دختری‌با‌چشمان‌براق‌درون‌پوست‌گوسفند

زنان‌روزگار‌قاجار‌به‌روایت‌زنان‌فرنگی؛

Vizhenameh - - News - زهره شریفی

رد...« میان درختهــا در درون کلبه چوبی که با الیاف کرفس و ســایر رســتنیها ساخته شــده، دختر جوانــی را در درون پوســت خام گوســفندی یافتم که تنها دو دســت او از پوســت خارج بــود، او را به ســختی روی رختخــواب نشــاندند. در میان توده موهــا، صورت رنــگ پریده دختر جوانی را مشــاهده کردم که چشــمان درشــت و براق و دندانهای خوش ترکیب زیبایش مرا سخت تحت تأثیر قرار داد. به انبوه جمعیتــی که در کنار رختخواب او نشســته بودند گفتم مرگ بیمار نزدیک اســت، بهتر اســت اینجا را خلــوت کنید چون میترســیدم با ریختن چند قطره شــربت بــه حلق بیمار تصــور کنند که عمــداً وی را به قتل رســاندم. متأســفانه بیمار عصر همان روز درگذشــت .... » این دختر جوان و زیبا تنها انسانی نبود که نویسنده این جمالت یعنی «ایزابال بیشــوپ» طی ســفر خــود به مناطق غربی ایــران از نزدیک شاهد مرگش بود.

معاینه بیماران تا درمان این جهانگــرد بریتانیایی که اندک ســوادی از طب داشــت و دوره کامل پرستاری را در بریتانیا گذرانده بــود در تمام ســفر خود هــر کجا بیمــاری را میدید به عالقه و انگیزه بســیار بــه معاینه و بعد خوراندن دارویی برای درمان آن بیمار میپرداخت، تا جایی که حتی وقت کمی برای استراحت پیدا میکرد و باز ترجیــح میداد تمام توان و وقتــش را برای معاینه و درمــان بیمارانــی که بــه وی مراجعــه میکردند، صرف کند.

هجوم جمعیت در تمام نقاط ایــن بانــوی فرنگی بارهــا در میان نوشــتههای خود بــه وضعیــت بــد بهداشــتی و درمانی، کنــار کمبود امکانات پزشکی در میان مردمی که مدتها در کنار آنــان زندگی کرده بود، اشــاره میکند. بدون اســتثنا خانم بیشــوپ به هر مکان و ســیاه چادر و قرارگاهی در مسیر سفرش حضور پیدا میکرد به اندک زمانی با هجــوم جمعیت بســیاری که بیشــتر آنــان بیمار بودند مواجه میشــد و با صبر و حوصله به معاینه آنها میپرداخت.

زدن سیلی به گونه زنان گاهی حضور و بهتر است گفته شود هجوم بیماران و حتی کسانی که میخواستند یک فرنگی را از نزدیک ببیننــد به ســمت ایزابــال چنان شــدت مییافت که کنترل اوضاع از دست همه خارج میشد، نمونه آن زمانی بود که این بانوی فرنگی به دیدن همسر یکی از خانها میرود و چنان جمعیت هجوم میآورند که مادر خان مجبور میشــود با ســیلی زدن به گونه زنهایی که میخواســتند با این زن فرنگی صحبت کنند، آنان را متفــرق کند. حتی یک نفر هم چماق به دســت با ضرب چوب و شــالق جمعیت را از آن محوطه دور میکرد.

پرتاپ سنگ به طرف «ایزابال» در ادامه این دیدار باز این مشــکل هجوم جمعیت حل نشده و خانم بیشــوپ مینویسد:«...بعد از آن چند بیمار مبتال به ســر درد و چشــم درد را نزد من آوردند و ســپس بســاط چای را علم کردند و سماور را آتــش زدند. هرج و مرج و بینظمــی به اندازهای بــود که من بــه کلی آرامش خود را از دســت دادم و ادامــه بحــث و گفتوگو(با زنان خــان) غیر ممکن به نظر میرســید. هنگامی که از خانه خارج شــدیم ســیل جمعیت بهدنبال مــا راه افتــاد و ناگهان یک تکه سنگی نیز از بین جمعیت به طرفم پرتاب شد که قسمتی از دامن لباسم را پاره کرد .... »

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.