فراز و فرود زرتشتیان در درازای تاریخ

موبد کورش نیکنام، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ ایران باستان، زادهی ۰۲ تیر ٣٣٣١ خورشیدی در یزد است. از وی تاکنون کتابهای نوروز تا نوروز، آیینها و مراســم سنتی زرتشــتیان ایران، آیین اختیار، اندرزنامه زرتشــت، کنکاشی در زندگی و اندیشه زرتشت، یادگار دیرین و گاتاه

Amordad Weekly Newspaper - - News - خبرنگار امرداد فیروزه فرودی

زرتشتیان در ایران کهن چکیدهی سرگذشت زرتشتیان سرگذشت زرتشتیان در یزد و کرمان

در روزگار کنونی زرتشــتیان در شــهرهای گوناگــون ایــران میزیند، ولــی روزگاری نهچنداندور زندگی آنان تنها در یزد وکرمان بــوده اســت. آنان بــا ویژگیهــای ناگوار شهرهای کویری دســتوپنجه نرم کردهاند تــا از فرهنــگ و ترادادهای (:ســنتهای) گذشتهی خویش، پاسداری کنند. موبــد کورش نیکنــام در گفتوگو با امرداد چگونگــی پراکندگی زرتشــتیان در درازای تاریخ را اینگونه بازگو کرده است.

در دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی که دین زرتشــت به آرامی گســترش مییافت، بیگمان بخش مرکزی ایران کنونی نیز آباد بوده است و کسانی در آن به سر میبردهاند؛ بنابراین پیروان اندیشــهی زرتشــت همانند شــهرهای دیگــر ایران، در شــهرهایی که بــه روزگار کنونــی آنها را کرمــان و یزد مینامیم، میزیســتند هرچند از سرگذشــت آنان چندان آگاهی در دست نداریم. آشــکار اســت که آفند (:حملهی) سپاهیان اســکندر و اعــراب نیــز تاثیــر چندانی بر زندگی مردم این شــهرهای کویری نداشته اســت ولی آنگاه که سپاه مغول و افغان به ایران دســتاندازی کرد، شهرهای کویری نیز ویران شده، کشــتار فراوانی پیش آمده و به زرتشــتیان بهویژه در کرمان آسیبهای فراوانی وارد شده است. در فرمانرواییهــای پس از ساســانیان، با تعصب و فشــارهای آن روزگار، بازماندگان این کیش و آیین در شهرهای یزد و کرمان به سختی میزیستند و گاهی تا مرز نابودی پیش رفتهاند ولی با شکیبایی، سازش، تدبیر و گاهی مبارزه، زرتشتیان از هویت فرهنگی خویش پاسداری کردهاند. دشــواریهای سرگذشت زرتشتیان بیشتر به روزگار فرمانروایــی صفوی و پس از آن باز میگردد که آنان در شــهرهای دیگر با ستم بیشــتری روبهرو بودند و پس از کشتارهای فراوان ناچار شدند، خانه و کاشانهی خویش را رهــا کنند و بــا کوچهایی ناخواســته به شهرهای کویری یزد و کرمان پناهنده شوند. بر آن هستم با پژوهشی در نوشتهها، شنیدهها و باورهــای به یــادگار مانده، سرگذشــت پیــروان زرتشــت را در کتابــی جداگانه به نگارش درآَوَرم، پس خواندن فرازهایی از آن سرگذشت و رویداد، پیشدرآمدی بر شناخت زندگی زرتشــتیان در شهرهای یزد و کرمان خواهد بود.

