با چشمان بسته به سوی آخرالزمان هوش مصنوعی میتازیم

Asre Ertebat - - گزارش - مولف : یووِل نوا هراری مترجم : علی اميری منبع: ترجمان

اگر ســناريويی درباره جهان در سال 2050 بشــنويد كه شبيه داستانهای علمی-تخيلی است، احتمالا اشــتباه است؛ اما اگر ســناريويی درباره جهان در سال 2050 بشــنويد كه شبيه به داســتانهای علمی-تخيلی نيست، قطعا اشــتباه است. هوش مصنوعی احتمالا مهمترين عامل تغييــر در قرن 21 خواهد بود و زندگیهايمــان را طوری دگرگون خواهد كــرد كه اكثر مردم بهسختی قادر به تصورش هستند. اما واقعيت اين است كه بيشتر ما همچنان درك بســيار مبهمی از هوش مصنوعی داريم. يووال هراری از ميزان آمادگی ما برای رويارويی با آينده میگويد.

گاردین — هوش مصنوعی احتمــالا مهمترين عامل تغيير در قرن 21 خواهد بود. اقتصاد، فرهنگ، سياســت و حتی بدنها و ذهنهايمان را نيز به روشهايي دگرگون خواهد كرد كه اكثر مردم بهسختی قادر به تصورش هستند. اگر ســناريويی درباره جهان در سال 2050 بشنويد كه شــبيه به داستانهای علمی-تخيلی است، احتمالا اشتباه است؛ اما اگر سناريويی درباره جهان در سال 2050 بشنويد كه شبيه به داســتانهای علمی-تخيلی نيست، قطعا اشتباه است. فناوری هرگز جبرگرا نيســت، بلكه میتواند بــرای خلق انواع گوناگونی از جوامع بهكار رود. در قرن 20، از راهآهن، الكتريسيته و راديو برای شــكل دادن به ديكتاتوریهای نازی و كمونيستی، و همچنين برای ترويج دموكراســیهای ليبرال و بازارهای آزاد استفاده شد. در قرن 21، هوش مصنوعی طيف حتی گستردهتری از امكانات را كليد خواهد زد. تصميم به تحقق هركدام از اينها، بهاحتمال زياد مهمترين انتخاب بشر در دهههای پيشرو است. اين انتخاب مساله مهندسی يا علم نيست. مساله سياست است، بنابراين چيزی نيست كه بتوانيم آن را به سيليكونولی وا نهيم، بلكه بايد در ميان مهمترين موضوعات برنامه سياسیمان باشد. متاسفانه تاكنون هوش مصنوعی بهندرت روی رادار سياسیمان ثبت شده است. در هيچيك از كارزارهای انتخاباتی موضوع اصلی نبوده و اكثر احزاب، سياستمدارها و رایدهندهها، انگار هيچ نظری درباره آن ندارند. دليل اصلی آن اين اســت كه اكثر مردم درك بســيار مبهم و محدودی از يادگيری ماشين، شبكههای عصبی ]مصنوعی[ و هوش مصنوعی دارند. )اكثر ايدههای پذيرفته توسط عموم درباره هوش مصنوعــی از فيلمهای علمی-تخيلی ازقبيل ترميناتور و ماتريكس میآيند.( بدون فهم بهتری از اين رشــته، نمیتوانيم به دوراهیهايی كه سر راهمان قرار گرفتهاند اشراف داشته باشيم: زمانیكه علم سياسی میشود، نادانی علمی منجر به فاجعه سياسی میشود. كتاب مكس تگمارك، زندگی ۳.0، سعی در جبران مافات دارد. اين كتاب كه فهمپذير و جذاب نوشــته شــده و هدفش عموم كتابخوانها است، نقشهای سياسی و فلسفی از وعدهها و مخاطرات انقلاب هــوش مصنوعی ارايه میكند. تگمــارك بهجای تمركز روی يك برنامه يا پيشبينی خاص، در پی پرداختن به بيشترين زمينههای ممكن است و تنوع گستردهای از سناريوهای مرتبط با تاثير هوش مصنوعی بر بازار كار، جنگ و