موفقیت نامحــد ود )3)‬

پایان خوب زندگی علم نیست بلکه عمل است.

Payam Javan - - فهرست مطالب - آنتونی رابینز

توماس هنری هاکسلی دومین ویژگی: باور و اعتقاد

در تمامی کتب و متون مذهبی و دینی در مورد تأثیر قدرت، ایمان و اعتقاد بسیار صحبت شده است. اعتقادات و باورهای افرادی که به موفقیت های چشمگیری دست یافته اند کاملاً با اعتقاد افراد شکست خورده تفاوت دارد. عقیده ی ما درباره ی آنچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم تعیین کننده آن چیزی است که در آینده خواهیم بود. اگر به لذت و شادی معتقد باشــیم، یک زندگی لذت بخش خواهیم داشت. اگر معتقد باشــیم که محدودیت های معینــی در زندگی مان داریم ناخودآگاه به آن محدودیت ها معنا بخشیده ایم. اگر به واقعیت چیزی اعتقاد داشته باشیم، آن چیز به واقعیت تبدیل می شود و اگر معتقد باشیم که چیزی ممکن است، آن چیز ممکن خواهد شد. این کتاب با به کارگیری یک روش خاص علمی به شما می آموزد اعتقادات خویش را به گونه ای تغییر دهید که شما را در دستیابی به اهدافی که آرزویش را دارید یاری دهد. بسیاری از افراد تحت تأثیر احساسات خود هستند اما به دلیل اعتقادات محدودشــان درباره آنچه که هستند و آنچه که می توانند انجام دهند هرگز کارهایی را که می توانند به رویاهایشان جامه عمل بپوشانند را انجام نمی دهند. افراد موفق می دانند که چه می خواهند و باور دارند که می توانند آن را کسب کنند. علاقه و اشــتیاق فراهم کننده سوخت و نیروی محرک برای دســت یافتن به برتری اســت. اما تنها نیروی محرک کافی نیســت. اگر چنین بود تنها وجود آن برای ســوخت گیری موشک و پرتاب کورکورانه آن به آسمان ها کافی خواهد بود. علاوه بر قدرت ما به یک مدیر نیاز داریم. درک هوشــمندانه ای که جهت پیشــرفت منطقی لازم است برای موفقیت در بکارگیری هدف خویش، وجود استراتژی الزامی است. سومین ویژگی: روش کاربردی )استراتژی( روش کاربردی راهی است برای سازمان دادن به منابع موجود. وقتی «استیون اسپیلبرگ» تصمیم گرفت تا کارگردان شود مسیری را انتخاب نمود که او را به سوی دنیایی که در آرزوی تسخیرش بود، هدایت نمود. او می دانست که چه چیزهایی را باید بیاموزد، چه کسانی را نیاز دارد تا بشناسد، و چه کارهایی را باید انجام دهد. او هم علاقه داشــت و هم اعتقاد اما علاوه بر این دو او دارای روشــی کاربردی بود تا از همه این چیزها به نحو احســن اســتفاده نماید. پدر و مادر، کارفرما و یا هر سیاستمداری نمی داند که تنها داشتن قدرت برای موفقیت کافی نیســت هر کس باید از این منابع و استعدادها به نحو مطلوب استفاده بکند. استراتژی تشخیص این امر مهم است که بهترین اســتعدادها و آرزوها باید در مسیری صحیح قرار بگیرند. شــما می توانید دری را با شکستن آن باز کنید و یا اینکه با یافتن کلیدش آن را باز کنید.

