پدیدارشناسی و تجربه گرایی بریتانیایی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه -

نویسنده در این نوشتار تأثیرپذیری پدیدارشناسی هوسرل از آرای سه تجربهگرای کالسیک بریتانیایی و نیز برخی انتقادات او از آنها را بررسی میکند. تحلیلهای حلولی، دروننگرانهوروانشناختیتجربهگرایانبهخصوصهیوم،ازمفاهیماساسیمعرفتانسان عمیقابرشکلگیریپدیدارشناسیاستعالییهوسرلتأثیرگذاشت.بهعالوه،مسئلۀابتنای معرفتبهنحوعاموعلمتجربیبهنحوخاصبرتجربۀپیشاحملیوزیستجهانراهوسرل از هیوم اقتباس کرد. اساسا هیوم بود که سبب شد هوسرل این مسئلۀ اصلی پدیدارشناسی را که چگونه آگاهی انضمامی در حلول محض خود اعیان متعالی را قصد و حتی شهود میکند،بهتردرکوصورتبندیکند.هوسرلدرعینحالازحسگرایی،طبیعتگرایی، روانشناسیگراییوشکاکیتآنهاانتقادمیکند.بهنظرهوسرل،اینکهاینتجربهگرایانفاقد تصوری از اپوخه، تقلیل و شهود آیده تیک بودند، مانع از این نیست که بتوان آنها را پیشتاران حقیقیروشاستعالییدانست.نظرتحسینآمیزهوسرلدربارةتجربهگرایانبریتانیاییدر همۀمراحلحیاتفکریهوسرلبهقوتخودباقیاست.

پدیدارشناسی اغلب در چهارچوب سنت کانت و آیین کانتی مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است. به ندرت و بنابراین معموال فقط به صورت گذرا از نسبت ادموند هوسرل با تجربهگرایی کالسیک بریتانیایی الک، بارکلی و هیوم ذکری به میان میآید. با این حال، هوسرل اظهار کرد که دکارت و هیوم تأثیر شگرفی بر اندیشۀ او گذاشته اند و منشأ میراث فلسفی او از فلسفۀ جدید را نباید از دکارت تا کانت بلکه باید از دکارت، الک و بارکلی تاهیومدانست.اوبیوقفهوبهشدت»حسگرایی1«و»روانشناسیگرایی2« آنها را که به نظرش میتوانستند به ورشکستگی نسبیگرایی و شکاکیت منجر شوند، مورد انتقاد قرار میدهد. از سوی دیگر، او در این متفکران به خصوص هیوم، تنها پیشگامان حقیقی پدیدارشناسی »محض« را میدید. برای نیل به درک بهتر سیر تحول پدیدارشناسی در نزد هوسرل، تأثیر فزآیندۀ ابتکارات ایجابی آنها شایستۀ بررسی است.

هنگامی که هوسرل در حدود سال 1886 کار فلسفی خود را آغاز کرد، روان شناسیگرایی مسئلهای تعیین کننده در محافل فلسفی آلمانی زبان بود. در شمال آلمان که فلسفۀ نوکانتی در حال سیطره یافتن بود، اکثر فیلسوفان پیرو سنت کانتی ایدئالیسم عقلی3بودند و هر کوشش هرچند حداقلی را برای ربط دادن منطق، متافیزیک و علوم طبیعی و علوم انسانی به تجربۀ نفسانی4 مطلقًا رد میکردند. با وجود این، در اتریش و جنوب آلمان نوتجربهگرایی و نوپوزیتیویسم پایگاه محکمی به دست آورده بود و

تالشهاییازسویمتفکرانینظیرویلهلموونت5)0291-2381(وفرانتس

برنتانو6برای بنیان گذاشتن منطق و علوم به طور کلی بر مبنای روان شناسی صورت میگرفت. هوسرل و پدیدارشناسی واقعگرایانه7در چهارچوب اخیر آغاز بهکار کردند.

هوسرلازهمانایامتحصیلدرمقطعکارشناسیباتجربهگراییکالسیک بریتانیا آشنا بود و نظر مساعدی به آن داشت. او در آغاز تحت تأثیر تحقیقات روانشناختی جان استوارت میل دربارۀ منطق بود، هرچند خیلی زود عالقۀ خود را به او از دست داد. با این حال، کار الکساندر ،(1903-1818)8نیب پیرو میل که هوسرل به واسطۀ نقل قولهایی از آن در آثار کارل اشتومپف9

(1936-1848) با آن آشنا شده بود، بر درس گفتارهای هوسرل در سال

1907 دربارۀ نقش احساس حرکت01در تجربۀ ما از مکان تأثیر شگرفی گذاشت. هوسرل در این دورۀ اولیه به کانت و سنت عقلگرایانۀ ایدئالیسم آلمانی بیعالقه و حتی دشمن آن بود. این رویکرد اولیه به واسطۀ آشنایی او با برنتانو تشدید شد. هوسرل مفاهیم بنیادی قصدیت11و روان شناسی توصیفی محض را از او آموخت. تجربه گرایی ویلیام جیمز نیز از همان آغاز مورد عالقۀ او بود.

