چنان دید گوینده یک شب به خواب

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نویسنده اردالن‌کوز‌هگر

جایگاه «خواب» در شاهنامهی فردوسی

خــواب یا به دیگر ســخن رویــا، در تاریخ ملتهای گوناگون جهان نقش برجســتهای دارد. بــرای نمونــه در تــورات، الهامهای بسیاری در خواب به سراغ چهرههای تورات میآید. نمونهاش سلیمان پادشاه که خداوند به خوابش میرود و با او ســخن میگوید و وعدههای بســیار بدو میدهد. در شاهنامهی فردوسی هم این خواب دیدنها و اثر آن بر رویدادها نمود برجســتهای دارد، که در این جستار بدان پرداخته خواهد شد. نخســتین اینها، خوابی اســت که ضحاک مــاردوش میبیند. ضحاک در شــبی که در کنار ارنواز (دختر جمشــید) خفته بود، «سه جنگــی» را میبینــد که به ایوان شــاهی آمدهانــد . از آن میان یکی «به باال ســرو و به چهر کیان» با «گرزهی گاوسار» به سراغ ضحــاک رفته و او را به بند میکشــد و به دماوندکوه میبرد. ضحاک آشفته میشود و از خوابگزاران گزارش خوابش را میخواهد. موبدانی را که برای گزارش خواب فراخوانده بود، چون از درونمایهی خواب آگاه شدند از بازگویی آن به ضحاک بیمناک شــدند. پس از سه روز ضحاک از خاموشی خوابگزاران خشمگین شد، و در اینجا موبدی خردمند لب به ســخن میگشاید و با گفتن پیشزمینهای از انجام همه که مرگ و نابودی اســت، بدو میگویــد که نوزادی بــه زودی مرد برنایی میشــود و ضحاک را از تخت به زیر خواهد کشید و نام او «آفریدون» است. خواب دیگری که در شــاهنامه بدان پرداخته شــده است، خواب سام است. سام زال را که با پوســتی سرخ و مویی ســپید زاییده شده بود اهریمنی پنداشــته و وی را به کوهستان برده و رها کرده بود، ولی سیمرغ این کودک را برداشــته و نزد خویش پرورده بود. ســام اندکی پس از آن از کردهی خویش پشیمان شد. شبی از شبها که سام «با داغ دل خفته بود»: چنان دید کز کشــور هندوان یکی مرد بر تازیاسپی دوان سوار سرافراز و گردی تمام فراز آمدی تا به نزدیک سام ســوار در خواب به ســام مژدهای دربارهی فرزند گمگشتهی او میدهد. سام موبدان را برای گزارش خوابــش فرامیخواند. موبدان ضمن نکوهش ســام برای رها کردن کودک ســپیدمویاش، بدو مژده دادند که آن پسر هنوز زنده اســت. شــبی دیگر باز ســام در خواب جوانــی برنا را میبینــد که از «کوه هند» درفشــی بلند را برافراشــته و ســوی راســت او «خردمندی نامور» و سوی چپش موبدی ایســتادهاند. یکی از آن دو در خواب ســام را از برای کار ناشایستاش نکوهش میکند. ســام با خروش از خواب بیدار شده و در جســتجوی پسر به سوی کوهسار روان میگردد. خواب دیگر، خواب کیقباد اســت. رستم در اندیشــهی یافتن مردی سزاوار تخت شاهی به جســتجوی کیقباد میرود و در بزمی که او فراهم آورده مینشــیند. در اینجا کیقباد خوابی را که به تازگی دیده بود برای رســتم بازگو میکند: که از ســوی ایران دو باز ســپید یکی تاِج رخشان به کرداِر شید خرامان و نازان رســیدی برم نهادندی آن تاج را بر سرم چو بیدار گشتم شدم پرامید از آن تاج رخشان و باز سپید بیاراستم مجلسی شاهوار بدینسان که بینی بدین جویبار رســتم که اینگونه شــنید، خواب کیقباد را نشــان از «پیغمبران» دانســته وی را برای شاهی ایران همراه برد. ولــی در شــاهنامه تنها به خــواب ایرانیان پرداخته نشدهاســت. تورانیان نیز خوابهای معنــاداری دیدهاند. برای نمونه افراســیاب شــبی خوابی هراسناک میبیند. او در خواب زمین را پر از مار و آســمان را پر از عقاب و گــرد و غبار میبیند، و خــودش را در میان ســپاهش در رزمگاه، کــه بــادی میوزد و درفشــش را سرنگون میســازد و دشت پر از جوی خون میشــود و سپاهی از ایرانیان، تورانیان را کشتار میکنند و جوانی افراسیاب را به بند کشیده به پیش کیکاووس میبرد، کــیکاووس فرمان میدهد که افراســیاب را بــه دو نیــم کنند، و هنگامی کــه تیغ بر افراســیاب فــرود میآیــد او از درد فریــاد میکشــد و بر اثر این فریاد از خواب