نقش بوديسم در روابط ايران و هند/ هوشنگ شكري و علي رفيعي ...............................................................

نگاهي كوتاه از دوران باستان تا ایلخانان مغول

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents -

هوشنگ شکری و علي رفيعي

روابط دیرپاي هند و ایران به دوران باستان ميرسد، چه این دو قوم هم نژاد، فرهنگ و اعتقادات مشابهي داشتهاند كه در گذر زمان و سير ادوار تغييرات جدي در هر دو تيرۀ هندي و ایراني صورت پذیرفت اما ریشه و بن مایههاي فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي و سياسي ...و باعث شد تا ایرانيان و هندیان در ادوار تاریخ همواره تأثيرات جدي و عميق در دین و فرهنگ یکدیگر بگذارند. در این ميان دین بودا كه در هند ظهور كرد توسط عدهاي از ایرانياِن اشکانِي مؤمن و معتقد به دوردستهای چين رسيد. نيز وجود معابد بزرگ بودایي در ایران )بلخ و باميان( داللت بر عمق باورهاي پيروان ایراني این دین دارد. اما بعد از اسالم نيز بودا و دین او در آثار مؤلفان این دوره بهچشم ميخورد و تأثيرات پيدا و پنهان آن نيز در عقاید ایرانيان حاكي از ادامۀ روند تأثيرات این پيوند ایراني و هندي است.

این مقاله ميكوشد تا هرچند اندك، از دوران باستان روابط ایران و هند را بکاود و در دوران اشکاني به راهبان بودایي پارتي كه مترجمان این دین به زبان چيني نيز بودهاند بپردازد و در دوران اسالمي منابعي را كه به بودا و به تعبير دیگر بت پرستي اشاره داشتهاند، بررسي كند.

ايران و هند دو سرزمين كهن با فرهنگي ديرينه هستند كه در سپيدهدم تاريخ محل توجه مهاجران آريايي قرارگرفتند و دستهاي از اين مهاجران به ايران و ديگري به هند پاي نهادند كه در هر دو سرزمين مصدر تحوالت گسترده شده و تاريخ ساز گشتند و در ساختار تمدن و فرهنگ ابناي بشر به صور مختلف جلوهگري كرده و سهمي در سير تكامل آن ايفا كردند.

با توجه به اين مسئله ايران و هند از عصر اوستايي و ودايي مشتركات بسياري دارند كه ريشه باورهاي ايشان را به يك آبشخور و سرچشمه مي رساند و چون هردو قوم داراي ساختار معنوي و مباني طريقتي ژرفي هستند بنابراين دامنۀ اين مشتركات به مفاهيم ديني و معرفت شناختي، حتي شيوههاي سلوكي كشيده شده است. وارونا ـ اسورا ـ ايندرا ـ آگني ـ متيرا ـ سومه ـ يمه نمونهاي از مشتركات اين دو قوم ديرپا هستند.

حتي روحيه اين دو قوم در سرايش داستانهاي معنوي رمزگونه و حماسي و پهلواني نيز حكايت از غلبۀ روح معنويت و سلحشوري در نهاد مشترك ايشان دارد. برخی دانشمندان وجود الفاظی چون »پارشوا« و »پهلوا« در وداهای هندی را داللت بر قوم پارس و پارت میدانند. »برخی از مفسرين و محققين ريگ ودا عبارت:»پريتهو ـ پرشوه Parthu

Parsavah -«را به معني »دندههاي پهن« يا »تبرهاي پهن« دانستهاند، از آن جمله »گريفيث« همين معني را اختيار كرده است، ولي به عكس »لودويگ« معني تبرهاي پهن را نادرست ميداند و استدالل ميكند كه در عبارت پريتهوه پرشوه Parsavah – Parthu پريتهو )پارتها( و پرشو )ايرانيان( هستند«.1

