درآمدبه متافيزيك/ گريگوري فِريد و ريچارد پُلت، ترجمه انشاءاهلل رحمتی

گريگوري فِريد و ريچارد پُلت متن زير، مقدمهای است که مترجمان انگليسی رساله مهم مارتين هايدگر، فيلسوف آلمانی معاصر، با عنوان درآمد به متافيزيک، نوشتهاند. در اين مقدمه اهميت اين اثر و کليد واژههای اصلی آن توضيح داده شده است. اميدوارم، ترجمه فارسی اين رساله ه

Ettelaat Hekmat va Marefat - - سخن دبيردفترماه - )مارتين هايدگر(

ترجمه انشاء اهلل رحمتي

درسال3591،مارتينهايدگردرمقدمهبرويراستهفتمشاهكارخويش، وجود و زمان، پيشنهاد كرد كه براى توضيح پرسش وجود كه دراين متن مطرح شده است »خوانندگان مىتوانند به كتاب نگارنده با عنوان Einführung ‪in die Metaphysik‬ ]درآمد به متافيزيك[، كه همزمان باهمين تجديدچاپ ]وجود و زمان[، در حال انتشار است، مراجعهكنند.«1 هايدگر اين درآمد به متافيزيك را ابتداء در دانشگاه فرايبورگدر نيمسال تابستانى ،1935 به صورت يك مجموعه درس خطابه ايرادكرد. اين مجموعه درس خطابه را از ميان بسيارى از دستنوشتههاىدرسخطابههاى خويش كه طى دهههاى فعاليت آموزشىاش، ايراد كردهبود به عنوان نخستين مجموعه براى عرضه عمومى برگزيد و مناسب ديدكه اين درآمد را به عنوان ياورى ـ و در حقيقت وارثى حقيقى ـ براىوجود و زمان ـ همان كتاب كه به بركت آن مقام هايدگر به عنوان يكى ازبرجستهترين فيلسوفان سده بيستم تثبيت شد عرضه كند؛ همه اينها گواه بر اهميتى است كه هايدگر براى اين اثر، قائل بوده است. هر چند كه اينمتن عبارت از مجموعهاى از درس خطابههاى كالس درس است، ولى بادقت بسيار تأليف شده است. هايدگر به سبكى پيچيده و با رعايت دقتها و ظرافتها، قلم مىزند. تقريبا در هر پاراگرافى شاهد مجموعهاى ازبازىهاى با كلمات هستيم كه در آنها از صداها و معانى كلمات آلمانى واغلب كلمات يونانى بهرهبردارى مىشود تا بدينوسيله ما را به تجربهراستين پديدار اوليه ـ وجود، حقيقت و دازاين )وجودهاى بشرى /انسانها تا آنجا كه به وجود مرتبطاند( ـ نزديكتر كند.

در عالم انگليسى زبان، اهميت درآمد به متافيزيك، از جهتى مرهوناين واقعيت بود كه اين كتاب نخستين اثر هايدگر در قالب يك كتابمفصل بود كه به زبان انگليسى، در سال ،1959 يعنى سه سال پيش ازانتشار ترجمه خود وجود و زمان، منتشر مىشد.2 در حقيقت، درآمد بهمتافيزيك، هايدگر را به عالم انگليسى زبان معرفى كرد. رالف منهايموظيفه بيمبرانگيِز ترجمه نثر كامًال غيرمتعارف هايدگر را به عهده گرفت واگر با عنايت به اينكه او الگوهاى معدودى براى كار خويش در اختيارداشته است، درباره ترجمهاش داورى كنيم، بايد گفت تالش منهايم، خوديك نقطه عطف است. او توفيق آن را يافت كه سبك غالبًا ديريابهايدگر را به زبانى قابل فهم و متعارف، به انگليسى درآورد.

با اين حال، همه آثار فلسفى مهم فراخوانهايى هميشگى براى ترجمهتازهاند، زيرا ترجمه از جمله راههايى است كه به كمك آن مفّسران اينقبيل آثار، آنها را پيوسته از نو تصاحب مىكنند. به عالوه، پس از گذشتچهل سال، دوران ترجمه منهايم سپرى شده است. اوالً، در اين سالها،اجماع وسيعى بر سر ترجمه مفاهيم اصلى در قاموس فلسفى هايدگر شكلگرفته است. هر چند هيچ ترجمه جدى نبايد بگذارد كه چنين اجماعى شرايط كار بر آن تحميل كند ولى يك ترجمه معاصر بايد اين اجماع را در مّدنظر قرار دهد تاحتىاالمكان، خواننده بتواند مباحث اين كتاب را در سياق مجموعه آثار وسيعتر هايدگر كه اينك به زبان انگلسى موجود است، قرار دهد. ثانيا، ترجمه روان منهايم از هايدگر، در مواقعى، به موجب همان روانىاش،مباحث فلسفى مهم را دستخوش ابهام مىسازد. اين به دليل آن است كهيك ترجمه به زبان متعارف، ممكن است انسجام يا دقت اصطالحات دريك نحوه بيان را قربانى يك تعبير انگليسى به ظاهر طبيعىتر بكند. ماسعى كردهايم كه در انتقال مفاهيم اصلى، باالترين درجه انسجام رارعايت كنيم و فقط در مواقعى كه معناى عبارت، راهى غير از اين را بهطور مطلق القاء مىكرده است، از اين معيار عقب نشستهايم. هدف اينروش آن است كه به خوانندگان امكان دهيم تا برمبناى شناخت خود ازهمه سياقهايى كه كلمات هايدگر در آنها به كار رفته است، تفسير خاصخودشان را از اين كلمات داشته باشند. براى برخى از خوانندگان نتيجه اينوفادارى به متن ترجمهاى خواهد بود كه در مواقعى چيزى چون يكزبان انگليسى غيرمتعارف جلوه مىكند، ولى بايد تصديق كرد كه زبانهايدگر مىتواند براى كسى كه زبان مادرىاش آلمانى است، درستهمين قدر بيگانه باشد.

