«وه‌آنتيوک‌شاهپور»،‌شهری‌برای‌گسترش‌دانش‌جهانيان

Amordad Weekly Newspaper - - News - موبددکتراردشیرخورشیدیان

ایرانیان از دیرباز در بسیاری از دانشها همچون ستارهشناســی، حکمت، مدیریت، مهندســی و پزشکی، پیشگام و ســرآمد جهانیان بودهاند و توانســتهاند به دســتاوردهای بزرگی برسند که بنمایهی دانشهای دیگر مردمان جهان گردد. یکــی از باارزشترین گســترشدهندگان این دانشها در جهان را باید در اندیشهی سازندگان شــهر «وه آنتیوک شاهپور» (شــهری بهتر از آنتاکیه) به هنگام پیروزی شاهپور یکم بر والرین امپراتور روم، در ایران دانست. افســوس که امروزه فرمانروایــان باخترزمین (:غربی) میکوشند که با تبلیغات دروغین خود چنیــن وانمود کنند که هرچه دانش، فرهنگ و شهریگری (:مدنیت) است از یونان سرچشمه گرفته است. شــهر «وه آنتیوک شاهپور» بیش از 1٧00 سال پیش در ایران پیریزی شــد تا اســیران جنگی را به جای اینکه برده کننــد و از آنان گالدیاتور ساخته به جان یکدیگر اندازند و خوراک جانوران کنند آنها را در این شــهر نوبنیاد در خوزستان ارج نهادند و برای شــهری که باید در آن بزیند (:زندگی کنند) به کار گمارند. بزرگی این شــهر بیش از ٢000 هکتار بود. در روزگار شاهپور دوم ســاختمانهای آن به گونهی صفحهی شطرنج ساخته شد و با مدیریت مدیران خردمند ایرانی، دانشمندان رشتههای گوناگون از سراسر گیتی از خاور و باختر، از رومی، مصری، یونانی، سریانی تا هندی و چینی را گرد هم آوردند. پس از آن انوشیروان دادگر، این شهر دانشگاهی را به اوج شکوفایی و پیشرفت رساند که همهی مردمان از هر دین، آیین و مرامی آزادی داشــته باشــند که آیینهای ویژه خــود را برگزار کنند. تعصبهای قومی، نژادی و دینی را به کناری نهند با آرامش و با هماندیشی در رشتههای گوناگون دانشــی پژوهش کنند و در آفرینش و گسترش دانش جهانیان یاریرسان یکدیگر باشند. در روزگار انوشیروان، شمار استادان این شهر به 500 تن و شــمار دانشجویان به بیش از 5000 تن میرسیده است. برای نخستین بار در جهان همایشهای ســالیانه در رشــتههای گوناگون دانشی بهویژه در رشتهی پزشکی در این شهر برگزار میشده است و ایرانیان بزرگترین آرمان انســانی خود را بر سر دروازهی این شهر بزرگ دانشگاهی نوشته بودند: «شمشیرهای ما ســرزمینها و دانش ما دلها را میگشــاید». به راســتی پراکنده شدن این اندیشههای مردمدوستانه، دانشی و پژوهشگرانه یاریرسان بالندگی و شکوفایی دانش جهانیان (حتا تا به امروز) بوده است و میباشد. بر پایهی یافتههای زمینشناســی نزدیک به دو میلیون ســال پیش انسان (جانداری که روی دو پا راه میرود و دســت ابزارســاز دارد) با نیروی «اندیشیدن» به توانایی بیمانندی دست یافت که بتواند طبیعت و قانونهای خدادادی آن را بیابد. راســت (:حقایق و واقعیات) را از دروغ (:توهم و خرافات) بر پایهی علوم عقلی از یکدیگر جدا کند و به «شناخت» برسد. انسان در زمان ارزشگذاری بر پایهی وجدان هوشــیار و بیدار، نیک را از بد جدا کنــد و نیکترینها را در میانهی «خرد دانا و پویا» و «وجدان هوشیار و بیدار» برمیگزیند. او دستاورد اندیشــیدن پژوهشگرانهی خود را با روشهای نوآورانه و پدید آوردن ابزارها در زندگی فــردی و هازمانی (:اجتماعی) به کار گرفت و به کردار درآورد. او با سختیهای بسیاری همچون بیماریهای گوناگون روبهرو شد که خردمندانه با آنها جنگید. انســان نخستین با دیدن برخی روشهای درمان که به دســت دیگر جانوران به