پدیدارشناسی به مثابۀ فلسفه

Ettelaat Hekmat va Marefat - - سخن دبيردفترماه -

در بخش اول این نوشتار با ذکر یک مقدمه و چند پرسش، لزوم و ضرورت بازاندیشی دربارۀ جنبش پدیدارشناسی و خوانش دوبارۀ متونش را برجسته میکنم که در واقع مروری است بر نکاتی که در سخن دبیر شمارۀ پیش با عنوان

»مسئلهایبهنامپدیدارشناسی«1 طرحکردهامامااینباردرقالبچندینپرسش. در بخش دوم نیز به معرفی مقاالت شمارۀ دوم دفتر نخست با عنوان »چیستی و

زمینههایشکلگیریپدیدارشناسی2«میپردازم. در سال 1945 موریس مرلوپونتی2 پس از حدود نیم قرن از شکلگیری

3

جنبش پدیدارشناسی، کتاب پدیدارشناسی ادراک را با این پرسش آغاز کرد: »پدیدارشناسیچیست؟«.اکنون،باگذشتبیشازیکقرنازپیدایشاینجبنش ونگارشآثارمتعدددراینزمینهکهبرخیشاننیزبهفارسیترجمهشدهاست،چه نیازیهستتادوبارهپرسش»پدیدارشناسیچیست؟«راطرحکنیموبخواهیمبه »سرآغازها«بازگردیم؟آیاپاسخاینپرسشبرایماواضحوروشناستیاابهاماتی وجودداردکهوادارمانمیکندبازهمبهپرسشچیستیپدیدارشناسیبازگردیم.با اینکهدرسخندبیرشمارۀنخستدفتراول،بهبرخیدالیلوشواهدیکهماراملزم بهطرحدوبارۀپرسشازچیستیپدیدارشناسیمیکند،اشارهکردهام،امادراینجانیز باتأکیدبرچندموضوع،برخیازپرسشهادربارۀپدیدارشناسیرابیانمیکنم.این

پرسشهارامیتوانمدرسهمرحلۀتاریخیطبقهبندیکنم1.پدیدارشناسیپیش

ازهوسرل2.جنبشتاریخیپدیدارشناسی3.پدیدارشناسیدردورانمعاصرودر حوزههایمختلفاعمازعلومانسانی،علومتجربیوهنر.متناسببااینسهمنظر یامرحله،برخیازمهمترینپرسشهاییکهبهذهنمرسیدهاستعبارتانداز:

معنای پدیدار از یونان باستان تا زمان هوسرل چه بوده و چه سیر تحول و تطوریداشتهاست؟معناومفهومپدیدارشناسیدرآرایفیلسوفانیمانندهگل چیست؟آنچههوسرلازمعنایپدیدارمرادمیکنددرچهمباحثیبهسنتفلسفی پیشازخودشوابستهاست؟آیاپدیدارشناسیهوسرلصرفاواکنشیبهبحران علوم معاصر و تأسیس فلسفه به مثابۀ علم متقن بوده است یا نتایج فرهنگی و اجتماع ِیحاکمی ِتعلومنیزنقشمهمیدربازخوانیوبازیابیجایگاهفلسفهدر اندیشۀ هوسرل داشته است؟ اگر غایت و دغدغۀ اصلی پدیدارشناسی هوسرل آرمانفلسفهبهمثابۀعلممتقنباشد،آیامیتوانفلسفۀپدیدارشناسانۀهوسرلرادر مسیریتاریخیقراردادکهدردورانباستانبهافالطونوارسطوبرسدودرقرون وسطیبااندیشههایتوماسآکوییناسهمخوانیداشتهباشدودردورانمدرن همبتوانآنرادرامتدادفسلفۀدکارت،کانتوفیشتهدانست؟اگرچنینمسیری رابتوانترسیمکرد،شباهتهاوتفاوتهایاینفیلسوفانبافلسفۀپدیدارشناسانۀ هوسرلچهبودهاست؟باتوجهبهرسالۀدکتریهوسرلدرریاضیاتودغدغههای استادش فرانتس برنتانو در روانشناسی، موضع او در برابر ریاضیات و منطق از یک سو و علوم تجربی بهویژه روانشناسی از دیگر سو در منظومۀ کلی فلسفۀ پدیدارشناسانهاش چه بوده است؟ پدیدارشناسی پس از هوسرل چه مسیری را دنبالکردهومیکند؟وجهاشتراکاندیشۀفیلسوفانمختلفیکهمیتوانآنهارا پدیدارشناسنامیدچیست؟چگونهمیتوانازجنبشتاریخ ِییگانهایبهنام پدیدارشناسی سخن گفت که با هوسرل آغاز شده اما در طول یک قرن با نام