يك اشكال معمول كه به ترجمههاى به اصطالح تحتاللفظى واردمىشود، اين است كه واژه واحد، مىتواند بسته به فحواى كالم معانىمتعدد داشته باشد. اين سخن درست است، و مخصوصا در مورد هايدگرصدق مىكند. ولى بهترين راه براى نشان دادن ]و افاده[الگوى متغيرمعانى يك واژه آلمانى، استفاده از يك واژه واحد در زبان انگليسىاست كه بتوان بر اين واژه نيز ]هماننند واژه آلمانى اصلى[ مجموعهمشابهى از كاربردها را حمل كرد. براى مثال وقتى به صورت منسجمواژه »تناسب« )fittingness) را در ترجمه Fug به كار مىبريم، نمىخواهيمبگوئيم كه اين واژه را هميشه بايد برطبق يك قاعده واحد، از قبيل يكتعريف واژهنامهاى، فهميد. معانى گوناگون »تناسب« در اين متن را بايد ازسياقهاى متوالى آن به دست آورد، درست همانطور كه اگر كسى متنآلمانى را بخواند، معانى ]مختلف[ Fug را فهم مىكند. اگر چندين معادلمختلف براى اين واژه به كار مىبرديم، به هيچ وجه نمىشد پيوندهاىميان كاربردهاى مختلف Fug را تشخيص داد ـ زيرا حتى اگر هم هيچتعريف قاعدهوار واحدى از اين واژه امكانپذير نباشد، پيوندهاىبسيارى از اين قبيل ]ميان كاربردهاى مختلف آن[ وجود دارد. پس ازبيان اين مطلب، همچنين بايد اذعان كنيم كه در همه موارد نتوانستهايم،واژه انگليسى واحدى در برابر برخى اصطالحات هايدگر به كار ببريم.

از آنجا كه هايدگر چنين تأكيد بليغى بر اهميت زبان و استفاده از زبانبراى پرسش وجود و تاريخ آن مىورزد، خواننده اهل دقت بايد به قدركفايت درباره اصطالحات فلسفى هايدگر بياموزد تا بتواند به قضاوتىدرباره بهترين شيوه براى ترجمه كليد واژههاى هايدگر به زبان انگليسىبرسد. از آنجا كه ما سعى كردهايم كه باالترين ميزان انسجاماصطالحشناسانه را در ترجمه خويش رعايت كنيم، اميدواريم كه اينتقرير ]ترجمه[ از درآمد به متافيزيك به اين فرايند تأمل مدد برساند. براىكمك بيشتر به خواننده، به خصوص خوانندهاى كه براى نخستينبار ازطريق اين كتاب با هايدگر آشنا مىشود، در اينجا بحث مختصرى دربارهواژگان مهم در قاموس فلسفى هايدگر مىآوريم و بحث خود را بهدشوارترين و خاصترين واژههايى كه هايدگر در اين اثر به كار بردهاست، محدود مىكنيم. همچنين مطالعه اصطالحنامه جامعترى را كه بهاين ترجمه پيوست شده است، توصيه مىكنيم. خوانندگان بايد توجه داشتهباشند كه آنچه ذيال مىآيد چارچوبهاى كلى است و تعريف آناصطالحات نيست، معناى كاملتر آنها را فقط با مطالعه دقيقتر از طريقيك تالش پيوسته براى انس گرفتن با آنها، مىتوان درك كرد. براىمسائل حقيقى ترجمه راه حلى وجود ندارد، مگر واژههاى جايگزيِنموقتًا رضايتبخش براى آنچه خوانندگان اهل انديشه، خود بايد آن را بهعنوان پرسشى در باره زبان دنبال كنند.

