جانا‌به‌غریبستان‌چندان‌به‌چه‌م‌یمانی

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده نگار جمشیدنژاد

ما و ترکیه و موالنا در گفتوگو با محمد بهشتی

نام و اندیشهی موالنا پرآوازهتر از آن است که در تنگنای واژهها بگنجد. آوازهی این سرایندهی اندیشمند ایرانی مرزهای فرهنگی، جغرافیایی و حتــا زمانــی را درنوردیده و بــه بیکرانها پیوسته اســت. اگرچه این اندیشمند بزرگ در ســرزمین خود همچــون روزگار زندگانیاش همچنان غریب مانده اســت، ولــی آرامگاه او آن ســوی مرزها، در قونیه زیارتگاه دلدادگان و دوســتدارانش و خواســتگاه گردشگران از چهارگوشــهی جهان شده اســت. بر پایهی آمارها ترکیه ساالنه درآمد چشمگیری از جذب گردشگران قونیه به دست میآورد. همهساله از 9۱ تا ۶2 آذرماه (۰۱ تا 7۱ دسامبر) بزرگداشت موالنا در این شهر با برپایی آیین و آداب ویژه از جمله آیین سماع برگزار میشود. میتوان گفت افزون بر جذب گردشگر، موالنا در بیخبری ما بخشی از فرهنگ ترکیه شده است. این گفته که امــروزه نباید موالنا را در چهارچوب مرزها گنجاند چراکه اندیشــههای او جهانی اســت، دیدگاه نادرستی نیست ولی نباید نادیده گرفت که فرهنگ ایرانی بسترســاز پیدایش اینچنین اندیشــه و اینگونه اندیشــمندی شده است. همچنان که دیگر چهرادهای (:شخصیتهای) ادبی و فرهنگی ایرانی مانند فردوسی، حافظ، ســعدی، خیام و بســیاران دیگر با دیدگاهی جهانی در این ســرزمین فرهنگپرور پرورش یافتهاند. از سویی اندیشمندی که ازآن جهانیان است چگونه از سوی کشور ترکیه مصادره شده اســت. سخن این اســت که اگر از مولوی که ترکیه به شایســتگی از نام او از دید اقتصادی در زمینهی گردشــگری و از جنبهی ارزشمند فرهنگی بهرهها برده است بگذریم، آیا به دیگر چهرادهای فرهنگی آنگونه که شایسته است پرداخته شده است؟ چندگاه دیگر اگر کشوری به راین (:دلیل) گذر سعدی در سفرهایش از آن سرزمین، بهرهها برد جای شگفتی نیست. نام این بزرگان هم پایهی نام موالنا و آوازهشــان همچون او جهانی است. آیا هنگام آن نرسیده کــه از خواب برخیزیــم و فرهنگ جهاندار و جهانبان ایرانی را بــا چهرادهای فرهنگیاش به جهان بشناســانیم و از ســویی بــا فراهم کردن بســترهای گوناگون راه را بر شکوفایی گردشگری باز کنیم؟ تا کی نامداران فرهنگ ایران در غربت از سرزمین خود نامآوری کنند؟ مهندس سید محمد بهشتی فرنشین (:رییس) پژوهشــگاه میراثفرهنگی، در همین باره و درگفتوگو با امرداد گفت: «به باور من احساس مالکیت کشــورهای گوناگون نسبت به موالنا جای تامل دارد. این اشتباه است که تصور کنیم با ابراز مالکیت کشورهای دیگر مانند ترکیه یا افغانستان نسبت به موالنا، ما موالنا را از دست دادهایم و به حقوقمان تجاوز شــده است. اگر زندگی مــادی موالنا و یا به عبارتی "موالنای تاریخی" را در نظر بگیریم روشــن اســت که موالنا زادهشدهی بلخ و متوفی در قونیه است؛ یعنی به اعتبار مرتبــهی کالبدی، موالنا ازآن ایران کنونی (گربهی نشسته) نیست. اما آیا ما "شخص" موالنا را ارج مینهیم یا "شخصیت" او را؟ کــدام حیثیــت موالنا برایمــان دارای ارزش اســت؟ بیگمان آنچه ســتودنی است آن شخصیتی است که به اعتبار مثنوی به جا میآوریمش. پس اگر اصل بر تعلق خاطر باشد باید ببینیم در این میان، کدام سرزمین با مثنوی او بیشترین حشــر و نشر را دارد و یا دستکم راه بــر فهم مثنوی بر اهل کدام ســرزمین از همه گشودهتر است. پاسخ روشن است؛ ایران کنونی و افغانســتان. به سخن دیگر، به اعتبار بهرهمندی از زبان فارســی، ما فراخترین راه را برای درک جهان موالنا داریم. به همین علت هم مثنــوی در ایران در زمرهی پرفروشترین کتابها اســت. اهــل ترکیه زبــان موالنا را نمیدانند، درحالــی که اگر تاریخی نگاه کنیم بســیاری از ایرانیان، فارغ از میزان سوادشان، حتما شمار درخور توجهی از سرودههای مثنوی را از بــر بودند و در موقعیتهای گوناگون یاد میکردند. به این ترتیــب خود را به خزانهی حکمت موالنا متصل نگه میداشــتند. ارتباط میــان ایرانیان و موالنــا ارتباطی فراتاریخی است. برای ایرانیان موالنا دارای "شخصیتی روایی" شــده؛ یعنی از حبــس زمان و مکان رهیده اســت. به باور من حبس کردن موالنا در مرزهایی مشخص از جهان، تخفیف دادن شخصیت او اســت. البته هستند کشورهایی کــه متاســفانه از راه کاالیی کــردن چنین شخصیتهایی در پی سودجوییاند؛ کسانیکه مقصدشــان فهم موالنا نیســت بلکه درست کردن دســتآویزهایی برای جلب گردشگر اســت. گردشگریای که عموما به جای آنکه به انس بینجامد به بیگانگی دامن میزند. در حالیکه اگر مقصودمان گردشگری فرهنگی باشد آنوقت بر سر تربت بزرگانی چون موالنا رفتن باید بــه رویداد "زیارت" فرصت عرض انــدام بدهد. ایرانیان همــواره و هنوز هم به زیارت بزرگانــی چون حافظ میروند. مقصود از زیــارت "رویت" و "مالقات" شــخصیت حی و حاضر این بزرگان اســت. چنانچه ما با حاضر شــدن بر تربت حافظ از او طلب همت میکنیــم و یا با تفال زدن به دیوانش خود را مخاطب او قرار میدهیم. تنها در گردشگری فرهنگی اســت که زیارت معتبر است. در این کیفیت از گردشــگری، نســبت دغدغههای اقتصــادی با اصل موضوع مثل نســبت کاه اســت به گندم. البته با کاشتن گندم کاه هم درو خواهیم کرد ولی اگر کســی به نیت درو کردن کاه، گندم بکارد نادان اســت. نتیجهی ســخن آنکه برخالف منش سوداگران، آنچه باید احراز شود تعلق موالنا به جهان ما نیست بلکه تعلق ما به قبیلهی موالنا اســت. وطن این بزرگان جایی اســت که شخصیتشــان به جا آورده میشــود و غربتشان آنجاست که شخصیتشان پنهان میماند. پس بر ما است که با موالنا انس بیشتری بگیریم، مسلما تنها در این صورت است که موالنا اینجا را خانهی خود خواهد دانست!» بیگمان این ســرمایههای فرهنگی باید در ســرزمین خود ارج نهاده شــوند و به عنوان نمادی از فرهنگ آن کشــور به شایستگی به جهانیان شناسانده شوند. موالنا را چنین بختی یار نبود و این بیتفاوتــی اگر دربارهی دیگر چهرادها رخ دهد فــردا فریاد ای دریغ و ای درد ما سودی نخواهد داشت. جانا به غریبستان چندان به چه میمانی بازآ تو در این غربت تا چند پریشانی بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس با سنگدالن منشین چون گوهر این کاني*

دیوان غزلیات شمس، موالنا

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.