مهدي غروي كه مقاالت دامنهداري از تحقيقات مستشرقان دربارۀ روابط ايران و هند در دورۀ باستان تحرير كرده است در اينباره مينويسد: »در ريگ ودا دو كلمه پرثوه و پارشوه ذكر شده است كه بايد همان پارتي و پارسي باشد، دانشمند پارسي كارگات دربارۀ اين دو واژه بحث ميكند و نتيجه ميگيرد كه اين دو نام دو اسم خاص است و پرشو را به معني پَِر مرغ ميداند... دانشمند هندي شاطر جي اين مشكل را گشوده است. وي معتقد است كه اين دو كلمه پارشو و پارثو به همان معناي پارسي و پارتي است و مينويسد در ريگوداي ششم بند ‪8 /27‬ جملهاي است با اين مفهوم »پارثوا هديۀ پرارزشي تقديم كردند« كه نميتواند در اين صورت يك نام عام باشد و حتما يك نام خاص است، نام يك گروه و نيز در ريگ وداي هشتم بند 6/46 آمده است كه »در تريندير Trindir من صد پيشكش پذيرفتم ولي در پارشو هزار هديه قبول كردم« در اينجا پارشو يك نام خاص است، نام يك محل. و در ريگ وداي هفتم بند38/1 قيد شده است كه: »پارثوها و پارشوها به پيش تاختند، اينان به پيروزي و فتح عالقهمندند« كه در اينجا نيز نام دو گروه است كه با هم يكي شدهاند و مي بايستي در همسايگي يكديگر بوده باشند. همين طور در ريگ وداي يكم 8/105دنب كه بازهم كلمه پارشو به معني يك گروه جنگجو ذكر شده است.«2

اما هند و ايران در دوران تاريخي نيز مشتركات بسياري دارند و تأثيرات فراواني از هم يافتهاند. چنان كه اديان بعدي كه در هر دو جغرافيا ظهور كردهاند بسا كه در كشور بعدي نيز بسط و توسعه يافته و پيروان جدي و راهروان سختكوشي پيدا كرده و يا در هنگام شدت و سختي پيروان يك دين به سرزمين يكديگر پناه برده و در كنار عموزادگان خود زيستهاند. از جمله اين اديان دين بودا است كه در هند ظهور و در دوران اشكانی در شمال شرقی ايران بزرگ رشد كرد و از آنجا به اقصای شرق دور رسيد.

بعد از آنكه گوتمه شاكياموني )سيدارتا( زير درخت معرفت به آگاهي و اشراق دست يافت و جهان را مملو از درد و رنج بیانتها مشاهده كرد و تنها راه خالصی از اين درد و رنج را خروج از كارما و رسيدن به نيروانا انگاريد، آموزههاي خود را به پنج مرتاض تعليم داد تا چرخ آيين به گردش درآيد.3 افسانهها بر اين باورند كه اولين مبشران بودايي ايران دو بازرگان به نامهاي تپّسو و بليّكه بودهاند كه »در هفتۀ هشتم پس از روشن شدگي او]بودا[ به ديدارش آمدند و بيدرنگ هم از مريدان او شدند. هم بنا بر اين افسانه، اين دو برادر سپس به بلخ برگشتند و معابدي ساخته پيشكش بودا كردند.«4

اما روايت تاريخی، خروج بوديسم از هند را به دوران آشوكا مربوط میداند، اين پادشاه به دين بودايی درآمد و سفيرانی برای تبليغ اين دين به اقصا نقاط اعزام داشت. آشوكا ابنيهای به تقليد از شاهان هخامنشی برپا داشت و باز به تقليد از ايشان دستور داد فرمانهای او را بر روی سنگها و ستونها نقر نمايند.5

در اين ميان كه سفيران آشوكا شهر به شهر و ديار به ديار برای تبليغ معرفت بودايی رهسپار بودند، بلخ و مرو خيلی زود با اين دين جديد آشنا گشت و پس از چندی )به ويژه در دوران حكومت كانيشكا( از شهرهای مهم بودايی محسوب شدند. »در حدود صد سنگ نوشته بودايی كه بيشترشان اهدائات بودند در مارگيانا/ مرغيانه]ناحيه مرو[ پيدا شدهاند كه تاريخشان از قرن اول ق.م تا قرن پنجم م میرسد.«6

