به‌یاد‌فـــــروغ

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده هومن‌الزمی

زادت خجسته باد فرخ فروغ ما در قلب ما هنوز بر جان و تن کنون نازان و ماندگار مانده است نام تو ... جاوید یاد تو بر تارک چکامهی این مرز و بوم ما (هومن الزمی) هرگاه نام فروغ فرخزاد را میشنویم به یاد مرگ نابهنگام بانویی چکامهســرا (:شــاعر) میافتیم که نهتنها ســرودههای زیبایــش بلکه زندگی پرفرازونشیبش بر گذار هازمان (:جامعهی) ایران از دوران سنت به نوینی (:مدرنیته) بسیار موثر بود. نام فروغ یادآور مرگ تلخش اســت، مرگی که اندوهی چنان ســتبر بر جانودل دوســتداران ادبیات و بهویژه شعر نو نهاده است که تاکنون نیز هر که زندگینامــهی فروغ را میخواند باز همان اندوه بر دلش سنگینی میکند. ولی این بار زادروز فروغ را بهانه کردم تا از او بگویم. فروغ فرخزاد در هشــتم دیماه ســال 1313 خورشیدی در تهران و در خانوادهای فرهیخته و مرفه زاده شــد. خانوادهی فرخزاد در نوشهر میزیســت. پدرش، محمد فرخزاد، فرنشــین (:رئیس) امالک سلطنتی کجور مازندران و از نزدیکان و معتمدان رضاشاه پهلوی بود. مادر فــروغ، بتول وزیریتبار، تا کالس نهم در مدرســهی آمریکاییها درس خوانده بود. پدر فروغ بر فرهنگی شدن و فرهیختگی فرزندانش تاثیر بســیار گذاشــت. او مدرک کارشناسی از دانشــگاه جنگ داشت و ســه زبان انگلیسی، فرانسوی و روســی را آموخته بود، کتابخانهی شخصیاش و انبار پر از کتاب خانه مایه و پایهای شــد برای اینکه برخی از فرزندانش در آینده از نامبرداران فرهنگ ایران شــوند. پوراندخت، فروغ و فریدون هر یک در گســترهی فرهنگ ایران نامهایی بهیادماندنیاند. دوران کودکــی فروغ تاثیر بســیاری بر آیندهی او داشــت. پدر و مادر فروغ با دلبستگی با هم زناشویی کرده بودند ولی بعدا این زناشویی شکرین به تلخی گرایید و جو خانه همواره پرآشــوب و ناآرام بود. پدر فروغ نیز همواره خشــمگین بود و هیچگاه با فرزندان و خانوادهاش رابطهی خوبی نداشت. شاید همین خشم همیشگی و رابطهای نهچندان خوب باعث شــد که دختران خانواده از مهر پدرشان آنچنان برخوردار نشدند. فروغ از دوران کودکیاش ســرکش، نافرمان، بازیگوش و سرســخت بود ولــی پس از بلوغ برونگرایــیاش به درونگرایــی گرایید ولی همچنــان آن سرکشــی دوران کودکی را در بنمایهی جانش داشت و آن را در سرودههایش نیز نشان داد. وضعیت پرآشوب خانه، روحیهی سرکش فروغ و پارهای دیدگاههای سنتی پدرش شوند آن شد که فروغ در ســن پایین زناشویی کند. او در 16 ســالگی با پرویز شاپور، نویســنده و طنزپرداز، پیوند همســری بســت و پس از چندی تنها فرزندش، کامیار، را زایید. رفتهرفتــه پیونــد میــان فــروغ و پرویز به مشکلهایی برخورد. ســرودهی «اسیر» فروغ به خوبی نمایانگر وضعیت ناخوشــایند فروغ در زندگی زناشوییاش اســت. پرویز میخواست فروغ چیزی نســراید و خانهدار باشــد. پس از چندی فروغ سرودهی «گناه» را در گاهنامهی (:مجلهی) «روشــنفکر» چاپ کرد. شاید بتوان یکی از برجستهترین رخدادهای زندگی فروغ را چاپ این سرود دانست. پس از چاپ این سروده گره میان پرویز و