فیلسوفانیدیگریمانندمارتینهایدگر4، ژانپلسارتر5،موریسمرلوپونتی،

موریتس گایگر6، رومن اینگاردن7، ماکس شلر8، نیکوالی هارتمان9، گابریل

مارسل01، پیوند خورده است؟ با این اوصاف، آیا باید از پدیدارشناسی سخن گفتیاپدیدارشناسیها؟میتواناینتکثررادرحوزههایدیگرهمدیدوپرسید وقتیمیگوییمفیلسو ِفپدیدارشناسیامعمار-پدیدارشناس،یاپدیدارشناس هنر،وجهاشتراکاینافرادچیست؟آیامیتوانازاصولثابتیدرمحتواوگامهای مشخصیدرروشپدیدارشناسیسخنگفتکهبینفیلسوفانمختلفمشترک است؟پدیدارشناسیچهقابلیتهاییداردکهدررشتههایدیگرعلومانسانیو حوزههای دیگر از هنر گرفته تا علوم تجربی با اقبال روبهرو شده است؟ آیا در تمام این حوزها یک معنا از پدیدارشناسی مراد میشود؟ آیا پدیدارشناسی تنها اصطالحی است که در یک گفتمان کالن صرفا به اشتراک لفظی به کار میرود؟ آیا هنگامی که میخواهیم پدیدارشناسی را به هر معنی، در هر بافتی به کار ببریم مجازیمبدونشناختدقیقابعادمختلفاینجنبش،صرفاوبدونارتباطواقعی با بدنهاش از آن استفاده کنیم؟ با گذشت یک قرن از عمر جنبش پدیدارشناسی، دغدغههایاصلیودعاویبنیادینآنچگونهبهحیاتشادامهاست؟آیامیتوان جنبشپدیدارشناسیرامنفکازبسترتاریخیوحتیجغرافیاییاشمطالعهکرد؟ آیااساساجغرافیایکشورهانقشیدرمعنادهیبهپدیدارشناسیداشتهاست؟آیا ازمیانمکاتبفلسفۀقارهای،پدیدارشناسیبیشازبقیه،امکانگفتوگووتعامل با علوم تجربی به ویژه علوم شناختی را در اختیارمان نمیگذارد؟ آیا بدون درک خاستگاهومنشأپدیدارشناسیقادربهدرکدرستفلسفۀهایدگر،بهعنوانیکی ازچندفیلسوفمهموبرجستۀقرنبیستمخواهیمبود؟ازاینهاکهبگذریمچه روشی برای خواندن، ترجمه و تألیفکردن متون پدیدارشناسی وجود دارد؟ آیا میتوان از روش واحدی سخن گفت؟ آیا روش پدیدارشناسانه برای مطالعۀ متونپدیدارشناسیکارآمداستومیتواندبرخیازاختالفاتراکمرنگکند؟ اگربله،اینروشچیستوآیامیتوانبرسرآنتوافقیکرد؟همچنیندرانتهای اینپرسشهامیخواهمبرنکتۀمهمیپافشاریکنمکهضرورترجوعدوباره بهاینجنبشوبازخوانیمتونشرابرجستهمیکند؛اگرپدیدارشناسیهوسرل رابهمثابۀفلسفۀاولیبخوانیموبارابرتساکالوفسکیوبرخیدیگرازفیلسوفان همنظرباشیمکهاهمیتدیدگاههوسرلدربارۀپدیدارشناسیایناستکه»امکانی

برایبازگشتبهفلسفۀاولی«11 رادرزمانهایفراهممیکندکه»عمالاینشکلاز

اندیشهموردپرسشقرارگرفتهیاعمدتانادیدهانگاشتهشدهاست.«21،آیامیتوان

بهخوانشیسهلانگارانهودمدستیازاینجنبشوبدوندرنظرگرفتنتمامابعاد

تاریخیومفهومیاشرضایتداد؟31

بنابراین اگر پدیدارشناسی چنان چندوجهی است که از معنای یک جنبش تاریخی صرف، فراتر میرود و مدعی است امکان بازیابی فلسفه در دوران مدرن را در اختیار ما میگذارد، پس راهی جز شناخت دقیق با رجوع به متون اصلیاشنداریم.حتیاگربهچنینادعاییمشکوکباشیم،نمیتوانیمنسبت به جنبشی که نه تنها به طور مستقیم در بخش عمدهای از فلسفۀ قارهای قرن بیستم نقش پررنگی داشته است بلکه با تطور و تحولش در قالب جریانهای دیگرفلسفیماننداگزیستانسیالیسموهرمنوتیکبهشکلهایمختلفحضور داشتهاست،بیتفاوتباشیم.