هيون تسيانگ زائر معروف چيني قرن هفتم درباره معابد بودايي ايران مينويسد: »دو يا سه مركز با چند صد روحاني كه اساسا تعاليم هينايانه]گردونه كوچك يا به عبارت صحيحتر، تراوادا[ را بر مبناي مكتب سرواستي وادين تعليم ميدهند وجود دارد. كشكول بودا در اين كشور و در قصر پادشاه است.«7

دين بودا در ايران پيروان جدی و ژرف انديشی يافت، تا جايی كه برخي اوستاشناسان از جمله دارمستتر، نام گوتمه در اوستا، بند 16 فروردين يشت را كه بهعنوان ديويسنان ذكر شده است، همان »بودا« ميدانند. در اين بخش میخوانيم: »از فر و فروغ آنان است كه مرد انجمنی زاده شود؛ مردی كه بتواند در انجمن، سخن خود را به گوشها فروبرد، مردی دانشور كه بتواند از گفتوشنود با گوتََم پيروز به درآيد.«8 محمدجواد مشكور عقيده دارد: »چون گوتمه بودا هم عصر زرتشت نبوده و ثانيا به ايران نيامده بلكه سهل است كه به شمال غربی هند هم سفر نكرده، و ثالثا آغاز تبليغ بودايی از آشوكا پادشاه هند بوده است، لذا اين مناظره نمیتواند با زرتشت يا يكی از شاگردان او روی داده باشد اما از نظر اينكه اوستا در دورههای مختلف به رشته تحرير در آمده شايد میتوان گفت كه اين قسمت از اوستا راجع به مناظرۀ يكی از موبدان زرتشتی با يكی از پيروان گوتمه بودا در زمان اشكانيان يعنی پس از انتشار دين بودا در مشرق ايران روی داده و شرح آن را بر فروردين يشت افزوده و به شخص زردشت و گوتمه بودا نسبت داده باشند.«9

پورداود با اين نظر مخالف است و مينويسد: »بايد به نظر داشت كه پيش از ظهور بودا ايرانيان با كيش برهمني سروكاري داشتهاند از كليه فرشتگان يا ديوها يعني پروردگاران باطل كه در اوستا از آنان ذكري شده بايد از دين برهمنان و كتب ويد نام و نشاني جست نه از كتب مقدس بودائيان اگر اتفاقا برخي از كلمات اوستا شباهتي با كلمات بودايي دارد براي اين است كه دين بودا در سرزمين هند به وجود آمده و مؤسس اين دين خود برهمني و آبشخور بسياري از فلسفه و تعليماتش همان ويد برهمنان است به خصوصه در فروردين يشت كه ممكن نيست كه اسمي از بودا باشد چه اين يشت بسيار قديمتر از بودا است.«01 اين نظر مبني بر اين است كه نام گوتمه مربوط به يك از »ريشي«ها يا سرايندگان وداها است.

در ونديداد نيز چندين بار از ديويسنان »بوئيتی« ياد شده است كه به نظر پورداود و بهتبع آن دوستخواه هيچ ارتباطی با بودا ندارد و اين كلمه را برگرفته از »بهوت« سانسكريت ميدانند.

اما از نقاط عطف دين بودا در دوران اشكانی، پارتيانی بودند كه در اثر كشش باطني به مباني سلوكي و رياضتهاي سخت و رسيدن به دريافتهاي معنوي، پس از فراگيری آموزههای بودا برای تبليغ رهسپار چين شدند. نام اين ايرانيان كه جزو اولين مترجمان متون بودايی به چينی محسوب میشدند در سالنامههای چين بارها آمده است. همچنين در كتاب »شرح حال راهبان دانشمند« )جلد يك، فصل يك( شرححال اين دانشمندان بهتفصيل بيان شده است.11