فروغ بسیار کورتر شد و در پایان به جدایی انجامید. در پی چاپ این سروده بخشی از هازمان (:جامعه) نیز بــه راین (:دلیل) تابوشــکنیهای فروغ در سرودهاش خردههای فراوانی بر او گرفتند. پــس از جدایی ایشــان فــروغ چند مــاه در بیمارستان روانپزشــکی رضاعی بستری شــد که در آنجا برای درمانش به او شوک الکترونیکی میدادند. پس از رهایی از بیماری و بهبود ســالمت روانیاش او به ایتالیا سفر کرد. درد جدایی از فرزند یکی دیگر از تلخکامیهای زندگی فروغ بود. به گفتهی کامیار، پســرش، آن زمان که او دانشآموز دبیرستان فیروز بهرام بوده اســت روزی فروغ به دم در دبیرستان میرود و آنها پس از تعطیلی دبیرستان به ســوی خیابان حافظ راه میافتند و در راه فروغ فقط میگریسته است. بعدهــا به گفتــهی صادق چوبــک فروغ روبهروی دبیرستان فیروز بهرام میایستاده و از دور فرزندش را میدیده است. پس از چند سال آشفتگی و کشمکش فروغ با ابراهیم گلستان آشنا شد و تا پایان زندگیاش در کنار او بود. شوربختانه فروغ در 4۲ بهمنماه ،1335 در ۲3 سالگی، درگذشت. سنتگریزی و سرکشگرایی از ویژگیهای برجستهی منش و سرودههای فروغ بود. او پنج دفتر شــعر چاپ کرد. سه دفتر نخست فروغ بــه نامهای «اســیر»، «دیــوار» و «عصیان» دربردارندهی احساسات زنانهای بود که علیه چهارچوبهای ســنتی هازمان سروده شده بود. دیوان چهارم فروغ «تولدی دیگر» است که بیشتر بر بخش روشنفکر هازمان تاثیر گذاشــت. واپسین دفتر فروغ «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» نام دارد که پنج سرودهی بســیار ارزشمند فروغ به نامهای «پنجره»، «کسی که مثل هیچکس نیســت»، «ایمان بیاوریم بــه آغاز فصل سرد»، «دلم برای باغچه میسوزد» و «تنها صداست که میماند» در آن چاپ شده است. فــروغ یــک روشــنفکر بــود. او بانویی رنجکشــیده بود کــه در دوران گذار ایران از ســنت به نوینی (:مدرنتیه) میزیست و کم بیراه نیســت اگر بگوییم که او نماد و استورهی زنان مدرن ایران بود. نمیتوان به فروغ به راین (:دلیل) ســرودن «گناه» خرده گرفت. کم نبودهاند مردانی که در درازای تاریخ ادب فارسی از گرایشهای غریزی خــود گفتهاند و چنــدان بر آنها خردهای گرفته نشــده اســت. سرودههای فروغ همچون زندگی زیبایش بود. او در برابر سنتهای نادرســت و خشکاندیشیهای بیجا سرکشــانه و نافرمانبردارانه ایســتاد و پیامدهای کردههایش را نیز چشــید. او از پیشگامان احقاق حقوق بانوان بود، هرچند همهی کنش و کوششاش برای بانوان نبود. فیلم «خانه سیاه است» به کارگردانی فروغ یکی از یادگارهای بهیادماندنی او اســت که دربارهی جذامیان ساخته شده است. بیاییــد فروغ را بــرای همــهی کنش و کوششهایش گرامی بداریم. باید چنین کنیم.

بنمایه: - خانهی دور، ناگفتههایی از زندگی فروغ فرخزاد در گفتوگو با کامیار شــاپور، پوران فرخزاد، عبدالکریم پرتــو، عبدالرفیع حقیقت، شــمس فضلاللهی / به کوشش: عسل همتی / انتشارات شمشاد / 1397 1394 فروغ فرخــزاد، جادوی جاودانگی / به کوشــش: بهروز جاللی پندری / انتشارات مروارید /

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.