الهيات در جهان معاصر / گفت وگو با همایون همتي، علي بابایي

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents - گفتوگو با همایون همتی علی بابایی

دکتر همایون همتی سالهاست بهطور مستمر به تدریس و تألیف در حوزۀ االهیات مشغول است. محور اصلی گفتوگویی که در ادامه میآید، االهیات مسیحی معاصر است اما برای رسیدن به این موضوع و شناخت بهتر جایگاه االهیات در نسبت با دیگر دانشها مثل کالم و فقه از تعریف مفاهیم کلی و اصلی این شاخه از دانش یعني موضوع، هدف و روش آن آغاز کردیم و عالوهبر تفکیک مرزهای این دانش و همجواریاش با دیگر علوم به االهیات معاصر مسیحی پرداختیم. همچنین بهاقتضای فضای گفتوگویمان به نقد و بررسی کتاب شناخت دانش االهیات )انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب( بهقلم ایشان پرداختیم.

جناب دکتر همتی باتوجهبه اینکه گفتوگوی ما دربارۀ االهیات است، پرسش نخست را به تعریف االهیات اختصاص میدهم. لطفا دانش االهیات را در معنای کلیاش تعریف کنید و سپس برایمان بگویید این دانش در دوران معاصر چگونه تعریف میشود؟

االهیات دانشی است که دربارۀ خدا، افعال او، نحوه مداخلة او در جهان هستی،کنش الهی ‪)Divine Action(‬ و ارتباط او با موجودات سخن میگوید، گفتمان و بحث دربارۀ خدا ‪.)Discourse about God(‬ این تعریف اجمالی و کالسیک االهیات است. حقیقت آن است که االهیات در دوران معاصر دچار تحول بنیادین و ساختاری شده و هم بهلحاظ مباحث و مسائل و هم بهلحاظ روش، کسوت نوینی یافته است. امروزه االهیات را دانشی میدانند که به مطالعة )Systematic(دنمهاگتسد و عقالنی دین و تأثیر آن بر ماهیت حقایق دینی میپردازد. سنت آگوستین االهیات را راهنماي بحث دربارۀ خدا، صفات و افعال او میدانست و ریچارد هوکر که از مصلحان نامدار انگلیس بوده است، االهیات را »دانش مربوط به امور Divine(«یهلا ‪)The Science of Things‬ تعریف کرده است و جالب است بدانید که او واژۀ علم )Science( را بهکار برده است.

وظایف و کارکردهای دانش االهیات چیست؟ پژوهشگران معاصر وظایف و کارکردهای دانش االهیات را اینگونه معرفی کردهاند: فهم، تبیین و مقایسه، دفاع، اصالح، تفسیر جهان، کشف ماهیت الوهیت بهطور عام، نقادی و ارتقاء آگاهی دینداران و جامعه. این گسترۀ چشمگیر و وسیعی است که هم تنوع شگفتانگیزی دارد و هم با چند رشته تداخل و پیوند دارد و هم نگاه تازهای است به االهیات. باتوجهبه این توضیحات، به خوبی آشکار میشود که دانش االهیات اوال یک )Science(ملع است. دیگر اینکه گسترۀ وسیعی برای کاوش و تحلیل دارد و فقط مربوط به دفاع از عقاید دینی نیست. سوم اینکه این دانش، در اصل یک دانش تفسیری و هرمنوتیکی است و وظیفة عمدۀ آن تفسیر ایمان برای مؤمنان و مخالفان است نه دفاع. االهیات البته یک دانش )Normative(یراجنه هم هست و به دفاع از عقاید دینی یک سنت خاص نیز میپردازد. ولی صبغة اصلی آن دفاعیاتی نیست. مبحث دفاعیات یا آپولوژتیک یکی از بخشهای آن است. برخالف »علم کالم« که در گذشته داشتهایم و در کتابهای کالمی ما مانند »تجرید االعتقاد« خواجه نصیر، »شوارق االلهام« الهیجی، »شرحالمواقف« جرجانی وایجی و دیگر کتاب ها، کار عمدۀ آن را دفاع از عقاید دینی برشمردهاند و دفاع از اصول اعتقادی درمقابل معاندان و دینستیزان، یعنی در اصل دانشی دفاعی و جنبة اصلی و متمایز آن همین دفاعگری بوده است. درحالیکه امروزه مهمترین وظیفة االهیات تفسیر و تبیین است.

پس میتوان بهطور خالصه گفت، امروز االهیات بیشتر به تفسیر محتوای کتاب مقدس برای دینداران میپردازد؟

بله. کامال همینطور است. امروز مسئلة محوری دانش االهیات، تفسیر ایمان و پیام کتاب مقدس برای دینداران است و نیز برای کسانی که در فضای مدرنیته و محیط های سکوالر، پلورالیستیک و نیهیلیستی زندگی میکنند و به هر دلیل نتوانسته یا نمیتوانند با دین ارتباط برقرار کنند یا احساس بینیازی و استغنا به آن دارند. االهیات عهدهدار تفسیر ایمان و پیام معنوی و اخالقی دین در چنین فضایی است. لذا بههیچروی با گسترۀ تنگ و باریک علم کالم سنتی در میان ما مسلمین قیاسکردنی نیست. البته االهیات در دو معنا بهکار میرود: عام و خاص. در عامترین معنا شامل همة مطالعات مربوط به دین و همة رشتهها و حوزهها میشود. چیزی شبیه به مطالعات دینی البته تفاوتش با آن در اینجاست که آن نوع مطالعات معموال تاریخی و پدیدهشناسانه است ولی االهیات مطالعاتش هنجاری است. دیگر بهمعنای همین دانش خاص است که دربارهاش سخن میگوییم نه مجموعة مطالعات مربوط به دین.