‪:Das Seiende‬ موجودات، آنچه هست، آنچه كه هست. تعبير ‪das Seiende‬ هايدگر آنقدر وسيع است كه بر هر ذات، خواه مادى و خواهغيرمادى، كه ممكن است ما با آن سروكار داشته باشيم، خواه واقعىباشد، خواه موهوم و خواه خيالى، داللت مىكند. در فراز مفيدى از همينكتاب )درآمد، (58 به گستره چيزهايى كه مىتوان آنها را موجوداتقلمداد كرد، از جمله وسايل، كوهها، ژاپنىها و فوگهاى باخ، اشاره شدهاست. ‪Das Seiende‬ )يا معادل آن (Seiendes همچنين غالبا داللت برموجودات بهطور كلى و چونان يك كل دارد، كما اينكه در پرسشآغازين كتاب، مىپرسد: »چرا موجودات [Seiendes] اصوال هستند بهجاى عدم؟« بايد توجه داشت كه تعبير آلمانى، برخالف "beings" انگليسى ]و همچنين »موجودات« فارسى[ صيغه جمع نيست و تعبير«آنچه هست« يا »آنچه كه هست« دقيقترين معادل براى آن است. گاهىهايدگر به چيزى با عنوان seiend اشاره مىكند و ما اين واژه را being"هب "in ]در وجود / موجود[ ترجمه كردهايم. هدف او از اين تعبير ايناست كه يك وصف حقيقى را افاده كند و نمىخواهد آن را به معناىواقع در درون يك موجود يا شىء به كار ببرد. باالخره، ،Seiendheit بهمعناى »موجوديت« است، يعنى آن چيزى كه موجودات بماهىموجودات، به طور كلى را توصيف مىكند. در نظر هايدگر بخش عمدهتاريخ فلسفه به جاى تحقيق در رويداد خود وجود، براين موجوديت،متمركز شده است.

‪:Das Sein‬ وجود / .Being بهاعتقاد هايدگر، وجود يك شىء نيست. وجود اصوال يك موجود نيست. كتاب درآمد به متافيزيك اغلب اينتصور را القاء مىكند كه وجود همان موجوديت است. اما، پرسش نهايىهايدگر اين است كه چگونه است كه موجودات به حيث موجوديتشاندر وهله اول براى ما قابل دسترس مىشوند، يا چگونه ما مىفهميم كهمعناى بودن چيست. پرسش وجود، به اين معنا، درباره آن رويداد، آنواقعه، كه در آن همه موجودات به عنوان موجودات براى ما قابلدسترس و قابل فهم مىشوند، تحقيق مىكند. بدينسان، وجود ذاتا فعلى/ مصدرى و زمانى است. ترجمه تحتاللفظى ‪،das Sein‬ »همان بودن«(eb ‪)the to‬ خواهد بود، ولى اين معادلى بيش از حد نسنجيده براى آناست. در ميان هايدگر پژوهان، مجادالت بسيارى بر سر اينكه بهترين راهبراى ترجمه ‪das sein‬ به انگليسى چيست، جريان دارد. بسيارى از آنهانگارش "being" با حرف كوچك را ترجيح مىدهند تا بدينوسيله مانع ازالقاى اين تصور شوند كه هايدگر نوعى وجود برتر را كه فوق همهوجودهاى ديگر يا مقوم همه آنها است، در مدنظر دارد. ‪das Sein‬ رانبايد به غلط فاعلى شايسته اسم ذات شدن كه بزرگنويسى آن در زبانانگليسى مىتواند مفيد اين معنا باشد، در نظر گرفت.)در زبان آلمانى كههمه اسمها با حرف بزرگ نوشته مىشوند، چنين معنايى از اينبزرگنويسى، مستفاد نمىشود(. با اين همه، به اعتقاد ما در ترجمه ‪das Sein‬ به being» با حرف كوچك«، احتمال خلط شدن آن، مخصوصا /beings»اب موجودات« در ترجمه ‪das Seiend‬ وجود دارد و بنابراين ماناچار به همان بزرگنويسى آن روى مىآوريم.

