َهَمش داد و هم دین و هم فرهی

نگاهی به جایگاه فر در شاهنامه

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده اردالن‌کوز‌هگر

«فــر» یــا «فــره» یکــی از کهنتریــن و برجستهترین مفاهیم فرهنگ ایرانی است. در شاهنامهی فردوسی بارها در جاهای گوناگون بدین واژه و ترکیبهایش اشاره شده است. در این جســتار به جایگاه فــر و برخی تعبیرهای در پیونــد با آن در این اثر گــرانارج خواهیم پرداخــت. ولی نخســت میبایــد نگاهی به خاســتگاه و پیشــینهی فر و معنا و اندریافت (:مفهوم) آن انداخت. فر اگرچــه از دید واژگانی به معنای شــکوه، بزرگی و ارج اســت، ولــی در فرهنگ ایرانی بار مفهومــی ژرفتری مــیدارد. فر نیرویی است کیهانی و ایزدی که مایهی یافتن بخت و دارایی و برکت میشــود. فر یاریرســان و رهاننــدهی مردمان از دشــواریها و خطرات است. دســتیابی به فره هم با خویشکاری هر کس در جایگاهی که دارد شدنی است. ولی دربارهی ریشهشناســی فــر؛ برابر فر در پارســی میانه خوره )XZARRAH( با هزوارش *'( (در آرامی )*'+ آمده اســت و برابر آن در نوشتههای مانوی فره (با نگارش )SRH اســت. برابر ایــن واژه در اوســتایی خورنه)-xvarǝnah( است و کهنترین کاربرد آن در گاهان به گونــهی صفتی به ریخت خورنه )xvarna( برای جاماســب آمده است، که به چم (:معنای) درخشــان و نیکبخت است. فر را باید همریشــه با خور و خورشــید دانست، و همخانواده بــا واژهی سانســکریت Vvar بــه همان چم (:معنای) خورشــید. از آنچه در پارســی باستان به دست ما رســیده، از فر به گونهی مستقل سخنی نیست، ولی در ترکیب نامهای ایرانیان در این زمان فر دیده میشود. همچنین در نام چنــد چهرهی مادی هم این واژه دیده میشود. این واژه در پارسی باستان میباید به ریخت -FARNAH بوده باشد، از این رو فر و فره در پارسی نو در بن، امتداد صورت پارســی باستان آن اســت و خوره و خورنه در پهلوی برگرفته از اوستایی. در دیگر زبانهای کــه ایــن واژه در آنها کاربرد داشــته یا دارد میتوان به ُسغدی (به ریخت َفرن)، بلخی (به ریخت فرو) و آســی Farnä( به معنای بخت، شادی و آشتی) اشاره کرد. ســخن از جایگاه فر در نوشــتههای اوستایی و پارســی میانه بسیار اســت، ولی از آنجا که تمرکز این جستار بر جایگاه فر در شاهنامهی فردوسی است، بیش از این به پیشینهی کاربرد فره پرداخته نخواهد شد و به شاهنامه خواهیم پرداخت. فر، آنگونه که در شــاهنامه وصف میشــود، گاه قابــل درک و دیدن اســت و فرد فرهمند با ویژگیهایی چون چهــرهی ویژه و زیبایی، شــیوهی گفتار، شــیوهی نگاه کردن، یال و کوپال، زور بــازو ...و و همچنیــن کارنامه و کردارش بازشناســی میشــود. جــز این فر جلوههــای دیگری هم دارد، بــرای نمونه فر ِّ جم او را درخشــان کرده و از وی جمشید (جم درخشان) میسازد. گاهی هم فر به سان یک جانور بــه نمایش در میآید، بــرای نمونه از جمشید به ریخت یک پرنده دور میشود و به اردشیر بابکان در سیمای یک میش میپیوندد. خاستگاه فر و ریشهاش از خداوند است و باز به خواست خدا از پدر به پسر به گونهی مردهریگ میرسیده است. به موبد چنین گفت بهرام گور که یزدان دهد فر و دیهیم و زور

