وقتی گریختن آغاز میشود

Vizhenameh - - News -

روز اول یکی یکی پرسیدم برنامهتان برای امسال چیست؟ افشــار گفت: برنامهاش این است که در قرعه کشــی ســس مایونز برنده شود. میخواست یک چهارم پول قرعهکشی را به خانوادهاش بدهد و ســه چهــارم را بردارد و دنیا را بچرخد. پرســیدم ســه چهــارم یعنــی چقــدر؟ گفــت یعنــی چهــل میلیــون تومان. دلم نیامد بگویم با چهل میلیون سخت میشــود دنیا را حســابی بگردی در عوض گفتم ســپیده افشــار، من و تو یک هدف مشــترک داریم، اینکه دنیا را بچرخیم. .... دو ســال بعــد کتابــی را از کتابخانهام برداشــتم تا به کســی قرض بدهم. گوشــه کتاب نوشــته بودم: «همانطــور که از پدر و مادرم میگریزم، میدانم به شرط مادر شدن، روزی فرزندم از من خواهد گریخت. اما بگذار بگریزد. همان َدم که میخواهی به شیوه خودت دل کسی را به دست آوری، گریختن آغاز میشود. من از پس قواعد برنمیآیم.» انسان گاهی خودش را شگفتزده میکند! نام کتاب: مرز و حد نویسنده: زینب حبیبی نشر: نیماژ

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.