مالقات «ایزابال» با هفده دختر زیبای بختیاری!

زنان روزگار قاجار به روايت زنان فرنگی

Vizhenameh - - News - زهره شریفی

«...نقطــه اســتراحتگاه محل مناســبی بود ولی طولی نکشــید که یک خانم بــه اصطالح محلی یــک «بیبــی» بــا عــدهای زن و بچــه کــه او را همراهی میکردند به جایی که من نشسته بودم نزدیک شــدند و بالفاصله دور مرا احاطه کردند و بعضــی از آنهــا هم بــدون تعارف کنــارم روی فرش نشســتند. این بیبی که «خانم شــیرین» نام داشــت همســر مالمرتضــی رئیــس همین طایفــه بود و حــاال به نیابــت از شــوهرش چند دســت رختخواب برایمان آورد و تقاضا کرد که بهعنوان پیشــکش از طرف مردم ایــن طایفه به یک شــخصیت عالی رتبه قبول کنم. وقتی از او پرســیدم آیا از طرف خود شــما هم! در حالی که عرق شرم بر صورتش نشسته و از خجالت کمی ســرخ شــده بود صورتش را با چادر پوشاند...». اگــر چــه روزهــای کمــی را «ایزابــال بیشــوپ» جهانگرد بریتانیایی در غــرب ایران و بین مردم بختیــاری گذرانده بــود، اما همین مــدت کوتاه باعث شــد این زن از نزدیک با زنــان این خطه آشــنا شــده و در کتــاب خاطراتــش از وضعیت آنان بنویسد.

حرکت بدون همراهی اسکورتها خانم بیشــوپ بعــد از اقامت چند روزه در روســتای «اردل» کــه فرصتــی بود بــرای دیدن خانــواده خان بختیــاری آن منطقــه و همچنیــن درمــان تعدادی از مــردم که بــه بیماری چشــم دچار بودند به ســفر خــود ادامــه داد. در ادامــه این مســیر قرار شــده بود کــه اســکورتی از ســواران خــان ایــن خانــم فرنگی و دوســتانش را همراهــی کننــد، امــا بهدلیــل اینکه به زمــان قــرار دیر رســیدند خانم ایزابــال و همراهانش زودتر به راه افتادند و بعد از اندکی برای اســتراحت در محل مناسبی اتراق کرده و چادر زدند.

استراحت تا معاینه بیماران آنطور که از نوشــتههای ایزابــال برمیآید وی هنگام ســفر هــر زمــان فرصتــی پیــدا میکــرده شــروع بــه نوشــتن خاطــرات خــود میکــرده اســت: «...کمــی اســتراحت کــردم و بعــد تا غــروب آفتاب مشــغول نوشــتن یادداشــتهای خود بودم، کمی بعد شــام را کــه حــاوی مقــداری گوشــت و برنــج بــود صــرف کــردم و بالفاصله به خــواب رفتــم...». از فردای آن روز دوبــاره ایزابال بهطور معمول یکی دو ســاعت را مشــغول معاینه و توزیع دارو بین بیماران میشــود که با توجه به نبودن روســتایی در این منطقه بیشــتر ایــن مراجعهکنندگان از ســیاه چادرهــای متعلق به ایالت بودند.

نوشتن از چاروادار و نوکران! ایــن زن جهانگــرد در میــان نوشــتههای خــود که به توصیف آدمهایی که در این سفر با آنها روبهرو شده بــود میپــردازد، گهگاهی نیز دربــاره همراهان خود از جمله مســئول کاروان که شــخصی بهنام «حاجی حسین چاروادار» بود و دیگر نوکرانش توضیح داده اســت. به نظر ایزابال مســئول کاروان مردی بوده که تمام مسئولیتش را به بهترین شکل انجام میداده و بــه قولــی حواســش به همه چیــز بوده اســت و هر شــب برای برنامههــای فردا دســتورات الزم را از وی میگرفتــه اســت. نوکــران همــراه ایــن خانــم نیز به نظــرش کارشــان را خوب انجــام میدادند بــا اینکه بعضی وقتها هم تنبلی میکردند.

«میرزا» مترجمی همراه و روشنفکر! بنــا بــر این نوشــتهها هر کــدام از آن نوکرها مســئول کاری بودهانــد: «...نوکــران مــن کارشــان را خــوب انجــام میدادنــد، امــا در بعضــی مــوارد خیلی کند عمل میکردند. چادرها را ســر پا میکردند. حســن غــذا میپخت و ظرفهــا را میشســت و میز تحریر و زیــن اســب را در محــل مناســب جــای مــیداد. میــرزا یوســف مترجــم همیشــه میمانــد تــا چــادر مــرا پایین بکشــند و جمــع و جور کننــد. هنگامی که ســوار میشــدم مــرا همراهــی میکــرد در حقیقــت همیشــه در کنار و در دســترس بــود. او مردی خوش مشــرب، باهــوش، قابل اعتمــاد و با اســتعداد بود و هیچگاه گله و شــکایتی نمیکــرد و با همه همراهان حســن رفتــار داشــت. در واقــع مــردی روشــنفکر و متواضع .»...دوب

سیاست مالی «ایزابال» در سفر درباره سیاســت مالی ایزابال بیشــوپ برای گذراندن ایــن ســفر و تهیه مــواد غذایــی جالب اســت بدانیم کــه این زن جــدای از پولی که به همراه داشــته، ســه رأس گاو را به جهت تهیه شــیر و چند رأس گوسفند را بــرای ذبــح همــراه خدمــه بــا خــود آورده بــود: «...کارگــران و خدمــه روزانــه یک قران بــرای هزینه ســفر خود دریافت میکردند. ما چند رأس گوسفند همراه داشــتیم که نوکــران در موقع نیاز یکی را ذبح میکردند، قســمتی را جهت کباب یا طبخ در اختیار آشــپز میگذاشــتند و بقیــه را نیــز بــار یــک «یابــو»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.