تاریخ یهود (بخش )38

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده اردالن کوزهگر

تاریخ یهود را تا به پادشاهی رسیدن سلیمان پی گرفتیم. از کارهای سلیمان ساخت «خانهی خدا» بود. برای این خواسته، سلیمان از پادشاه «صور» -که با او دوستی داشــت- زر و چوبهای مورد نیاز را خریداری کرد. او ســیهزار تن از مردمان را برای ســاخت این خانه به بیگاری گرفت. در زمان پادشــاهی ســلیمان بازماندهی قومهای امــوری، فرزی، یبوســی، حیتــی و حوی برای بیگاری و بردگی به کار گرفته میشدند. ساخت خانهی خدا در چهارمین ســال پادشاهی سلیمان آغاز شــد و هفت سال پس از آن به پایان رسید. در ساخت این ســازه از سنگ و چوب و زر بهره برده بودند. اتاق ویژهای به نام «قدساالقداس» برای گذاردن «صندوق عهد» در آن ساخته شده بود که دیوارهای زرین داشــت. پس از انجام این کار، سلیمان دستور ساختن کاخی باشکوه برای خود را داد که ســاخت این کاخ هم سیزده سال به درازا کشــید. از دیگر کارهای سلیمان ساخت کشتیهایی برای دریانوردی در «ادوم» و برپایی بازرگانی دریایی بود. از داستانهای روزگار سلیمان دیدار «ملکهی ســبا» از بارگاه ســلیمان است. ملکهی ســبا با گروهی به دربار سلیمان رفت و با پرســشهایی کوشید تا فرزانگی او را بیازماید، ولی سلیمان به همهی پرسشهای او پاسخ داد. ملکهی سبا که از فرزانگی، دارایی و جاه و شکوه ســلیمان شگفتزده شــده بود پس از رد و بدل پیشکشهایی به سوی سرزمین خود بازگشت. آوازهی سلیمان در همهی جهان پیچید و داراییاش روز به روز افزونتر میشد. ولی دلبستگی سلیمان به زنــان مایهی دوری او از خداوند شــد، چرا که با زنانی از مردمــان ادوم، صیدون، موآب، حیت و عمون (که خداوند زناشویی با ایشان را منع نموده بود) پیمان زناشویی بســت. زنان او به شمار هفتصد تن رســید و جز آن وی سیصد کنیز نیز داشــت. وی برای خدایان مورد پرستش این زنان نیایشــگاههایی ساخت، خودش نیز در پایان زندگی به پرســتش «عشتاروت» و «ملکوم» خدایان صیدون و عمونیها گروش یافت. عشتاروت زنخدایی کنعانی بود، همتای «ایشــتر» در نزد اکدیها. عشتاروت خدای جنــگ و اروتیک بود. در جایجــای تورات پرســتش این زنخدای نکوهیده شده است. ملکوم نیز خدایی کنعانی بود که پرستشاش آیین ویژه و جداگانهای داشــته است. ریشهی نام ایــن خدا، واژهی «ِملِخ» اســت که برابر با «ملک» در زبان عربی اســت و به معنای پادشــاه. باری؛ این کارها خداوند را خشمگین ســاخت و بدو گفت که در زمان جانشــینش پادشــاهی بنیاســراییل از او گرفته شــده و فرزندانش تنها بر یکی از قبیلههای بنیاسراییل فرمان خواهند راند. و این پایان خشم خداوند نبود. خدا برای تالفی ناسپاسی سلیمان دشمنانی را بر او برانگیخت. نخستین آنان «حداد» نام داشت. هنگامی که داوود بر سرزمین ادوم تاخت، همهی مردمان آنجا را از دم تیغ گذراند، ولی گروهی از ادومیها حداد را که شــاهزادهای خردســال بود پنهان کردند تا از مرگ و آزار در امان بماند و ســپس پنهانی او را به مصر بردند. پادشاه مصر بدو پناه داد و وی را نواخت و خواهر همسر خود را هم به زنی بدو داد. هنگامی که حداد دانســت که داوود درگذشته است، از پادشاه مصر خواهش کرد تا بگذارد او به سرزمینش باز گردد. یارینامه: کتاب مقدس فارسی ‪(QF\FORSHGLD -XGDLFD YROV‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.