Dasein : دازاين، واژهاى كه تقريبا در همه ترجمههاى آثار هايدگرترجمه ناشده، باقى مانده است، به معناى آن وجودى / موجودى استكه خود »وجود« برايش مسأله است، »وجود« برايش موضوع بحث است.در هايدگر، عمدتا اين وجود، ما، انسانها، وجود بشرى، است گواينكه دازاين معادل با انسانها نيست. هايدگر تأكيد مىورزد كه دازاين،مفهومى انسانشناسانه، روانشناسانه يا زيستشناسانه، نيست. مىتوان دازاين را شرايطى دانست كه انسانها، خواه فرداً و خواه جمعًا، در يكمقطع تاريخى كه در آن موقع »وجود« براىشان مسأله مىشود، در آنوارد مىشوند. هايدگر، غالبا در اين متن، به همين معنا از »دازاينتاريخى»، »دازاين ما«، »دازاين بشرى« يا »دازاين يك ملت« سخن به ميانمىآورد. در آلمانى معمول، واژه دازاين درست به همان معنايى كه ماواژه existence» ]وجود[« را به كار مىبريم، استعمال مىشود. خوانندگانبراى آنكه دركى حاصل كنند از اينكه عبارات هايدگر براى مخاطباناوليهاش چه طنينى داشته است، مىتوانند هميشه existence" / وجود" راجايگزين »دازاين« كنند. ولى هايدگر همواره اصطالح التينى existentia راگمراهكننده و سطحى مىداند)ر.ك.: درآمد، ‪،(49 138‬ بنابراين بهتراست دازاين را بر پايه معناى ريشهاىاش تفسير كنيم. اين معناى ريشهاىدر زبان انگليسى معموال به ‪Being there»‬ ]آنجا وجود[« ترجمه مىشود، ولى در مواقعى كه هايدگر اين كلمه را با خط تيره كوتاه در ميانه آن Das-sein نگارش كرده است، معادل Being-here» ]اينجا-وجود[«، را كهمعادلى همينقدر معتبر است، در برابر آن به كار بردهايم. دازاين همانوجود است كه در يك »اينجا«، در يك سپهر معنايى كه موجوداتمىتوانند خويش را به صورت معنادار، مفهومدار، در متن آن عيانكنند،سكونتمىگزيند.

‪:Das Nichts‬ عدم. همانطور كه جمله نخست درآمد به متافيزيك نشان مىدهد، پرسش »عدم« يكى از مضامين مكرر اين اثر خواهد بود. در نظر هايدگر پيوند ژرفى ميان ‪das Nichts‬ ]عدم[ و ‪das Sein‬ ]وجود[ موجود است و در اينجا نيز خوانندگان بايد از تلقى Nothing ]عدم[ باحرف بزرگ به عنوان يك شىء مستقل برحذر باشند. نه وجود و نه عدمهيچيك براى هايدگر يك موجود نيست. در اينجا ناگزير از بزرگنويسىNothing بودهايم، باز هم با اين هدف كه از خلط ميان استفاده هايدگر از‪،das Nichts‬ كه به عنوان عدم، همتاى ‪،das Sein‬ وجود، است و استفاده او از Nichts يا

،nichts بدون حرف تعريف، كه عموما به معناى »عدم»در كاربرد آن در زبان متعارفتر است، جلوگيرى شود.

:Gewalt زور. Gewalt متعلق به خانوادهاى از واژگان مورد استفادهدر اين متن است كه مشكالت چشمگيرى در ترجمه ايجاد مىكنند. درزبان آلمانى عادى، Gewalt مىتواند زور به معناى نيروى خودسرانه ومِْن عندى باشد ولى به معناى زور مشروعى هم كه از طريق نهادهاىدولت اعمال مىشود، مىتواند بود. تصميم گرفتهايم كه اين واژه را بهصورت يكنواخت به "violence" ]زور، قهر[، ترجمه كنيم، از جهتى بهخاطر انسجام در ترجمه، ولىعالوهبراينبهدليلآنكههايدگرظاهرامىخواهدبرفع ِلازبنيادتحول آفرين Gewalt-tat و Gewalt-tätiger -عمِل زور و اعمالكننده زور ـ بدون كوچك جلوهدادن خطر و حتىهول و هراس چنين فعلى تأكيد بورزد. با اين همه، خوانندگان بايد معناىمبهم ]و دو پهلوى[ ،Gewalt در زبان آلمانى را در مدنظر داشته باشند.

‪:das Walten; Walten‬ سيطره برقرار كردن، سيطره. walten )فعل( و das مسا)walten فعل(. در زبان آلمانى متعارف ،walten به معناى حاكمشدن، سيطره يافتن، حكومت كردن، سلطه داشتن است. هايدگر واژهيونانى فوسيس را كه معموال به »طبيعت / همجرت«nature شده است، يكنامِ يونانى براى خود وجود ـ يعنى »زور [Walten] بالنده- پاينده«موجودات بماهى موجودات ـ تفسير مىكند. تصور مىكنيم كه از تعبير»سيطره«، اين َفَوران نيرومند حضور موجودات مستفاد مىشود. اينكههايدگر مىكوشد تا فوسيس را به معناى اين »سيطره« تفسير كند، كارخطيرى است كه خوانندگان بايد توجه مخصوصى بدان مبذول دارند.

:Grund مبنا؛ دليل؛ بنياد. Grund آلمانى، همانند همريشه انگليسىآن، يعنى ،"ground" مىتواند هم به معناى زمين زيرپاى ما باشد و هم بهمعناى دليلى كه يك موضع را بر آن بنا مىكنيم. به اين اعتبار ‪ein Grund‬ مىتواند به معناى نوعى بنياد باشد و در مقابِل ‪،ein Abgrund‬ نوعىمغاك، قرار دارد. در نظر هايدگر هر »چرا؟« جدى ـ مانند اين پرسش كه»چرا موجودات اصوالً هستند به جاى عدم؟« ـ براى رسيدن به چنينمبنايى (Grund) تالش مىكند، گو اينكه يك پرسش راستين، كامالممكن است با يك مغاك ،Abgrund مواجه شود. ما در برابر Grund وواژههاى مرتبط با آن، همانطور كه در اينجا بيان شد،]در مواضع مختلفاين متن[، معادلهاى مختلفى به كار بردهايم، زيرا هيچ واژه انگليسىواحدى نمىتواند دايره معنايى آن را، افاده كند.