ان شي كائو/ ان چن:21]ان شي يا همان ارشك نام كشوري است كه اين زائران از آن آمدهاند لذا در اول اسم اكثر اين زائران ان و يا ان شي ديده ميشود[ يك شاهزاده پارتي بود كه بعد از فراگيري آيين بودا به چين سفر كرد، او به سال م148 وارد لويانگ پايتخت سلسلۀ هان شد. سنگ يو از بوداييان چيني قرن پنجم ميالدي درباره او مينويسد: »ان شي گائو شاهزادهاي پارتي بود و با ادبيات و متنهاي خارجي آشنايي داشت به نجوم و علم سيارات عالقه ميورزيد. حركات بادها را پي ميگرفت. به فن پزشكي آشنايي داشت و بر طب سوزني و حركات نبض مسلط بود. اگر به شخص بيماري برميخورد بدون درنگ بيماري وي را تشخيص ميداد و داروي مناسب برايش تجويز ميكرد. آواي پرندگان و حيوانات وحشي را ميشناخت و خواستهاي آنها را حدس ميزد. از اين نظر آن شي گائو در تمام سرزمينهايي كه در غرب چين قرارداشتند، شهرت خاصي پيدا كرده بود.«

ان هوان / ان سوان: يك شاهزادۀ پارتي كه در دربار چين بهسبب مهارت در هنرهاي رزمي و سلحشوري به مقام فرماندهي رسيد. او دو كتاب را به همراهي ين فوتائو به سال 181 م به زبان چيني ترجمه كرد.

تي ان ووتي: به زبان ژاپني دم مو تاي از مبلغان اشكاني دين بودا كه در هند وي را بهسبب اطالعات وسيع در زبان پالي و كيش و آيين بودايي به لقب طريقتي »دهارما سيته« يعني »دارنده كيش راست« ناميدند. وي به سال م254 در صومعۀ اسب سفيد لويانگ قطعات مهمي از وينينه مكتب دهرمه گوپته را ترجمه كرد. تان تي: از راهبان بودايي ايراني از قوم پارت 254 م. ان فاچين: در حدود 306 ـ 281 م در لويانگ پنج كتاب آيين بودايي را در شش دفتر ترجمه كرد ولي سه كتاب پيش از م730 از بين رفت.

ان فاهين: از ايرانيان پيرو دين بودا كه در حدود 410 ـ م405 براي دست يافتن به كتاب هاي اصيل زهد و سلوك بودايي به شمال هند سفر كرد و در آنجا ملقب به »دهارمابهادر« به معني »پاك كننده دين« شد.

جي زان: از اهالي پارت است كه پدران وي براي اين كه از دشمنان دور باشند راهي استان گوان دون چين شدند... ]آوازۀ[ جي زان از همان جواني بر سر زبانها افتاده بود. وقتي به سن بيستسالگي رسيد، نام او آوازهاش در بيشتر جاها پراكنده گشت. چهرهاش مانند اهل سرزمين غربي است، ولي به زبان چيني صحبت ميكرد، هرچه ميگفت، مؤثر و قانع كننده بود، سخنراني او چنان زيبا بود كه مانند رشتۀ مرواريد نور ميتابيد. همه مشكالت در مورد آموزۀ بودايي را با توضيحات او ميتوان حلوفصل كرد، اين نشان مي دهد كه علم و دانش او پايههاي استوار داشته است. زمان درگذشت او ماه پنجم سال ششم اوو ده (م623) در دورۀ حكومت گائو زون از دودمان تانگ است.

دین بودا در زمان ساسانيان نيز، در خراسان و ماوراءالنهر به حيات خود ادامه داده است، چنانكه هيون تسيانگ زائر معروف چيني قرن هفتم ميالدي گزارش مفصلي از وضع معابد و رهبانان بودایي در ایران این دوره داده است. همچنين موبد كریتر نيز از »َشَرَمنه¬ها« یعني رهبانان بودایي نام برده و اميدوار به از بين بردن آنها بوده است

درباره بودهي دارما مؤسس مكتب چن يا ذن نيز نظراتي مبني بر اينكه اصالتي ايراني داشته وجود دارد، چنان كه وي »در يكي از نوشتههاي معاصرانش بهعنوان ايراني معرفي شده است«31؛ برخي نيز بر هندياالصل بودن او تصريح میكنند.

اما از ميان مترجمان آثار بودايي در چين چند كوشاني نيز ديده ميشوند به نامهاي چو شو الن ـ لوكاكشما ـ زي يا او ـ زي خوان ـ پو ين ـ پو سيري ميترا ـ كومارا جيوا و همچنين چند راهب از قندهار نيز وجود دارند.

