چه کسی به من آب میدهد؟

Vizhenameh - - News - فرنوش صفویفر روانپزشک

بیرمــق به خانه رســید و لباسعوضنکرده، روی تخت ولو شــد؛ کاری که از دید مادرش گناهی نابخشــودنی بود. اما حاال که تنها زندگی میکرد، حساسیت مادر چه اهمیتی داشــت؟ مقنعه و مانتو را درآورد و بلند شــد تا یک لیوان آب خنک بــرای خودش بریزد. واقعاً که بعد از یک روز ســنگین مثل امــروز، یک لیوان آب خنک کمترین جبران بود. آب را کــه یکســره باال کشــید، فکر کرد: «روز ســنگین؟ آن هم فقــط به خاطر یک پنچــری چــرخ ماشــین؟!» به نظــرش از ایــن احمقانهتر نمیشــد. خدا را شــکر که بچههای دانشــگاه ندیده بودندش، وگرنه حســابی سوژهشــان میشــد. قیافه خــودش را بــه یــاد آورد که چطور با اشــاره راننده ماشــین بغلــی، کنــار زده بود و چــرخ وارفتــه را دیده بود. حس میکرد خودش هــم آن لحظه همان قدر وارفته بــه نظــر میرســید، وامانــده و مســتأصل؛ حاال چــه کار باید میکــرد؟ او کــه تا به حال... اصاً تئوری چرخ ماشــین عوض کردن را هم بلد نبود چه برســد به اجرا. بوقهای ممتد و متلکهای گاه و بیگاه و بعد با خجالت، زنگ زدن به «امداد»؛ آنهــم فقــط بــرای عوض کــردن چــرخ پنچرشــده! بــا عصبانیــت لیــوان را روی میزکوبید. چشــمش افتاد به ناخن شکســتهاش. صبح موقع باال زدن کاپوت برای پر کردن مخزن آب شکســته بود. این هــم یک افتضاح دیگر! روزی را بــه یاد آورد که بعد از اعام قبولی کارشناسی ارشد، اعام کرد میخواهد به جای خوابگاه، در ساری خانهای مســتقل داشته باشــد. دهانًپدر و مادر باز و چشمها گشــاد شده بودند. با تردید به او رسانده بودند که: «واقعا از پسش برمیایی؟» با قاطعیت گفته بود: «تازه میخواهم ماشــین را هم ببرم!» چرا فکر کرده بود میتواند؟ آن هم او، که کارهای مربوط به ماشین را «پسرانه و مردانه» میدانست و همه را با طیب خاطر به پدر و برادر کوچکترش میسپرد! وقتی تو سوار ماشین هستی، آن هم تنها، نباید بتوانی کاری کنی؟ آبپــاش را برداشــت تا بــه گلها آب بدهــد. این کار زنانه بــود؟ از دیــد او، ً کاما! امــا چــرا؟ چه فرقی بود بین پر کردن مخزن آب ماشــین و آب دادن به گلها؟ یاد کنســرت گروهی آماتور در دانشــکده افتاد. ویولنزن گروه، پســری بود که ویولن را خیلــی دلانگیز و زیبــا مینواخت. آن لحظه با خودش گفته بود: «اصاً پســرانه نیست!» از دید او نواختن موسیقی کاری کاماً دخترانه بود. و تاش کرد تا اجرای زیبــای او را نیز در ذهنش خطخطی کند که نتوانســت. اما چــرا این طور قضاوت میکرد؟ با چه ماکی کارها را به زنانه و مردانه تقسیم میکرد؟ فکر کرد شاید همین مرزبندی سفتوسخت او را در رسیدن به استقالش از خانواده دچار مشکل کرده باشد. اگر بنا داشت که مستقل باشد، باید به خودش، به گلها و به ماشینش، خودش آب میرساند؛ فارغ از زن یا مرد بودن!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.