‪:Der Mensch‬ انسانيت؛ وجودهاى انسانى؛ انسانها؛ وجود انسانى؛انسان. در زبان آلمانى ،Mensch به معناى وجود انسانى ]يا انسان[ قطعنظر از جنسيت آن است و بنابراين، با چند استثناء بسيار اندك، سعىكردهايم كه اين خنثايى جنسيتى را حفظ كنيم، مخصوصا به اين دليل كههايدگر همه انسانها را به عنوان دازاين مورد بحث قرار مىدهد.

:Volk يك مّلت؛ مّلت واژه آلمانى Volk سرگذشتى پرآشوب دارد.در ايدئولوژى رسمى حزب نازى، ،Volk همان نژاد، يعنى حامِل يكتقدير تاريخى مخصوص، هم تقدير زيستى و هم تقدير روحانى، است.ولى در زبان آلمانى روزمره، Volk هيچ ارتباط ضرورى با نژاد ندارد.اين واژه مىتواندبهمعناىيكملت،يكقوميا»م ّلت«بهعنوا ِناسا ِسحاكميتباشد )همانطور كه در انگلسى آمريكايى مىگوئيم"elpoep ‪"We the‬ ]ما ملت[(، گو اينكه Volk معموال به معناى »مردم« در معناىغيررسمى ]مانند تعبير[ »عامه مردم در اطراف و اكناف« به كار نمىرود.هايدگر در وجود و زمان، واژه Volk را به كار مىبرد و در آنجا بهتر ازهمه اين است كه community» / جماعت« ترجمه شود. ولى در دهه0391، به خصوص در دوران همكارىاش با رژيم نازى، به شيوهاى درباره Volk بحث مىكند كه كامال پيداست كه سعى دارد تا، خواهىنخواهى، مشكل سياست زمانهاش را حل كند.

همانطور كه از بحث ما درباره ‪das Volk‬ استفاده مىشود، وراىمسأله اصطالحشناسى، بايد سياق تاريخى درآمد به متافيزيك را درمدنظر قرار داد. ترجمه منهايم در مواقعى لبه ]تيز[ اشارات و لوازم سياسىاثر هايدگر را كند مىكند. وقتى هايدگر نخستين دور درس خطابه خويشرا در

1935 ايراد كرد، دو سال بود كه آدولف هيتلر بر اريكه قدرتتكيه زده بود. هايدگر خود در 1933ىم به حزب سوسياليست ملىپيوست و به عنوان رئيس دانشگاه فرايبورگ، از آوريل 1933 تا استعفايش در آوريل

،1934 يعنى در موقعى كه دريافت كه در يكجنگ قدرت درونگروهى در خصوص هدايت خط مشى آموزشىشكست خورده است، در خدمت آن رژيم بود3. خوانندگان خود بايدداورى كنند كه هايدگر در سال

1935 چه تصورى از معناى تاريخى آنرژيم داشته است، ولى، فقط به عنوان يك نمونه اگر همانند منهايم)درآمد،72( Führer را Chancellor» / صدراعظم« ترجمه كنيم، كار اينبرآورد، دشوارتر مىشود، زيرا خوانندگان با پيوندهاى سياسى اين كتابكامال روبرو نيستند. لوازم ارجاعات هايدگر، مانند وقتى كه استفادهاىهمراه با تصويب از كونت هامسون به عنوان نمونهاى از بحث دربارهعدم مىكند )درآمد،02(، يا هنگامى كه نسبت به كتاب تئودور هايكر باعنوان انسانيت چيست؟ زبان به انتقاد مىگشايد )درآمد، ،(109 كامالمىتواند از چشم خوانندگان معاصر دور بماند: زيرا هامسون، ازنويسندگان برنده جايزه نوبل، از كسانى بود كه با حزب نازى همدلىداشت. در كتاب هايكر، بحثى كه به وضوح مخالف با حزب نازى بود،آمده است.