شما در کتاب شناخت دانش االهیات دربارۀ االهیات واژۀ علم را بهکار بردهاید و روی جلد از واژۀ دانش استفاده کردهاید. در بخشی از کتابتان هم چنین نگاشتهاید: »االهیات ازحیث علم بودن همانقدر علم است که دیگر دانشهای طبیعی، انسانی و اجتماعی.« ،10(ص) با توجه به تفاوتی که بین دانش )knowledge( و علم )science( وجود دارد، آیا بهتر نیست برای تفکیک االهیات از علوم تجربی، در توصیف االهیات همان دانش را بهجای علم به کار ببریم؟

بله از نظر من و شمار کثیری از الهیدانهای معاصر؛ االهیات یک علم )Science( است. متأسفانه در جامعة ما رشتة »فلسفة علم« هنوز هم حتی در بین نخبگان و روشنفکران کمتر شناخته شده است. در »فلسفة علم«، گفته میشود که ساختار یک علم از اجزاء و ارکانی تشکیل میشود مثل: موضوع، مسائل، مبادی و پیشفرضها، روش، غایت و االهیات دارای همة این بخشهاست و چیزی از علم بودن کم ندارد. شرط علم بودن نیز، تجربی بودن نیست. ما در گذشته و حال، دانشهایي داشتهایم که تجربی نبودند ولی هیچکس در علم بودن آنها شک نکرده است. مثل بسیاری از علوم انسانی و علوم اجتماعی ‪)Human Sciences(‬ و ‪)Social Science(‬ که تعبیر علم یا )Science( را برای آنها بهکار میبرند و کامال جا افتاده و رایج هم هست. بهعالوه، االهیات در دورۀ معاصر با علوم تجربی هم پیوند یافته و دارای شاخههای متعددی شده است که مبتنی بر کاوشهای تجربی است مثل االهیات پویشی، االهیات ژنتیکی، االهیات عصبشناختی، االهیات عملی و کاربردی، االهیات شبانی و االهیات علمی ‪)Scientific Theology(‬ که کتاب قطور سه جلدی »آلیتسر مکگراث« یک نمونة چشمگیر آن است. کسي مثل ایان باربور در کتاب علم و دین بهصراحت میگوید که در االهیات باید از روشهای علوم تجربی استفاده کرد و اساسا روششناسی االهیات را با علوم تجربی مشابه میداند. این رأی امروز طرفداران زیادی دارد. معموال تلقی ما از االهیات همان علم کالم سنتی است که دچار رکود چند قرنی در میان ما شده است و امروز نیاز داریم به تصحیح و تکمیل میراث خود بپردازیم. امروز صدها مقاله وجود دارد با عناوینی مثل دربارۀ االهیات

بهمنزلۀ یک Science(ملع ‪)Theology as‬ که به علم بودن االهیات و نیز شأن علمی االهیات میپردازد که شما را به مقاله خوب »ایمره الکاتوش« فیلسوف علم نامدار معاصر ارجاع میدهم که در باب »منزلت علمی االهیات« بهعنوان )Science( سخن گفته است. بنابراین هیچ محذوری وجود ندارد که االهیات را ساینس بدانیم زیرا تعبیری است که در سطح وسیعی میان محققان و الهیدانان کاربرد دارد و رواج یافته است. )knowledge(ةژاو معنای عامی دارد که شامل هر نوع آگاهی و معرفتی میشود. درحالیکه مقصود ما از االهیات، دانش متمایز و مستقلی است که در دپارتمانهای معتبرترین دانشگاهها مثل هاروارد، پرینستون، تمپل، نیویورک، تورتنو، سوربن ...و تا سطح فوق دکترا آموزش داده میشود و دوشبهدوش علوم تجربی، علوم اجتماعی و دیگر علوم پیش میرود و از همۀ آنها نیز تغذیه میکند. اما برای

دقیقترتاکنونشدنتااندازهایبحثمان دربارۀبهطور ویژه دانشبرایما االهیاتسخن بگوییدگفتهایم، موضوع و هدف

