حافظ و لسان عشق در شعر انگليسي و آمريكايي سده نوزدهم/ پروين لؤلؤيي، ترجمه فرزاد مروجي ..............

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents -

غرب از سده هفدهم با شعر حافظ آشنا شد. اولین ترجمههای شعر حافظ به زبان التین و پس از آن به آلمانی و انگلیسی روشهای متفاوتی داشتند. خانم پروین لؤلؤیی در این مقاله تالش کرده از راه شناسایی گرایشهای زبانی مترجمان حافظ به این بحث وارد شود که حافظ چگونه در شعر زبان انگلیسی و جنبش شعر رومانتیک تأثیر گذاشته است. اگر در خاطر داشته باشیم که لؤلؤیی عقیده دارد شاعران بهترین مترجمان حافظ هستند، بررسی تطبیقی جذاب او از مفهوم عشق را با همدلی بیشتری دنبال خواهیم کرد.

از صدقهسر سیاحانی چون سر تامس هربرت1 چند شاعر فارسیزبان از میانۀ سدۀ هفدهم در غرب نامدار بودند)1(. پیشگامان شرقشناسی نخستین ترجمههای شعر حافظ را در غرب )به زبان التین( چاپ کردند؛ منینسکی2 در کتاب زبان شرقی3 )وین (1680 و تامس

هاید4 استاد خوشنام زبان عربی در آکسفورد که در کتاب syntagma dissertationum )چاپشده پس از مرگ مؤلف (1768 شعری از حافظ را ترجمه کرد و نخستین مترجم خیام هم بود. نخستین ترجمه غزلی از حافظ به زبان انگلیسی با عنوان یک ترانۀ ایرانی5 در کتاب دستور زبان فارسی6 ،1771) (135-140ص تألیف سر ویلیام جونز چاپ شد. جونز غزل ترک شیرازی را به دو شیوۀ عروضی و ادبی ترجمه کرد و حاصل کار در سدۀ آینده میان رومانتیکها گل کرد. ترجمۀ جونز الگوی ترجمههای بعدی حافظ به زبان انگلیسی شد و در باقی سدۀ هجدهم تنها یک گزیده از حافظ به زبان انگلیسی ترجمه شد.

سده نوزدهم پربارتر بود. چاپهای پرشمار )و متنوع( از حافظ در زبانهای انگلیسی و آلمانی پیدا شدند. مترجمان انگلیسی در مواجهه با شعر حافظ تصورات متفاوتی از حافظ و کاروبارش داشتند. در هندوستان ترجمههای زیادی بر سر دست آمدند که غرض اصلیشان آموزش زبان به فارسیآموزانی بود که در استخدام دولت بودند. سرهنگ ه. کالرک7

نخستین ترجمۀ کامل از دیوان8 (1891) را فراهم کرد. او حافظ را در این ترجمه عارف و صوفی انگاشت اما زبان ترجمهاش متأسفانه عفت نداشت و پر از تصرف بیجا و حاشیهروی بود و این ویژگیها متن او را دشوارخوان و بیگانه با کیفیت شاعرانۀ حافظ کردند. چند مترجم تصمیم گرفتند حافظ را به نثر برگردانند. اِ. ب. کاول9 مهمترینشان بود.

(2)

او عقیده داشت ترجمۀ منظوم حافظ انگارههای خشکی را بر شعر تحمیل میکند و در نتیجه ترجمه از اسلوبهای شعری فارسی دور میافتد. در سدۀ بعد پیتر اوری01 و جان هیث استابز11 همین الگو را تکرار کردند.)3( در سدۀ نوزدهم مترجمانی وجود داشتند که ترجیح دادند از زبان )بهقول جونز( »نرم و ملحون اما بیپیرایه«)4( استفاده کنند و بدین طریق خوشخوانی و خوشلحنی را با هم تلفیق کنند و از میان این دسته یادآوری نام سمیوئل رابینسن21 و جاستین هانتلی مک