برخى از مخاطبان آلمانى هايدگر در ،1953 اهميت اين درآمد بهمتافيزيك را تشخيص دادند، هر چند شايد نه آنگونه كه هايدگر انتظارداشت يا اميدوار بود. يورگن هابرماس جوان، كه خودش در اين اواخرشاگر هايدگر بود، نامهاى به مسؤوالن ‪Frankfurter Allgemeine Zeitung‬ نوشت و عصبانيت خويش را ابراز داشت از اينكه هايدگر توانسته است درسال ،1953 عبارات خويش در 1935 را كه »حقيقت و عظمتدرونى« )درآمد، (152 جنبش سوسياليست ملى را تمجيد مىكنند، بدونتوضيح يا عدول از آنها منتشر سازد.4 اين عبارت كه در اواخر كتاب بهچشم مىخورد از جمله عباراتى در آثار هايدگر است كه بيشترين نزاعهاپيرامون آنها مطرح شده و همواره آن را نقل كردهاند. شكل كامل اينجمله بدين صورت است: »به ويژه آنچه اين روزها با عنوان فلسفهسوسياليسم ملى بر سر زبانها است، ولى هيچ ارتباطى با حقيقت و عظمتدرونى اين جنبش ]يعنى مواجهه ميان تكنولوژى جهانى و بشريت مدرن[ ندارد، از اين آب گلآلود ارزشها و كليّتها،، ماهى مىگيرد.« چيزىكه مخصوصًا معضلآفرين بوده است، جايگاه عبارتى است كه داخلكروشه آمده است. در ويراست ،1953 اين عبارت كه در داخل پرانتزقرار گرفته بود، بنا بر شيوه خود هايدگر حاكى از آن بود كه او عبارت رادر 1935 اضافه كرده است. در طى نزاعى كه حول درخواست هابرماسدر 1953 براى افزودن يك توضيح درگرفت، گريستين لوالتر در ‪Die Zeit‬ نامهاى منتشر ساخت و در آنجا استدالل كرد كه عبارت موردبحثبه اين معنا است كه »جنبش نازى، يك نشانه بيمارىنما براى تعارضغمانگيز انسان و تكنولوژى است و اين جنبش به عنوان يك چنين نشانهبيمارى نمايى، , عظمت، خاص خويش را دارد، زيرا تماميت غرب راتحت تأثير قرار مىدهد و تهديد به كشاندن آن به ويرانى مىكند.« خودهايدگر سپس در تأييد لوالتر به ‪Die Zeit‬ نوشت تفسير لوالتر »از جملهاقتباس شده از درس خطابه من از هر جهت صحيح است«. جان كالماينكه، تالشى ملموس براى توصيف اين قطعه به عنوان عبارتى درمحكوميتبلندپروازىهاىاحمقانهجنبشهايىچونسوسياليسمملىكه برمبناى مهار كامل بشريت و طبيعت از طريق فتوحات و فنآورى، بهدنبال »عظمتى« هولناك بودند، صورت گرفته بود. »حقيقت درونى« اينجنبش را مىشد به معناى حقيقت تاريخى پديدهاى گرفت كه اهميتژرف، هر چند نگرانكنندهاش، معرف پوچانگارى آن زمانه است.5

مشكل اين توجيه آن است كه هايدگر، مطلب داخل پرانتز را در سال5391 يا بالفاصله پس از آن، به عنوان نقادى بىسروصدا يا هر چيزديگرى، نيفزود. هايدگر در يادداشت مقدماتىاش بر درآمد بهمتافيزيك، مدعى است كه مطالب داخل پرانتز در زمان درس خطابهها ومطالب داخل كروشه، بعدها در حين بازنگرى متن، افزوده شدهاند. درمصاحبه سال 1966 با ‪،Der Spiegel‬ هايدگر به صراحت اظهار داشت كهآن مطلب داخل پرانتز »از همان آغاز در دستنوشته من موجود بود«، ولىبه خاطر بيم از جاسوسان حزب آن را با صداى بلند، قرائت نكردم.6 بااين حال در پرتو تحقيقات بعدى معلوم شده است كه بسيارى از عباراتداخل پرانتز، بايد داخل كروشه مىبودند و افزوده موردبحث درباره»مواجهه ميان تكنولوژى جهانى و بشريت مدرن« يكى از اين عباراتاست.7 خوانندگان خود بايد با توجه به اين واقعيت كه هايدگر، الاقل در5391، كه اين سخنرانىها براى نخستينبار ايراد شد، مفاد ناسيوناليسمملى را برمبناى آن عبارت داخل پرانتز توضيح نداده است، درباره اينفراز داورى كند.

ما در ترجمه خويش، همه مواردى را كه پرانتزها در ويراست3591، اينك به كروشه تبديل شده است، خاطرنشان ساختهايم تا نشاندهيم كه آن مطالب نه در سال ،1935 بلكه پس از آن، افزودهشدهاند.8 اين تصميم را بىجهت با هدف تحميل چيزى بر متن هايدگراتخاذ نكردهايم، بلكه معتقديم كه به خاطر فهم كامل سياق تأليف كتاب،چنين مداخلههايى الزم است. همچنين مشخصات كتابنامهاى آثارفلسفى و ادبىاى را كه هايدگر از آنها نام مىبرد، آوردهايم و در مواردىكه تصور مىكرديم آوردن توضيحاتى درباره محتواى اين آثار به فهممتن هايدگر كمك مىكند، از اين كار دريغ نكردهايم. به عالوه افزون براين ارجاعات تحقيقى و متنى، در مواردى كه زبان هايدگر مخصوصادشوار مىشود يا در مواردى كه معناى عبارت تا حدى به خود متنآلمانى وابسته است، يا كلمات آلمانى را در داخل متن آوردهايم و يا، درجايى كه زبان متن مبهم يا مخصوصًا پيچيده است، همه عبارات ياجمالت ]مربوط[ را در پىنوشت ذكر كردهايم. به عالوه همانشمارهگذارى طبع Niemeyer از اين اثر را در حاشيه صفحات اين ترجمهدرج كردهايم تا خوانندگان هر گاه پرسشهايى درباره ترجمه داشتهباشند، به آسانى بتوانند به متن آلمانى مراجعه كنند.

