یادآر ز شمع مرده یادآر!

سالگرد کشتهشدن روزنامهنگا­ر جانفشان، میرزاجهانگ­یرخان صوراسرافیل و یارانش

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده فرشید ابراهیمی

«وصیتنامهی دوســت یگانهی من، هدیهی برادری بیوفا، به پیشگا ِه آن رو ِح اَقدس و اَعلی» این یادداشــت را زندهیاد علیاکبرخان دهخدا (۴۳۳۱-۷۵۲۱ خورشیدی) هنگامی نوشت که سرودهی «زشــمع مرده یادآر!» را به روان یار جوان و همسنگر شهیدش، میرزاجهانگ­یرخان صور اسرافیل (6۲۳۱-۷8۲۱خورشید­ی)، ناشر و سردبیر روزنامهی سیاسی و طنز صوراسرافیل، پیشــکش کرد و آن را به همراه آن سروده، در رویههای ۴و۵ واپسین شــمارهی دورهی دوم روزنامهی صوراســراف­یل (۵۱ صفــر ۷۲۳۱ - دوشــنبه ۷۱ اسفند ۷8۲۱ خورشــیدی) که در ایوردون سوییس منتشر شد، جای داد. او در این یادداشــت میگوید با ســرودن این یادنامه وصیتنامهی دوست یگانهاش را بهجا آورده است. اما بهراســتی کدام وصیتنامهی بهجامانده از جهانگیرخان؟ «شــبی مرحوم میرزاجهانگ­یرخان را به خواب دیدم. در جامهی ســپید (که عادتا در تهران در بر داشت) و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاد؟». من از این عبــارت چنین فهمیدم که میگوید: «چــرا مرگ مــرا در جایی نگفته یا ننوشــتهای؟» و بالفاصله در خواب این جمله بهخاطر من آمد: یادآر زشمع مرده یادآر! در این حال بیدار شــدم و تا نزدیک صبح سه قطعه از مســمط ذیل را ساختم و فردا گفتههای شب را تصحیح کرده و دو قطعه دیگر به آن افزودم...»۱

چرا او جوان افتاد؟!

دربارهی سرگذشــت و کارنامهی میرزاجهانگ­یر صوراســراف­یل، ســخن بسیار گفته شــده، اما بیگمــان شــکنجه و کشتهشــدن او در کنار دو هــمرزم دیگــرش، حاجیمیرزان­صــراهلل ملکالمتکلم­ین (۷8۲۱-۹۳۲۱خورشــ­یدی) و قاضی ارداقی (روحانی مشروطه خواه) در باغ شاه و در برابر محمدعلی شاه، شومترین رویداد برای آزادیخواها­ن آن روزگار به شمار میرفته است. «مامونتوف» خبرنگار روس کــه در دوم تیرماه ۷8۲۱، خود شــاهد ماجرا بــوده، مرگ جانگداز این ســه را در برابر شاه مســتبد بازگو میکند: «سرگذشــت این دو تــن (میرزاجهانگ­یرخان و ملکالمتکلم­ین) بسیار ساده بود. امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداختند. از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشــان آمد و ایــن زمان، دژخیم سومی خنجر در دلهای ایشان فروکرد!...»۲

پیش از این نام میرزاجهانگ­یرخان صوراســراف­یل به همراه سیدجمالالد­ین واعظ (ملکالمتکلم­ین) و سیدمحمدرضا مساوات در فهرست هشت تنی دیده میشود که محمدعلی شاه پیش از به توپ بستن مجلس، درخواست تبعید آنها را به بیرون از ایران کرده بود و با ایستادگی مجلس روبرو شد.۳ پس از به توپ بســتن مجلس بود که به همراه گروهی دیگر از مشــروطهخو­اهان دستگیر شد و در روز چهارشنبه ۲ تیر ‪/۴۲ ۷8۲۱‬ جمادیاالول­ی 6۲۳۱ بههمراه ملکالمتکلم­ین و قاضی ارداقی در باغشاه، به دستور شاه و در برابر شاه، پس از شکنجه کشته شد. عمه زادهی او، اسداهللخان­جهانگیر نیز در روز به توپ بستن مجلس پس از دالوریهای بسیار کشته شده بود.۴ صوراسرافیل به راستی از جانفشانان راستین و پاکباختگان راه مشــروطه بــود. روزی: «به این خیال افتاد که بــرای راندن امیر بهادر (از دشمنان مشــروطه و هواخواهان سلطنت) از دربار ایران، یکی از شــبها بهطوریکه او را نبینند به خانهی بهادر برود و خود را بکشــد! تصور میکرد مردم قتل او را به بهادر نســبت خواهند داد و و به ناچار محمدعلی شاه مجبور خواهد شــد یا او را تســلیم و محاکمه کند یا به خــارج فرارش دهد؛ ولــی ملکالمتکلم­ین و ســیدجمالا­لدین اصفهانی (پدر محمدعلی جمالزاده) به قصــد جهانگیرخان پیبردند و با هزار دلیل و برهان او را از این کار بازداشتند...»۵ او در بخشــی از نامهی خود که برای عمهاش (مادر اســداهللخ­ان) مینوسید، بر این باور است: «امروز ســعادت و اقبال فرزندان ایران، بســته به تکمیل معنی مشــروطیت است، ولی فرزند «امالخاقان» (لقب مادر محمدعلیشــ­اه، دختر میرزاتقیخا­ن امیرکبیر) که ننگ تاج و تخت چند هزار سالهی ایران است، برای استقالل کامروایی سبعانه خود، میخواهد این سعادت ما را به یک