کارتی31 ارزشمند است.)5( بیشتر مترجمان برای ترجمۀ شعر حافظ جانب اسلوبهای شعر انگلیسی را گرفتند. آنها متأسفانه تالش کردند از معلومات ادبی و عقاید خویش برای ترجمه استفاده کنند و تبعا در شعر حافظ به عدم تناسب برخوردند و خودشان را واداشتند با تمهیدات افراطی و ترجمۀ آزاد استعارات و زبان حافظ اصل شعر را بهتر کنند. ترجمههای هرمان بیکنل41 و الکساندر راجرز51 از این سنخاند)6( اما ترجمۀ ریچارد لو گالین61 از همه پرآوازهتر شد. او فارسی نمیدانست و به ترجمههای کالرک و پاین اعتماد کرد و با خاطری آسوده توضیح داد: »من مسئلۀ گسست منطقی میان ابیات را با انتخاب اشعار کمگسست و نیز با اشارات خودم و همچنین با انتخاب و توسع مضامین هر غزل حل

کردم.«)7( لو گالین به پیروی از ترجمۀ جونز قالب بندبند را انتخاب و هر بیت را به شش لخت تقسیم کرد. جونز صنایع ادبی شعر حافظ را بیمحابا دستکاری کرد و در نتیجه ترجمهاش هم مبتذل بود و هم صفا و شفافیت زبان حافظ را نداشت. افسوس که بیشتر مترجمانی که حافظ را به شکل منظوم به زبان انگلیسی برگرداندهاند به همین راه رفتهاند؛ بهجز گرترود مارگارت بل71 که هنوز ترجمهاش با نام اشعاری از دیوان

حافظ81)لندن (1897 دقیقترین و شیواترین ترجمه مانده است. گروه دیگری از مترجمان از جمله آربری91 و کلنل فرنک رندال02

قالب رباعی انگلیسی را که قرابت بیشتری با ساختار بیتها در زبان فارسی دارد برای ترجمه استفاده کردند.)8( رندال حتی وحدت قوافی را رعایت کرد. ترجمۀ پیتر اوری و جان هیث استابز )حافظ

شیرازی12، لندن (1952 در میان ترجمههای شعرگونه اما بیقافیه از شعر حافظ، ترجمۀ بهتری است. در ترجمههای شعرگونۀ پیشین هیچ بارقهای از بزرگی حافظ وجود نداشت. از سوی دیگر ترجمههای

والتر لیف22، جان پاین32 و پل اسمیث42 دقیقا بر پایۀ اوزان عروضی و چینش قوافی شعر حافظ صورت گرفتهاند. مسعود فرزاد آنگاه که این ترجمهها را »بندبازی ادبی« توصیف کرد پربیراه نگفت.)9( در بین اینها فقط ترجمۀ والتر لیف مایۀ سرافکندگی نیست.)01(

در میان ترجمههای شعر حافظ، ترجمههای خالقانه روح و فضای حافظ را بیشتر از ترجمههای وفادارانۀ ادبی منتقل میکنند)11(

و این ترجمهها تصنیف شاعرانی برجسته هستند از جمله الیزابث

بریجز52 و بازیل بانتینگ.62 عالقه به سنت شعر صوفیانه فارسی در سدۀ بیستم دوباره باال گرفته است بهویژه در آمریکا؛ هرچند متأسفانه محصوالت این عالقۀ مجدد اغلب چندان رضایتبخش نیستند. تامس

کرو72، مایکل بویلن82، دنیل لندینسکی92)21( و شاعران مشابه دیگر ترجمههایی چاپ کردهاند که بهجای پاسداشت زبان وجدآمیز شاعر بزرگ قرن هشتم ایران پاسداشت اصطالحات معنوی آمریکایی در سدۀ بیستم میالدی هستند. لندینسکی نمونۀ اعالی این شیوه است. زبان و استعارات شاعرانه ]در ترجمۀ او[ چنان به افراط دستخوش تغییر شده که اغلب چنین مینماید که حافظ به شاعر دیگری بدل گشته است. البته در این دسته از مترجمان بعضی استثنائات وجود دارد. مثال در ترجمۀ الیزابث گری جونیور03 ایرانشناسی که در هاروارد با رابرت الول13 ]شاعر نامدار آمریکایی. م.[ همکاری کرد قطعاتی ساده و خواندنی وجود دارد که بویی از حس عرفانی حافظ را با خود دارند هرچند شاید از قدرت شاعری حافظ در این ترجمه نشانی نیست.)31(