شيوه ما اين بوده است كه تكواژههاى يونانى، مانند ‪phusis، logos،on،‬ ‪einai، polemos‬ و techné را عينا آوانويسى كنيم تا خوانندگان ناآشنابا اين زبان بتوانند كاربرد اين اصطالحات را دنبال كنند. در نقلقولهاىمفصلتر از الفباى يونانى استفاده كردهايم با اين فرض كه هر خوانندهاىكه جزئيات اين عبارات مفصل را مطالعه كند، زبان يونانى مىداند ونيازى به آوانويسى آنها نخواهد داشت. به عالوه، در پىنوشتها، ترجمهمتعارف عبارات يونانى را آوردهايم، زيرا ترجمههاى تفسيرى خودهايدگر اغلب از آنچه محققان عموم ًا در ترجمه اين عبارات تشخيصخواهند داد، فاصله مىگيرند و خوانندگان بايد بتوانند خوددرباره ميزانفاصله گرفتن هايدگر ]از ترجمه متعارف آن عبارات[ داورى كنند.

جداى از همه مسائل مربوط به اصطالحات، بستر سياسى و تاريخمتنى، درآمد به متافيزيك، اول از همه و قبل از هر چيز، همچنان يك اثرفلسفى نيرومند و بحثبرانگيز است. درس خطابههاى پرشور هايدگر بايكديگر و با ما طنينانداز مىشوند و ما را با گنجينهاى از پرسشها رهامىسازند. معناى وجود چيست؟ آيا وجود، معناى خاصى براى غربياندارد، و اگر آرى، چگونه بايد آن معنا را واجد شود؟ آيا غفلت معمولما از چنين مسألهاى، ما را نسبت به تاريخ خويش نابينا مىسازد و بهارتباط سطحى با عالم محكوم مىدارد؟ آيا علم و منطق متعارف، ما را ازحقيقت جدا مىكند؟ در وهله نخست، حقيقت چيست؟ زبان چيست؟تفكر چيست؟ اصوال انسان بودن، چيست؟

ترجيح مىدهيم كه در اينجا براى پاسخ دادن به اين پرسشها تالشنكنيم، يا اينكه ]اساسًا[ جرأت ورود بيشتر به مشكالت تفسير درآمد بهمتافيزيك، در كليت آن را، به خويش نمىدهيم. در عوض اميدواريم كهترجمه ما براى خوانندگان فكور امكان آن را فراهم آورد تا خودشانمستقال و برمبناى داورىهاى خويش، ورودى به مباحث كتاب داشتهباشند. رئوس مطالب، اصطالحنامه و نمايه كه در اين ترجمه آوردهيم،مىتواند تا حدى خوانندگان را در اين راه مدد برساند. خوانندگانعالقمند به شرح و بسط بيشتر درباره بسيارى از مباحث اين متن،مىتوانند به مجموعه مقاالت مندرج در ‪ma Co‬ ‪panion to Heidegger,s Introduction to Metaphysics‬ كه به عنوان تكمله كتاب حاضر به همتدانشگاه ييل انتشار يافته است، مراجعه كنند.9

پینوشتها

‪1.Being and Time, trans. John Macquarrie and Edwardrobinson (New York: Harper‬ and Row, 1962),17.‬ ]و نيز هستي و زمان، ترجمه سياوش جمادى )انتشارات ققنوس، ص(1386

.[56 ویراست ،1953 كتاب ‪،Einführung in die Metaphysik‬ به همتانتشارات Max) ‪،Niemeyer Verlag(tübingen‬ انتشار یافت. این مؤسسههمچنان به انتشار این كتاب ادامه داده است و به عالوه این كتاب در سلسلهمجموعه آثار هایدگر با عنوان زیر، انتشار یافته است: ‪Gesamtausgabe, vol. 40, ed. Petra Jaeger(frankfurt: Vitorioklostermann, 1983).‬ طبع ،Gesamtausgabe شمارهگذارى طبع Niemeyer را رعایت كرده است و مانيز در ترجمه خویش، براى راحتی خوانندگان همين شمارهگذارى را رعایتكردهایم.