چهارمین ویژگی: شفافیت ارزش ها

وقتی به چیزهایی که موجب می شود که انسان به موفقیت برسد فکر می کنیم، چیزهایی همچون، غرور، قدرت تحمل و عشــق به همنوع به نظرمان می رسد. اینها همان ارزش ها هستند، نظرات اساسی، اخلاقی و معنوی و عملی که برایمان مهم است و بسیار اهمیت دارد. ارزش ها شیوه های اعتقادی خاص ما در زمینه اینکه چه چیزهایی در زندگی مان درست یا نادرستند. در واقع همین نظرات و اعتقادات خاص ما درباره چیزهایی که به زندگیمان ارزش بخشــیده اند. بســیاری از مردم ذهنیت شــفافی از مسائلی که برایشان با اهمیت است را ندارنــد. اغلب کارهایی را انجام می دهند که پس از انجام آن احســاس اندوه می کنند به دلیل اینکه مطمئن نیستند که آیا آنچه که ناخودآگاه به آن اعتقاد دارند از نظر خودشان و یا دیگران صحیح اســت یا خیر. وقتــی به افراد موفق می نگریم می بینیم همه آنها در مورد آنچه که برایشان مهم بوده است درک روشنی داشــته اند. «جان اف کندی،» «مارتین لوترکینــگ»، «جان وین» و «جین فوندا» را در نظر بگیرید. همــه آنها از دیدگاه های متفاوتی برخــوردار بودند اما وجه اشتراکشان در یک زمینه اساسی و معنوی، شناخت صحیح از خود و انگیزه اشان است. درک ارزش ها یکی از مهم ترین و اساسی ترین کمندها برای دستیابی به برتری است. احتمالاً تاکنون متوجه شده اید که تمام این ویژگی ها یکدیگر را تغذیه کرده و تحت تأثیــر یکدیگر قرار دارند. آیا علاقه از اعتقادات تأثیر می گیرد؟ مسلماً چنین است. معمولاً هر چه بیشــتر به توانایی های خود برای موفقیــت در انجام کاری معتقد باشیم، برای دستیابی به آن وقت بیشتری صرف کرده و تلاش بیشتری می کنیم. آیا داشتن اعتقاد به تنهایی برای برتری یافتن کافی است؟ شروع خوبی است اما اگر بخواهید طلوع خورشــید را ببینید و به آن هم معتقد باشید و روش کاربردی شــما برای رســیدن به این هدف دویدن به سمت مغرب باشد امکان دارد مشکلاتی داشته باشید. آیا روش های کاربردی ما بــرای موفقیت از ارزش هایمان تأثیر می گیرد؟ بله حاضرم شرط ببندم. اگر استراتژی شما برای دستیابی به موفقیت نیاز به انجام کارهایی داشــته باشد که با اعتقادات ناخودآگاه شما در مورد آنچه که در زندگیتان صحیح یا غلط است هماهنگ نباشد حتی اتخاذ بهترین روش کاربردی هم حاصلی نخواهد داشت. این حالت اغلب در افرادی دیده می شود که با موفقیت شروع به انجام کاری می نمایند اما در آخر همه چیز را خراب می کنند. مشکل جدالی درونی است که بین ارزش های فرد و روش کاربردی او وجود دارد. در مسیری مشابه، تمام چهار ارزشی که به آنها پرداختیم به طور یکسان با ویژگی پنجم در ارتباط هستند.

پنجمین ویژگی: انرژی

انــرژی می تواند نتیجه کار بزرگ و لــذت بخش «بروس»، «اسپرینگستین» یا «تینا ترنیر» باشد. انرژی می تواند قدرت حرکــت و پویای «دونالد ترامپ» یا «اســتیو جابز» باشــد. انرژی می تواند توانایی و شــادابی «کاترین هپبان» باشــد. قدم برداشــتن به ســوی برتری با گام هایی آهسته تقریباً غیرممکن است. انسان های موفق از فرصت ها استفاده کرده و به آنها شــکل می دهند. طوری زندگی می کنند که گویی تمام فرصت های اســتثنایی را که روزی جستجو می کردند را به دســت خواهند آورد و می داننــد که وقت و زمان تنها چیزی اســت که هرگز به میزان کافی وجــود ندارد. در این دنیا افراد بســیاری هستند که دارای عشق و علاقه بوده و به آن هم اعتقاد دارند. آنها می دانند که چه روش هایی ضامن موفقیت آنها هستند و ارزش های زندگیشان مشخص شده است، اما فاقد نیرو و توان جسمی هستند. برای دست یافتن به موفقیت های بزرگ نیروی جسمی، عقلانی و روحی لازم اســت تا این امکان را فراهم کند تا از آنچه که داریم به نحو مطلوب استفاده کنیم.