ولی همواره بدینســان نبوده است و گاهی از پدری به پســری فری منتقل نمیشده است. از دیگرســو گاه دیده میشــود که فر از تنی میگریزد و به دیگری میپیوندد. فــر همچنین اندازهی یکســانی نــدارد و با کردار و روزگار کمتر و بیشــتر میشود. آنچه که میتواند در افزایش فر اثر گذارد پاســبانی از دین و آیین نیاکان اســت (فــرِه دین). در نمونهای، گشتاســپ با پذیــرش دین بهی فر خود را جانی تازه میبخشد: چو گشتاسپ شاهی که دینی بهی پذیرفت و زو تازه شد فرهی

همانگونه که باالتر گفته شد، فر به چند گونه در شاهنامه آمده اســت که در پایین به آنها نگاهی خواهیم انداخت.

فر یزدان یا فر ایزدی

فر یزدان یاور پادشــاهان و پهلوانان اســت و نابــود کنندهی جادو. هر کس کــه فر یزدان یاور او باشــد نیکبخت است و در انجام کارها توانا. کارهای بزرگ را شاهان به دستیاری فر ایزدی به انجام میرســانند. اگر شاه دارای فر ایزدی باشد جهان از هستی او خرسند خواهد شد. بایستهی رسیدن به پادشاهی هم داشتن فر ایــزدی بیان شــده اســت. همچنین فره ایزدی با بیداری شــاه و پاسداری او از کشور افزایش مییابد. کیخســرو به یاری فر ایزدی از رود آموی گذر میکند و دست بدان از گزند رساندن بدو کوتاه میماند.

فر شاهان

نخستین فرهمند شاهنامه کیومرث است که از برای فرش دد و دام بدو گرویده بودند. برترین فر نیز، فر جمشید دانسته میشود: که گیتی سپنج است و جاوید نیست فری برتر از فر جمشید نیست

فر شاهان آشکار است، شاهپور با فر پادشاهی کــه دارد در دربــار قیصر از ســوی بازرگان شناسایی میشود و همچنین به شوند (:دلیل) فّرش دختر قیصر بدو دل میبندد. بهرام نیز از سوی شــاه هند به دلیل فری که دارد شناخته میشــود. توصیف آسیابان از یزدگرد سوم هم نشاندهندهی فر اوست. جلوهی دیگر فر شــاهان توانایــی دگرگونی روزگار آشفتهی کشور اســت. برای نمونه در هنگام آشــفتگی روزگار ایــران، امیدی برای یافتن کیخســرو پیدا میشــود و توس نوید میدهد که: مرا گفت در خواب فرخسروش که فرش نشاند از ایران خروش همانگونه که نیکی و انجام خویشــکاری فر را تازه و نیرومند میســازد، تبهکاری هم فر را کمرنگ ســاخته یا از فرد دور میســازد. آنچنانکــه خودبزرگبینی جمشــید فر او را تیره ســاخت و سرانجام از او دور نمود. یا فر شاهنشــهی منوچهر رو به تیرگی برداشــت. دور شــدن فر از پادشاه نیز سرانجام به مرگ او میانجامد. همچنین در بند افتادن پادشــاه هم ســبب نگونســار شــدن فر او میگردد، آنچنان که با زندانی شــدن کاووس به دست شــاه هاماوران، فره او هم چندی ناپدید شد. پیری و کهنسالی هم میتواند مایهی کاسته شــدن از فر گردد. از دیگــر کارهایی که از فر شاهان خواهد کاست، نپرداختن ایشان به دهش است: بفرمودمش تا به ارزانیان کسی کز دهش کاست باشد به کار گشاید در گنج سود و زیان بپوشد همه فره شهریار

با این همه که گفته شــد، فر توانایی بازگشت هم دارد و آن در صورتی اســت که صاحب فر

فر، آنگونه که در شاهنامه وصف میشود، گاه قابل درک و دیدن است و فرد فرهمند با ویژگیهایی چون چهرهی ویژه و زیبایی، شــیوهی گفتار، شــیوهی نگاه کردن، یال و کوپــال، زور بازو ...و و همچنین کارنامه و کردارش بازشناسی میشود. جز این فر جلوههای دیگری هم دارد، برای نمونه فر جم او را درخشــان کرده و از وی جمشید (جم درخشان) میسازد.

