تاریخ ایــران )

نوشته: پيگولوسکا، ياکوبوسکی، پطروشفسکی

Payam Javan - - فهرست مطالب - ترجمه کریم کشاورز

نهضت مزدکیان

موضوع وراثت ســلطنت با شدت و حدت تمام در برابــر قباد مطرح بود. فرزند ارشــد او کاوس هواخواه مزدکیان بود و قباد بدین ســبب وی را از تاج و تخت محروم ساخت زیرا با وضع جدیدی که پیش آمده بود تمایلی به تشویق نهضت مزبور نداشت. قباد خسرو را به جانشینی خویش برگزید. در ایــن میان مبارزه بین ایران و رم با شــدت هر چه تمامتر تجدید شــد. ایران مایل بود تکیه گاهی در گرجســتان به دست آورد و می کوشید تا منافع اقتصادی خویش را به یاری مناســبات عقیدتی بهتر تأمیــن نماید و بدین ســبب خواســت که به کیش زرتشت بگروند. ولی گورگن پادشاه گرجستان از روم شرقی یاری طلب کرد و از سال ۵۲۷ یا ۵۲۹ میلادی وقوع یافت موفق به حل این موضوع شــد. در این باره پیشتر به تفصیل سخن رفته است. قباد در سال ۵۳۱ میلادی سخت بیمار شد و در گذشت و در وصیت نامه ی خویش تخت و تاج ســلطنت را به خســرو تفویض کرد. وصیت وی به یــاری روحانیون و اعیان و بزرگان که ولیعهد را شاهی جدی و نیرومند می شمردند اجرا شــد. پس از پادشاهی خسرو آیین مزدک فقط می توانست مانند مذهبی مخفی که دایم مورد ایذاء و تعقیب واقع بوده ولی حدت و اهمیت اجتماعی خود را از دست نداده، وجود داشته باشد. شورش مقنع در پایان قرن هشــتم در آسیای میانه و نهضــت بابک خرم دین در آغــاز قرن نهم میلادی در آذربایجان با تعلیمات مزدکیان ارتباط داشته است.