نظامهای سياســی را مرور میكند. زندگی ۳.0 در توضيح اصطلاحات اصلی و مباحث كليدی، و زايل كردن اسطورههای رايج خوب عمل میكند. براي مثال، درحالیكه داســتانهای علمیتخيلی باعث شــدهاند افراد بسياری نگران روباتهای شرور باشند، تگمارك بهدرســتی تاكيد میكند كه مشكل واقعی، پيامدهای پيشبينینشده توسعه هوش مصنوعی بسيار تواناست. لازم نيســت هوش مصنوعی شرور باشد و نيازی هم نيست كه برای آسيب رساندن، در كالبد يك روبات قرار گرفته باشد. بهقول تگمارك ، «خطر واقعی هوش عمومی مصنوعی، نه بدجنسی بلكه توانايی است. يك هوش مصنوعی ابرهوشمند در نايل آمدن به اهدافش بسيار خوب خواهد بود و چنانچه آن اهداف با اهداف ما مطابق نباشند، به دردسر افتادهايم.» دررابطه با دلمشغولی با روباتها، بايد به خودمان يادآوری كنيم كه يك سيستم نظارتی )سيستمی كه مدام مردم را رديابی كرده و از الگوريتمهای كلانداده برای تحليل رفتار و شــخصيت آنها اســتفاده میكند( میتواند حريم خصوصی، فرديت و نهادهای دموكراتيك ما را نابود كند و نيازی هم به ماشــينهای قاتلی به سبك ترميناتور نيست. طبيعی است كه آنچه تگمارك ترســيم میكند كامل نيست، و بهخصوص توجه كافی به تلاقی هوش مصنوعی با زيستفناوری ندارد. قــرن 21 را نه فناوری اطلاعات تنهــا، بلكه ادغام فناوری اطلاعات با زيستفناوری شكل خواهد داد. هوش مصنوعی دقيقا بهايندليل اهميت حياتی خواهد داشت كه به ما قدرت محاسباتی لازم برای هك كردن ارگانيسم انسانی را خواهد بخشيد. مدتها پيش از پيدايش رايانههای ابرهوشمند، جامعهمان توسط هوش مصنوعیِ بهنسبت زمخت و كمهوشــی بهكلی دگرگون خواهد شد كه آنقدر خوب هست كه انســانها را هك، احساساتشان را پيشبينی، انتخابهايشان را نيابت و اميالشان را دستكاری كند. زمانی كه الگوريتمی شــما را بهتر از خودتان بشناسد، نهادهايی چون انتخابات دموكراتيك و بازارهای آزاد بياســتفاده خواهند شد، و اقتدار از انسانها دريغ و به الگوريتمها خواهد رسيد. بهجای ترسيدن از روباتهای آدمكشی كه به انهدام ما میكوشند، بايد نگران انبوهی از روباتها باشيم كه بهتر از مادر خودمان میتوانند عواطفمان را برانگيخته و ســعی كنند از اين توانايی مرموز برای فروختن چيزها به ما اســتفاده كنند. از فرط خريد ممكن است آخرالزمان شود . اما مشــكل اصلی كتاب تگمارك اين اســت كه خيلی زود اسير محدوديتهای مباحثههای سياســی امروزی میشود. انقلاب هوش مصنوعی بسياری از مسايل فلسفی را تبديل به پرسشهای سياســیِ عملی كرده و ما را وادار میكند تا به قول نيك باسترومِ فيلسوف، درگير «فلسفه با ضربالاجل» شويم. فلاسفه هزاران سال است كه درباره آگاهی و اختيار بحث میكنند و به اجماعی نرسيدهاند. اين قضيه در عصر افلاطون يا دكارت اهميتی نداشت؛ زيرا در آن روزگار، تنها در تخيلات خود میتوانستيد موجودات ابرهوشمند بســازيد. اما در قرن 21، اين مباحثهها درحال نقل مكان از دانشكدههای فلســفه به دپارتمانهای مهندسی و علوم رايانهایاند و درحالیكه فلاســفه موجوداتی صبورند، مهندسان بیطاقتانــد و از آنهــا