نیما سرودهی کهن فارسی را با سرودهای جهان پیوند زد

نیما یوشیج، بنیادگذار چامهی نو فارسی

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نویسنده آناهید خزیر

«من زندگیام را با شعرم بیان کردهام، در حقیقت من اینطور به ســر بــردهام. احتیاجی ندارم که کسی بپسندد یا نپسندد، بد بگوید یا خوب بگوید، اما من خواســتم دیگران هم بدانند، چطور بهتر میتوانند بیان کنند و اگر چیزی گفتهام برای این بوده که حقی را پشــتیبانی کردهام، زیرا زندگی مــن با زندگی دیگران آمیخته بود و من طرفدار حق و حقانیت بودم. من مدیــون وزن و قافیه نســبت به شما نبودم، بلکه مدیون وزن و قافیه نسبت به ذوق و سلیقه و عقل هنری مسلمترین شاعر زمان بودم. شعر ابزار بود برای من و برای مطالبی مربوط به انسان و انسانیت و زندگانی او در روی زمین. من برای رنج خود و دیگران شعر میگویم.» آنچه بازگو شد بخشی از سخنان نیما یوشیج بود که دربارهی سرودههایش گفته است. نیما یوشیج ۱۲ آبانماه زاده شــد. وی را بنیادگذار چامهی (:شعر) نو فارسی نامیدند. نیما یکی از سرایندگان فولکلور ایران اســت. وی با کاربــرد واژههای بومی دایرهی پســند ایرانیان را در بهرهبرداری از زبان روان و جاری ســرزمینش گسترش داد. نیما کوشــید آزمون چند دودمان از سرایندگان برجستهی فرانسوی را در سرودهی فارسی بارور سازد. همچنین توانست سرودهی کهن فارسی را که در شــمار پیشروترین سرودههای جهان بود، اما در چند سدهی کنونی کارش به دوبارهگویی رسیده بود با سرودهای جهان پیوند زند و بار دیگر جای برتر سروده فارسی را به آن بازگرداند. نیما باورهای گوناگون و گاه ناســازگار برخی از چکامهسرایان (:شاعران) فرانسه را یکجا در خود گرد آورد و از آنها به سود چکامهی فارسی بهره گرفت. او باورها و پایهی سرودهی «ماالرمه» که پشتیبان عروض و قافیه بود در کنار دیدگاه انقالبی «رمبو»، که خواستار آزادی سروده بود، نهاد و با پیوند و هماهنگی میان آنها «شعر سپید» را به ادبیات ایران نمایاند. نیما واژگان متداول فارسی و هنرهای ادبی آشکار و بازگویی را کنار نهاد تا از فرسودگی بیشتر زبان پیشگیری کند و اینچنین زبان ســرودههای کهن فارسی که تنها استعداد بازگفتن حاالت سازگار و شناختهشدهی عرفانی و احساســاتی را داشــت، توانایی بیان شورها، نگرانیها، دلواپسیها و بیتابیهای انسان نوین امروزی را به دست آورد. بدین روی زبان سرودهی «ایستا و فرســوده»ی گذشته را با زبان چامهای «پویا و زنده» جایگزین کرد. نیما نابترین چم (:معنا) را به واژههای ساده بخشید. او واژههای روان را از اندریافت (:مفهوم) روزمرهی آن دور کرد و مانند ماالرمه سروده را سخنی رسا و ستایشی بسته به نیروی شگفتانگیز واژهها بازگو کرد. نیما بر وزن ســروده بسیار پافشاری میکرد. او آهنگ را پوششــی پسندیده برای اندریافتها و احساسات چکامهســرا میدانست. نیما همچون «ورلن» تخیل و خیالپردازی را در سروده به اوج خود رساند. زمانی که نیما یوشیج قطعهی «ای شب» (۱۰۳۱ خورشیدی) را سرود و دگرگونی شگفتآوری در سرودهی فارسی پدید آورد ادیبان سنتگرا با خشم بسیار، کار او را به پستی انحطاط سرودهی آبرومند کهن ایران و نادیده گرفتن چارچوبهای استوار سرودهی عروضی دانستند، اما نیما از خشم و خروش آنها نهراسید و راه خود را دنبال کرد و ســرودهی فارسی را اوجی دیگر بخشید. او در درســتی راهی که میپیمود گمان نداشت. با این همه، تنها نیما نبود که بایســتگی (:لزوم) دگرگونی در سرودهی عروضی ایران را