مالقات‌با‌زنان‌زیبای‌ارمن‌ی در‌غرب‌ایران!

زنان روزگار قاجار به روایت زنان فرنگی:

Vizhenameh - - News - زهره شریفی

«...طولــی نکشــید کــه عــده زیــادی از خانمهــای خوشهیکل و زیبا دوروبر من جمع شــدند. آنان ژاکتهای ســرخ رنگــی کــه جلــو آن باز بــود، پوشــیده و کالههایــی از مخمل ســرخ که لبههــای آن را بــا ســکههای نقــره آرایــش داده بودنــد، بــر ســرنهاده و گردنبندهایــی از ســکههای طــال بــه گــردن انداختــه و هر کــدام بــه رســم مســلمانان خــود را در زیــر چــادر پنهــان کــرده بودنــد. 40 زن در چنــد ردیــف پشــت دیــوار نشســته بودنــد، آنــان چهرههایــی گلگــون و چشــمانی ســیاه داشــتند و هــر کــدام هــم بر حســب ســنت ملــی خود یک تکه تــور ســفید دور دهن خود بســته بودنــد...». یکی از اتفاقــات جالبــی کــه «ایزابال بیشــوپ» بانــوی جهانگــرد بریتانیایــی در مســافرت بــه غرب ایران بــا آن برمیخورد مالقــات نزدیــک با روســتایی ارمنینشــین در منطقــه چهارمحــال بختیاری اســت که به توصیف آن در ســفرنامه خود پرداخته است.

حضور در مناطق ارمنینشین خانــم بیشــوپ در ادامــه ســفر خــود بــه ســمت غربیتریــن مناطــق ایــران بعــد از پشــت ســر گذاشــتن قلمرو بختیاری وارد منطقه چهار محال میشــود، نواحی که به گفته خودش شــامل روستا و دهکدههای متعددی اســت که ســکنه آن اغلب ارمنینشــین بودنــد. ایــن کاروان کوچــک در زمان عبــور از «تنــگ وســتگون» بــرای اســتراحت چادر میزنند، دشــتی سرسبز نزدیک سه چشمه آب که بین کشــتزارهای آن پوشــیده از مزارع جو و گندم و مراتع و علفزارهایی سبز بوده است.

کاسه مسی برای دریافت دارو! امــا هنــوز اندکــی از برپــا کــردن چادرها نگذشــته بــود کــه جنــگ و نزاعــی بیــن اســبها در کاروان پیــش میآیــد کــه همین مســأله باعــث درگیری بین چارواداران (مســئولین کاروان) میشــود و در نهایت ســه نفر جوان در این درگیری زخمی شده و ســر و صــورت یکی از آنهــا خون آلود میشــود، ایزابال هم بعد از این ماجرا هنوز استراحت نکرده بــود که ســکنه روســتا بــرای دریافــت دارو و قطره چشــم نزد وی میآیند: «...بتدریج ســکنه روســتا بــرای دریافــت دارو و قطــره چشــم در برابر چادر مــن اجتمــاع کردند. چــون نه من نــه آنها بطری نداشــتیم ناگزیر هر کدام یک کاســه مسی جهت دریافــت یکــی دو انس(معــادل ۱۳ گــرم) قطــره چشم همراه آوردند..».

پیرزن و پوست تخم مرغ! در ادامــه خانم بیشــوپ به آمدن پیــرزن فقیری اشــاره میکنــد کــه حتــی ظرفــی بــرای ریختــن قطــره نداشــته اســت: «...پیــرزن بیبضاعتــی کــه به چشــم درد مبتال بــود گفت او ســه خواهر دارد کــه هــر دو کــور و نابینــا هســتند، چــون دار و نــدارش تنهــا یــک دیگ مســی بــود ناگزیر همان را برای دریافت قطره چشــم همراه آورده بــود. هر چه جســتوجو کــردم یک بطــری پیدا نکردم ناچار شد دوباره برگردد و توانست پوست تخــم مرغی را کــه تازه جوجــه از درون آن خارج شده پیدا کند و همراه خود بیاورد. او برای اظهار تشــکر هر دو دستش را به آســمان بلند کرد و در حق من دعا کرد. تاکنون با چنین موجود بینوایی رو به رو نشده بودم».

