به من فرصت دهید

Vizhenameh - - News -

وقتــی از مدرســه برمیگشــتم، تــوى کوچه پشــت کارواش کامــدن، یــه چیــز پارچــهاى مثــل کاله، کشــیدن روى ســرم و مــن رو از پشــت گرفتــن. مــن جیغ میکشــیدم، امــا نفســم بــاال نمیاومد و فکــر کــردم االنــه کــه بمیــرم. جیــغ میکشــیدم و صــدا مــیزدم مامــان... مامــان... تــا اینکــه یــه تیکــه پارچــه چپوندن تــوى دهنم کــه نزدیک بود خفه شم . ... بدترین قســمتش این بود که وقتی اتفاقی برایت میافتــاد، همه خبردار میشــدند. حتــی اگر هیچ اتفاقــی برایــت نیفتــاده بــود یــا دقیقــاً بــه همان صــورت نیفتاده بــود، باز هم مــردم میگفتند آن اتفاق افتاده و این از همه بدتر بود. ... زندگیاش از دوران بلوغ تاکنون، تالشــی بود براى غلبه کردن بر فضاهاى بیرحم و خشن هویتی . رنگ پوستش، ریشههاى نژادى و جنسیتی . من خیلی بیشتر و مهمتر از چیزى که میبینین هستم، پس فقط بهم یه فرصت بدین.

نام کتاب : رمان قربانی

نویسنده : جویس کرول اوتس

مترجم : علی قانع

نشر : چترنگ

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.