هوسرل در نوشتههای آغازین خود که مهمترین آنها فلسفۀ

(1891)12باسح است، به تحلیلهای روان شناختی-تجربی توصیفی از خاستگاههای مفهوم عدد و دیگر مفاهیم بنیادی حساب مبادرت میورزد. درحالی که نباید تأثیر آرای برنتانو بر اندیشۀ هوسرل را نادیده گرفت، تأثیر الک بسیار چشمگیرتر است. به عقیدۀ هوسرل، الک نخستین کسی است که به طرزی نظام مند تحلیلهای روان شناختی توصیفی را برای پی بردن به یقین و گسترۀ شناخت انسان بر عهده گرفت. »شرحهای مفصل« الک به

هوسرل در جستجویش برای ]یافتن[ خاستگاههای روان شناختی مفاهیم عدد مدد رساند.

اما نظر هوسرل پیشاپیش در حال تغییر بود. او در آغاز با برنتانو اتفاق نظر داشت که هرچند روانشناسی توصیفی بر مبنای شهود تجربی )»ادراک درونی«31( پدیدههای نفسانی41است، نتایج آن ضروری و کلی یعنی پیشینی است و بنابراین قادر است مبنای ریاضیات و منطق باشد. یکسان انگاشتن پیشینی با دادگی بدیهی در شهود محض یا آیده تیک نزد هوسرل برای این پیشرفت تعیینکننده بود. شهود محض یا آیده تیک همان شهود ذات است. مشخصۀذاتعدمتغییرآناست.هوسرلادعامیکنداینبصیرتراازتمایز مشهورهیومبینشناخت»نسبتایدهها«وشناخت»امورواقع«اقتباسکرده است. هیوم بنا بر تفسیر هوسرل تصدیق میکند که تعقل دربارۀ امور واقع از آنچه صرف ًا حلولی است و بنابراین به طرزی شهودی با توسل به »باور« عق ًال توجیه ناپذیر به علیت در آگاهی داده میشود، فراتر میرود. تعقل دربارۀ »نسبت ایده ها« محدود به »ایدهها« به عبارت دقیقتر محدود است به آنچه ذاتا حلولی صرف و دادۀ شهودی است. این عرصۀ حلول آیده تیک محض ودادگیشهودی،ایدئالوپیشینیاست؛وعرصۀاموربدیهیاست.هوسرل در سراسر حیات فکری خود به این متمایز ساختن امور ایدئال و پیشینی از امور واقعی و تجربی توسط هیوم قائل است. تحلیل قصدی همواره ایدئال و پیشینی و آیده تیک است. این پیوند دادن پیشینی با دادگی و حلول بدیهی در آگاهی توسط هیوم باعث اشتغال خاطر دائم هوسرل به تضایف پیشینی بین عینیت و نحوههای سوبژکتیو دادگی آن شد.

سالهای منتهی به ،1900-1901 زمانی که دو جلد پژوهشهای منطقی اولین بار منتشر شد، نه فقط مشخص کنندۀ ورود قطعی به پدیدارشناسی آیده تیک است بلکه تغییر توجه او را از پرسشهای روان شناختی صرف به پرسشهای منطقی و معرفت شناختی نشان میدهد. تحلیل روان شناختی خاستگاههای مفاهیم علم حساب جای خود را به پژوهشهای منطقی و معرفت شناختی بر حسب شرح ایده تیک میدهد. هوسرل در استفاده از روش نه تجربی بلکه آیده تیک، از تجربهگرایی برنتانو و نگرش تا حدی منفعالنۀ او دربارۀ آگاهی قصدی برای تأکید بر پویایی غایتشناختی و عاملیت مقوم آن فراتر میرود.