بیقرارتر، ســرمايهگذاران صندوقهای پوششیاند. هنگامیكه مهندسان تِسلا موفق به طراحی اتومبيلی خودران میشــوند، نمیتوانند صبــر كنند تا فلاســفه درباره اخلاقيات آن استدلال كنند. متعاقبا، تگمارك خيلی زود مباحثههای آشــنا درباره بازار كار، حريم خصوصی و تسليحات كشــتار جمعی را پشت سر گذاشته و بــه درون عوالمی قدم میگذارد كه تا اينجا بهجای سياســت، با فلسفه، الهيات و اسطورهشناســی مرتبط بودهاند. گريز از آن بهســختی ممكن اســت؛ از اينرو كه آفرينش هوش مصنوعی ابرهوشمند رويدادی نه در ســطح ملی، بلكه در سطح جهانی يا حتی كيهانی اســت. مدت 4 ميليارد ســال حيات روی زمين بر اساس قوانين انتخاب طبيعی و شــيمی آلی تكامل يافت. اكنون علم در آستانه آغاز عصری از حيات غيرارگانيك است كه توسط طراحی هوشــمند تكامل میيابد و چنين حياتی كاملا محتمل است كه درنهايت زمين را ترك گفته و در سراسر كهكشان پخش شود. انتخابهای امروزمان میتوانند تاثيری عميق بر خط سير حيات برای هزارههای بیشــمار، و تا دوردســتها ورای سياره خودمان داشته باشند. هرچند احتمالا تگمارك حق دارد كه امور را به اين سطح كيهانی بكشاند، ترسم اين است كه حتی اگر نه اكثريت، تعداد زيادی از خوانندههای آتیاش او را تا آنجــا دنبال و درك نكنند. نظامهای سياســی، و درواقع ذهنهای فردی ما واقعا برای تفكر در چنين مقياسی ساخته نشدهاند. ســازوكارهای سياسی فعلی بهندرت موفق به گرفتــن تصميمهايی در مقياس چند دهه میشــوند -چگونه میتوانند تصميمهايی در مقياس هزارهها بگيرند؟ چه كســی وقت دارد نگران حكومت هوش مصنوعی بر سياره باشد وقتی مجبور است با دونالد ترامپ و بِرِكسيت سروكله بزند؟ در مورد انقلاب هوش مصنوعی، همانند اغلــب اوقات در تاريخ بشر، احتمالا عميقترين تصميمها را برپايه ملاحظات كوتاهمدت كوتهبينانه خواهيم گرفت. سياستمدارهای بیمبالاتی كه هراس از تهديدات تروريستی میپراكنند، سهامدارانی كه نگران درآمدهای فصلیاند و كارشناسهای بازاريابی كه میكوشند تجربه مشتری 1 را به حداكثر برسانند، آينده حيات بر زمين را تعيين خواهند كرد. اطلاعات كتابشناختی: ‪Tegmark, Max. Life 3.0: Being Human in the Age‬

‪of Artificial Intelligence. Knopf,‬ 2017 پینوشتها:

«‪by Max‬ ۳.0 Life » * اين مطلب را يووال نوآ هراری نوشتهاست و در تاريخ 22 سپتامبر 201۷ با عنوان« ‪Tegmark review‬ ‪we are ignoring the AI apocalypse‬ »در سايت گاردين منتشر شدهاست. سايت ترجمان در تاريخ 1۷ آبان 1۳96 آن را با عنوان «با چشمان بسته به سوی آخرالزمان هوش مصنوعی میتازيم» و با ترجمه علیاميری منتشر كردهاست. ** يووال نوآ هراری ‪Yuval Noah Harari(‬ ) مورخ، و نويسنده كتاب ساپينس: تاريخچه مختصر بشر Sapiens:( ‪A Brief History of Humankind‬ ) است. آخرين كتاب يووال نوآ هراری، هومو دئوس ‪Homo Deus(‬ ) توسط انتشارات وينتج منتشر شده است. [1[ تجربه مشتری محصول تعامل ميان يك سازمان و يك مشتری در طول مدت رابطه آنهاست ]مترجم[

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.