همانطور که در سخن دبیر شمارۀ پیش گفتم برای شناخت بهتر و دقیقتر جنبشپدیدارشناسی،یافتنپاسخبرخیازپرسشهایمذکوروامکانبرقراری گفتوگو میان مؤلفان و مترجمان این حوزه، هشت دفتر برای پدیدارشناسی خواهیم داشت41 که عبارتند از: چیستی و زمینههای شکلگیری جنبش پدیدارشناسی، پدیدارشناسی آلمانی، پدیدارشناسی فرانسوی، پدیدارشناسی هنر،پدیدارشناسیادبیات،پدیدارشناسیاخالق،پدیدارشناسیدرحوزۀعلوم

تجربیوعلومانسانیودرآخر»ماوپدیدارشناسی51«.شمارۀاو ِلنخستیندفتر

باهفتنوشتاردرتیرماه617931منتشرشد.

دفتر نخست، شمارۀ دوم71: چیستی و زمینههای شکلگیری جنبش پدیدارشناسی)مردادماه7931(

مقاالت شمارۀ دوم دفتر نخست به بررسی خاستگاهها، زمینهها و سرچشمههای پدیدارشناسی از دکارت تا هوسرل اختصاص دارد. این دفتر مشتملبرهفتنوشتاراست:

نخستین نوشتار با عنوان »زمینههای شکلگیری پدیدارشناسی از دکارت تا هوسرل« گفتوگویی است که با پرویز ضیاءشهابی انجام دادم. چنانکه از عنوان گفتوگو برمیآید، هدف بررسی مؤلفههایی است که از اندیشۀ فیلسوفان پیش از هوسرل، از دکارت تا هیوم در بنیادهای اصلی جنبش پدیدارشناسی رسوخ کرده است. طبعا در این گفتوگوی کوتاه نتوانستیم به تمام بخشها بپردازیم اما در حد بضاعت موضوع را طرح کردیم. دغدغههای این گفتوگو در مقاالت دفتر ماه نیز پیگیری شدهاند، اما هدفم از ترتیب دادن گفتوگو این بود که نظر یکی از اندیشمندان این حوزه را که کتابی با عنوان درآمدی پدیدارشناسانه به فلسفۀ دکارت نوشته است81، جویا شوم. این نکته را اضافه کنم که در انتشار گفتوگو کامال به رسمالخط گفتوگو شونده پایبند بودم و به همین خاطر ممکن است در ضبط اسامی، در پرسش و پاسخ اختالفاتی وجود داشته باشد.

دومین نوشتار با عنوان »دکارت و سنت پدیدارشناسی« مقالهای به قلم وین ام. مارتین و با ترجمۀ مرتضی نوری است. این مقاله به نسبت بین جنبش پدیدارشناسیبافلسفۀدکارتمیپردازد.مارتینمیکوشدمؤلفههاییراکهبه اشکالمختلفازفلسفۀدکارتبهپدیدارشناسیواردشدهاند،شرحدهد.هر چند او فقط به این تأثیرپذیریها مانند توجه به بحران علم و چارهجویی برای رفع آن با رویآوردن به فلسفه، اکتفا نمیکند و بر این نظر است که هوسرل در چند مؤلفۀ اساسی مانند کشف جهاِن آگاهی و ویژگی رویآورندگی91 از اندیشۀدکارتیفاصلهگرفتهاست.مؤلفبرایننظراستکهفلسفۀهایدگرهم بهخاط ِربنیاننهاد ِنهستیشناسیبرتحلی ِلاگزیستانسیا ِلانسان،خاستگاهش به تحلیلهای دکارتی و پرسش از چیستی انسان باز میگردد.

