دمااستراكنهواپيوشلنيودنيي ايراني

TOURISM - - مسافر -

ســهيلا صديقى/ ســروش شــعبانلو كه خيلىها در صفحات مجازى او را بــا نام »ماركوپولو« مىشناســند، يكى از آدمهايي اســت كــه با موتور هنــدىاش بهتنهايــى ســفر مىكند و خيلى هم از ســفرهايش لــذت مىبرد. هــر چنــد كه بارها هم ريســك كرده و با خطر مواجه شــده اســت. با او كه ديگر يك گردشــگر باتجربه شــده، به گفتوگو مينشــينيم تا از سفرهايش برايمان بگويد.

■ آقاى ماركوپولو! چه شد كه شـما فكر كرديد موتورسيكلت وسيله خوب و امنى براى سفر است و آن را براى ماجراجويى انتخاب كرديد؟

راستش آن زمان كه تصميم به سفر گرفتم، اتومبيل شخصى نداشتم و در عين حال عاشق موتورسيكلت هم بودم. سفر با موتور خيلى هيجانانگيز است. مىدانيد چرا؟ چون بين شــما، جاده و طبيعت هيچ واســطهاى نيســت. درباره ايــن موضوع، خيلى در اينترنت جســتوجو كردم و خيلى زود به ســفرنامه »چگوارا« رسيدم كه با موتور سفر مىكرد. با خودم گفتم كه اگر چگوارا 50 ســال پيش مىتوانسته با موتور ســفر كند، پس چرا من نتوانم؟ هنوز هم كه هنوز است، سفر با موتورسيكلت را به هر وسيلهاى ترجيح مىدهم.

■ از ابتداى اين سفرها برايمان بگوييد و اينكه سفر با موتورسيكلت را از كجا شروع كرديد؟

ســفرهاى من با موتورســيكلت از جنوب ايران آغاز شــد؛ يعنى استان كرمان و بعد اســتان هرمــزگان. موتور را با قطار بــه بندرعباس بردم، چون زمستان بود و هوا خيلى سرد بود و بعد با موتورم همه خط ساحلى هرمزگان را گشتم. حتى از جزيره قشم و جزيره هرمز نيز با موتورسيكلت خودم ديدن كردم. براى مردم هم ديدن كسى كه با موتور سفر مىكند، خيلى جالب است و با مهربانى از آدم اســتقبال مىكنند. بعد از آن هم ســفرهايى به گرجستان، آذربايجــان و تركيه داشــتم و براى مردم آنجا هم ايــن موضوع خيلى جالب بود و حتى به من كمك هم مىكردند.

■ پس بازخوردهاى خيلى خوبى از جانب مردم مىگرفتيد. واكنش مردم خودمان خيلى جالبتر بود؛ يعنى آنها برايشان عجيب بود و مثلاً مىگفتند ما از تهران تا كرج هم جرئت نداريم ســوار موتور شويم اما خب من اين كار را مىكردم، چون عاشــق اين سفرها بودم. طولانىترين سفر من با موتورســيكلت 5هزار كيلومتر و به آذربايجان، تركيه و گرجستان بود و مسافت سفرم به كرمان و هرمزگان نيز 2هزار كيلومتر بود. هرچند كه سفر با موتور شهرى سختىهاى خودش را هم دارد.

■ قطعاً سفركردن با موتورسيكلت خطرات خاص خودش را هم دارد. كدام سفرها برايتان پرخطر بودند؟

در ســفرى كه به جزيره هرمز داشــتم، موتور را به خانه دوســتم بردم تا يك روز بعدازظهر در ســاحلى بكر كه ســمت ديگر كوه بود، چادر بزنم. هيچكس آنجا نبود. به يك دوراهى رســيدم و مسير زيباتر را انتخاب كردم. بعد از كمي پيادهروى كه هوا تاريك شد، يك صخره بلند پيدا كردم و چادر زدم. خيلــى منظره زيبايى بود. وقتى هوا كاملاً تاريك شــد، آب همينطور بالا و بالاتر آمد. نزديك ساعت 8 شب آب به دو مترى چادرم رسيد. پشتم يك كوه صاف بود كه نمىتوانســتم از آن بالا بروم و دور تا دورم نيز آب بــود. با دوســتم تماس گرفتم و ماجرا را تعريف كــردم و او گفت كه من در خطرناكترين منطقه هرمز هســتم و چون آنجا صخره دارد، كسى نمىتواند با قايق دنبالم بيايد. دوســتم گفت آب تا ساعت 10 شب همينطور بالا مىآيد. خيلى ترسيده بودم و جز دعا كارى از دستم برنمىآمد. ساعت 9 شب دوستم و چند نفر ديگر آمدند دنبالم اما نمىتوانستند به سمت من بيايند. ساعت 10 شب آب خيلى به من نزديك شده بود و خب من فكر كردم كه واقعاً مىميرم اما ديگر آب بالا نيامد. تا نيمهشب از صداى برخورد آب با صخره مىترسيدم و خوابم نمىبرد اما وقتى خيالم از پايينرفتن آب راحت شــد، خوابيدم و صبح كه بيدار شدم، يك منظره شگفتانگيز مقابلم بود. به خيال اينكه آب ديگر پايين آمده است، تصميم گرفتم از مســيرى كه آمدهام، برگردم اما اشتباه كردم، چون وقتى من خواب بودم، زمان پايينآمدن آب بود و درســت وقتى كه بيدار شــدم، زمان بالاآمدن آب! در واقع من زمان جزر و مد آب را درســت تخمين نزده بودم. لوازمم را روى سرم گرفتم و حركت كردم اما كمي بعد آب بالا آمد و داشت خفهام مىكرد. از كوه بالا رفتم و يكســاعتى روى يك ســنگ كوچك و ناســور نشســتم. از دور يك قايق ماهيگيرى ديدم و كمك خواستم اما آنها من را نديدند. يكربع ديگر، قايق دوباره آمد و اينبار پيدايم كردند. به من گفتند كه خيلى خوششانسى كه زنده ماندى.

■ گرانىهاى اين روزها چقدر روى سفركردنتان تأثير گذاشته است؟ خيلى سخت شده و تقريباً يكسال است كه سفر خارجى نرفتهام.

■ پيشـنهادتان براى كسانى كه دوست دارند اينگونه سفرها را شروع كنند اما برايشان سخت است، چيست؟

اگر كســى عاشق سفركردن اســت، خدا حتماً به او كمك مىكند. اصلاً خداوند هم سفر را دوست دارد و در قرآن هم به آن اشاره كرده است. اگر كسى دوست دارد مثل من با موتور سفر كند، پيشنهادم اين است كه اول مسيرهاى نزديك را انتخاب كند. اگر از تجربههاى كوچك شــروع كنيد، خيلى موفق خواهيد بود، مثلاً اگر در استان البرز زندگى مىكنيد، جاده چالوس پر از جذابيت اســت. ماركوپولو ايراني معتقد است در ديداري كه از كشور چين داشته، به نظرش شــهر »هانگجو« چين زيباترين شهر دنياست و اگر بخواهد يكجا را در اين كشــور براى زندگى انتخاب كند، قطعاً هانگجو را انتخاب مىكند؛ شــهري شاداب، پر از

درياچههاى متعدد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.