آموزة نجات

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - رودولف اوتو

ترجمه انشاء اهلل رحمتي

كتاب عرفان شرق و غرب، با عنوان فرعي تحليلي مقايسهاي دربارة حقيقت عرفان، از مهمترين آثار رودولف اوتو ،(1869ـ1937) االهيدان، فيلسوف و دينشناس آلماني است. او را از تأثيرگذارترين دينپژوهان در اوايل سدة بيستم دانستهاند و بيشترين شهرت او مرهون تأمالتش در زمينه امر قدسي است. تجربه امر قدسي را تجربه ژرفي كه گوهر همة اديان جهان است، توصيف ميكند. اين دستاورد وي در كتاب ديگرش با عنوان فكرت امر قدسي، به تفصيل بيان شده است. كتاب عرفان شرق و غرب وي را نيز ميتوان در راستاي همين تلقياش از گوهر دين در نظر گرفت. اين كتاب از مهمترين متون در زمينه عرفان تطبيقي است كه در آن ميكوشد تا از طريق مقايسه دو عارف بزرگ در شرق و غرب جهان، يعني شنكره و اكهارت، درك عميق و راهگشاي خويش از ماهيت عرفان را تشريح كند. اوتو بسيار تالش ميكند تا اثر او، اثري اصيل باشد و بنابراين استفاده وافر از اصطالحات سنسكريت و التيني و نيز استناد مكرر به متون كالسيك، كار فهم اين اثر را دشوار ميسازد. با همه اين احوال، كتاب اوتو، اثري نيست كه خواننده ژرفبين و عالقمند به عرفان تطبيقی از آن بينياز باشد. در زير بخشي از آن )فصل دوم از بخش نخست( را ميخوانيم.

.1 شنكره را معموالً بزرگترين فيلسوف هندوستان و مايستر اكهارت را در تاريخ فلسفه، خالق يك نظام فلسفي اصيل دانستهاند. در عين حال، هردوي آنها، در اصل همانند هماند به اين لحاظ كه همانقدر كه الهيدان1 نيستند، فيلسوف هم نيستند. آنها در حقيقت مابعدالطبيعهدان2اند، ولي نه به معناي مابعدالطبيعة ارسطو يا مابعدالطبيعه مكاتب فلسفي. عالقه سوقدهندة ]يا دغدغة خاطر[ آنان، »علم« به عنواِن تبيين نظري جهان نيست. همانطور كه يكي از پيروان شنكره به من گفت و در اينجا او به لّب مطلب اشاره كرد ـ »ما جهان را تبيين ]يا علتيابي[3 نميكنيم؛ آن را بيمقدار ميسازيم / از دست آن خالص ميشويم4«. هيچيك از آنها به »معرفت« حاصل از كنجكاوي/ بوالفضولي براي تبيين جهان اهتمام ندارد، بلكه محرك هريك شوِق »نجات« است. اين موضوع در آثار شنكره، تاحدي به ابهام گرائيده است و همينطور است در مورد اكهارت در آثار التيني وي، آنجا كه بر بنياد نظري آموزة نجات وي، تأكيد رفته است. ولي در نوشتههاي آلمانياش، تقريبا هرگز نميتوان جمالت مابعدالطبيعي وي را به مثابت جمالت مابعدالطبيعي صرف، مجزا ساخت. حتي در نقلقولهايي كه در باال آوردم، دشوار ميتوان آن گفتهها را از سياقشان منفك ساخت، زيرا همزمان با تضمنها و تداعيهاي نجاتشناسانه همراند.

.2 حق اين است كه اين هر دو رجل، در پي »معرفِت وجود«اند، و همين پرسش است كه وزينترين گفتههايشان را ايجاب ميكند. ولي اين معرفت، معرفت وجود به عنوان معرفت به وجود بهجتآميز است. اين بدينمعناست كه اهتمام پيشبرندة آنها نوعي اهتمام علمي به امر غايي ]غايةالغايات[ ـ به امر مطلق و ارتباط آن با جهان، كه به برخي اظهارات خارقالعاده دربارة »نفس« و نسبتهاي مابعدالطبيعي آن منجر ميشود ـ نيست، بلكه دليل راه هر دوي آنها اهتمامشان به چيزي است كه بيرون از نظرپردازي علمي يا مابعدالطبيعي قرار دارد. اين انديشه اگر به عيار اين معيارها يا هر معيار عقلي ديگر سنجيده شود، ناگزير انديشهاي يكسره موهوم/ خيالي و كامًال »عقلستيزانه« مينمايد: زيرا اين همان انديشه ،«salus» نجات، فكرت شرييس5، فكرت Heil و چگونگي دستيابي به آن است.

اين تصور كه در تعاليم شنكره و اكهارت، هر دو ديده ميشود، به عبارات و اصطالحاِت »مابعدالطبيعي«شان معنايي ميبخشد كه در غير اين صورت آن را واجد نيستند. به موجب همين است كه اين دو رجل ابتدا عارف راستين ميشوند و همة مفاهيمشان رنگ و بوي عرفان پيدا ميكند. آن »وجود« كه از آن سخن ميگويند، بايد نوعي »نجات« باشد. اينكه، آن وجود، واحد، بدون ثاني است، تقسيم ناشده است، بدون ضد يا محمول است، بي»چون« يا شكل است، اينها فقط دادههاي مابعدالطبيعي نيست بلكه در عين حال فعليتهاي »نجاتبخشانه« نيز هست. اينكه نفس از ازل با ذات ازلي/ حضرت ازليت يكي است، بياني مهم از منظر علمي نيست، بلكه ]درحقيقت[ همان دادهاي است كه نجات نفس وابسته به آن است. همة بحث و برهانها براي اثبات وحدت مطلق، بساطت محض و اين هماني تام نفس با خدا، همة شواهد و زبانآوريها بر ضد كثرت، جدايي، تقسيم و تعدد ـ اگرچه بسيار شبيه به وجودشناسي عقلي جلوه ميكنند ـ ولي در نهايت فقط از آن جهت كه »نجاتبخش«اند، درنظر اين هر دو استاد، اهميت دارند. »در جايي كه حتي براي يك آن، تمايز در ميان باشد، خطر موجود است، نياز/ ضرورت بزرگ موجود است.«

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.