میپرد. افراســیاب گزارندگان خواب را فرامیخواند، ولی بدیشان هشدار میدهد که اگر کسی از خوابی که او دیده بــه دیگران چیزی بگوید وی را از میان برخواهد داشــت. ســرانجام موبدی به افراســیاب میگویــد که گزارش این خواب چنان است که شاهزادهای به نام سیاوش آهنگ توران را کرده و اگر افراسیاب با او بجنگد تورانیان نابود خواهند شد. در آینده میبینیم که ســیاوش و افراســیاب از در آشــتی در میآینــد و ســیاوش داماد افراســیاب میشود. ولی بدگویان پیوند میان این دو را سســت میکنند. تا اینکه سیاوش خوابی میبیند که در آن افراســیاب با رویی دژم به «سیاوخشگرد» میتازد. سیاوش این خواب را نشانهی پایان زندگیاش میبیند. پس از کشتن سیاوش، شــبی پیران، رایزن خردمنــد افراســیاب، ســیاوش را در خواب میبیند که بدو میگوید: از این خواب نوشین ســر آزاد کن ز فرجام گیتی یکی یاد کن که روز نوآیین و جشن نو است شب زادن شاه کیخسرو است و بدین ســان بدو نوید زاده شــدن کیخسرو را میدهد. خــواب دیگــر نیز باز بــا همین ســوژهی کیخسرو است. گودرز شبی در خواب میبیند کــه ابری پرآب از ایران برمیآید و بر آن ابر «خجستهســروش» به گودرز اندرز میدهد که برای رهایی از دســت افراسیاب باید در توران کیخســرو را بجویــد و او را به ایران آورد، و تنها کســی که میتواند کیخسرو را بیابد گیو میباشــد. گودرز نیز چون از خواب بیدار میشــود، گیو را فراخوانده و وی را به جستجوی کیخسرو میفرستد. خود کیخســرو هم در آینده شبی سروش را در خــواب میبیند که وی را به داد و دهش و ســپردن پادشــاهی به جانشــینی دادگر فرامیخواند. در دنبالهی خوابهای شــاهنامه، به خواب کتایون دختر قیصر روم میرســیم. کتایون شــبی در خواب بیگانهای «به باالی سرو و بــه دیدار ماه» میبیند، که به زودی با دیدار گشتاســپ این خواب هم تعبیر میشود و آن دو با هم پیوند زناشویی میبندند. پس از این پیوند، شــبی خود گشتاسپ هم خوابــی میبیند کــه در آن خــواب دارد با گرگاژدهایــی نر میجنگــد و کتایون تعبیر آن را رسیدن گشتاسپ به پادشاهی میداند. چه بسا نغزترین خوابهای شاهنامه، خواب خود فردوسی باشد: چنان دید گوینده یک شــب به خواب که یک جام می داشتی چون گالب دقیقی ز جایی پدید آمدی بر آن جام می داستانها زدی به فردوســی آواز دادی که می مخور جز به آیین کاووس کی و بــه فردوســی میگویــد که از داســتان گشتاســپ و ارجاســپ هزار بیت گفته است و اینکه اگر آن سرودهها را بازیابد «بخیلی» مکنــد و آنگونه که میدانیم فردوســی نیز همان هزار بیت را در شاهنامهاش درج کرده است. داســتان خواب دیگر، ده خواب پیوســتهای اســت که کید پادشــاه هندوان در ده شب پشت سر هم میبیند. در خواب نخســت کاخی بیدر را میبیند که پیلی بزرگ در آن است. آن خانه جز سوراخی کوچک هیــچ در و پنجرهای ندارد، ولی پیل از همان ســوراخ از کاخ بیرون میآید و تنها خرطومش درون سوراخ میماند. در شب دوم خواب میبیند که در همان کاخ تختی اســت که «کیای» بر آن مینشیند و بر ســر تاج مینهد. در شب دیگر میبیند که چهار مرد کرباســی را میکشند، ولی نه کرباس پاره میشــود و نه آن چهارتن خسته میشوند. در شــب چهارم مردی تشنهلب را میبیند که آب از پی او میرود و وی از آب گریزان است. در شب پنجم شهری را در خواب میبیند که بر لب آب اســت و همهی مردمانش کورند، ولی از کوری خویش در رنج نیستند. در شب ششــم مردمان دردمند شهری را میبیند که به پرســهی تندرســتان میپردازند. خواب هفتم کید اسبی دو سر بود که مخرج مدفوع نداشت. در شــب پس از آن کید در خواب ســه خم میبینــد، که خم میانی تهــی بود و دو خم کنــاری پرآب و دو تــن از آن دو خم پر به درون خم تهی آب میریختند، ولی نه از آب آن دو خم کاســته میشد و نه در خم میانی آبی مینشست. در خــواب نهم، کید گاوی پروار را دید که از پستان گوســالهای الغر شیر میخورد. و در خواب پایانی چشــمهای را میبیند که اگرچه خودش خشک است دشت و ایوان را آبیاری میکند.