اصلالاحاتاصلاحات خسرو اول انوشیروان

نهضت مزدکیان عواقب بســیار داشت. شاهنشاه قدرت کامل به دســت آورد زیــرا محافل عالیه اعیان و بزرگان اصیل قدیمی فوق العاده ضعیف شده روحانیان مقام فرمانروایی پیشین خویش را از دست داده بودند. لزوم اصلاحات در عهد قباد نیز مشــهود و از همان زمان کارهای مقدماتی در این زمینه آغاز گشــته بود و خسرو توانست اصلاحاتی را در دستگاه دولت به عمل آورد. در درجــه ی اول لازم بود در اصول وصول خراج در ایران تجدید نظر شود، اســلوب قدیم فی نفسه روشی کهنه و مهجور شــمرده می شــد و حوایج دولت را بر نمی آورد. آشــوب و اغتشاش توده های روستایی را فرا گرفته بود و دولت مجبور شد اقدامات فوری به عمل آورد. قباد در اندیشــه ی تغییر طرز وصــول مالیات بود ولی کارهــای مقدماتی مربوط به تنظیــم دفاتر جزوجمع در زمان حیات وی پایان نیافته بود و در عهد خســرو خاتمه یافت. چند تــن از مورخان اطلاعاتی درباره ی اصلاحات مزبور داده اند ولی مشروح ترین مطالب را در این باره در اثر طبری می توان یافت. داستان زنی که به کودک خویش اجازه نمی داد از درخت میوه بچیند به چند شکل منقول است. قباد کــه از آن نزدیکی عبور می کرد شــاهد امتناع آن زن بود و غمزده شــد و سبب سخت گیری زن را در برابر کودک گریان پرسید. زن گفت تا هنگامی که تحصیلدار خراج دولت محصول را شمارش نکرده او حق ندارد میوه بچیند. گویا این تصادف ســبب شد که قباد در وضع اخذ خراج تجدید نظر کند. خراج در ایران به شــکل سهمی از محصول که میزان آن را نماینــده ی دولت معین می کرد مأخوذ می شــد و تا تعیین این سهم کســی حق نداشت محصول را برداشت کند. این شیوه ی اخذ مالیات به خودسری و رشوه گیری مأموران میدان می داد تا ایشــان بخشی از محصول را به نفع خویش تصاحب کنند. شــیوه ی جدید اخذ خراج مبتنی به دفاتر جزوجمع بود و شــاه قباد در پایان زندگی خویش امــر داد تا اراضی و کوهســتان ها و دره ها را مساحت کنند. ولی این امر در زمان حیات شــاه خاتمه نیافت. خسرو فرمان داد که کار را به پایان رســانند و تعداد درختان زیتون و نخل خرما وعده ی کسانی را که باید خراج بدهند معین کنند. مبلغ مالیاتی که بر مبنای این نمودارها تعیین می شــد برای ایالت و یا ولایت مربوطه دایمی بود و می بایست سالیانه در سه قسط پرداخته شود. همین که کارها پایان یافت خســرو امر کرد کسانی را که منشیان می بایست مبالغ خراج را مطابق محاسبه جدید به اطلاع ایشان برسانند گرد آوردند. منابع ما نمی گویند که چه کســانی دعوت شده بودند ولی گمان نمی رود به این مجلس جز مالکان و بزرگان و کارمندان دولت کسی دیگر را خوانده باشند. بطوری که از منابع زمان خســرو دوم بر می آید اینگونه جلسات در مواقع خاص و مهم تشکیل می شد. خسرو در پیامی که در آن مجلس قرائت شد خاطر نشان ســاخته بود که مبلغ حساب شــده از زمین مزروع با در نظــر گرفتن تعداد نخل های خرما و درختان زیتون اخذ می گردد. گذشته از آن تعداد نفوس نیز در نظر گرفته می شده- زیرا سرشــماری به عمل آمده عده ی افراد واجد استعداد کار معین شــده بود و بر اثر تعیین مبلغ خراج وجوه لازم به خزانه ی دولت می رســید و در صورت وقوع جنگ لازم نبود با وضع مالیات هــای جدید موجب مزاحمت اهالی گردند. پس از قرائت پیام خسرو به حضار تکلیف شد نظر خود را اظهار دارند. یکی