ششمین ویژگی: قدرت همبستگی

تقریباً تمام افراد موفق توانایی همبستگی با دیگران را دارند، آنها می توانند قدرت سازگاری خود را با عقاید گوناگون مردم در زمینــه های مختلف افزایش دهنــد. مطمئناً گاهی نابغه ای هم پیدا می شــود که چیزی را اختراع می کند که دنیا را تغییــر می دهد. اما اگر این نابغــه تمام عمرش را در یک ساختمان متروکه به دور از همه سپری کند ممکن است در یک مرحله به موفقیت دست یابد اما در مراحل بسیار دیگری شکســت می خورد. افراد موفقی چون «کندی ها»، «گاندی ها»، همه این توانایی را داشتند که رشته های پیوند خود را با میلیون ها نفر دیگر محکم سازند. بزرگ ترین موفقیت ها در صحنه زندگی نیست بلکه در عمیق ترین گوشه قلبتان است. همبســتگی و پیوندی ثابت با دیگران امری بدیهی برای هر شخصی است. موفقیت بدون همبستگی پوچ است. آخرین کلید برای رســیدن به موفقیت چیزی است که قبلاً به آن پرداخته ایم.

هفتمین ویژگی: تسلط بر قدرت ارتباط ایــن ویژگی مطلب اصلی این کتاب اســت. طریقه برقراری ارتبــاط با خــود و دیگران و نهایتاً تعییــن کننده چگونگی