دریافته بود. پیش از او کســانی نیز بودند که نیاز به چنین دگرگونی را لمس میکردند و دســت به آزمونهای نوینی میزدند و چامههایی میسرودند که بر پایهی عروض سنتی نبود. نیما دربارهی میهن نیز سرودهی بسیار ماندنیای دارد. وی در «به یاد وطنم» اینگونه سروده است: ای «فراکش» دو ســال میگــذرد / که من از روی دلَکَشت دورم/ نیست با من دلم ز من بپرد / که چه ســوی تو بار مهجــورم ... / وطنم را همیشه دارم دوســت / با وجود تمام بیبهری / نرسد سوش تا جهان بدجو است/ دست یک فتنه، پای یک شهری. شــراگیم یوشیج در نوشــتهای با نام «قضاوت دربارهی نیمــای بزرگ» اینگونه مینویســد: «قضاوت دربارهي شعر و زبان نیما کار هر کسی نیست و کسی صالحیت داوری بر مشی فکری نیما را ندارد (من شبیه به رودخانهای هستم که هرکســی میتواند به توان خود از هر گوشهي آن بدون ســروصدا آب بردارد) هر کس میتواند گویای برداشــت خــود به توان خودش باشــد هیچکس هنوز زبان نیما را نشاخته و نمیشناسد و با ابزار عروض به قضاوت بر شعر نیما نشسته اســت و ابراز فضل میکند و خود را نیماشناس جلوه میدهد. چه بخواهی و چه نخواهی )!( «نیما» نیما است، نامآوری بزرگ که در درازای ســالها، رنجها، دردها و بیمهریها مردانه ایســتاد و صادقانه جنگید تا با زبان خود که زبانی ســاده و زبانی نمایانگر اســت صداقت را بنمایاند. آنچه را که امروز میخوانیم، شعر نیمایی، یعنی زبان نیمایی است و زبانی خاص که باید در میان عوام، زبانی عام گردد، تا آنچه را که مینمایاند و به نمایش میگذارد، بتوان دید، و با چشــمان بازتری بر روزگار نگریست، بیدار چشمان با چشمانی بازتر، آنچه را میبینند که به دلخواه و به توان خویش میبینند و راهی جز این نیست که شعر امروز بر این پایه و اساس بنا شده است. یعنی زبان نیما و شعر نیمایی. امروز هم دیر نیســت، و بر ما اســت تا بیشتر بکوشــیم تا زبان نیما را بشناســیم، تا بیشتر بفهمیــم، تا بیشــتر بفهمانیم. (من شــبیه به رودخانهای هســتم که هر کس (هر کســی) میتوانــد به توان خود از هــر کجای این رود خروشان بدون ســروصدا آب بردارد) اما امروز هر کسی از این رودخانهی پرتوان و خروشان و جاری آب برداشت با سروصدا بود، و هر کسی به توان ناتوانی، باور بر توان ناتوان خویش داشت که جز خودنمایی نشانی دیگر از ناآگاهی نآآگاه او نداشت، که امروز هر کسی به ظن خود نیما را میشناسد، و به او عشق میورزد، اما بیادعا هر کسی میتواند بنا برتوان خود از این رودخانه خروشــان و جاری آب بردارد، برداشتی داشته باشــد که تا حد معقول بردل نشیند، برداشت از گفتههــای نیما ابــزاری الزم دارد بیمدعی نخست باید طبیعت نیما را دریابد، گفتهي نیما را بایــد با تمام وجود حــس کرد و آن را لمس کرد، مانند نابینایی کــه کلمات درهم مطلبی را با نوک انگشــتان دست خود لمس میکند و سپس تصویری از آن در مخیلهاش میسازد که بر دلش مینشــیند. به امید آن روز ... تو را من چشم در راهم ... »

نیما نابترین چم (:معنا) را به واژههای ســاده بخشــید. او واژههای روان را از اندریافــت (:مفهوم) روزمرهی آن دور کرد و مانند ماالرمه ســروده را سخنی رســا و ستایشی بسته به نیروی شگفتانگیز واژهها بازگو کرد. نیما بر وزن سروده بسیار پافشاری میکرد. او آهنگ را پوششی پسندیده برای اندریافتها و احساسات چکامهسرا میدانست. نیما همچون «ورلن» تخیل و خیالپردازی را در سروده به اوج خود رساند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.