روزی که رضا شــاه رفت

Payam Javan - - فهرست مطالب -

اعليحضرت فقيد حساب می کرد دولت ايران چقدر می تواند از حمل مهمات برای متفقين پول بگيرد. در لندن و مسکو هم حساب همين پول ها را می کردند که چطور بايد نگذارند چيزی عايد ايران گردد. تصادم حساب های رضا شاه با حساب های لندن و مسکو يکی از عواملی بود که منجر به سقوط اعليحضرت فقيد گرديد.

شهریور و فاجعه شــوم آن درست نظیر داستانی غم انگیز و دردناک بــود که پر از پیچیدگی ها، انتریک ها و ریزه کاری های جوراجور باشد با این تفاوت که این داستان غم انگیز یک حادثه سیاسی پیچیده و غامضی بود که هر قسمت آن؛ یک صورت ظاهری داشــت که به چشم می خورد و یک صورت باطنی داشــت که کمتر نگاهی هر چند نافذ و توانا بود می توانســت به اعماق آن راز باطنی برســد فقط به مرور زمان بود که امکان داشــت این صورت باطنی و حقایق پشت پرده وقایعی که پشت سر هم رخ داد و ما جمعاً آن را- فاجعه شوم شــهریور- می نامیم نمایان گردد و فلسفه اصلی این سلسله حــوادث دردناک برای ضبط در تاریخ و عبرت و تنبه نســل های آینده تشریح گردد. رضا شاه باطناً مخالف نبود. یکی از نکات جالبی که در این رشته حوادث دردناک آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است موضوع مخالفت یا موافقت اعلیحضرت فقید با عبور اســلحه و مهمات از راه ایران بود که به شوروی ارسال گردد. بر خلاف آنچه شایع شــده بود و هنوز هم اکثر مردم بر این فکر باقی هستند رضا شــاه فقید با پیشنهاد مشترک روس و انگلیس مبنی بر اینکه اجازه داده شــود اسلحه و مهمات از راه ایران برای شــوروی فرستاده شــود مخالفت کرد ولی این مخالفت یک مخالفت قطعی و تغییرناپذیر نبود رضا شاه فقید در نظر داشــت که پــس از چانه زدن کافی در صورتی که متفقین حاضر شــوند کرایه و عوارض حمل مهمات را از راه ایران بپردازند و شــرایط ایــران را بپذیرند و این کار هم هیچگونه لطمه ای به بیطرفی ایران نزند اجازه داده شود که هر کالایی اعم از مهمات یا محمولات دیگر بوســیله راه آهن ایران حمل شود ولی به شرط اینکه حمل این محمولات مثل حمــل کالاهای بازرگانی و عادی باشــد که در بنادر جنوب تحویل یک نفر نماینده بازرگانی خودشان شود و در مرزهای شــمالی تحویل گردد و در سرتاسر ایران عمل حمل و نقل منحصراً و مســتقیماً زیر نظر ایرانی ها باشــد خلاصه اینکه حمل اسلحه و مهمات از طریق ایران صرفاً به عنوان یک عمل عادی تلقی شــود که با بیطرفی ایران هم تناقض و منافاتی نداشته باشد. رضا شاه فقید این فکر را داشت و اینطور حساب می کرد که از این راه عواید هنگفتی نصیب راه آهن و دولت ایران خواهد گردید و خواهد توانست خیلی از برنامه های عمرانی جدید را با این پول های هنگفت شروع کند. در لندن و مسکو هم حساب می کردند. ولی در لندن و مســکو هم مشغول حساب کردن بودند آنها می دانســتند هر روز باید چند هزار تن اســلحه و مهمات و کالاهای مختلف که مورد اســتفاده جنگی قرار گیرد از مس و قلع گرفته تا پشــم و چرم و قطعات یدکی مسلسل و غیره از راه ایــران حمل کنند و اگر وضع ایران به همان حال باقی بماند باید کرایه راه آهن و عوارض عادی شهرداری و مالیات های دیگر را بپردازند که برای هر یک روز رقمی خیلی درشت را تشــکیل می دهد و در یک ماه ســر به میلیون ها می زند و چون بایستی این پول های هنگفت را نقداً بپردازند بدهی آنها به اصطلاح سر به جهنم خواهد زد رضا شاه هم شخصی نیست که اجازه دهد دولت ایران از این عواید مشروع خود که رقم عمده ی آن کرایه راه آهن است چشم بپوشد. پــس باید فکر دیگری کرد باید راهی جســت که این بدهی سرســام آور به گردن آنها بیافتد! همین نکته بود که بعدها معلوم شد یکی از عوامل و علل اشغال ایران و بر کنار ساختن رضا شاه بود. هیتلر بی اندازه عصبانی بود. بطوری که مطلعین می دانند آلمان ها زودتر از همه و حتی چند هفته قبل از ســوم شــهریور از احتمال حمله به ایران مطلع شده بودند و تقریباً شــانزده روز قبل از شهریور بطور صراحت به ایــران پیغام دادند که انگلیس ها در مرز عراق و ایران آماده حمله می شوند. تقریباً چهار روز بعد بود که دســتگاه جاسوسی و رکن دوم ســتاد ارتش آلمان با آن سازمان مجهز نیرومندی که داشت به ســفارت آلمان در ایران دســتور داد به دولت ایران اطلاع دهد که اگر با خروج آلمان ها از ایران جلوگیری از حمله ی احتمالی- یا