مقالۀ سوم با عنوان »جنبۀ الیبنیتسی پدیدارشناسی هوسرلی« به قلم الکساندرو جیوکولسکو است که محمد علي شامخی به فارسی ترجمه کرده است.مؤلفدراینمقاله میکوشدنشاندهدکهفلسفۀالیبنیتسوهوسرل ذیل گونۀ یگانهای از فلسفه جای میگیرند و برای اینکار بخشهای نظام فلسفی آنها را در چند عنوان با هم مقایسه میکند که عبارتند از 1.تئودیسۀ الیبنیتسیوانتودیسۀهوسرلی2.حضورالتقاطیگری3.جستجویحقیقت تام و تمام .4 نگاه غایتشناسانه در مونادولوژی و پدیدارشناسی.

ریچاردتمورفیدرچهارمینمقالهباعنوان»پدیدارشناسیوتجربهگرایی بریتانیایی« و با ترجمۀ علیرضا حسنپور، تأثیرپذیری پدیدارشناسی هوسرل را از آرای سه تجربهگرای کالسیک بریتانیایی – الک، بارکلی و هیوم- نشان میدهدوهمچنینبرخیانتقاداتهوسرلرابهآنهارابررسیمی کند.بهعنوان نمونه مؤلف نشان میدهد که هوسرل بیش از همۀ تجربهگرایان از هیوم در مفاهیمی مانند تحلیلهای حلولی، درون نگرانه و روانشناختی، در پیریزی پدیدارشناسیاستعالییمتأثربودهاست.

مقالۀپنجمباعنوان»فیشتهوپدیدارشناسی«اثرتامراکمورباترجمۀمسعود حسینی، زمینههای شکلگیری پدیدارشناسی هوسرلی را در ایدئالیسم فیشته بررسیمیکند.راکموربااینپرسشکه»مؤلفۀپدیدارشناسانۀاندیشۀفیشته چیست؟«آغازمیکندوهدفمقالهاشرادرک»ایدئالیسم«و»پدیدارشناسی« و تعیین نسبت و رابطۀ اندیشۀ فیشته با پدیدارشناسی میداند. او بر این نظر است که سه دیدگاه عمدة فیشته دربارة شیء فینفسه، سرشت سوژه و تاریخ، زمینهسازشکلگیریمفهومجدیدپدیدارشناسیهوسرلیبودهاند.

مقالۀششمباعنوان»روشپدیدارشناسیهگل«بهقلممحمدمهدیاردبیلی است که به طرح مسئلۀ امکان احیای پدیدارشناسی هگلی در مقام روش میپردازد. پرسش اردبیلی در مقاله این است که »آیا میتوان در فلسفۀ هگل، ازپدیدارشناسیدرمقامیکروشسخنگفت؟«او پسازبررسیریشههای تاریخی و لغتشناختی این اصطالح پیش از هگل، با تکیه بر نقلقولهای مختصرخوداودربارةروش»پدیدارشناسی«،درکتابپدیدارشناسیروح،به تحلیلمقصودهگلازمعنایاینواژهپرداختهاست.پرسشپایانیمؤلفاین است که »آیا اصال ممکن است پدیدارشناسی هگل را در مقام روشی مطرود و رهاشده، به منزلۀ راهکاری هم برای برونرفت از انسداد خود فلسفۀ هگل، و هم برای مواجهه با جریانات ضدهگلی احیا کرد؟«

هفتمین و آخرین مقاله با عنوان »درنگی بر قطعاتی از پدیدارشناسی روح هگل در مناسبت فلسفه و دانش« به قلم میثم سفیدخوش است. مؤلف در این مقاله می کوشد بر اساس جمالتی از پیش گفتار کتاب پدیدارشناسی روح و بخش »دانستِن مطلق« آن به مناسبِت دانش پدیدارشناسِی هگلی و دانش بهطورکلیبپردازد.

دومقالۀآخربهیکیازدغدغههایایندفترهادربارةمعنای»پدیدارشناسی« درفلسفۀهگلمربوطاندومارایاریمیکنندباآشناییدقیقتربااینمفهومنزد هگل،نسبتشراباجنبشتاریخیپدیدارشناسیبررسیکنیم.