از ایشان جسارت کرده گفت که مبلغ خراج از یک محل معین نمی تواند دایم یکســان باشد زیرا جوی آب و آفتاب ممکن اســت خشک شود و چشمه ی آب کور گردد و تاکستان انگور ندهد. گوینده دبیری بود که حضار را متوجه ی جنبه ی ضعف روش جدیــد کرده لــزوم تجدید نظر در جزوجمع و فهرســت های مالیاتی را خاطرنشان ساخت. در ترجمه ی فارسی تاریخ طبری آمده است که گویا خســرو اظهار داشت که در دفاتر جزوجمع تجدید نظر خواهد شد. ولی در هر حال دبیری که جسارت کرده اظهارنظر نموده بود شدیداً مجازات شد و به امر شاه فی المجلس با ادوات آنقدر بر سر و رویش کوفتند تا در گذشت. ســپس خسرو کسانی را که می بایست مبلغ خراج را به ولایات و بخش ها تقســیم کنند تعیین کرد. مالیات اراضی از همه ی مزروعــات- یعنی گندم و جو و برنج و یونجه و خرما و زیتون و انگور- اخذ می شد. مبلغ خراج بسته به این بود که در زمین چه مزروعی زرع شده اســت. از هر جریب )قریب ۲۹۰۰ مترمربع( مزروع به قولات یک درهم )پول نقره( و از هر جریب تاکستان ۸ درهم و از هر جریب یونجه زار ۷ درهم والخ مأخوذ می گردید. از درختان منفرد و ســبزی کاری خراج اخذ نمی شــد. خراج ســرانه ی اهالی- از ۲۰ ســاله تا پنجاه ســاله به نسبت وضع مالــی مالیات دهنده ۱۲، ‪۶ ،۸‬ یــا ۴ درهم بود. اکثریت مالیات دهندگان حداقل یعنی ۴ درهم را می پرداختند. بزرگان و اعیان و روحانیان و کارمندان دولت و دبیران و ســپاهیان از پرداخت سرانه معاف بودند. خزانه ی دولت نه تنها مالیات سرانه بلکه بخشی از مالیات اراضی را نیز به نقد دریافت می کرد و بخشی دیگر به جنس تأدیه می شد )یعنی محصولاتی که بیشتر صرف نگهداری ارتش می شد(. در نقاط مختلف شهرســتان ها انبارهای دولتی وجود داشت و مالیات جنســی به انبارهای مزبور حمل و تحویل می شــد. از آنجایی که در دفاتر جزوجمع مالیاتی تجدید نظر به عمل نمی آمــد و یا ندرتاً این عمل صورت می گرفت. خراج برای مردم بار ســنگینی بود. احتمال می رود که شیوه ی نوین اخذ خراج در تمام ایالات ایران معمول نبوده است و در بخشی از نواحی کشور بخصوص در خاور همان شیوه ی قدیم متداول بوده. حتی از آن مدارک و اسناد قلیلی که در دست است چنین بر می آید که اصلاحات خسرو در این زمینه با روش وضع و اخذ مالیات در روم شرقی مشابهت داشته است. شیوه ی مالیاتی روم شرقی یکی از فصول کتاب قانون سوری- که اثری است مربوط به قرن پنجم میلادی- مندرج بــوده و از آن طریق در خاور نزدیک از شیوه ی مزبور اطلاع داشتند و محافل دولتی ایران نیز شاید از همین راه از مفاد آن مطلع شده بودند. مردم سوریه در فرهنگ و تمدن عهد ساسانیان نقش مهمی بازی کرده اند. نهضت مزدکیان علت مستقیم بســیاری از تغییرات بود که در زندگی کشــور پدید آمد. یکی از تغییرات یاد شده همانا اجرای شــیوه ی جدید مالیاتی بــوده. این نهضت وضــع روحانیان و )مغان( را سخت متزلزل ساخت. پیش از قرن ششم مؤبدان در فهرست مراتب و مناصب جای اول را اشغال می کرد. ولی پس از اصلاحات نام او بعد از چندین مقام غیر روحانی دیگر ذکر می شد. وضع خاندان های اصیل اعیان- یعنی بزرگان عالی مقام که در واقع پیشــتر زمام امور کشور و شاه را در دست داشتند- نیز دچار تزلزل گشت. نهضت مزدکیان به خاندان های قدیم و نیرومند، به وضع مالی و سنت های ایشان ضربه های جبران ناپذیر وارد آورد. تا حدی