هوسرل هرچه بیشتر با دیدگاههای کانت و نوکانتیان و به خصوص پل (1924-1854)15پروتان آشنایی پیدا میکند، انتقادش از سنت کانتی ایدئالیسم آلمانی تند و تیزتر میشود. او به مفهوم کانتی »منطق محض«، بهخصوص بنا به صورتبندی ناتورپ، عمیقا عالقه مند بود؛ اما اتکای کورکورانۀ آنها بر نگرش مخدوش و گمراه کنندۀ کانت دربارۀ تمایزات تحلیلی – تألیفی و پیشینی – پسینی را مورد انتقاد قرار میدهد، نگرشی که به عقیدۀ هوسرل می تواند به منطق صورتگرایانۀ صرفی بینجامد که فاقد ابتنای الزم بر آن روان شناسی محض یا پیشینیای است که همان پدیدارشناسی آیدهتیک است. او در پژوهشهای ششم که شامل بخش دوم پژوهشهای منطقی است، سعی میکند این ابتنای الزم را فراهم سازد. پژوهش دوم که او در آن دیدگاه سنتی دربارۀ تجرید و تعمیم را رد میکند تا آموزۀ آیدوسها و شهود آیده تیک را تدوین کند، اهمیت اساسی دارد. کل این پژوهش از مواجهه ای دائم و جدی با اندیشه های الک، بارکلی و هیوم پدید آمده است و تمایز هیوم بین »نسبت ایدهها« و »امور واقع« هم چنان نقشی اساسی ایفا میکرد.

هوسرل در طول سالهای 1901 تا 1907 به تدریج دریافت که برای تأسیس مبنای پیشینی نهایی منطق، ریاضیات، علم و معرفت به نحو عام، باید از طریق نوعی شکاکیت رادیکال که بعدا مطرح میشود، بر همۀ پیش فرضهای ناموجه فائق آمد. هوسرل در آرای تجربهگرایان بریتانیایی، به خصوص هیوم، سرآغازهای این شکاکیت را یافت، شکاکیتی که به تنهایی به طرزی ظاهرا متناقض نما پرده از این مبنای پیشینی نهایی مطلوب برمیدارد.هوسرلدردورۀدرس گفتارهای6091و7091ودیگرنوشتههای گوناگون خود تصریح کرد که این پیشینی نهایی باید مبنای عینیتهای هم مادی و هم صوری و بنابراین اعتبار و معنای اونتیک61 ]هستی[ جهان باشد. نه فقط یک آپوفانتیک صوری71 بلکه یک هستیشناسی صوری و مادی باید از طریق تحلیل اعمال قصدی-مقوم سوبژکتیویتۀ استعالیی برساخته شود. هوسرل برای اولین بار مفاهیم اپوخه و تقلیل را نیز مطرح کرد که در این دوره درس گفتارها برای پدیدارشناسی استعالیی اهمیت اساسی دارند، درس گفتارهایی که تحت عنوان درآمدی به منطق و نظریۀ معرفت81 منتشر شدند.

هوسرل در این گام نخست خود به سوی پدیدارشناسی استعالییایستا عالقه و دین عظیم تر روزافزون خود را به متفکران بریتانیایی نشان می دهد.اوتصریحمی کندکهکانت،ناتورپودیگراندرسنتعقل گرایانۀ ایدئالیسم آلمانی فاقد تصوری از »اپوخه« و »تقلیل« بودند. این مفاهیم را فقط با اعمال رویکرد دکارت به مسئلۀ شناخت، حتی قاطعتر از خود دکارت، میتوان کشف کرد. تجربهگرایان کالسیک بریتانیا این تعمیق و نقادی ضروری را تا حد مشخصی به انجام رساندند. الک به رغم دوگانه انگاری و واقعگرایی تجربی خود، نخستین کسی بود که به طرزی نظاممند تأمل

شهودگرایانه91و صرفا حلولی را دربارۀ قوای معرفتی انسان برعهده گرفت. طبق نظر هوسرل، آنچه الک را برانگیخت تمایل به روشن ساختن »معنا« و اعتبار معرفت از طریق تحقیق دربارۀ خاستگاههای بدیهی شهودی آن در آگاهی انضمامی است. بارکلی با »نامادی گرایی02« و پدیدارگرایی خود این بینش الک را اصالح کرد و پیش برد. اما هوسرل امتیاز دستاورد بزرگ مخالفت با عینیگرایی و عقلگرایی جزمی را که در اندیشۀ کانت به اوج خود میرسد و نشان دادن این را که فقط در شهودگرایی و حلولی بودن کامل میتوان ابزارهایی برای غلبه بر شکاکیت و تأسیس فلسفه به مثابه علم متقن یافت، اگر اصال بتوان آنها را یافت، به هیوم نسبت میدهد. با این حال، هوسرل مجددا از تمایز هیوم بین »نسبتهای تصورات« و »امور واقع« به خاطر پیوند دادن امر پیشینی به دادگی بدیهی در شهود مقوم و بدین وسیله فراهم کردن راه حلی برای غلبه بر همۀ بقایای دوگانه انگاری و شکاکیت تمجید میکند. همچنان که هوسرل در خالل سالهای 1901 تا 1907 بارها گفته است، »روانشناسان بریتانیایی« ظاهرا پیشگامان حقیقی پدیدارشناسیهستند.