دين بودا در زمان ساسانيان نيز، در خراسان و ماوراءالنهر به حيات خود ادامه داده است، چنان كه هيون تسيانگ زائر معروف چيني قرن هفتم ميالدي گزارش مفصلي از وضع معابد و رهبانان بودايي در ايران اين دوره داده است. همچنين موبد كريتر نيز از »َشَرَمنه ها« يعني رهبانان بودايي نام برده و اميدوار به از بين بردن آنها بوده است.41 واژۀ »شمن« در ماوراءالنهر و خراسان را به راهبان بودايي ميگفتهاند كه از واژۀ سانسكريت »شارامانا« مأخود است.51 در اين دوران ماني نيز بودا را به چشم قبول نگريست و خود را موعود مسيح و بودا و زرتشت خواند.

همچنين در متن پهلوي بندهش دربارۀ بودا آمده است: »بت ديو آن است كه او را به هندوستان پرستند و روان او بدان بوداها ميهمان است و چون بوذاسف پرستند.«61

در دروان اسالمي نيز نام »بودا« در مآخذ تاريخي، ملل و نحل و ادبيات بهچشم ميخورد، چنان كه محققان واژۀ »بت« در فارسي را مأخود از نام »بودا« ميدانند و برخي نيز مأخوذ از »بوئيتي« اوستايي برميشمارند.

شهرستاني در ملل و نحل درباره بودا آورده است: »و از آن جمله »اصحاب بََدَده«اند. و معني »بّد« نزد ايشان شخصي است كه در اين عالم متولد نشود، و نكاح نكند و نخورد و نياشامد، و پير نشود و نميرد. و اول »بد«ي كه در عالم ظاهر شد »ساكيامن« نام او بود؛ و تفسيرش سيد شريف است. وگويند فرودتر از مرتبه »بد« »بوديستيه« است و معني اين لفظ انسان طالب راه حق است.«71سهروردي نيز بوذاسف را جزو حكماي هند دانسته و در بخش تناسخ حكمت اشراق از وي ياد كرده است.

نكتۀ حائز اهميت در تذكرههاي تاريخي بعد از اسالم اين است كه اغلب اين تأليفات كه درباره اديان هند سخن به ميان آوردهاند از دو گونه دين برهمني و بت پرستي در هند خبر دادهاند. براي نمونه يعقوبي مينويسد: »دين اهل هند كيش برهمايي است و بت پرستاني

دارد.«81صاحب بيان االديان ذيل مذهب هندوان آورده است: ».... كه گروهي بتپرستاند و از بهر بت خويشتن را بكشند و در آتش اندازند... و بعضي صانع را منكرند و دهري مذهباند و بعضي ستارگان را پرستند و بعضي هرچه به چشم ايشان خوب نمايد، آن را تعبد كنند. و بعضي مذهب تناسخ دارند و گويند جان از تني به تني ديگر شود و »بويزيد حكيم« گفت: بت به زيان ايشان نام فارقليط است و گوشت را حرام دارند..«91.

مؤلف آثارالبالد نيز مينويسد: »اهل هند ملل مختلفه دارند، بتپرست و براهمه و ماهپرست و آتشپرست.«02 ابن نديم در الفهرست گزارش دقيقتري در اين باره ارائه داده است: »هنديان عقايد گوناگوني در اين باره دارند، گروهي آن را تمثال خداي تعالي دانند، و گروهي گويند، او فرستادۀ خدا است. و در اين امر نيز اختالفي دارند، دستهای بر آنند كه فرستادۀ خدا و فرشته]اي[ از فرشتگان است، دستۀ ديگر فرستادۀ خدا را از بشر ميدانند، و طائفهای گفتهاند كه او ديوي از ديوه بوده، و طائفۀ ديگر او را تمثال بوداسف حكيم گفتهاند كه از طرف خداوند تبارك و تعالي آمد.«12

محقق و دانشمند بالمنازع ايراني حكيم ابوريحان بيروني در تحقيق ماللهند در اين باره نظري ثاقب دارد: »از اموري كه سبب شده ما از آنها )بودايي( دور و بي اطالع بمانيم يكي ديگر اين است كه فرقهاي كه به شمنيه معروفاند، با آنكه با هنديان منتهاي اختالف دارند، از ساير امم و اهل مذاهب به هنديان نزديكترند و پيش از آنكه زردشت از آذربايجان ظهور كند و در بلخ مردم را به كيش خود بخواند، خراسان و عراق و فارس و موصل تا حدود شام شمني بودند.«22