همهی خوابگــزاران از گزارش خوابهای کید ناتــوان میماننــد تا اینکــه به مردی دانشمند به نام مهران که از شهر بیرون شده و گوشــهگیری گزیده روی میآورند. مهران این خوابها را اینگونه میگزارد: در خــواب نخســت آن خانــه گیتــی و آن پیل پادشاهی ســتمگر است. در خواب دوم کســی میرود و دیگری جای او را میگیرد. گزارش خواب سوم این است که آن کرباس دین خداســت و آن چهارتن کســانیاند که دین خدای را پاس میدارنــد، که یونانیان، زرتشت، موســی و چهارم نامداری «ز دشت ســواران نیزهگزار» هســتند، کــه در آینده «شــوند آن زمان دشــمن از بهــر دین». تعبیر خواب چهارم مردی دانشــمند اســت که کســی دانــش او را ارج نمینهد. خواب پنجم پیشبینی زمانی اســت که دانشمندان خوار میشوند و مردم «ستایندهی مرد نادان شوند». خواب ششم روزی را نشــان میدهد که به نیازمندان یاری رســانده نخواهد شد.خواب هفتم پیشــگویی زمانی اســت که مردمان همهچیــز را جز برای خــود نخواهند. خواب هشتم روزگاری را مینماید که از نیازمندان همهچیز دریغ شود. خــواب نهــم ســخن از روزی میکند که توانمندان به جــای یاری به ناتوانان از آنان چشمداشــت هم خواهند داشــت و در پایان خواب دهم نشــان از آمدن بیدانشی است که ســرانجام ســپاهیان از گردش پراکنده خواهند شد. از دیگــر خوابهای شــاهنامه خواب بابک اســت. او در خواب ساسان را نشسته بر پیلی و شمشیر به دست میبیند که همه بر او نماز میآورند، که تعبیــر آن به زنی گرفتن دختر ساسان از سوی بابک بود. خواب دیگر از آن نوشــیروان اســت. او در خــواب میبیند که در پیــش تختش درختی رســته و در بزمی کــه او نشســته گرازی پیوسته از جام نوشیروان می میجوید.

یارینامه شاهنامهی فردوسی، نسخهی ژول مول

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.