوز هم گاهي اوقات ميروم «سينما تك». رفتم فيلم «راشومون» را همراه با تحليل پايانياش ديدم، عالي بود. كلي نكته نوشتم. تازه آن هم در فضاي موزه سينما و آنهمه قشنگي. واقعاً محشر است! كتابفروشي دارد، كلوپ فروش فيلم كه پكيج همه فيلمها را دارد؛ ميروم و مثال كل فيلمهاي وودي آلن را يكجا ميخرم و تنهايي نگاه ميكنم. خب برايم اين فيلم ديدنها خيلي شيرين است. حالم را خوب ميكند.

پس گفتيد از اين فيلمهاي طنز ايراني خوشتان نميآيد. ما طنز داريم، هجو داريم و هزل. خيلي از اين فيلمهاي ايراني كه به اسم طنز نشانمان ميدهند، اصال هجو هم نيست. هزل است. نميخواهم جسارتي كرده باشم ولي امسال يكي از اين فيلمهاي پرفروش طنز واقعا هزل بود. فيلم «خوب، بد، جلف» يك كمدي شريف است كه ميشود با خانواده ديد اما نمونهاي هم بود كه

اقال من دوستش نداشتم، حتي اگر خيلي فروخته باشد. يا فيلم ديگري ساختهاند و روي پرده است كه بخشي از آن تقليد «مارمولك» است، بخشي را از كارهاي عزيز نسين تركيهاي كپي كرده كه قبال هم مهران مديري در كارهايش انجامش داده بود. بخشي هم كپي كامل از كارهاي صمد «پرويز صياد» است. فيلمي ساخته شده و روي پرده رفته كه احتماال فكر ميكنند خيلي كار خارقالعادهاي است اما راستش را بخواهيد از نظر من مزخرف است! اين فيلمها حتي اگر 20 ميليارد بفروشد، از نظر من خيلي هيجانانگيز نيستند. اين فيلمها روي بورس هستند اما آن وقت يكي مثل كيانوش عياري بايد در حسرت اكران «خانه پدري» و «كاناپه» باشد. راستش بعضي از اين فيلمها دور از جان به نوعي تحميق مردم هستند.

البته «خانه پدري» به زودي اكران ميشود. شنيدهام. اتفاقا يك بار به آقاي عياري گفتم اين فيلم را طوري اكران كن كه به فيلم لطمه نخورد و كامل باشد. خيلي خوشحالكننده است كه فيلم كامل اكران شود. اگر فيلم را كوتاه كنند و آن سكانس خاصش حذف شود، فيلم هويتش را از دست ميدهد. در همه جاي دنيا هم براي فيلمهايي كه خشونت دارد، شرط سني ميگذارند و خوب است كه اينجا هم برايش شرط سني بگذارند و بشود اين فيلم را همه ببينند.

شما از هواداران سينماي كيميايي بودهايد، درست است؟

من فيلم «قيصر» را درك ميكردم. اصال فكر ميكردم آن قصه در خانه خودمان اتفاق افتاده است. مثال برادران آب منگول، برادران ابرام خان در محل خودمان بودند و سه تا هم بودند اما موضوعشان فرق ميكرد. آنها قتلي كرده بودند كه ارتباطي به مسائل ناموسي نداشت و اتفاقاً به خانه عموي من پناه آورده بودند! خب فضاي «قيصر» به فضاي آن سالهاي زندگي ما خيلي نزديك بود و من خيلي خوب دركش ميكردم. يادم هست آقاي دكتر كاووسي آن زمان يك نقد تندي عليه «قيصر» نوشت و حسابي خبرساز شد!

حاال چطور؟ راستش نميشود كيميايي را دوست نداشت. همانطور كه مهرجويي را نميشود دوست نداشت. اين دو گنجينه سينماي ايران هستند. مثال هنوز «اجارهنشينها» يا «ليال» يا بقيه كارهاي بزرگ مهرجويي مثل «هامون» در سينماي ما تكرار نشدني است. درباره كيميايي هم همينطور است، مثال «گوزنها»، «سفر سنگ» و «داش آكل» فيلمهايي بيمانند هستند اما هميشه با خودم ميگويم كاش نرفته بودم «اشباح» استاد مهرجويي را ببينم.

من فيلم «قيصر» را درك ميكردم. اصال فكر ميكردم آن قصه در خانه خودمان اتفاق افتاده است. مثال برادران آب منگول، برادران ابرام خان در محل خودمان بودند و سه تا هم بودند اما موضوعشان فرق ميكرد. آنها قتلي كرده بودند كه ارتباطي به مسائل ناموسي نداشت و اتفاقا به خانه عموي من پناه آورده بودند! خب فضاي «قيصر» به فضاي آن سالهاي زندگي ما خيلي نزديك بود و من خيلي خوب دركش ميكردم يکی از فيلمهای طنز روی پرده كپی صمد است فيلمهای مزخرف طنز روی بورس هستند آنوقت «خانه پدری» اكران نمیشود

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.