رویه پیشــین که مایهی دوری فر از او شده را کنار نهد. فر شــاهی تنها ویژهی به پادشاهی رسیدگان هم نیست، چنانکه اسفندیار «فر شاهنشهی» داشــت و فر ســیاوش از آغاز زاده شــدنش آشکار بود. فر کیانی یا فر کیان

دارنــدگان فــر کیانی ســزاوار تــاج و تخت دانسته میشــوند و هرگاه ایران دچار بحران نبود پادشــاهی فرهمند میشــود پهلوانان به جستوجوی کســی با فر کیانی برمیآیند. در ارزشمندترین این کاوش از برای یافتن کسی با فر کیانی، یافتن کیقباد به دســت رستم در البرزکوه اســت. هرچند بهره بردن از ترکیب «فر کیان» در شــاهنامه تنها ویژهی دودمان کیانی نیســت و بارها از این سخن به جای فر شاهی هم بهره برده شده است. فر پهلوانان یا فره پهلوانی

پهلوانــان نیز از فر بهرهمندنــد. فرهمندترین پهلوان شــاهنامه هم همانا رســتم است. حتا پیش از زاده شــدن رســتم اخترشناســان به منوچهر نوید میدهند که از پشت زال و بطن رودابه، پسری فرهمند زاده خواهد شد که «به ایران پناه سواران بود.» فر سیمرغ

ســیمرغ که پرورنده و یاور همیشــگی زال و خاندان اوست هم فرهمند است. فر او همواره زال و پســرش را پشــتیبانی میکنــد. مانند هنگامی که رودابه در زاییدن رستم با دشواری روبرو میشود، ســیمرغ زال را آرام میکند و بدو یــادآوری میکند که در «ســایهی فر» اوست و به وی شیوهی زادن نوزاد را به روش رستمزایی یا رستمینه (همان روشی که امروزه به سزارین نامور اســت) میآموزاند. در جایی دیگر هنگامی که رستم در جنگ با اسفندیار از زور و توانش کاسته میشود، سیمرغ با مالیدن پر خود به رستم زور و فر او را بازمیگرداند. فر ستارهشناسان

اخترشناســان نیز از فر بیبهــره نبودند. برای نمونــه یزدگرد یکم برای دانســتن انجام کار پسرش بهرام از اخترشناسان یاری میجوید و یکی از آنان که فرهمند است با پادشاه سخن میگوید. درگیری میان فرهمندان

اینگونه نیست که در یک زمان فر ویژه به یک تن باشــد، بلکه گاه در یک زمان چند فرهمند میزیند. در شاهنامه صحنههایی از برخورد دو فرهمند هم به تصویر کشــیده شدهاست. در رزم رستم و اسفندیار، یکی از آن دو دارای فر پهلوانی و دیگری دربردارندهی فر شاهنشهی است. اگرچه با پیروزی رستم فر پهلوانی او بر فر شاهی اسفندیار میچربد، ولی با کشتن این شاهزادهی نظرکرده، فر رستم نیز رو به تیرگی میگراید. صحنهی دیگر از ایــن رودررویی فرهمندان، تراژدی برخورد رســتم و سهراب است که هر دو دارندهی فر پهلواناناند.

یارینامه: شاهنامهی فردوسی، تصحیح ژول مول لغتنامهی دهخدا دیوید نیل مکنزی، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمه مهشــید میرفخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ چهارم، ۸۸۳1 دانشنامهی ایرانیکا مهرداد بهار، پژوهشــی در اساطیر ایران، نشر آگه، چاپ پنجم، ۴۸۳1 بهروز ثروتیان، بررســی فر در شــاهنامهی فردوســی، دانشگاه تبریز، 0۵۳1

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.