به گفتــهی موبد نیکنام پیشــینهی زندگی زرتشــتیان در اســتان کرمــان و یــزد به روزگاری میرسد که مردم ایران با گسترش بینــش زرتشــت اندکاندک بــه این آیین روی میآوردنــد. دکتر باســتانی پاریزی در پیشــگفتار کتاب تاریخ زرتشــتیان کرمان، نگارش جمشید ســروش سروشیان، در این باره مینویســد: «اگر درست باشد که پیش از اسالم بیشتر مردم ایران زرتشتی بودهاند، کرمان نیز بیگمان همین مذهب را داشــته و در تمام تحوالت مذهبی پیش از اســالم صاحب نفوذ و صاحب اثر بوده است. چنانکه اگــر اردشــیر بابکان که خــود را از خاندان روحانی نواحی شــرقی فارس میدانســت؛ یکی از مجدان آن کیش به شــمار آوریم و جامع اوســتا بدانیم و نخستین کسی بدانیم که پس از اشــکانیان، با روحانیون زرتشتی تماس مســتقیم گرفــت و از همراهیهای موبــدان بزرگ، مثل تنســر، و بعــدا کرتیر بهرهمند شد، این نکته روشن است که قوام حکومت نخســتین از آن مسجل شد که بر کرمان تســلط یافت و آتشــکدهی کرمان را رونــق داد و مقامات مذهبی ســیرجان و نرماشیر و گواشــیر؛ از هفتواد بریدند، و خود را با دکترین او پیوند دادند. با اینکه تاریخ پیش از اســالم کرمان بسیار مبهم وتاریک اســت؛ با همهی اینها همان چند نکتهای که در باب مســافرت اردشــیر به کرمان بــا اوالد و اجــداد او داریم ما را بر ایــن نکته آگاه میســازد و اگــر قبول داشــته باشــیم که مزدک، آن تصفیهکار و به قول فرهنگیهــای پوریتان 385,7$1 یا دســتکم روحانــی ریشــهگرا و اصولی که خود نخســت از روحانیان 717(*5$/ ســختکوش زرتشــتی بود و بــه قولی از نرماشیر کرمان بوده است.» این پژوهشــگر تاریخ افزود: «باید بپذیریم که جامعهی زرتشــتی کرمان پیش از اسالم نیز از متحولترین جوامع ایران بوده و طبعا تاریخ کرمــان با تاریخ مذهبــی کل ایران پیوند قوی داشــته است. پس از اسالم، این پیوند جامعهی زرتشــتی با تاریخ کرمان، از دیگر نقاط ایران مشــهورتر میشود زیرا اگر شــهرهایی مانند تیسفون، یا استخر، یا ری، یا نیشابور، مرکزیت خود را از جهت جامعهی زرتشتی از دست دادند و به تدریج زرتشتیان آن والیت به کلی از میان رفته، جمعی وادار به کــوچ و اکثریتی ملزم بــه پذیرش دین اســالم شــدهاند. این تنها کرمان است و تا اندازهای نیز یزد که جامعهی زرتشتی در آن والیت قوام و دوام خود را از دست نداد بلکه هویت و حیثیت خود را هرچند در مقیاســی بسیار محدود همچنان حفظ کرد.» شــهرهای کویری ایران هم اکنون بیشــتر در مرکــز ایران جای گرفتهاند ولی نمیتوان بیگمــان بود که در هزارههای گذشــته نیز این ســرزمینها بخشی از دشتهای خشک ایران بوده باشــند زیــرا از آنچه در تاریخ به یادگار مانده شهرها و روستاهایی که اکنون در بخش کویر ایران جــای دارند روزگاری ارزش ویژهای داشتهاند.

در کتــاب جغرافیایــی قدیــم مســالک و ممالکها، از یزد بــه عنوان ناحیت، کوره و شــهر بزرگ آن «کثه» یاد شده است. برای نمونه در این کتاب چنین آمده است: «ناحیت یزد بزرگتر نواحی اســتخر باشد. چند جایگاه مهــم دارد. کثه، میبد، نایین وبهره (فهرج)» همچنین در کتاب تاریخ یزد که در ســدهی نهم هجری توســط جعفری به نگارش آمده چنین نوشته شده است: «قباد ساسانی چون به فارس رسید و به سوی یزد آمد. در والیت میبد، ده فرسنگی آن، آتشخانهای بنا کرد و فرمود تا هفت آتش از آتشگاههای بزرگ آن روزگار بدانجا آوردند و آنجا را قریهای آبادان ساخت و به هفتآذر معروف شد.» شــهر یزد را گروهــی از یادگارهای یزدگرد شــهریار میداننــد. نــام این شــهر زمانی «ایســاتیس» نیز بــوده اســت. روزگاری مردم یزد در دژی بزرگ و گســترده زندگی داشتهاند که حکومتهایی پس از ساسانیان به ویرانــی آن پرداختهانــد. در کتاب جامع مفیدی آمده اســت: «قلعهی یزد به امر شاه عباس صفوی ویران شد و بقایایی که از آن باقی ماند در ازمنــهی بعد مورد مرمت قرار گرفــت و به نارنجقلعه (نارینقلعه) مشــهور شــد و قســمتهایی از آن هماکنون محل ادارهی ژاندارمری است. حمام آن قلعه بعدها مورد اســتفادهی دارالحکومــهی فعلی واقع شده است.»