چندنکتۀپایانی

-دربخ ِش»کتا ِب«هرشمارةاینمجموعه،درکنارمقاالتدفترماهمیکوشم برخی از کتابهایی را که در زمینۀ پدیدارشناسی به فارسی ترجمه یا تألیف شدهاند معرفی و نقد کنم. در این شماره نیز پنج کتاب را متناسب با دغدغههای

دفترنخستدربارةخاستگاههایپدیدارشناسیبررسیکردهام.02

- برای انتشار دفترهای چندگانۀ این مجموعه، آرام و پیوسته پیش خواهیم رفت، امیدوارم متخصصانی که در این زمینه مشغول به ترجمه و تألیفاند ما را همراهیکنندزیراباوردارمکهاندیشیدنفعالیتیجمعیاستومسیرتولیددانش باکیفیتازمسیر »گفتوگو«وتضاربآراءمیگذرد.

- از تمام کسانی که تا کنون در این پژوهش ما را یاری کردند و از مؤلفانی کهبدوننگاههایمرسومبهنگارشمقالهبرایارتقایرتبۀعلمی،حاضرشدند برایاینمجموعهمقالهبنویسند؛بینهایتسپاسگزارم.امیدوارمباانتشارهردفتر تعدادمتخصصانومنتقدانیکهمارایاریمیکنندافزونشود.

پينوشتها

.1 رجوع کنيد به پنجتنی، منيره، مسئلهای به نام پدیدارشناسی، )سخن دبير(، ماهنامۀ

اطالعاتحکمتومعرفت،تيرماه7931،پياپی741،ص4.

‪2.Maurice Merleau-ponty)1961-1908( // 3.Merleau-ponty,”phenomenology of Perception”,‬ ‪trans: Colin Smith,routledge, London and New York,1998. // 4.Martin Heidegger)1976-1889( //‬

‪5.Jean-paul Sartre)1950-1980( // 6.Moritz Geiger)1880-1937( // 7.Roman Ingarden)1970-1888( //‬

‪8.Max Scheler)1928-1874( // 9.Nicolai Hartmann)1882-1950( // 10.Gabriel Marcel)1974-1889(.‬

11.ساکالوفسکی ، رابرت: دیدگاه هوسرل دربارۀ فلسفۀ اولی، ترجمۀ محسن صابر، اطالعات حکمت و معرفت، تير ماه ،1397 پياپی ،147 ص 34 // 21.ساکالوفسکی، رابرت

)8831(،درآمدیبرپدیدارشناسی،محمدرضاقربانی،تهران:گامنو،ص73//31.»پدیدارشناسی پژوهشیاستدربارۀتجربۀانسانوشيوههاییکهچيزهاازطریقودرآنتجربه،خودشانرابه مااهدامیکنند.پدیدارشناسیمیکوشدتامعناییازفلسفهراکهدرنزدافالطونمیتوانیافت، احياوبهوضعاوليهخودبازگرداند.امادرعينحال،نبایدآنراتنهااندیشۀباستانیدانست؛بلکه آناندیشهایاستکهدررویاروییباموضوعاتیشکلگرفتهاستکهدراندیشۀمدرنبهوجود آمده است. بنابراین، پدیدارشناسی از اندیشۀ باستان و مدرن فراتر میرود و سخت میکوشد تا زندگانی فلسفی را در شرایط کنونی ما، بار دیگر به کار اندازد.«)ساکالوفسکی، (1388 //

41.دربارۀضرورتشکلگيریایندفترها،شيوۀتوليدمحتواوانتخابمقاالتوهمکارانبه سخن دبير شمارۀ 147 مراجعه کنيد. // 51.در این شماره عالوه بر نگاه انتقادی به نسبت ميان پدیدارشناسیباجامعۀدانشگاهیوبهویژهپژوهشگرانومترجماناینحوزه،بهدالیلاقبال

¬

به این جنبش بيرون از فلسفه، اختالف نظرها و در مواردی تشتت و عدم انسجام و یکدستی درترجمهوتأليفخواهيمپرداخت.باایناوصافشمارۀآخربيشتربهنقدوآسيبشناسی

¬

پدیدارشناسی در ایران اختصاص خواهد داشت. .16// پياپی741 .17// پياپی841 .18// در بخش کتاب همين شماره-841 - این اثر نقد و بررسی شده است //91.مرتضی نوری مترجم مقالۀمذکورمعادلقصدیترابرگزیدهاستولیانتخابمنرویآورندگیاست.دردفترهاي پيشرويپدیدارشناسي،درنوبتیهمبهنقدوبررسیترجمۀمعادلهایاصلیپدیدارشناسی

بانظرخودمترجمانخواهيمپرداخت.//02.دراینشماره-841-پنجکتابباعنوان»درآمدی برپدیدارشناسی«نقدوبررسیشدهاند. منيره پنجتني

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.