همکاری لنرد لوئیزن23 تصوفپژوه و شاعر آمریکایی رابرت بالی33

از تازهترین ترجمههاست؛)41( در این کار با ترجمۀ03 شعر رمزآمیز حافظ با کمک اصطالحات معاصر آمریکایی و یک فصل پر معلومات بههمراه شرح نمادها و سنتهای پیچیدۀ عرفانی شعر فارسی و بهویژه شعر حافظ روبهرو هستیم.

سؤال همیشگی چه در فهم و چه در ترجمۀ شعر حافظ این است که آیا این شعرها حاکی از عشق جسمانی هستند یا حاکی از آرزوی وصال معشوق ازلی؟ بعضی از منتقدان مدرن از جمله بشیری)51( شعر حافظ را در بستری آکنده از فلسفۀ صوفیانه تفسیر میکنند؛ دیگران از جمله رِدِر43 )مانند گرترود بل( فکر میکنند حافظ فقط یک غزلساز جسمانی (16).تسا ویژگی چندوجهی شعر حافظ تقریبا از نگاه همۀ مترجمان پنهان مانده و اکثر ترجمهها به همین دلیل مخدوش هستند؛ ترجمههای انگلیسی شعر حافظ بهجز چند استثناء بهندرت توانستهاند از عهدۀ انتقال قدرت زبان حافظ بربیایند یا ارزشهای حقیقی یک شاعر بسیار بزرگ را از نو بیافرینند.)71(

ترجمه حتی اگر کممایه باشد همیشه نقش مهمی در تجدید نیروی ادبیات و شعر ملتها و زبانهای دیگر داشته است. دوران جنبش رومانتیک چه در اروپا و چه در آمریکا شاهد انقالبی ادبی بود که شرقگرایی سلسلهجنبانش بود اما »باید بهیاد داشته باشیم که شیفتگی به جهان شرقی ضرورتا با ستایش ادبیات کالسیک غربی تضاد نداشت. این دو ادبیات غالبا با هم توأم بودند؛... و این یکی از پیچیدگیهای ذائقۀ دوران رومانتیک (18)«.تسا فن هامر پورگشتال53

ترجمۀ دیوان حافظ را در آلمان چاپ کرد)91( و این کتاب فورا چشم گوته را گرفت و گوته به عرفان حافظ دلبسته شد و دیوان شرقی

غربی63(1891) را برپایه آثار حافظ تصنیف کرد. ترجمۀ آلمانی فن هامر پورگشتال و کتاب گوته در عهد خودشان در سوی دیگر اقیانوس اطلس بر شاعران اهل استعال از جمله امرسون73 و پس از او بر آلفرد لرد تنیسون83 جلیلالقدر اثری بزرگ نهاد. شعر حافظ به شیوههای گوناگون فهمیده شد. سر ویلیام جونز آگاهانه حافظ را شاعری جسمانی معرفی و او را با آناکرئون93 مقایسه کرد. ترجمۀ جونز با نام یک ترانۀ ایرانی چنان شناخته شد که بایرون در نامهای مورخ 1811 به چارلز دالس04 برای مؤکد کردن سخنش تلویحا به شعر حافظ اشاره کرد و نوشت: »آقای عزیزم. از آنجا که گیفورد14

همیشه برای من همچون آپولوی شکوهمند است بهقول خودتان بر هر ذره از پسند خاطرتان نثار میکنم همه الماسهای سمرقند و همه خزائن سرشار از طالی بخارا (20)«.ار

عالوه بر این بایرون برای ترانه ایرانی نقیضهای ساخت که من در جای دیگری بدان پرداختهام.)12( به هر روی من اکنون باید اختصاصا به موضوع کتاب حاضر بپردازم و همه توجهم را به موضوعی معطوف کنم که واالتر است.