بدبختی و ذلت دائمی مبدل نماید. از دیروز تا به حال نقشهای که ترسیم کرده آفتابی شد. فردا ما به فداکاری حاضر میشویم. اگر از پیش نبردیم و کشته شــدیم و خبر مرگ من به شما رسید، غمگین نشــوید و هول نکنید، زیــرا که در راه آزادی ایران، یک افتخاری برای شما و فرزندان شما به یادگار گذاشتم. مردن که از لوازم طبیعی است. آدم که باید بمیرد، چرا با درد و مرض مرده باشــد و به جانبازی از تألم نشأت زندگی بد، در یک چشم بهم زدن نمیرد...»6

آرامگاه شهدای مشروطه: دیروز گمنام، امروز ویران!

گفته شده که پس از به دار آویختن جهانگیرخان و میرزانصراه­للخان بهشتی (ملکالمتکلم­ین) در «باغشاه» تهران، پیکرشان بهدست قزاقها به خندقی بیرون از «باغشاه» پرتاب شد. هنگامی که دوستانشان از این اتفاق خبردار شدند، آنها را شبانه در همان خندق پشت دیوارهای باغشاه، یعنی در خیابان کمالی، خیابان مخصوص دفن کردند و پس از دوران اســتبداد صغیر، ســنگ گوری برایشان تهیه شد. تهران، خیابان کمالی، خیابان مخصوص، انتهای بنبست شهید سیدمحمد ابراهیمی، چسبیده به بیمارستان لقمان، در آبی رنگ سمت چپ! اینجا همان خانهی قدیمی است که امروزه مالک آن در دسترس نیست! گفته میشود در حیاط آن صوراسرافیل و ملک متکلمین را پس از دار زدن، دفن کردهاند. مدتی است که بیمارستان لقمان نیز میخواهد فضای بیمارستان را گسترش دهد و این آرامگاهها در طرح بیمارستان قرار خواهند گرفت! دیروز استبداد آنان را ویران کرد، و امروز ناآگاهی و بیمسوولیتی آرامگاهشان را نیز به تلی از خاک تبدیل کرده اســت! تــا دیرزمانی خبر وضعیت نامناســب آن شنیده میشد و امروز خبر ویرانی خاموش آن! بیمارستان لقمان در طرح گسترش خود اینک تنها مساحتی 0۵ متری را برای شش گوری که متعلق به شهدای مشروطه است، باقی گذاشــته است. افسوس که نزدیک به ۵۱ سال است دستاندرکار­ان قول بازسازی و احیای آن را دادهاند و جز چند مشاجرهی حقوقی و شکایت ســازمان میراث از بیمارستان و دستاندرکار­ان نگهداری که کمکاری و کوتاهی آنها سبب این ویرانی شــده، تا به امروز هیچ گامی در راستای بازسازی این جایگاه برداشته نشده است!

یادداشتها: ۱-عالمهعلیاک­بردهخدا،بهاهتمامعل­یجانزاده،تهران،۲6۳۱ شادروان یحیی آرین پور در جایی نوشته است: شاید دهخدا در ســرودن این شعر تحت تأثیر شــعر «وقتا که گلوب بهار، یکســر» اثر رجائی زاده محمود اکرم بیگ (۳6۲۱ ـ ۱۳۳۱ق) شاعر و نویسنده ترکیه واقع شده باشد. (از صبا تا نیما، تهران، 0۵۳۱، ج۲، رویهی ۵۹) ۲- راه سواران آزادی، رویهی ۴۱8 ۳- تاریخ انقالب مشروطیت ایران، رویهی ۵0۷ و ۱۲8 ۴- زندگانی ملکالمتکلم­ین، رویهی 06۲ ۵- «نامه انجمن کتابــدارا­ن ایران، رویههای ۲۴ و ۳۴ و تاریخ انقالب مشروطیت ایران، ۷۲۳۱، ج ۳، رویهی 0۱۲ -6 تاریــخ انقالب مشــروطیت ایــران، ج۲ و رکنالدین خسروی، نشریه چیستا، ۷6۳۱، شماره 0۵، رویهی ۱08

یارینامه: راه ســواران آزادی، یادی از: جهانگیرخان صور اسرافیل، رکنالدین خسروی، چیستا، خرداد ۷6۳۱، شماره 0۵ ملکزاده م، تاریخ انقالب مشروطیت ایران، علمی، ۱۷۳۱، رویهی ۵0۷ و ۱۲8 عالمه علی اکبر دهخدا، به اهتمام علی جانزاده، تهران، ۲6۳۱ مهدی ملکزاده، زندگانی ملکالمتکلم­ین، شرکت نسبی علی اکبر علمی و شرکاء، ۵۲۳۱ محمد باقر مؤمنی، صوراســراف­یل، مجلــه: «نامه انجمن کتابداران ایران» دوره هفتم، بهار ۳۵۳۱ - شماره ۱ مهدی ملکزاده، تاریخ انقالب مشــروطیت ایران، ۲ج، تهران ۷۲۳۱

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.