شوخيهای خودمانی

Payam Javan - - ازگوشه کنار دنیا -

معامله

پدر بزرگ هر هفته که روزهای یکشنبه با نوه اش به کلیسا می رفت در موقع موعظه کشیش خوابش می برد. یک روز کشیش نوه او را صدا زد و گفت: من حاضرم دو دلار به تو بدهم که نگذاری پدر بزرگت در موقع وعظ من بخوابد. پسر بچه قبول کرد. اما هفته بعد هم باز در موقع وعظ کشیش پدر بزرگ نفیرش از همیشه بلندتر شد. بعد از پایان موعظه کشیش با اوقات تلخ بچه را صدا زد و گفت: - مگر قرار نبود دو دلار بگیری و نگذاری پدر بزرگت بخوابد؟ - چرا ولی آخر پدر بزرگم سه دلار به من داد که بگذارم بخوابد!

داستان مستان

اتومبیلی در خیابان شلوغی تصادف سختی کرده بود وقتی پلیس رسید از اتومبیل که مثل فنر جمع شده بود سه نفر را که مست لایعقل بودند و از دهانشان بوی مشروب تندی شنیده می شد بیرون کشید. آن وقت مأمور پلیس با لحنی جدی از آنها پرسید: - کدامیک از شما اتومبیل را می راندید؟ - هیچکدام! ما هر سه در صندلی عقب ماشین نشسته بودیم...

فایده ی پستان مردها

س- چرا مرد پستان دارد و فایده آن چیست؟ ج- فایده پستان مردها این است که در اول تاریخ پستان مردها شیر داشته ولی از بس از دست جنس لطیف حرص و جوش خورده شیرش خشک شده!

سادگی

یک دهاتی گوسفندی برای اربابش هدیه آورده بود. ارباب دستور داد در عوض گوسفند یک الاغ به او بدهند. دهاتی با سادگی گفت: ارباب جان اختیار دارید شما خودتان برای ما از صد تا الاغ بیشتر ارزش دارید!

سرخر

س- چرا به مهمان مزاحم می گویند «سرخر» و نمی گویند «سرشتر»!؟ ج- برای اینکه «شتر» آنقدرها «خر» نیست که بی موقع مزاحم کسی بشود.

قدقد مرغ

س- چرا مرغ موقع تخم کردن قدقد می کند؟ ج- برای فروش رفتن تخمش آگهی پخش می کند، بهترین طرز تبلیغ آگهی از «مرغ» است!!

آدمیت

س- آدم در چه سالی اختراع شد؟ ج- در سالی که «آدمیت» کم شد!!

راه حل

س- یک زن کوتاه و خپله و چاق با یک مرد ضعیف و لاغر و دراز دختر خاله و پسر خاله هستند و هر جا می روند همه به آنها می خندند چه کنند؟ ج- با هم ازدواج کنند تا همه به حالشان زار زار گریه کنند!!

علت

س- چرا «خر» مانند «بلبل» چهچه نمی زند؟ ج- آقا جون حالا که آنقدر بد صداست بیچاره خروارها بارش می کنند وای به آن وقتی که می خواست خوش رقصی هم بکند!!

اختراع آب

س- آب از چه وقت اختراع شد؟ ج- از زمانی که بنا شد «شیر فروش ها» در شیر «آب» بریزند!

دزد

- اگر یک کلمه حرف بزنی یا تکان بخوری مغزت را پریشان خواهیم کرد. - بیخود زحمت نکشید من در اینجا به بی مغز معروفم و اصلاً مغز ندارم!

علت اوقات تلخی

دو نفر دوست بعد از مدت ها یکدیگر را دیدند. یکی از آنها اوقاتش تلخ بود. رفیقش پرسید: - چرا اینطور اخم کرده ای؟ اتفاقی برایت افتاده است؟ - بله هفته پیش چمدانم را در راه راه آهن گم کردم و ۳۰۰ تومان مطالبه خسارت کردم. - و لابد قبول نکردند؟ - نخیر! چمدان را پیدا کردند!

پریشانی!

آقای پریشان خیال حافظه درستی نداشت و مخصوصاً اسامی و قیافه های اشخاص را خیلی زود فراموش می کرد و به همین جهت همیشه زنش همراهش بود تا اسامی آشنایان را آهسته در گوش او بگوید. اما بدبختانه شبی در یک مهمانی زنش برای چند لحظه او را ترک کرد و در همان موقع چشم پریشان خیال به زن زیبایی افتاد که لبخند زنان به او می نگریست. قیافه به نظرش آشنا آمد ولی البته اسم او را به خاطر نیاورد چون پیدا بود که زن منتظر است به وی سلام بکند، ناچار پیش رفت و با زن دست داد و احوالپرسی کرد و در همین لحظه ناگهان یکی از دوستان بسیار صمیمی و نزدیک خود را دید که به سوی او می آید. آشنا همچنان که دست زن را در دست داشت گفت: - سلام، پرویز جان، حالت خوب است؟ احوال خانمت چطور است؟ - پرویز خنده کنان جواب داد: مرسی حال خودم بد نیست اما حال خانمم را تو بهتر می دانی چون الان دستش در دست تست!

تخم مرغ

س- چرا تخم مرغ «بیضی» است؟ ج- لطفاً این سئوال را از سازنده ی «سوراخ مرغ» بفرمائید!

Newspapers in Persian

Newspapers from USA

© PressReader. All rights reserved.