بسیاری از رومانتیکها نوشتههای ویلیام جونز را خواندند؛ هم بایرون و هم شلی مجموعه آثار او را داشتند. جونز در مقالههای فراوانش دربارۀ ادبیات فارسی برای روشن کردن سخن مکررا به شعر حافظ استناد کرده است. او مقالۀ درباره شعر عرفانی هندوها و ایرانی ها24 را با این عبارات آغاز کرد:

دلسپردگی تمثیلی و آتشین یا عشق سوزان ارواح نسبت به خالق کریمشان از زمانهای خیلی دور در آسیا رواج داشته است؛ بهویژه در میان متألهین ایرانی، صوفیان قدیم و جدید. ...و الهیات متعالی و شاعرانهای که از خالل آثار پژوهندگان قدیم میدرخشد در عقاید متألهین باستان ریشه دارد.)22(

جونز یک صفحه بعد دو بند از دو پژوهندۀ شناختهشدۀ غربی نقل میکند: یکی از آیساک برو34 (1630-1677) ریاضیدان یونانی و استاد مطالعات باستانی در کمبریج و دینشناس برجسته؛ دیگری از ژاک

نکر44 (1732-1804) کارشناس سرمایهگذاری و آموزشوپرورش سوئیسی که آثارش در جریان انقالب فرانسه ستایش میشد. جونز با ارجاع به برو مینویسد که او عشق را اینگونه توصیف میکند: »عشق عبارت باشد از مهر و یا گرایش روح به چیزی، و برخاسته است از درک اعتبار و ارزشی در آن چیز مانند زیبایی، ارزش، سودمندی و آفرینندگی آن چیز، و اگر آن چیز غایب باشد عشق عبارت باشد از آرزویی فراگیرنده و بالنتیجه کوشش فراوان برای قربت به معشوق یا برای یکی شدن با (23)«.وا

سپس جونز توضیح می دهد که تعریف برو از عشق با هدف در برگرفتن عشق خداوند نسبت به مخلوقاتش سر هم شده بود. فیلسوف بزرگ در جایی دیگر هم جلوهفروشی میکند. ستایش عشق زاهدانه ارواح انسانی به خالق سعادت:

عشق شیرینترین و گواراترین عواطف است؛ و آنگاه که با خردمندی عجین گردد با عقل سلیم بهسمت هدفی هدایت میشود که ارزشمند و دستیافتنی و سازگار با عاشق باشد. هر چیزی جز این باشد فقط مایه امتالء دل از سروری دلفریب خواهد بود. خداوند، از تمام شئون و جهات تنها خداوند باالترین گونه از همه این ویژگی ها را دارد... جانهای ما به یاری غریزۀ ذاتی خویش از پیرامون بهسمت او میشتابند زیرا جان انسان بر کرانه و خداوند بر مرکز است و جان انسان را آسایشی صورت نمیبندد مگر در حضور خداوند: تنها او پوچی فراخ ذهن ما را خرسند میگرداند و تنها او سودای بیکرانۀ ما را بر جا مینشاند.)42(

جونز سپس توضیح می دهد که »این بند... فقط با االهیات عرفانی صوفیان و یوگیها مغایرت دارد، همانطورکه گلها و میوههای اروپا در مزه و رنگ با گلها و میوههای آسیا تفاوت دارند یا همانطورکه فصاحت در اروپا چیزی و در آسیا چیز دیگری است: یک مضمون که از نظر شاعرانه ارزش واحدی دارد ممکن است یا به شکل چکامههای اسپنسر در باب عشق و حسن االهی در بیاید یا به سبکی متعالیتر و

با آبوتاب بیشتر به شکل اشعار حافظ و جایادیوا54، به شکل تواجد مثنوی و یا رمز و راز بهگود گیتا.«64 جونز برای مؤکد کردن تشابهات میان آرمانهای عرفان شرقی و غربی به جمالتی از نکر استناد میکند. برای رعایت اختصار فشردهای از جمالت نکر را نقل می کنیم. آنگونه که جونز گفته نکر در هنگام بحث از انسان به این نکته پرداخته که »انسانها خودشان را تجلی وجود بیکران االهی میدانند که منبع و علت همه چیزهاست... و در همه ارکان طبیعت به شکل وجود ازلی رسوخ دارد.« سپس نکر توضیح داده که:

وقتی ما به جستجوی انگیزه خداوند در اعطای وجود برمیخیزیم: انگیزه را در کرامت مییابیم و اگر بخواهیم با صراحت بیشتری سخن بگوییم در آن حسن ازلی که مقدم بر همۀ ازمنه و همۀ آفرینش است... شاید تصور کنیم عشق دلربا و متعالی، درخشانترین زیور سرشت ما همان عهد رمزآمیزی است که برای استوار کردن آن امیدها بر ذمۀ انسان نهاده شده؛ زیرا عشق با جدا کردن ما از خودمان و با حرکت دادن ما به فراسوی محدودیتهای وجودمان گام نخستیست که برای رسیدن به سعادت جاودانه بر میداریم.)52(

سپس جونز این دو نقلقول را با خطوط اصلی عرفان شرقی مقایسه میکند:

اگر این دو نقلقول را به سنسکریت و فارسی ترجمه کنیم شکی ندارم که عرفای هندو و صوفیان این جمالت را چکیدۀ عقاید کلی خودشان خواهند دانست؛ زیرا هر دو گروه عقیده دارند که جانهای آدمیان از حیث درجه متفاوتاند اما همه از یک جنس و برگرفته از روح االهی هستند... و روح خداوند در تمام ذرات کیهان جریان دارد... و کرامت مطلق، حقیقت مطلق و حسن مطلق تنها از آن خداوند است؛ و تنها عشق حقیقی و واقعی عشق خداوند است... و کرامت متعالی خداوند سعادت و راه رسیدن بدان را از ازل تا به ابد به انسان ارزانی کرده؛ و انسان فقط با نشکستن عهد ازلی میان خویش و خالقش میتواند به سعادت برسد؛ و هیچ چیزی وجود مطلق و نیالوده ندارد مگر ذهن و روح... و ما باید منحصرا به خداوند بپیوندیم، زیرا همانگونه که ما در او وجود داریم او هم در ما وجود دارد؛ و ما در این هجران جانگزایی که دچارش هستیم باید حسن ملکوتی و میثاق ازلی را بهیاد داشته باشیم؛ و نواهای دلنشین، نسیم دلانگیز و گلهای رنگارنگ یاد خاطرۀ ازلی ما را بر میانگیزند و حافظۀ فراموشکار ما را تازه میکنند... از این اصولی که گفتم هزار استعاره و هزار تمثیل شاعرانی میخیزد و اشعار عرفانی فارسی از این معانی لبریز است.

(26)

شرح مفصل جونز درباره اندیشههای مرکزی تصوف بهویژه هنگامی که به میثاق ازلی خداوند و انسان مخلوق میرسد بسیار چشمگیر است. سپس جونز حافظ را شاعر عرفانی معرفی میکند و مینویسد: »پس از آن که سوداهای جوانی حافظ فروکش کرد احتماال ذهنش بهسمت آن گرایشهای مذهبی میل کرد که در آثارش نمایان است؛ چون هیچ تردیدی وجود ندارد ابیاتی که پس از این از میان شعرهای مختلف او نقل خواهیم کرد به االهیات عرفانی صوفیان اشاره (27)«.دراد جونز در صفحات بعد 22 دوبیتی از حافظ را ترجمه کرده است.