‪2. An Introduction to Metaphysics, trans. Ralph Manheim(new York: Yale University‬ Press, 1959).‬

.3 مسئله اشتغال سياسی هایدگر، از پایان جنگ جهانی دوم به این سو،مجادالت فراوانی را در محافل بحثی متعدد برانگيخته است. براى زندگينامههاىمعتبر در این خصوص، خوانندگان میتوانند به آثار زیر مراجعه كنند: ‪Hugo Ott, Heidegger: A Political Life, trans. Allen Blunden(new York: Basic, 1993),‬ ‪and Rüdiger Safranski, Martin Heidegger: Between Good and Evil, trans. Ewald‬ ‪Osers(cambridge: Harvard University Press, 1998). For further discussion, see‬ ‪Richard Wolin, ed., The Heidegger Controversy: Acritical Reader (Cambridge:‬ ‪MIT Press, 1993); Tom Rockmore and Joseph Margolis, eds., The Heidegger‬ ‪Case: On Philosophyand Politics (Philadelphia: Temple University Press, 1992);‬ ‪andgregory Fried, Heideggers Polemos: From Being to Politics (Newhaven: Yale‬ ‪University Press, 2000). // 4.Jürgen Habermas, letter to Frankfurter Allgemeine‬ ‪Zeitung,july 25, 1953, trans. in Wolin, The Heidegger Controversy,190-197.‬

براى مرورى بر تاریخ قطعه مورد بحث، همچنين ر.ك.: مقدمه وولين (Wolin)

بر نامه هابرماس. // .5 درباره نامههاى لوالتر و هایدگر، ر.ك.: ‪Wolin, The Heidegger Controversy,187-188.‬

براى بحث بيشتر درباره تاریخ متنی، ر.ك.: ‪Otto Pöggeler, Martin Heidegers Path of Thinking, trans. Danie lmagurshak and‬ ‪Sigmund Barber )Atlantic Highlands, N. J.:humanities Press International, 1987(,‬

‪276-278; Petra Jaeger,safterword to Gesamtausgabe, vol. 4, 232-234; and Dominique‬ Janicaud, "The Puloined Letter" in Rockmore and Margolis,the Heidegger‬ ‪Case, 348-363. // 6. Martin Heidegger. "Only a God can save Us: Der Spiegel,s‬ ‪Interview with Martin Heidegger" in Wolin, The Heidegger Controversy, 104.‬

.7 اوتوپوگال گواهی میدهد كه عبارت داخل پرانتز، كامال از روى عمد، در ویرایست ،1953 وقتی كه درس خطابهها براى انتشار آماده میشدند، افزودهشده است: ‪Pöggeler, Martin Heidegger,s Path of Thinking, 278. seealsowolin, the Héidegger‬ ‪Controversy, 188.‬

سه دستيار دانشجو كه در درآمد به متافيزیك براى انتشارهمکارى كرده بودند، هر سه گفتهاند كه این افزوده، جزو متن اصلی نبود و بهعالوه هایدگر عبارت »عظمت «N.s ]ناسيوناليسم ملی[ را به »عظمت اینجنبش« تغيير داده است. ر.ك.: ‪Hartmut Buchner, "Fragmentarisches", in Günther Neske, ed.,erinnerung an‬ ‪Martin Heidegger (Pfullingen: Neske, 1977), 47-51,esp. 49.‬

براى بحث بيشتر درباره این پرسش متنی و سياق گستردهتر آن، ر.ك.: ‪Theodore Kisiel, "Heideggers Philosophical Geopolitics in thethird Reich,",‬ ‪in A Companion to Heideggers Introduction to Metaphysics, ed. Richard Polt and‬ ‪.(Gregory Fried(new Haven:yale University Press, 2001‬

.8 در طبعهاى آلمانی اخير متن هایدگر، از جمله طبع رد،Gesamtausgabe

این قبيل فرازها تجدیدنظر شده و پرانتزها را به كروشه تبدیل كردهاند و ما درآمادهسازى ترجمه خویش براین قبيل تصحيحها، تکيه كردهایم. // .9 براى درآمدى كلی به اندیشه هایدگر ر.ك.: ‪Richard Plot, Heidegger: An Introduction (Ithaca: Cornelluniversity Press, 1999).‬

كسانی كه به زبان آلمانی تسلط دارند میتوانند به یادداشتهاى خود هایدگر بردرس خطابهها و همچنين پيشنویس جایگزین یك بخش، كه به پيوست درطبع ‪،217-213 ،Gesamtausgabe‬ گنجانده شده است، مراجعه كنند. هایدگردر یادداشتهایش از این مجموعه درس گفتارها انتقاد میكند به این دليل كهپرسش وجود را در كاملترین گستردهاش، شرح و بسط ندادهاند. در آنپيشنوس، موضوع ریشهشناسی وجود را با تفاوتهاى معنادارى / مهمینسبت به درس خطابههاى منتشر شده، مورد بحث قرار میدهد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.