زندگی ما است. افرادی که در زندگی موفق بوده اند، کسانی هستند که می دانند از فرصت هایی که زندگی در اختیارشان گذاشته چگونه استفاده کنند و تجربه ایجاد ارتباط با دیگران برایشــان به گونه ای باشــد که این تجربه برای تغییر دادن چیزهای اطرافشان موفقیت آمیز باشد. افراد شکست خورده، بدشانســی های زندگی خود را هدف قــرار داده و آنها را به عنوان محدودیت های زندگیشان می پذیرند. کسانی که به زندگی و فرهنگ ما شکل می دهند در ایجاد برقراری ارتباط با دیگران استاد هستند. وجه اشتراک این افراد توانایی شان برای تبادل نظر با دیگران است. خواه این تبادل یک تصور و خیال باشد و خواه یک تحقیق در زمینه لذت یا تبلیغ. تسلط بر قدرت ارتباط همان چیزی اســت که یک هنرمند بزرگ، سیاستمدار، معلم و یا پدر و مادری بزرگ را به اجتماع تقدیم می کند. تقریباً هر فصل از این کتاب به روش های متفاوتی در رابطه با قدرت ارتباط، پر کردن فاصله ها، مسیرهای تازه و تبادل دیدگاه های جدید است. بخش اول این کتاب به شــما می آموزد تــا چگونه بهتر از گذشــته از ذهن و جسمتان مراقبت کنید. ما با فاکتورهایی کار می کنیم که بر طریقه ارتباط شــما با خودتان تأثیر می گذارد. در بخــش دوم به این موضوع می پردازیم که چگونه توقعات خود از زندگی را بشناسید و همچنین چگونه مؤثرتر از گذشــته می توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید و بتوانید رفتارها و عکس العمل های دیگران را پیش بینی کنید. بخش ســوم از دیدگاهی جامع تر رفتارهایمان را بررسی می کند. اینکه چه چیزی ما را تحریک می کند و تا چه حد می توانیم در مسیری جامع تر مشارکت داشته باشیم. هدف اصلی من هنگام نوشتن این کتاب فراهم کردن کتابی جامع و کامل برای پیشرفت مردم بوده است. کتابی که حاوی بهترین و جدید ترین فنون ایجاد تحول در انسان ها باشد. من می خواستم تا شما را به مهارت ها و روش های عملی مجهز کنم که بتوانید هر چیــزی را که بخواهید تغییر داده و آنها را خیلی ســریع تر از آنچه که تصورش را بکنید انجام دهید. هدفم فراهم کردن فرصتی بود که شــما را قادر می ســازد کیفیت تجربه خویش را از زندگی تا حد بالایی افزایش دهید. همچنین می خواستم اثری را خلق کنم تا بتوانید به دوباره و دوباره ها باز گردید و چیزی مفید برای زندگیتان پیدا کنید. می دانم موضوعاتی را که نوشــته ام هر کدام به تنهایی می توانستند یک کتاب باشند. به هر حال قصد داشتم تا اطلاعات کاملی به شما بدهم تا بتوانید در هر مکان و هر زمانی از آنها استفاده کنید. امیدوارم این کتاب تمام این چیزها را برایتان داشته باشد. هنگامی که چرک نویس این کتاب تمام شد، نتیجه مطالعه کامل و نهایی آن بســیار مثبت بود به جز یک مورد. عده ای گفتند: شــما دو کتاب را در هم ادغام کرده اید. چرا آنها را از هم مجزا نمی کنید. یکی را ابتدا منتشر کرده و جلد دیگر را سال بعد به عنوان ادامه کتاب اول منتشر کنید. هدف من این بود تا هر چه سریع تر اطلاعاتی را به شمای خواننده برسانم. من نمی خواســتم این مهارت ها را جــدای از یکدیگر و در چندین کتاب متوالی در دسترس شما قرار دهم. به هر حال نگران این موضوع هســتم که بســیاری از مردم بخش های بسیار مهم این کتاب را مطالعه نمی کنند به دلیل اینکه مطالعات بسیاری نشــان داده است کمتر از ده درصد از افرادی که کتاب می خرند از فصل دوم شــروع به مطالعه کتاب می کنند. ابتدا این آمار را باور نکردم. آنگاه یادم آمد که کمتر از سه درصد ملت وابسته به دولت نیستند. کمتر از ده درصد مردم اهدافی دارند که مربوط به نگارش می شود. فقط ۳۵ درصد از زنان امریکایی و حتی به نسبت کمتری مردان، فکر می کنند که از نظر جسمانی در وضع خوبی هستند و در بســیاری از ایالت ها از هر دو ازدواج یکی منجر به طلاق می شود. فقط درصد کمی از مردم بر اساس رویاهایشان زندگی می کنند. چرا؟ این کار نیاز به تلاش و کوشش دارد. فعالیتی ثابت و استوار می خواهد. یک بار از «بانکرهانت» میلیاردر نفت تگزاس سؤال پرسیدند که اگر بخواهد به مردم نصیحتــی در مورد چگونگی موفق بودن داشته باشد به آنها چه خواهد گفت؟ او گفت: «موفقیت آسان است. اول آن چیزی که در زندگی می خواهید را هدف قرار می دهید. آنگاه تصمیم می گیرید تا برای دســتیابی به آن بهایــی را بپردازید و آنگاه آن را می پردازی. اگر گام دوم را برندارید هرگز آنچه را که در بلند مدت خواهانش هستید را به دســت نمی آورید.» من اینگونه افرادی را که می دانند چــه می خواهند و اراده کرده انــد تا بهای آن چه را که می خواهند بپردازند «افراد اهل عمل» و در مقابلشان «افراد اهل حرف» می نامم. از شــما خواســتارم تا با دقت این کتاب را مطالعه کنید و از آن استفاده ببرید و آموخته های خود را به دیگران هم بیاموزید. اگر برای انجام کارها مســیری وجود داشــته باشد که باعث ســرعت بخشیدن به روند یادگیری شود و شما بتوانید آنچه را که ســال ها وقت صرف آموختنش کرده اید به ســرعت یاد بگیریــد چه خواهد شــد؟ راه انجام ایــن کار از طریق «الگوبرداری» اســت. راهی که موفقیــت و برتری دیگران را بازســازی می کند. آنها چه کارهایی انجام داده اند که موفق شــده اند و چه چیز باعث شــده تا از کسانی که فقط رویای موفقیت را در سر می پرورانند، متمایز شوند؟ بیایید بفهمیم.

ادامه دارد...

Newspapers in Persian

Newspapers from USA

© PressReader. All rights reserved.