االهیات چیست؟

بله، پاسخ این سؤال را به شکلی در دو پرسش پیشین دادهام. اما اضافه کنم که موضوع االهیات امر واحدی نیست. آنچه در قلمرو مدعیات دینی قرار میگیرد و نیز اشکالها و ایرادهایی که بر پیام دین وارد میشود با رویکرد تفسیری ـ تبیینی و البته هنجاری و گاه دفاعي در حوزة کاوش الهیدان واقع میشود و االهیات به آن میپردازد. لذا هم مسائل آن پویا و نو شونده است و هم موضوع واحدی ندارد بلکه کار اصلی آن تفسیر دین است که شامل باورهای دینی، اخالق دینی، تفسیر پیام دین، تجربۀ دینی، سازمان و تشکیالت دینی، جامعۀ دینی، و کل قلمرو دین میشود. هدف آن نیز توضیح دین برای موافقان و مخالفان است تا هم سطح آگاهی مؤمنان باال برود و هم دین را برای مخالفان، به عنوانفصل پذیرفتنيو سوم شناختاز قابلدرکدانشکند. کتاباالهیاتشما به با »اهمیت و جایگاه روش در دانش االهیات و ماهیت وحی« اختصاص دارد. بااینکه نوشتار مذکور با مهم بودن بحث روش در االهیات آغاز میشود، اما بیش از آنکه به موضوع روش و جایگاه آن در االهیات بپردازد، بیشتر به وحی و اندکی به »روش« بهمعنای دقیق و علمیاش اختصاص دارد. درواقع گویا مقاله از وعدهای که در آغاز میدهد دور میشود.

جناب دکتر در علوم انسانی هرگاه از »روش« بهمعنای تخصصیاش صحبت میکنیم، به تاریخ، منابع و بزرگان این حوزه اشاره داریم. مضاف بر اینکه اکثر رشتههای علوم انسانی »روش« مخصوص به خود را برای پژوهش دارند؛ اما پس از مطالعۀ فصل سوم این کتاب و ذکر اسامی متألهینی که به اهمیت روش پرداختهاند و گزارشی در باب اهمیت این موضوع، درنهایت چگونگی روش االهیات آشکار نمیشود. پس اگر ممکن است در این بخش اندکی بیشتر بر بحث روش متمرکز شویم. در مورد کتاب بنده، به نام شناخت دانش االهیات، باید بگویم درواقع مجموعۀ مقاالتی بوده است که از منابع اروپایی برای تدریس در بعضی کالسهایم گردآوری کردهام و قصد من آن نبوده است که کتابی آکادمیک با آن ویژگیهایی که شما برشمردید، تألیف کنم. لذا بهتفصیل به مباحث روش، نپرداختم و آن بحث را برای جلد دوم این کتاب گذاشتم. هم معنای روش را میدانم و هم با بزرگان و منابع روششناسی آشنا هستم. سالها در دانشگاهها فلسفۀ علم و معرفتشناسی تدریس کردهام و بهخوبی با ادبیات مربوط به این رشتهها آشنایی دارم. بحث من اصال روششناسی االهیات نبوده است و بهقول طلبهها استطراداً به آن اشاره کردهام و اینقدر میدانم که رشتههای علوم انسانی، روشهای خاص خود را دارند. عنوان آن مقاله از نام کتاب برنارد النرگان الهیدان معروف کانادایی گرفته شده است به نام روش در االهیات ‪)Method in Theology(‬ که از آثار پرمایه و کمنظیر این رشته است. ولی بهلحاظ اهمیت و حساسیت بحث »وحی« در جامعۀ ما، این موضوع را نیز در آن مقاله گنجاندهام. در جلد بعدی این کتاب دربارة روش سخن خواهم گفت اما دربارة انواع روش در االهیات، چنانکه اشاره کردهام در شاخههای تجربی االهیات از روشهای علوم تجربی نیز استفاده میشود مثل االهیات Theology(يشیوپ )Process و از دانشهایی مثل روانشناسی تجربی، جامعهشناسی و مردمشناسی تجربی و قومشناسی، باستانشناسی و نیز علوم تجربی و طبیعی در االهیات بهره میگیرند. ولی روشهای دیگری نیز هست مثل روش مقایسهای، تاریخی، هرمنوتیکی، پدیدارشناسی و حتی تحلیلی، اگزیستانسی که نیازی نمیبینم در اینجا بهتشریح آنها بپردازم. بهخصوص در یک رشته از االهیات معاصر که »االهیات Theology(«یقیبطت )Comparative از روش »پدیدهشناسی« استفاده میشود. امروز فلسفۀ االهیات که غیر از »االهیات فلسفی« است به جمع دانشهای مرتبط با این حوزه افزوده شده و ما در زبان فارسی تنها کتابی که داریم »فلسفۀ علم کالم« است نوشتۀ ولفسبون و ترجمۀ شادروان احمد آرام. این را نیز بگویم که محققان اروپایی برای فرق نهادن و متمایز ساختن »االهیات « از »علم کالم« همواره واژة )Kalam( را بهکار میبرند یا گاهی آن را همراه با Theology(‬ ‪)Islamic میآورند که این نکتۀ مهمی است و اکنون در آثار محققان بزرگی مثل ژوزف . فان. اس، رابینز اشمیتکه، مایکل کوک، ویلفرد مادلونگ،

ریچارد فرانک و بسیاری دیگر مشاهده میشود.