هوسرل در خالل سال های 1908 تا 1920 گسترۀ تحلیلهای مقوم خود را وسعت بخشید تا دربارۀ امکان معرفت معتبر در همۀ عرصههای ممکن، اما بیش از همه در عرصۀ تجربۀ ادراکی، تحقیق کند. مهمترین این تحلیلها را میتوان در سه جلد ایدههای راهگشای پدیدارشناسی و فلسفۀ

پدیدارشناختی12مالحظه کرد که پیشنویس آن در سال 1912 تهیه شد. هوسرل در آغاز بر اساس این تحلیل ها دریافت که تقوم قصدی در الیههای مختلف و متعددی رخ میدهد و نقش سنتز در پدیدارشناسی مقوم حیاتی است. این امر ظاهرا توجیهی برای رویکرد بسیار مساعدتر هوسرل به سنت کانتی در این دوره است. تفکیک عامل پیشینی در سطح شهود حسی از عامل پیشینی در سطح فاهمۀ محض توسط کانت و تأکید او بر سنتز پیشینی نیز عمیقا بر اندیشۀ هوسرل تأثیرگذار بود.

با این حال، دین هوسرل به تجربهگرایی بریتانیا و به خصوص هیوم در طول این دوره همچنان قابلذکر است. او میگوید که هیوم به او کمک کرد تا مسئلۀ اصلی پیش روی پدیدارشناسی استعالیی را واضحتر درک کند: چگونه آگاهی انضمامی در حلول محض خود اعیان متعالی را قصد و حتی شهود میکند؟ هوسرل برای پرداختن به این مسئله، مفهوم تقوم بخشی

قصدی22پیشینی را مطرح کرد. این پیشینی مقوم، شبیه پیشینی آیده تیک، ریشه در شهود بدیهیای دارد که ذوات در آن به صورت وحدتهای معنای اونتیک تقوم پیدا میکنند. همچنان که هوسرل مفهوم یک آیده تیک پیشینی

را مطرح میکرد، مجددا به تمایز هیوم بین »نسبتهای ایدهها« و »امور واقع« متوسل میشود تا نشان دهد که چگونه این پیشینی مقوم، دادگی شهودی و بنابراین بدیهی اعیان متعالی به عنوان وحدتهای معنا را مبتنی بر الیۀ استعالییمیکند.

تعقل دربارۀ اعیان متعالی نمیتواند ناظر به واقع32و تجربی باشد؛ هیوم نشان داده است که یک باور »ناموجه« همۀ تعقالت این چنینی را بیاعتبار میسازد.شناختمعتبردربارۀاعیانواقعیفقطمادامیقابلحصولاستکه آنهاوحدتهایایدئالمعناباشند.طبقنظرهیوم،»ایدهها«کهدادههایحلولی صرف و شهودی هستد، وحدتی را شکل نمی دهند؛ آنها به طرزی پیشینی با هم نسبت متقابل دارند و از طریق »مقایسه« نوعی وحدت ایدئال میسازند. به همین نحو، نزد هوسرل وحدت ایدئال معنا پیش داده نیست؛ ]بلکه[ به نحو پیشینی در آگاهی استعالیی تقوم پیدا میکند. این وحدت ایدئال معنا )عین متعالی( با آشکارشدن خاستگاههای شهودی پیشینیاش در آگاهی، به شهود و بنابراین به دادگی بدیهی دریافت میشود. به همین دلیل در »پسگفتار بر ‘ایده ها’یم« از هوسرل )که در سالنامۀ 42هوسرل در سال 1930 و در ترجمۀ

انگلیسیکتابنخستایدههادرسال1391منتشرشد(رسالهدربارۀطبیعت

انسان52هیوم، با وجود نقصهای حس گرایانهاش، به عنوان ]اثری در حوزۀ[ پدیدارشناسیاستعالییواقعیموردتحسینقرارمیگیرد.