مقدسي در اين باره مينويسد: ...» تا آنگاه كه طهمورث بن هوشنگ به پادشاهي رسيد و او نخستين كسي است كه به مردم آموخت و هم در روزگار او بود كه مردي در هند به نام بوذاسف ظهور كرد و مردم را به آيين صابئين خواند و مردم پراكنده شدند و اديانشان مختلف

23«.دش

اما مسعودي در مروجالذهب نظري دقيقتر به بوداسف دارد: »و چون دوراني دراز بر آنها گذشت بتان را براي اين پرستيدند كه پنداشتند موجب تقرب آنها به خداست و به پرستيدن ستارگان نيز عادت كردند و چنين بودند تا بوداسف در هند ظهور كرد، وي هندي بود و از هندوستان به سند آمده بود، آنگاه سوي سيستان و زابلستان رفت... دعوي پيغمبري كرد و پنداشت كه فرستاده خداست و واسطه ميان خالق و مخلوق است و به سرزمين فارس آمد و اين در اوائل پادشاهي طهمورث پادشاه ايران و بهقولي در ايام پادشاهي جم بود.

بوداسف نخستين كس بود كه مذهب صابيان را به ترتيبي كه سابقا گفتيم پديد آورد... بوداسف شبهاتي دليل مانند گفت و بت پرستي را ميان مردم تجديد كرد و حرمت بتان را با نيرنگها و خدعهها در دل مردم نفوذ داد.«42

بنابراين دانسته ميشود كه لفظ بت و بت پرست كه در اين تأليفات بهچشم ميخورد، منسوب به بودا و بوداييان است. شايد علت اين امر وجود ديرهاي بودايي در باميان و نوبهار ]نوبهار از »نوه ويهاره« بهمعناي »دير نو]بودايي[« مأخود است[ و دو بت معرف خنگ بت )جنگ بد( و سرخ بت )سرخ بد(، باعث گرديده كه بوداييان به غير از برهماييان هند شمرده شده و بت پرست ناميده گردند چنان كه رودكي نيز سروده است: بـتپرستـي گرفتـهايـم همـه اين جهان بت است و ما شمنيم

چنان كه ذكر شد واژه شمن از سرمنه سانسكريت گرفته شده و بهمعناي راهب بودايي است، اين امر موجب شده تا در كتب فرق و مذاهب نيز به فرقهاي به نام »سمنيه« قائل شوند چنان كه در »الفهرست« ابن نديم و »الفرق بين الفرق« بغدادي اشارتي بدين موضوع رفته است. در فرهنگ فرق اسالمي ذيل سمنيه آمده است: »شمنيه يا سمنيه ظاهراً از فرق بودايي است كه پيش از اسالم در ماوراءالنهر ميزيستند و عقايدشان در فلسفه و كالم اسالم تأثير گذاشته است. محمدبن اسحاقالنديم از معتقدان به اين مذهب به نام بني السمنيه ياد ميكند و ميگويد سمنيه از پيروان بودا هستند و پيش از اسالم اكثر مردم ماوراءالنهر به اين دين بودند و آنان منسوب به »سمني« هستند و ايشان بخشندهترين مردم روي زمين هستند زيرا پيامبر ايشان »بوذاسف«]است[.... نشوان الحميري در كتاب »حورالعين« مينويسد سمنيه از مردم هندند و گفتند كه جهان بهطور كلي قديم است....25«

اما مهمترين اثر بودايي در ادبيات فارسي داستان معروف »بلوهر و بوذاسف« است كه بهاحتمال به زبان پهلوي نگاشته و يا ترجمه شده است و از آن زبان به سرياني و از آن به يوناني ترجمه شده است.62