جناب دکتر سپاسگزارم بابت توضیحاتتان. درواقع عنوان کتاب و فصلها این توقع را در من بهعنوان خواننده ایجاد کرد. بااینکه شما نوشتهاید این اثر مجموعهای از مقاالت است اما عناوین و همینطور مقدمه این پرسش را در ذهنم ایجاد کرد. به موضوع بعدی بپردازیم. رابطۀ االهیات با حوزههای مشابهی مانند دینپژوهی، مطالعات دینی و فلسفۀ دین چیست و چگونه با این شاخهها تعامل دارد؟

یکی از دشواریها در تعریف الهیات مدرن، تعیین مقطع زمانی خاص برای شروع »مدرنیته« است. دوگونه میتوان در این زمینه سخن گفت یکی مبتنی بر مدل پارادایمی و تغییر پارادایمها که کسانی مثل دیوید فورد در کتاب الهیدانهای مدرن ازاین راه رفتهاند. و دیگری به لحاظ نوع متدولوژی و طرح مباحث جدیدی که بیسابقه بودهاند. مطابق این دیدگاه الهیات مدرن هنگامی آغاز میشود که الهیدانان برای پاسح پرسش¬های الهیاتی به بیرون کلیسا و فراتر از آموزههای دین و کتاب مقدس توجه میکنند. یعنی از دانشهای روز کمک میگیرند و به افقهای جدید سرمیکشند و سعی میکنند دین را برای انسانهای امروز باورپذیر نمایند

االهیات غیر از »دینپژوهی« ‪)Study of Religion(‬ یا »مطالعات دینی« ‪)Religious Studies(‬ است. با رشتة »فلسفة دین« نیز تفاوتهایی دارد. درواقع االهیات در کاربرد کنونی بخشی از دینپژوهی است. گاه برای رشتة االهیات دپارتمان یا دانشکدۀ مستقلی در دانشگاه هست و گاه رشتة االهیات در دل دپارتمان مطالعات دینی است. در هاروارد دانشکدۀ االهیاتي هست که خیلی هم معروف و فعال است. همینطور در بعضی دانشگاههای کانادا دینپژوهی جدید مبتنی بر نگاه پدیدارشناختی، مقایسهای و توصیفی است ولی االهیات شامل ارزیابی و نقادی نیز میشود. یعنی غیر از جنبههای تفسیری و تبیینی، دارای جنبة هنجاری و دستوری ارزیابانه و ارزشگذارانه نیز هست و همین، باعث تفاوت آن با »فلسفة« دین نیز ميشود. فلسفة دین چه قارهای، چه تحلیلی، عبارت است از رویکرد فلسفی و تحلیل فلسفی به مفاهیم و مقوالت و گزارههای دینی، نه لزوما نگاه تاریخی دارد و نه نگاه هنجاری و ارزیابانه. بلکه نگاه فلسفی به مفاهیم دینی است. دین را از جهت فلسفی تحلیل میکند درحالیکه االهیات از رویکردهای مختلف جامعهشناختی، روانشناختی، فلسفی، تاریخی، علوم تجربی و هرآنچه برای توضیح و دفاع از کلیت دین الزم است، بهره میبرد. چهبسا رویکردهای تاریخی، مردمشناختی، باستانشناختی، زبانشناختی، فهمشناختی، اسطورهشناختی هنری را نیز بهکار گیرد چون حدوحصری ندارد. این حوزهها را نباید با هم درآمیخت. االهیات از حیث تغذیه از علوم و راهبردهای مختلف و نیز ازحیث تعدد و تنوع مسائل و گسترۀ کاوشها بسیار عامتر و فراگیرتر و پرتنوعتر از فلسفة دین است.

تا این بخش از گفتوگو بسیاری از مفاهیم را تا اندازهای که نیاز داشتیم تعریف کردیم، فقط اگر ممکن است بهاختصار به رابطۀ االهیات با فقه و کالم هم بپردازید.

ما در تمدن اسالمی، دانشی به نام االهیات بهمعنای امروزی نداشتهایم. آنچه داشتهایم، »علم کالم« بوده است و البته برخی علوم اسالمی دیگر که در جای خود ارزشمندند ولی ربطی به بحث کنونی ما ندارند مثل تفسیر و حدیث و اخالق و فقه. علم کالم درواقع در مقایسة دقیق با آنچه امروز »االهیات « یا تئولوژی خوانده میشود، رابطة ترادف و تساوی ندارد بلکه رابطة جزء و کل دارد. یعنی علم کالم یک جزء از االهیات است. علم کالم که بهطورعمده صبغة دفاعي یا آپولوژتیک )Apologetics( داشته است، بخشی از االهیات بهمعنای عام آن را تشکیل میدهد. درحالیکه مثال در االهیات مسیحی معاصر، ما بخشهای فراوانی داریم که هر یک شاخه و شعبة االهیات مسیحی است. مثل انسانشناسی، گناهشناسی، مسیحشناسی، روحالقدسشناسی، نجاتشناسی، کلیساشناسی، تبشیرشناسی، االهیات شعائر، فرجامشناسی، االهیات اخالقی، وحیشناسی، هرمنوتیک کتاب مقدس، اندرزشناسی و مبحث دعاها و ،)Homiletics(اهشیاین خداشناسی )صفات خدا، تثلیث، تقدیر یا مشیت(. مثال بحث »تاریخ کلیسا« خود رشتة مستقلی در دانشگاههای اروپا و در دانشگاههای مسیحی در واتیکان و دیگر کشورهاست. من خود از نزدیک بارها در واتیکان و ایتالیا با پروفسورهایی که تدریس این رشته را بهعهده دارند، از نزدیک مالقات و صحبت کردهام. شما در کجای علم کالم سنتی مثال »تاریخ مساجد« داشته یا دارید؟ یا دربارۀ پیامبرشناسی، مثل رشتة کرایستولوژی )مسیحشناسی( یک شاخة مستقل دارید؟ جز همان مباحث محدود دربارۀ »نبوت عامه« و »نبوت خاصه«. یا در کجای علم کالم مبحث و شاخة »گناهشناسی« دارید؟ فقط در علم فقه بهشکل تجویزی و محدود دربارۀ گناه و اقسام آن خیلی مختصر بحث میشود نه از دید فلسفی، روانشناختی و اگزیستانسیال و با روشهای جدید تحقیقی. البته در رشتة »تاریخ اسالم« و نیز در »سیرهنگاری«، دربارۀ زندگی پیامبر)ص( ما بحث میشود اما اینها جزء علم کالم نیستند، رشتهها و مباحث دیگریاند اما گسترۀ موضوعات مباحث در االهیات معاصر و در دینمسیحیت، بهگونهای است که همة موضوعات را دربر میگیرد اما نه صرفا بهعنوان موضوع جزئی محدود بلکه بهعنوان یک شاخه از االهیات و بلکه یک رشتة متمایز .)discipline( عالوهبراین، تغذیه از دانشهای جدید در حوزۀ کاوشهای تجربی، علوم انسانی، علوم اجتماعی مدرن، امروز درواقع جزء ذاتی ساختار االهیات شده است ولی در علم کالم سنتی چنین چیزی مفقود است. و این یکی از نشانههایی است که ضرورت تحول و دگرگونی را در »علم کالم« ایجاد میکند. باید به بازسازی و نوسازی »علم کالم« بپردازیم که خود حکایت مفصلی دارد که اکنون مجالش نیست.