این وضع با منافع شــاه که از بسط قدرت و نفوذ آنان در رنج بود مطابقت داشت. سیاســت خســرو متوجه احیای آن خاندان هایی از بزرگان بود که ضعیف و فقیر شــده بودند. ولی وی اعیان قدیمی را که فرمانبرداری ایشــان در برابر مقام شاهی ناچیز بود احیاء نکرد بلکه از قشر تازه ای پشتیبانی نمود که می بایست تکیه گاه وی گردد و مستقیماً وابسته و گوش به فرمان شاه باشد. خســرو خاندان های نجبا را از لحاظ مادی تأمین کرد ولی از آنها خواســت که «از دربار دور نشوند.» به دختران اعیان درباری جهیزیه می داد و زندگی جوانان خاندان هایی را که فقیر و ناتوان بودند تأمین می نمود. بدین طریق قشری از بزرگان خدمتگزار درباری و مالک زمین پدید آمد که مســتقیماً فرمانبردار و وابسته به شخص شاه بود. وی مشــاغل موجود را به نمایندگان این دسته می داد و کارمندان خویش را از میان ایشــان انتخاب می کرد. قشر مالکین متوســط یا «خداوندان ده» که از مولدین مستقیم مزروعات اراضی بهره کشی می کرد- پس از نهضت مزدکیان نیز تکیه گاه دولت ساسانیان بود. وابستگی فئودالی «نجبا» به شاهنشاه به مراتب افزایش یافت. تغییراتی که در گروه بندی نیروهای اجتماعی پدید آمد موقع اعیان و روحانیان را ضعیف کرد ولی بخشی از خاندان های اعیان و بزرگان کماکان وضع ممتازی داشت و روحانیان نیز تا حدی نفوذ سیاسی خویش را حفظ کردند. این گروه ها اهمیت فراوان داشتند. در عین حال نهضت مزدکیان موجب تقویت نیروهای نوین اجتماعی شده بود که مورد استفاده ی دولت قرار گرفتند. خســرو اصلاح مهم دیگری نیز به عمل آورد و آن اصلاحات نظامی بود. لشــکریان از دستجات سوار که از میان آزادگان انتخاب می شــدند- تشــکیل می گشتند. بســیاری از این دستجات به اعیان و بزرگان تعلق داشتند و بدین سبب رابطه ی ایشــان با شاه ضعیف بود. خســرو می کوشید ارتشی به وجود آورد که مستقیماً مطیع وی باشد و به شدت به تسلیح قشــر مالکین متوسط پرداخت و به ایشان سلاح و اسب داد. پیاده در ارتش ایران مقام مهمی نداشت. به عقیده ی آمین مارسلین پیادگان توده ی بدبختی بودند که با بنه ی ارتش حرکت می کردند و وضع بردگان را داشتند. پروکوفی قیصریه ای آنان را «جمعی روستایی بدبخت» می خواند که در حین محاصره ی شهرها کارهای پرمشقت درجه ی دوم و جمع آوری نعش ها و غیره به آن ها محول می شد. خسرو اقداماتی به عمل آورد تا سپاهیان منظم را که به همت او ایجاد شده و هسته ی مرکزی ارتش را تشکیل می دادند تقویت کند. حکایتی که طبری درباره بازدید ارتش نقل می کند از این رهگذر بسیار جالب است. به گفته ی او تمام صنوف و افراد سپاه و حتی شخص شاه می بایســت در این بازدید شرکت جویند و همین که سردار سپاه اراده کرد برای تعلیمات حاضر شوند. ارتش ایران در قرن ششم، گذشته از افواج منظم مرکب بود از دستجاتی که بزرگان گرد می آوردند و افواج بربران که در خدمت ایران بودند. افواج اخیرالذکر غالباً به مرزهای کشــور اعزام می شدند تا از هجوم اقوام وحشی- نظیر آنچه در ایالت کرمان واقع شد- ممانعت به عمل آورند. خسرو شغل سردار واحد کل سپاه ایران یا اران اسپهبد را لغو کــرد و به جای وی چهار ســپهبد تعیین نمود که فرماندهی نظامی چهار بخش کشــور را طبق چهار جهت اصلی عهده دار بودند. سپهبد شمال ارتش های ماد و آذربایجان را تحت فرمان داشــت. و سپهبد غرب لشکریان عراق را، و ســپهبد جنوب سپاهیان پارس و خوزستان و سپهبد خاور ارتش های خراسان و سکستان و کرمان را اداره می کرد. اداره ی امور کشوری دردست پدگسپان بود. اداره ی امور دولت ایران پس از اصلاحات خسرو اول درباره ی شــیوه ی اداره ی امــور دولت ایران در عهد ساسانیان فقط می توان به طور عموم تذکراتی داد. منابع عربی که مقداری از مطالب مزبور از آنان کســب می شود هر بار که از مؤسسات و ادارات خلافت سخن بــه میان آورند فقط اشــاره ای به نظایــر آن در زمان ساسانیان کرده اطلاعاتی می دهند. فرمانروای عالی مقامی که سرنوشــت دولت و کشور را معین می کرد شــخص شاهنشــاه بود. اراده و میل او حلال مسائل بود و آخرین سخن در هر امری با او بود. در برخی موارد منابع ما از وزیر شــاه که گویا مدیرکل امور کشور بود سخن می گویند ولی- حتی اگر چنین شغلی دائمی وجود داشته- به هر تقدیر می توان گفت که در دست این نخست وزیر آن قدرت کاملی که بعدها وزیران عهد خلافت به دســت آوردند- متمرکز نبوده. لقب وی "بزرگ فرماندار" بود. ادارات و شعبی که کشور را اداره می کردند می توان نام برد. اداره ی امورمالی کشور در میان آنها اهمیت خاصی داشت. نام رئیس خراج که زمام امور اداره ی مزبور را به دست داشت یعنی واستریوشان سالار در منابع ذکر شده اســت. نظر به اینکه منبع اصلی درآمــد دولــت مالیات اراضی بــوده منابع عربی این کلمه را «رئیــس دیوان خراج» یا «رئیس خراج» ترجمه کرده اند. این که شخص واستریوشان ســالار درآمد و هزینه های دولت را از نظر شاه می گذرانید نشان میدهد که وی شغل اداره ی امورمالی را بطور عموم عهده دار بوده. فرمان شاهی قبل از آنکه به صورت یک سند رسمی درآید و مجری گردد راه درازی را می پیمود و این خود از وجود دفتر دولتی و بایگانی و مهره های متعدد پیداســت. امری که شاهنشاه شفاهاً در موضوعی می داد در حضور وی از طرف منشــی ســلطنتی «رئیس یادداشــت ها» ثبت می شد. در عین حال خادمــی که مقامش برابر با منشــی مخصوص بود فرمــان مزبور را در دفتر ویژه ای ثبت می کرد. این یادداشت ها در هر ماه تنظیم می شد و شاه آنها را مهر می کرد و در بایگانی محفوظ می ماند. یادداشتی که توســط منشی سلطنتی تنظیم می گشت برای رئیس کاخ سلطنتی )که در عین حال مُهردار بود و می بایست اسناد را مُهر کند( فرستاده می شــد. شخص اخیرالذکر سند را به مدیر امور یا به دیگر ســخن رئیس دفتر می فرستاد و وی طبق یادداشت مزبور سند رســمی به نام شاه تنظیم می نمود.

ادامه دارد ...

Newspapers in Persian

Newspapers from USA

© PressReader. All rights reserved.