گونهی خدادادی انجام میگرفت هنر درمانگری را آموخت و به آیندگان خود سپرد. در بخشی از اوستا به نام «یسنا» - که شاگردان اشو زرتشــت، پیامآور ایرانی، گرد آوردهاند- و «وندیداد» - که انجمن مغــان روزگار ماد آن را نوشــته و از کهنتریــن نامههــای ایرانیان اســت- از فردی به نام «تریتا» فرزند سام، به عنوان نخستین پزشک آریایی نام برده میشود که بیش از هفت هزار ســال پیــش در روزگار پیشدادیان میزیســته است. او نخستین کسی بود که کشــف کرد که میتوان با بهرهگیری از تجربهی شخصی و هماندیشی گروهی اسباب بیماریها را یافت و برای درمان آنها کوشید. او واژهی «بیــمآر» را بــه چم کســی که از جستوخیز افتاده است و چون بیم آن میرود که بیماری او به دیگر انسانها برسد جایگزین واژهی »SDWLHQW« (بــه مفهــوم شــکیبایی کردن) کــرد و واژهی «بئشــهزو» به مفهوم «آسیبزدا» را پدید آورد. واژهی «بئشهزو» در روزگار ساسانیان به واژهی «بزشک» و امروزه به «پزشــک» دگرگون شد. آنان مکتبی را به نام « سئِنا َمَرَغه» که از کهنترین مکتبهای پزشکی در ایران و شاید جهان است و فردوسی آن را در شاهنامه به «سیمرغ حکیم» همانند کرد بنیاد نهادند. در این مکتب ســه دســته پزشــک «ارورو بئشهزو» (گیاه پزشــک)، «داتو بئشهزو» (داد پزشــک) و «کرتو بئشــهزو» (کارد پزشک و جراح) کار میکردند. پس از برگزیده شــدن اشو زرتشت به پیامآوری و گسترش جهانبینی او از راه تبلیغات «مکتب پزشــکی مزدیســنا» در ایران پدید آمد. در این مکتب به ســه دســته پزشــکان باال دو دسته پزشک دیگر به نامهای «اشو بئشهزو» (پزشکان بهداشت) و «مانتره بئشــهزو» (روانپزشکان و روانکاوان) افزوده شد. 001ســال پــس از اشــو زرتشــت «مکتب پزشــکی001» به دست «سئین» پسر «اهوم اســتوت» پایهگذاری شــد که میگویند 100 پیرو داشت و 100 سال نیز پابرجا بود. پزشکان این مکتب پیشــگیری در تندرستی مردمان را بر درمان برتری میدادند. پس از آن «مکتب اکباتان» که زیرمجموعهی مکتب مزدیســنا بــود در ایران پدید آمد. ایــن مکتب این باور را میگســترانید که «پزشک باید نیکمنش، پاکچشــم، انساندوســت و قانع باشــد» و ســپس «مکتب پزشکی هخامنشی» در زمان فرمانروایــی کورش آغاز شــد کــه پابهپای شــهریگری (:تمدن) روزگار هخامنشیان در سرزمین ایران آن روزگار که بیش از سه برابر ایران امروز بود گســترش یافــت و در روزگار ساسانیان به دانشکدهی جهانی گندی شاهپور انجامید. تاریخ نشان داده است که ایرانیان در رشتههای خودشناسی، طبیعتشناسی، ستارهشناسی، پاک نگاه داشــتن و مدیریت بهینه بر چهار آخشیج آب، باد، خاک و آتش، سرآمد جهانیان بودهاند. همچنین باید از نخستین جراحی شگفتانگیز جهان که در مکتب «ســئنا مرغــه» در ایران انجام گرفت و پزشــک چیرهدســت «رســتم دستان» را با شکافتن شکم مادر به این جهان آورد یاد کرد. شوربختانه با اینکه پزشکان ایرانی با دانســتن این حقیقت کــه این عمل جراحی بســیار کهنتر از عمل سزارین است، هنوز هم از واژهی «سزارین» به جای «رستمزایی» بهره میبرند. همچنین میدانیم نماد «مار در لیوان» نیز ازآن ایرانیان اســت و اروپاییان آن را برای خود مصادره کردهاند، از نماد ســیمرغ به جای نماد مار در لیوان بهره نمیبریم. امید که جامعه پزشکی ایران دستکم واژهی «رستمزایی» را جایگزین واژهی ســزارین و «نماد سیمرغ» را جایگزین نماد مار در لیوان نماید.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.