اگر بخواهیم نگاهی تاریخی به دانش االهیات داشته باشیم، چند مرحلۀ تاریخی میتوانیم برای این دانش قائل باشیم؟

در این زمینه منابع بسیار اندک است. شاید بهترین کتاب هنوز هم کتاب »االهیات مسیحی« نوشتة آلیستر مکگراث باشد که الهیدان برجستهای است. او زیستشناس نیز هست و کتابهای خوبی در حوزۀاالهیات نگاشته است و این کتاب او یک متن درسی و آموزشی شده است. او از دورۀ آبایی شروع میکند که آن را االهیات آبایی یا پدران ‪)Theology of Church Fathers(‬ مینامند. بعد االهیات قرونوسطی، االهیات بیزانسی، االهیات دورۀ اصالح دین یا رفرماسیون و سپس االهیات عصر ُرنسانس و روشنگری و االهیات معاصر. کتاب خوبی نیز از تونی لین به فارسی ترجمه شده است که ترجمة آقای روبرت آسریان است به نام تاریخ تفکر مسیحی که سیر تحول تاریخی االهیات در مسیحیت را البته به فشردگی و اختصار توضیح میدهد. پروفسور هانس کونگ الهیدان معروف معاصر که از دوستان من است و سالها بحثهایی با هم داشتهایم نیز حداقل دو کتاب در این زمینه دارد که هیچکدام به فارسی در نیامده است. یکی االهیات برای هزاره سوم و دیگری تغییر پارادایمی در االهیات. او روش جدیدی در تبیین تاریخ االهیات دارد که مبتنی بر تغیر سرمشقها یا پارادایمهاست که از فیلسوف علم معاصر توماس کوهن اقتباس کرده است. اینها را فقط بهعنوان نمونه ذکر کردم وگرنه در کالسهایم در هر جلسه کتابهای زیادی به زبانهای اروپایی میبرم و به دانشجویانم معرفی میکنم، در این زمینهها هنوز بهشدت فقیریم و جای تعارف هم ندارد.

هنگامی که از االهیات مدرن سخن میگوییم، دقیقا مقصودمان از »مدرن« چیست؟ و چه تفاوتهایی بین االهیات سنتی و مدرن وجود دارد؟

در خصوص االهیات مدرن و نیز االهیات پستمدرن کتابهای زیادی نوشته شده است. یکی از دشواریها در تعریف االهیات مدرن، تعیین مقطع زمانی خاص برای شروع »مدرنیته« است. به دو نحو میتوان در این زمینه سخن گفت: یکی مبتنی بر مدل پارادایمی و تغییر پارادایمها که کسانی مثل دیوید فورد در کتاب الهیدانهای مدرن از این راه رفتهاند و دیگری بهلحاظ نوع متدولوژی و طرح مباحث جدیدی که بیسابقه بودهاند. مطابق این دیدگاه، االهیات مدرن هنگامی آغاز میشود که الهیدانان برای پاسخ به پرسشهای االهیاتی به بیرون کلیسا و فراتر از آموزههای دین و کتاب مقدس توجه میکنند. یعنی از دانشهای روز کمک میگیرند و به افقهای جدید سر میکشند و

سعی میکنند دین را برای انسانهای امروز باورپذیر کنند. این بحث بسیار مفصل است و نیاز به تشریح دارد ولی اینجا به اشاره بگویم که تفاوتهای االهیات مدرن و االهیات سنتی، شامل اموری میشود که میتوان از آن میان به اینها اشاره کرد: االهیات سنتی مبتنی بر مابعدالطبیعۀ ارسطویی و افالطونی است که دو قرن است با ضربههای کانت بههم ریخته است و هنوز دفاع جانانهای از آن صورت نگرفته است، یا مبتني بر تفکر مدرسی، غیرنقادانه، غیرعلمی )تجربی( یعنی تأّملی و عمدتًا غیرتاریخی و جزمی است. ولی در تلقی االهیات مدرن و پستمدرن ویژگیهایی است بدین قرار:

-1 تاریخی بودن

-2 نقادانه بودن

-3 تکثرگرا بودن

-4 مظنون بودن به مرجعیت )اتوریته( یعنی نفی تعبّد

-5 ضد مابعدالطبیعه بودن

-6 شخصگرا بودن

-7 دیالکتیکی بودن

-8 مقایسهای بودن مهمترین دغدغه الهیدانهای معاصر تفسیر ایمان برای انسان معاصر و جهان مدرن است. موضوع دیگر تعارض بین علم و دین است. ما در جامعۀ خودمان هنوز نگاه دقیق به عمق این مسئله نداشتهایم و به ابعاد و عمق این موضوع پی نبردهایم و همچنان به شعارسرایی مشغولیم. با تنوع دینی و تکثر ادیان در جهان روبرو هستیم. یافتن روشهای جدید برای تبلیغ مسیحیت در یک جهان سکوالر، متکثر، علمگرا، و بحرانزده از مسائل دیگر است. یافتن استراتژیها و تکنیکهای کارآمد، جدید و جذاب برای تبلیغ مسیحیت و پاسخ به اعتراضها و انتقادهای روشنفکران و منتقدان از دیگر مسائل است. توجه به مسائل زنان، جوانان، حقوق بشر، مسائل فرهنگی، اخالق زیستی مثل اتانازی، شبیهسازی و دیگر چالشهای عصر جدید، امروز در جهان مسیحیت مطرح است. الهیات پویش، الهیات فرهنگ، الهیات رنگینپوستان، الهیات رهاییبخش، الهیات فمینیستی، الهیات اگزیستانسی و دهها از این دست. حتی در مسیحیت و بین کاتولیکها، الهیات تومیستی کالسیک گذشته را نوسازی کردهاند به نام الهیات نئوتومیستی فلسفۀ توماس آکویناس را با فلسفۀ کانت پیوند زدهاند

و البته گاه در االهیات معاصر قید وابسته به متن مقدس بودن یا »االهیات متنمحور« نیز ذکر شده است. بهرهگیری تاموتمام از دانشهای بشری، علوم تجربی، یافتههای باستانشناختی، زبانشناختی، قومشناختی، مردمشناختی، اسطورهشناختی، گره خوردن مباحث االهیاتی با فلسفۀ ذهن، فلسفۀ کنش، فلسفۀ اخالق، اپیستمولوژی، روانشناسی، علوم شناختی، علوم کامپیوتر و دهها رشته و موضوع دیگر نیز از وجوه تمایز االهیات مدرن از االهیات سنتی است. بنابراین االهیات مدرن یک »رویداد نو« است که در گذشته بیسابقه بوده است و بهعالوه به طرح مباحث جدید در االهیات پرداخته است؛ مسائلی مانند مسائل فرهنگی، داروینیسم، معناشناسی بحث حقوق بشر و مسائل زنان، اخالق زیستی جدید ،)Bioethics( فرهنگ، دموکراسی، پلورالیسم، جهانیشدن، تعارض علم و دین که همۀ آنها بیسابقه بوده است، هم در کالم سنتی ما مسلمانان و هم در االهیات گذشتۀ مسیحیت. حتی پدیدههایی مثل Atheism/disbelief(ییادخیب ،)New پوچگرایی و بیمعنایی، بحران هویت امروز همه در االهیات بحث میشود. بهعالوه امروز االهیات را در موضوعات مختلف و متعدد بهکار میگیرند. مثال االهیات هنر، االهیات شعر، االهیات فیلم، االهیات موسیقی، االهیات پوشاک، االهیات هولوکاست و دهها موضوع دیگر از این قبیل که بیسابقه بوده است. به همۀ این دالیل االهیات یک علم تمامعیار است و کامال از یافتهها و دادههای علوم تجربی استفاده میکند.

مهمترین مسائل متألهین مسیحی معاصر چیست؟ و محوریترین موضوعات االهیات معاصر مسیحی چیست؟

دربین الهیدانهای مسیحی معاصر مباحث فراوانی بحث و نقد و بررسی ميشود که همۀ آنها به نوعی به وضع االهیاتی جهان مدرن، شرایط کنونی جهان و جوامع انسانی مربوط میشود. مهمترین دغدغۀ الهیدانهای معاصر تفسیر ایمان برای انسان معاصر و جهان مدرن است. موضوع دیگر تعارض بین علم و دین است. ما در جامعۀ خودمان هنوز نگاه دقیق به عمق این مسئله نداشتهایم و به ابعاد و عمق این موضوع پی نبردهایم و همچنان به شعارسرایی مشغولایم. با تنوع دینی و تکثر ادیان در جهان روبهرو هستیم. یافتن روشهای جدید برای تبلیغ مسیحیت در یک جهان سکوالر، متکثر، علمگرا، و بحرانزده از مسائل دیگر است. یافتن استراتژیها و تکنیکهای کارآمد، جدید و جذاب برای تبلیغ مسیحیت و پاسخ به اعتراضها و انتقادهای روشنفکران و منتقدان از دیگر مسائل است. توجه به مسائل زنان، جوانان، حقوق بشر، مسائل فرهنگی، اخالِق زیستی مثل اُتانازی، شبیهسازی و دیگر چالشهای عصرجدید، امروز در جهان مسیحیت مطرح است. االهیات پویش، االهیات فرهنگ، االهیات رنگینپوستان، االهیات رهاییبخش، االهیات فمینیستی، االهیات اگزیستانس و اليآخر. حتی در مسیحیت و بین کاتولیکها، االهیات تومیستی کالسیک گذشته را نوسازی کردهاند به نام االهیات نئوتومیستی. فلسفۀ توماس آکویناس را با فلسفۀ کانت پیوند دادهاند.