سرگذشت زرتشــتیانی که پس از اسالم در شهرهای گوناگون ایران به سر میبردهاند از دوران حکومت صفوی دگرگون شده است و برخی از پادشــاهان متعصب آن زمان نسبت به پیروان زرتشت ستم و بیدادهایی فزونتر روا داشــتهاند به شــیوهای که بــه یکباره در ایــن دوران اســتانهایی ماننــد فارس، تبرســتان، سیستان، خوزســتان، خراسان و دیگر شــهرها اثری از پیروان زرتشــت بر جــا نمیماند و در پی فشــارهایی که وجود داشــته است به ناچار دین نیاکانی خویش را از دست دادهاند. گروهی از زرتشتیان که در استانهای نزدیک به شهرهای یزد و کرمان بودهانــد کمکم بار ســفر بســته و با اندک داشتههای خویش به مرکز ایران کوچ کرده و آبادیهایــی در اســتانهای یزد و کرمان بــر پا داشــتهاند که برخی از آنــان تاکنون همچنان شــهر و روستاهای زرتشتی است و برخــی نیز با کمآبی و خشــم طبیعت رو به ویرانی نهاده است. پس از بیداد و کشــتار زرتشــتیان اسپهان به دســتور شاه ســلطان حســین صفوی، زرتشــتیانی که جان ســالم به در بردهاند به ســوی نایین حرکت کرده و بسیاری در آنجا ساکن شدهاند. گفتنی است که گویش کنونی مردم نایین شباهت بسیاری به گویش ویژه و ترادادی زرتشــتیان دارد. برخی زرتشتیان نیز برای رســیدن به یزد، در عقدا و هفتادر ساکن شدهاند. موبدان زرتشتی نیز ترکآباد در اردکان را برای ســکونت برگزیده، آتش ورجاوند یادگار نیاکان خویش را برای مدتی در غاری به نام «شگفت یزدان» در دامنهی کوههای زرجوی شــهر عقدا که نیایشــگاه پــارس بانو نیز در آن نزدیکی بوده اســت، همچنان روشــن نگه داشتهاند. این گروهها پس از چندی به روســتای شــریفآباد در اردکان میرسند.

یزد در بنمایههای تاریخی زندگی زرتشتیان پس از اسالم زندگی سخت زرتشتیان

در برخی از نوشتههای پهلوی مانند زادسپرم میخوانیم که زرتشــتیان فراوانی تا روزگار صفوی در شــهر اســپهان بهویژه در بخش «جی» در این اســتان میزیســتند که پس از کشتار شــاه عباس و جانشینان او بهویژه روزگار ناگوار شــاه سلطانحسین، بیشترین کشــتارها روی داده است و ســبب شده تا بازماندگانــی به یزد، کرمان و هندوســتان پناهنده شوند. نویسندهی انگلیسی «جیمز داون» در کتاب خود به نام «عارف دیهیمدار، بنیانگزارسلسله صفوی» مینویســد: «آنــان دارای کیش زرتشــتی بودند و نمیخواستند کیش خود را ترک نمایند. با اینکه در هر یک از شهرهای ایران که بودند، جزیــه میپرداختند. امنیت نداشتند و اگر خشکســالی میشد و باران نمیبارید، آنان را میکشــتند و اموالشــان را بــه تاراج میبردند زیرا آنها را مســوول خشکســالی میدانســتند. اگر آنقدر باران میبارید که خانهها را ویران میکرد باز آنان را به قتل میرســاندند چون آنها را مسوول نزول طوالنی باران و ویرانی خانههایشــان میدانستند. هیچ زرتشــتیای اجازه نداشت لباســی به جز کبودرنگ بر تن داشته باشد. هیچ زرتشتیای اجازه نداشت بر اسب سوار شود. هیچ زرتشتیای اجازه نداشت هنگامی که برف و باران میبارید در شــهر و روستا رفتوآمد کند. دیوار خانههای زرتشــتیان بایستی کوتاهتر از دیوار خانههای دیگران در شــهر و روستا باشــد. او اجازه نداشت در خانهاش، باالخانه داشته باشد. زرتشــتی مجاز نبود تا هرگلی را در باغچــه خانــهاش بکارد تــا بوی آن پراکنده گردد.»

پارسیان رهاییبخش زرتشتیان

موبد نیکنام دربارهی ســرانجام این روزگار دشوار بر زرتشــتیان گفت: این نارساییها و ســتمها در آن روزگار همچنان ادامه داشت، کشتار زرتشتیان در کازرون آنچنان بوده که اثری از آنان بر جا نمانده اســت. زرتشتیانی از شــهرهای دیگر استان فارس به یزد روی آوردهانــد. آنان در بخش جنوبی این شــهر مانند تفت و روســتاهای آن، آبادیهایی را دایــر کردهاند. گروههایی نیز از شــهرهای گوناگون خراسان به جنوب روی آورده و به یزد پناهنده شدهاند. اندکی نیز پس از کشتار بیشمار که در تاریخ سیستان از آن یاد شده اســت به کرمان روی آوردهانــد تا از آزادی بیشتری برخوردار باشند. گفتنی اســت به روزگار قاجــار نیز اینگونه ستمها بر زرتشــتیان یزد و کرمان همچنان ادامه داشــته تا اندازهای که نسل زرتشتیان در ایــران رو به نابودی پیش رفته اســت. آنگاه رهاییبخشــی از پارسیان هندوستان به نام «مانکجی لیمجــی هاتریا» با کمک مادی و ســفارش پارســیان هند از نابودی زرتشتیان در کشــور ایران که زادگاه خود و پیامبرشان است، جلوگیری میکند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.