شماری از شاعران رومانتیک مطالعات پردامنه و مشتاقانهای در ادبیات شرقی داشتند. آنها بهجز ترجمههای جونز به ترجمههای قدیمیتری هم دسترسی داشتند چه از خالل کتابهایی که منحصرا دربارۀ حافظ نوشته شده بودند و چه از طریق ترجمههایی که در مقاالت و سفرنامهها پراکنده (28).دوب لرد بایرون در روزگار خود تنها شاعری بود که طی سیاحتهایش در سرزمینهای خاوری مشاهدات دستاول از صوفیان بهچنگ آورد.)92( او شاید تنها شاعر رومانتیکی باشد که در اشعارش از »هزار استعاره و هزار تمثیل شاعرانه« استفاده کرد. در اینجا چند نمونه کفایت میکند. آشکارترین تلمیحات حافظانهای که بایرون بهکار برده مربوط به عاشق و معشوق بیمانند شاعرانه است: گلوبلبل. بایرون در شعر عروس ابیدوس74 عمال از نام ایرانی گل رز استفاده کرده: تو سرزمین سرو و شرابی جایی که گلها همیشه شکوفانند، نورها همیشه تاباناند جایی که صبای سبک بال مشحون عطر و عقاقیر به آرامی بر شکوفههای گل گذر دارد جایی که زیتون و لیمو فراوان و نغمۀ بلبل همیشه در گوش است)03(

در شعر عروس ابیدوس سطور دیگری هم هستند که به هدف ما در این مقاله کمک میرسانند و در بسیاری از اشعار دیگر بایرون اعضای بوستان دلانگیز حافظ، گل و بلبل و نسیم صبا حضور دارند از جمله در شعر دون ژوان84 و (31).49ربگ در شعر گبر بخشی وجود دارد که تلقی بایرون از عرفان شعر حافظ را نشان میدهد: زبان از وصف چشمان سیاهش ناتوان است شاید اگر بنگری به چشمان غزال دریابی از آنچه میگویم شمهای؛ چشمانی بس درشت و بس مخمور جان از هر ناوک نگاهش روشن میشد درخشان مثل جام جم... مفتیان در کار او حیران: اقرار میکردند ]نور[ جاودانه در چشمانش میتابد نوبهنو بر عذار خوش رنگش میشکفت گلنار پراکنده و چون گره از گیسوان میگشود به خرمنی از سنبل ماننده بود)23(

بایرون در شعرش چشم معشوق را با چشمان سیاه غزال مقایسه کرده است غزال در شعر فارسی »شرمگین و گریزان« است؛ »او را نمیتوان صید کرد اما صید قلب عاشق برای او سخت .(33)«تسین

جامجم )جواهر جمشید05 در شعر بایرون( در شعر عرفانی فارسی معموال »نماد معرفت باطنی و جایگزین گوی جهاننماست«.)43(

اقتباسات بایرون از تمثیالت شاعرانه حافظ بیشمار و مانند آگاهی او از ادبیات سرزمین مشرق گسترده بود. از سوی دیگر شلی مانند همتای آمریکاییاش امرسون افالطونی بود.

میدانیم شلی ترجمه جونز را خوانده بود. هنگامی که در ایتالیا ساکن بود این کتاب را سفارش (35).داد همۀ کسانی که دربارۀ شلی تحقیق کردهاند میدانند او وامدار سر ویلیام جونز بوده (36).تسا جان

هالووی15 حدس زده میتوان تأثیر ادبیات فارسی را در شعرهای قدیمی شلی مانند سرناد هندی25 و از ]زبان[ عربی35 ردیابی کرد)73( ساتیا س. پاچوری ثابت کرده شلی در سرناد هندی برای یکی از شعرهای حافظ نقیضه ساخته و »احتماال مضمون اتحاد عارفانۀ عاشق و معشوق را از حافظ و جونز اقتباس کرده است. سرناد خوان55 شلی برای رسیدن به اتحاد ازلی باید از نفس محسوس خویش دست بشوید و به ذات معنوی خویش چنگ بیاندازد.«)83( شلی مثل بسیاری از شاعران رومانتیک افالطونی بود. او ضیافت65 افالطون )و چندین محاوره دیگر( را ترجمه کرد و بهشدت تحت تأثیر نوافالطونیان آلمان و اصحاب استعال بود. شلی در مقاله کوتاهش به نام در باب عشق75 نوشته:

عشق زنجیری است که نهتنها انسانها را به هم بلکه انسانها را به هر چیزی که وجود دارد متصل میکند. ما قدم به دنیا گذاشتهایم و چیزی درون ما هست که از همان دم نخستین بیتابانه همانند خویش را میطلبد... هنگامی که به سرشت خردمند خویش مینگریم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.