میخواستم بپرسم االهیات معاصر اسالمی بیشتر بر چه موضوعاتی متمرکز است و آیا دربارۀ االهیات اسالمی هم میتوان از االهیات مدرن سخن گفت که باتوجهبه توضیحاتی که شما دادید به نظر میآید طرح این پرسش منتفی شده است.

بله ما چیزی به عنوان االهیات معاصر اسالمی نداشتهایم. اکنون هم نداریم. ما در گذشته علم کالم داشتهایم و رابطهاش ترادف و تساوی نیست بلکه رابطه جزء و کل است. در دوران معاصر البته علم کالم دچار تحوالتی شده است و تااندازهاي هم به برکت انقالب اسالمی بوده است. ظهور شخصیتهای جدید در عرصۀ تفکر دینی در کشور ما موجب تحوالت مثبت شده است. از چند نفر میتوان نام برد. البته من در اینجا به مواضع سیاسی دیگران کاری ندارم. دارم بحث پدیدارشناسی میکنم و سیر تکاملی »علم کالم« را در این کشور توضیح میدهم. قضاوت در امور سیاسی افراد کار من نیست و جایش هم اینجا نیست. کسانی از عالمان دینی که در رأس آنها استاد مطهری قرار دارد و بعد با فاصلۀ

زیاد از ایشان آقای مصباح یزدی، آیتاهلل جوادی آملی و بعضی از شاگردان فاضل این آقایان قرار دارند. اما درمیان چهرههای غیرروحانی، آقایان دکتر سروش، مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، سید حسین نصر، شادروان مهندس مهدی بازرگان و بعضی از روحانیون مبارز و اصالحطلب قرار دارند. این همۀ بضاعت ماست و پس از پیروزی انقالب اسالمی چیزی به نام »کالم جدید« در بین ما مطرح شد که هنوز هم دچار اما و اگرهای زیادی است و در مورد آن چندوچون و اختالف نظرهای زیادی وجود دارد و شاید هنوز زود باشد دربارة این رشتۀ جدید اظهار نظر کنیم که اصال یک رشتۀ جدید است یا چند مسئلۀ جدید برای کاوش و تحقیق. باید منتطر ماند تا ببینیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.

دانش االهیات چگونه با علوم مدرن تعامل میکند؟ بهطور مشخص مقصودم علومی چون روانشناسی، علومشناختی و علوم مغز و اعصاب است. بهدیگر سخن، االهیات چگونه یافتههای جدید این علوم را که بهنوعی منتقد آموزههای االهیاتی هستند، پاسخ میدهد؟

در توضیحات پیشین اشاراتی به این سؤال داشتم و باز کردن این بحث، مجالی فراتر از صفحات مجلۀ شما نیاز دارد و اگر وارد این بحث شوم ناچارم فراتر از یک مصاحبه بروم که در مجله و مجال فعلی نمیگنجد. لذا به آن جوابها اکتفا میکنم.

پس بهخاطر اهمیت موضوع این پرسش را حذف نمیکنم که در نوبتی دیگر به آن بپردازیم.آقای دکتر همتی اگر موافق باشید سه پرسش پایانی این گفتوگو را نگاهی مختصر به یکی از آثار شما اختصاص میدهم. در باب منابع کتاب شناخت دانش االهیات پرسشی برایم پیش آمد. این اثر از 10 فصل یا مقاله تشکیل شده است. پایان هر فصل تعدادی منبع آمده است. دو نکته اوال تا پایان فصل ششم کتاب، 90 درصد این منابع در کل مقالهها مشترک هستند یعنی در انتهای هر فصل همانها تکرار شدهاند، ثانیا مشخص نیست که از این منابع در چه بخشی از مقالهها و چگونه و به چه میزانی استفاده شده است؟ درواقع در خود فصلها ارجاعی نمیبینیم. فصل هفتم یعنی »االهیات هنر« که اصال منبعی ندارد. حال پرسش این است که اگر بنا بود شما صرفا یک کتابشناسی ارائه دهید چرا پایان هر فصل این منابع را آوردهاید و آنها را در انتهای کتاب فهرست نکردهاید؟