فتحاهلل مجتبائي در اين باره مينويسد: »داستان بوذاسف و بلوهر... كه در اصل شرح زندگاني بوداست، و اساس آن روايت بودايي و كتابهايي چون »لليته ويستره« )Lalita-vistara( و »بودهه چيتره« )Buddha-çarita( بوده است... بهوسيلۀ مانويان آسياي مركزي از روي زندگاني بودا ساخته شده، و قطعاتي از آن به زبانهاي فارسي و تركي اويغوري جزو آثار مانوي از سدههاي اوليه اسالمي، در آسياي مركزي بهدست آمده است. ظاهرا ترجمهاي از اين كتاب به زبان پهلوي نيز موجود بوده است، زيرا قطعاتي از آن به نام »يادگار بزرگمهر« به اين زبان در دست است كه ابن مسكويه آن را در »جاويدان خرد« )الحكمه الخالده( به عربي آورده است.«72

ابن نديم يك نقل از بلوهر و بوذاسف را به »ابان الحقي« نسبت ميدهد، اخوان الصفا نيز در بخش حكمت ناموسيه از مجموعه رسائل خود از بوذاسف و بلوهر ياد ميكنند، علي بن محمد نظام تبريزي نيز بلوهر و بيوذسف تأليف نموده است، محمدباقر مجلسي نيز تأليفي فارسي از اين كتاب دارد كه آن را از اكمال الدين شيخ صدوق ترجمه نموده است.

در دوران ايلخانيان مغول نيز »بخشيان« اشاره به همين بوداييان داشته است چنان كه خواجه رشيدالدين فضل اهلل در جامع التواريخ خويش آورده است: »]غازان خان[ در اوايل سن طفوليت نزد جد بزرگوار خويش اباقاخان میبود و او مايل به راه و شيوه بخشيان و معتقد معتقدات ايشان، او را به يك دو بخشی بزرگ سپرده و فرمود تا در تعليم و تحريص او بر اقتباس مراسم طريقه ايشان مبالغت تمام نمايند«82، »]وی[ در خبوشان خراسان بهجهت غلو در آن شيوه بتخانه های عالی ساخت و ادای واجبات ايشان بر وجهی میكرد كه تمامت بخشيان و راهبان از آن رياضات و مشقات متعجب ماندند.«92

اما در تصوف اسالمي نيز تأثير آيين بودا، پيدا و پنهان به چشم ميخورد، داستان ابراهيم ادهم مشابهت تامي با سرگذشت بودا دارد. همچين مفاهيم فنا و نيروانا و يا چن )ذن( و مراقبه نيز تشابهات چشمگيري را متبادر به ذهن مينمايند. اين نكته نيز حائز اهميت است كه بزرگان به نام صوفيه در قرون نخست اسالمي اكثريت اهل خراسان را تشكيل ميدادهاند كه نزديكترين مكان به آموزههاي بودايي و معابد بودايي بوده است.

پينوشتها:

1 ـ مقدمۀ جاللي نائيني برگزیدۀ ریگ ودا، ترجمه جاللي نائيني، نشر نقره:

1367 // 2 ـ غروي، مهدي، اثرات فرهنگي ایران هخامنشي و دیانت زرتشتي در تکوین این دوره، هنر و مردم، فروردین ،1351 شماره 114 // 3 ـ ع پاشایي، بودا، نگاه معاصر: 1383 // 4 ـ فولتس، ریچارد، دینهاي جاده ابریشم، ترجمه ع. پاشایي، انتشارات فراروان : 1385 // 5 ـ شایگان، داریوش، ادیان و مکتبهاي فلسفي هند ج 1، اميركبير: //1389 مشکور، محمدجواد، دین بودا در ایران باستان، بررسي هاي تاریخي، سال دوم شماره 2، تيرماه 1346 // 6 ـ ریچارد، فولتس، آیين بودا در ایران، ترجمه ع. پاشایي، هفت آسمان، زمستان ،1386 شماره 36 // 7 ـ چوپانيان، جواد، سفرنامه هيون تسيانگ، كتاب ماه تاریخ و جغرافيا، مهر ،1382 شماره 72 //