دو روز اتراق در «گندمان» کاروان ایزابــال بعد از اندکی اســتراحت باز به راه خود ادامه داده و وارد روستایی به نام «گندمان» میشــوند و دو روز را در آنجــا اتــراق میکننــد. ســاکنان ایــن دهکــده، مسلماننشــین بودنــد و امامــزادهای نیــز در آنجــا وجــود داشــته اســت. منطقــهای زیبــا با هشــت چشــمه آب کــه در پی هم نهر بزرگی را تشــکیل داده بــود، به گفته این بانــوی فرنگی: «...دشــت گندمــان واقعاً منظره زیبایی دارد. چوپانان با تفنگهای بلندشــان در حالی که گله گوســفندان را به چرا میبردند روی تــل و تپهها دیــده میشــدند. برزگــران در حالی کــه دســته یک خیش چوبی را کــه دو گاو نر آن را میکشــیدند در دســت گرفته بودنــد، زمینها را شخم میزدند...».

شیوع بیماریهای چشم در بختیاریها آنطور که خانم بیشــوپ نوشــته است اهالی این دهکده به غیر از کشاورزی با بافتن قالی و فروش رونــاس و ســایر رنگهای گیاهی کــه در صنعت قالیبافــی بــه کار گرفتــه میشــد ســود سرشــاری به دســت میآوردنــد. در ایــن مکان هــم ایزابال از صبــح تا غــروب را به درمان بیمــاران مبتال به چشــم درد و ماالریــا مشــغول بوده اســت. نکته قابــل اهمیــت کــه در نوشــتههای ایــن زن بارها اشاره شــده، درمان بیماریهای چشم در بیشتر نقاطی اســت کــه از آن عبور کرده و این نشــان از شــیوع این بیمــاری در ایــن منطقه را داشــته که چرایی این مسأله خود نیاز به بررسی دارد.

زنانی با چشمانی درشت و گونههای زیبا! در زمــان اتــراق دو روزه در دهکــده گندمــان، کدخــدای یــک روســتای ارمنینشــین بــه نــام «لیباســگون» که در فاصله کمی از محل استقرار ایزابــال قــرار داشــت، از وی دعــوت میکنــد تا با اهالی آن روستا که همه مسیحی بودند، مالقات کنــد. توصیف این بانــوی فرنگــی از این مالقات بســیار خواندنــی و جذاب اســت: «...آنان نشــان صلیــب را بــه خود آویــزان کرده و از ما اســتقبال کردنــد. زنان با لباسهای نو و تمیز و چشــمانی درشــت و گونههایــی زیبــا و برافروختــه بــه مــن خوش آمد گفتند، آنان چادرهای سفیدی به سر و لباسهای زرد و ســرخ میلیلهدوزی قشنگی به تن داشتند...».

توجه زنان ارمنی به پیرایش و آرایش! جالــب اســت بدانیم در میــان ارمنیــان در ایران آنهایــی کــه در نواحــی چهــار محــال و بختیاری زندگــی میکردنــد بر اســاس روایتهایــی که بر جــای مانــده اســت نوع لبــاس و پوشــش آنها با توجه به جنس و زینتهای آن بسیار مورد توجه محققین قرار گرفته است. این لباسها به لحاظ وزن ســنگین و گرانبها بوده اســت. زنان ارمنـــی چهــار محــال و بختیــاری اهمیــت خاصــی بــه زیبایــی، دوخت، جنس و رنــگ لباس میدادند و با آنکه مانند دیگر زنان روســتایی مجبور بودند زیاد کار کنند اما نسبت به پیرایش و آرایش خود کوتاهی نمیکردند.

پایبندی به پوشیدن لباس ملی ایزابــال در ادامــه ایــن توصیفات مینویســد: ...« زنهای شــوهردار کمربندهایی پهن از سکههای

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.