دربارة کتابهای بنده نیز با تشکر از حسنظن شما، چنانکه گفتم، این دو کتاب، بهطور عمده شامل مقالهها و تدریس بنده بوده است که بهلحاظ فقر منابع در جامعۀ ما در این حوزهها خواستهام برای دانشجویان، متنی قابل فهم و در دسترس باشد، نه صرفا یک متن آکادمیک و فراتخصصی. البته بعضی غلطهای چاپی و امالیی در متن هست که بسیار اندک است و ویراستار محترم نیز قدری شتابزده عمل کرده و از دید او پنهان مانده است. امیدوارم در چاپ بعدی نیز در انتهای کتاب کتابشناسی ذکر شود که تذکر بهجایی است و وظیفۀ ناشر است. مشترک بودن هریک از بخشهای کتاب نیز عیبی نیست. زیرا این منابع از زبانهای اروپایی نوشته شده و در هر دو کتاب مرجع استفادة من بودهاند. و البته کتابها در پایان هر فصل عینا مانند هم نیستند و منابع متفاوتاند نه تکراری. اما اینکه گاهی بین دو کتاب من شباهتهایی هست، طبیعی است زیرا هم هردو رشته با هم مرتبطاند و هم نگاشتۀ یک نفر است و دیدگاههای من هنوز تغییری نکردهاند.

در مواردی اینچنین به نظر میرسید مطالب کتاب شناخت دانش االهیات تکرار میشدند و حتی با مطالب کتاب درآمدی بر دانش فلسفۀ دین نیز همپوشانی داشتند. دلیل این امر چیست؟ چرا در دو کتاب مذکور، بیشتر مطالب گزارش و روایتی از مسائل اصلی دو حوزۀ االهیات و فلسفۀ دین هستند و کمتر در مسائل عمیق این حوزه غور شده است؟ دغدغۀ این پرسش از این جهت است که شاید این مسئله مخاطب کتابها را محدود کند و مخاطب متخصص که در جستوجوی مطالب عمیقتر این حوزههاست راضی نشود. آیا این روش شما عمدی بوده و این آثار را صرفا برای گروه مشخصی از مخاطبان نگاشتهاید؟

اینطور نیست و مباحث بسیار عمیق و جدید است. مانند مباحث اتانازی، رهیافت وجودی، رابطۀ دین و تمدن، بحث مناقشهانگیز تسامح و تساهل که به آنها نگاه االهیاتی نشده است و در جامعۀ ما غالبا از دید جامعهشناسی، علم حقوق یا تاریخ به این مسائل نگاه شده است و اینها همه تازه است. فقر منابع در زبان فارسی نیز وجود دارد. خواستهام که هر چه زودتر قدری ادبیات مربوط به این رشتهها افزایش یابد تا نسل جوان برومند و دانشجویان عزیز ما بتوانند دستکم آشنایی اولیه را با این مسائل پیدا کنند. مثال نگاه االهیاتی به فرهنگ یا بحث مدلهای وحی یا نقش دین در جامعه از نگاه جامعهشناسانه. اینها بهطور عمده بحثهای تازهای است بهخصوص در باب وحی، شش مدل برای نخستین بار در کتاب من بحث و معرفی شده که در جامعۀ ما سابقهای نداشته است. با کمال تواضع میدانم که در این زمینه مقالههایی در زبان فارسی هست و آنها را هم دیده و مطالعه کردهام و ناآشنا نیستم اما با این نگاه آن موضوعات را مطالعه نکردهاند، یعنی نگاه دینپژوهانه، االهیاتی و مبتنی بر دانش فلسفۀ دین. بنابراین نظر شما را میپذیرم که درباره تکتک این موضوعات غور و بررسی شود ولی اگر بخواهد چنین کاری به انجام برسد، سالها طول میکشد و نیاز به یک کار تیمی مفصل و گسترده و زمانبَر دارد که نیّت من این نبودهً است. من قصدم ایجاد آشنایی اولیۀ قشر تحصیلکرده و نه لزوما متخصص با این موضوعات بوده تا بهتدریج آن را گسترش داده و تکمیل کنم. بهعالوه انتظار بجایی نیست که همۀ نظرات یک متفکر را بتوان در یک کتاب جستجو کرد. یک متفکر نظراتش در همۀ آثارش، کتابها، مقالهها، مصاحبهها، سخنرانیها و تدریسهایش پخش و پراکنده است و باید برای شناخت کامل و جامع نظرات و دیدگاهها یا به همۀ آثار او یا حداقل به مهمترین آثار او مراجعه کرد و همه را یکجا خواند و در نظر آورد. مگر در یک کتاب چقدر میتوان بحثهای عمیق و کامال تخصصی را مطرح کرد. بد نیست اشاره کنم من بیش از یکسالونیم است که در حسینۀ ارشاد کالس »فلسفۀ دین« دارم و درسگفتارهایی در مورد این رشته و مباحث آن بیان میکنم. مخاطبان آن بعضی از نویسندگان، مترجمان و مدرسان دانشگاه هستند و مباحث عمیق در آنجا بحث میشود و دوستان هم به این موضوعات عالقۀ بسیاری دارند. اخیرا نیز در اندیشگاه کتابخانۀ ملی، سهشنبهها یک هفته در میان درسگفتاری دربارة»االهیات معاصر« دارم که بهاذعان دوستان، مباحث جدیدی مطرح میشود. امیدوارم این مباحث تخصصی که ضبط میشود در آینده پیاده شود و مجال نشر بیابد. بحثهای مورد انتظار شما در آن کالسها مطرح میشود که با سطح فهم و تحصیالت مخاطبان تناسب دارد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.