قطعی- می شود دولت آلمان حاضر است کلیه آلمانی ها حتی ســفیر و اعضای ســفارت هم از ایران خارج گردند تا ارتش آلمان به قفقاز برسد و با پیاده کردن چتربازها پشت سر ارتش شوروی راه حمله به ایران را مسدود می کند. ولی رضا شــاه که تصور می کرد بیطرفی ایران سد محکمی است که نمی توان آن را شکست در جواب قطعی و صریحی که داد گفت محال اســت با پیشنهاد متفقین موافقت کند و نگرانی آلمان ها هم بی مورد می باشد. ولی برخلاف تصور و اطمینان اعلیحضرت فقید حمله متفقین عملی شد و خبر آن مثل بمب در کاخ صدارت عظمای آلمان صدا کرد. هیتلر که متوجه شــد دولت ایران غافلگیر شده و آلمانی های مقیم ایران هم به دســت انگلیس ها و روس ها افتاده اند بی اندازه عصبانی بود و افســوس می خورد که چرا نظریه ســتاد ارتش آلمان را اجرا نکرده و آلمان ها را قبل از فوت شدن فرصت از ایران بیرون نبرده است. فروغی از استعفای شاه قبلاً خبر داشت. بعضی از مطلعین عقیده داشتند که فروغی از همان روز پنجم شــهریور که به امر رضا شاه فقید به نخست وزیری منصوب شد می دانســت که خارجی ها با شخص اعلیحضرت فقید مخالفند و می خواهند فشــار بیاورند که ایشان استعفا دهد فروغی بطوری که گفته می شود معتقد بود اگر شخص شاه استعفا ندهد و سلطنت را به ولیعهد خود اعلیحضرت محمد رضا شــاه تفویض ننماید ایران بر اثر فشــار مهاجمین وضع بدتری خواهد داشت. خود شاه فقید هم ظاهراً خطر را از جانب متفقین حس کرده بود و روز چهارم شــهریور در هیئت وزیران اظهار داشته بود چون احســاس می کنم روس ها و انگلیس ها با شخص من طرف هســتند حاضرم از سلطنت اســتعفا و مقام خود را به ولیعهــد تفویض کنم ولی هیئت وزیــران آن روز این کار را صلاح ندانســتند و گفتند با استعفای شاه شیرازه امور کشور یکباره گسیخته می شود. بالاخره هم روز ۲۵ شــهریور قوای روس ها از کرج به طرف تهران آمدند و اعلیحضرت فقید ناچار به استعفا شد و سلطنت را به اعلحضرت فعلی تفویض کرده و از تهران خارج گردند. شبی که نخست وزیر تا صبح بیدار بود. حســاس ترین شب های نخســت وزیر آن وقت ایران شب بیســت و ششــم شــهریور و روز بعد از آن بود که قرار بود شاهنشــاه جوان ایران به مجلس شورای ملی برود و سوگند وفاداری به مشروطیت یاد کند. آن روزهــا هنــوز عناصر مخرب کمونیســت ایــران دارای تشکیلات رسمی نشــده بودند ولی علاوه بر تشنج شدیدی که طوفان شــهریور و از آن بالاتر اســتعفای رضا شاه ایجاد کرده بود افراد بســیاری بودند که ممکن بود از ناحیه ی آنها خدا نکرده خطری متوجه پادشاه جوان گردد. و این فکر بود که نزدیکان به دربار و همچنین ســایر افراد مردم را که می دانستند بقاء پادشاه جوان در آن روزهای بحرانی چقدر با بقاء ایران بستگی دارد بی اندازه نگران ساخته بود. کســانی که ممکن بود از ناحیه ی آنها خطری متوجه شــاه جوان گردد یکی عناصر کمونیست بودند که زیر عنوان مهاجر و غیره قبلاً به ایران آمده بودند. دسته دیگر افرادی بودند که هر یک به عللی از دوران بیست ســاله ی رضا شاهی نارضایتی داشــتند و اینک فرصتی به دستشان افتاده بود که عقده چندین ساله را بشکافند و کینه فشــرده شــده را ابراز نمایند ولی فروغی با آن که آنشب تا نزدیک ســحر بیدار بود و فقط چند دقیقــه ای روی کاناپه استراحت کرد عقیده داشت که خود مردم پادشاه جوان خود را نگاهداری و حراست می کنند و علاوه بر آنکه پادشاه جوان در دوران ولیعهدی خود محبوبیت فراوان داشته است همان وعده شاهنشاه که من تصمیم دارم یک پادشاه قانونی باشم نیز بیشتر باعث علاقمندی ملت شده است و خطری متوجه پادشاه جوان نخواهد گردید. فروغی این عقیده خود را ابراز کرد و روی آن پافشاری نمود. شــخص اعلیحضرت هم که از دوران کودکی ایمان مذهبی محکمی داشت خود را به خدا سپرد و موقعی که می خواست از کاخ ســلطنتی به طرف مجلس حرکت کند اظهار داشت: من مطمئن هستم خدا من را حفظ می کند و خود مردم هم نگهبان من می شوند. پیش بینی فروغی صحیح بود و مردم آن روز چنان احساساتی نسبت به پادشاه جوان خود ابراز نمودند که اتومبیل شاه در چند نقطه خیابان های تهران از شــدت ازدحام مردم که می خواســتند هر چه بیشتر ابراز احساسات کنند مدتی متوقف می شد و به زحمت راه عبور خود را باز می کرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from USA

© PressReader. All rights reserved.