8 ـ دوستخواه، جليل، اوستا، انتشارات مروارید: 1370 // 9 ـ مشکور، محمدجواد، همان // 10 ـ پورداود، ابراهيم، یشتها ج 2، بمبئي ]بي تا[ // 11 ـ سابقي، علي محمد، روابط فرهنگي ایران و چين به قدمت تاریخ، بهلطافت جاده ابریشم،كتاب آسيا 7 )ویژۀ روابط ایران و چين(]مجموعه مقاالت[، مؤسسۀ فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران : //1390 سين ليان، جان، تاریخ روابط چين و ایران، ترجمه جان هون نين، سازمان ميراث فرهنگي: 1385 // 12 ـ در ذكر این اسامي از این منابع بهره جسته ایم: مشکور، محمدجواد، همان // فولتس، ریچارد، دین هاي جادۀ ابریشم، همان // ریچارد، فولتس، آیين بودا در ایران، همان // سابقي، علي محمد، همان // تجدد، نهال، نخستين مترجمان آیين بودا در چين، ایران نامه، پایيز ،1379 شماره 72 // كنتك، هري، مترجمان ایراني متون بودایي در چين، ترجمۀ عسکر بهرامي، ایران شناخت، پایيز و زمستان ،1381 شماره 20 و ‪Silk road //21‬ ‪transmission of Buddhism, The free Encyclopedia of Vikipedia //www.buddhism-‬ guid.com // شکري، هوشنگ، سير هنرها و ورزش هاي رزمي در ایران، انتشارات احرار : 1387 // ستوده نژاد، شهاب، بازتاب تمدنهاي اشکاني ـ ساساني بر سه پادشاهي در شبه جزیره كره، آشيانه كتاب: //1383 سين ليان، جان، همان // پورداود، ابراهيم، همان // نفيسی، سعيد،سرچشمۀ تصوف درایران،كتابفروشی فروغی : 1345 // 13 ـ جرالد، فيتز، تاریخ فرهنگ چين، ترجمۀ اسماعيل دولتشاهي، علمي و فرهنگي: 1367 // 14 ـ فولتس، ریچارد، آیين بودا در ایران، همان // 15 ـ حکمت، علي اصغر، تاریخ ادیان، نشر پژواك كيوان: 1388 // پورداود، ابراهيم، همان // 16 ـ فرنبغ دادگي، بندهش، ترجمه مهرداد بهار، توس: 1380 // همچنين رك: رضي، هاشم، وندیداد ج 2، بهجت: 1385 // 17 ـ شهرستاني، محمدبن عبدالکریم، ملل و نحل: خالقدداد هاشمي، مصطفي، توضيحالملل )ترجمه ملل و نحل( ج 2، به اهتمام و تصحيح سيد محمدرضا جاللي نائيني، اقبال : 1373 // 18 ـ یعقوبي، ابن واضح، تاریخ یعقوبي ج 1، ترجمۀ محمد ابراهيم آیتي، علمي فرهنگي: 1389 //

19 ـ بلخي، ابوالمعالي محمد، بياناالدیان، تحقيق و تصحيح جعفر واعظي، اقبال:

1387 // 20 ـ قزویني، زكریا محمدبن محمود، آثار البالد و اخبار العباد، ترجمه و اضافات جهانگير ميرزا قاجار، تصحيح ميرهاشم محدث، اميركبير: 1373 // 21 ـ ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه رضا تجدد، اساطير: 1381 // 22 و32 ـ به نقل از مقدمه ابوطالب ميرعابدیني بر ميرعابدیني، ابوطالب، بلوهر و بوذاسف به روایت شيخ صدوق و مالمحمدباقر مجلسي،اميركبير : 1365 // 24 ـ مسعودي، علي بن حسين، مروج الذهب ج 1، ترجمه ابوالقاسم پاینده، علمي و فرهنگي:0931 // 25 ـ مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسالمي، با مقدمه و توضيحات كاظم مدیرشانهچي، آستان قدس رضوي: 1387 // 26 ـ صفا، ذبيحاله، تاریخ علوم عقلي در تمدن اسالمي، دانشگاه تهران : 1371 // 27 ـ به نقل از مقدمه محمد روشن بر: نظام تبریزي، علي بن محمد، بلوهر و بيوذسف، پيشگفتار محمد روشن، ميراث مکتوب : 1381 // 28 و92 ـ رشيدالدین فضلاله، جامعالتواریخ ج 2، بهكوشش بهمن كریمی، اقبال.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.