به عالوه هوسرل ادعا میکند که هم بارکلی و هم هیوم از امور نفسانی به معنای صرفا طبیعتگرایانه و واقعگرایانه فراتر و البته به صورتی ناقص و مبهم به سوی مفهوم سوبژکتیویتۀ استعالیی پیش رفتند. تمایز بین سوبژکتیویتۀ روانشناختی و استعالیی برای پیشروی خود هوسرل از پدیدارشناسی آیده تیک به پدیدارشناسی استعالیی-ایستا بسیار مهم است. افزون براین، هنگامی که هوسرل در حدود سال 1920 پیشروی نهایی خود

را از پدیدارشناسی استعالیی ایستا به پدیدارشناسی استعالیی تکوینی انجام داد، تجربهگرایان بریتانیایی را به جایگاه معمولشان در اندیشۀ خودش بازگرداند. اینپیوندنزدیکنوشدهازسال0291

بهبعدبامتفکرانبریتانیاییازدگرگونی

در مفاهیم مهم سنتز و تقومبخشی چندالیهای که در باال بدانها اشاره شد،

نشأت میگیرد. هوسرل اکنون می دید

که الیههای تقومبخشی استعالیی

پیشینی به صورت سلسلهمراتبی

سامان مییابند، به طوری که الیههای

تقوم بخشیتجربۀحملی،بهخصوص در عرصههای منطق و علم به نحو عام،

»مبتنی«برالیههایپایینترتجربههای

پیشاحملی62و زیستجهان72است.

کانت برخالف الک، بارکلی و بیش از همه هیوم نتوانست ضرورت ابتنای جهانعلمرادرزیستجهاندرککند. بهعالوه،درحالیکهکانتتحلیلخودرامحدودبهسنتزفعالمیکرد،هوسرل در پدیدارشناسی تکوینی بر سنتز منفعل تأکید میکرد، یعنی پیش آگاهیهایی کهاودرروانشناسیهایتداعیگرایانۀتجربهگرایانبریتانیایییافت.

ما برای اینکه شرح نسبتا مفصلتری از مرحلۀ نهایی پدیدارشناسی استعالیی تکوینی هوسرل و نسبت آن با سه تجربه گرای بریتانیایی به دست دهیم، در ابتدا بر سالهای 1920 تا 1927 تمرکز خواهیم کرد، یعنی زمانی که نظریۀ »تحلیل تکوینی« برای نخستین بار به صورتی بدون ابهام ظاهر شد.ماشاهداشارههايصریحبسیاریبهمتفکرانبریتانیاییهستیم.بسیاری از این اشارهها نقدی تمام عیار بر تجربهگرایی روانشناختی آنهاست، اما اظهارنظرهای مثبت فراوانتر و مهمتر هستند.

در نظر هوسرل، الک متفکری مبتکر و خالق بود و پیشتاز حقیقی در شرح و بسط مشخص چرخش دکارتی به سوی اگو از طریق تأمل چندجانبهای بود که به شدت حلولی است، زیرا ریشه در تجربۀ درونی محض دارد. الک با وجود دوگانه انگاری و واقع گرایی تجربی خامش، نخستین کسی بود که سعی کرد فلسفهای حلولی و شهودگرایانه، مبتنی بر تجربۀ درونی بی واسطه از اگوی انضمامی و اعمال آگاهانۀ ذاتی آن به منظور روشن ساختن دعاوی اعتبار عینی علوم و معرفت انسانی به نحو عام تدوین کند. با وجود اینکه الک نتوانست مفاهیم تقوم بخشی قصدی و تقلیل استعالیی را شرح و بسط دهد و گرفتار روان شناسیگرایی استعالیی شد، کوششهای شجاعانۀ او برای مبتنی ساختن اعتبار عینی علوم و معرفت به طور کلی بر چنین تأمل صرفا حلولی و شهودگرایانهای از پیش خبر از پدیدارشناسی تکوینی هوسرل میدادند. به عالوه، تأثیر ایجابی الک بر بارکلی و هیوم بسیار چشمگیر است.

طبق نظر هوسرل، بارکلی بهرغم خطاهای فاحشی که مرتکب شد، با رد واقعگرایی و دوگانهانگاری جزمی و با یافتن وعای معنا و اعتبار عینیت استعالیی در اعمال آگاهانۀ اگوی مدرک انضمامی، گامی فراتر از الک برداشت. بارکلی قاطعانهتر از الک، بر عامل مقوم فعال دخیل در شهود حلولی عین داده شده تأکید کرد. اما در طول این دوره، فلسفۀ شکاکانۀ هیوم بود که عامل اصلی بسط پدیدارشناسی تکوینی از سوی هوسرل شد.

هوسرل مالحظه کرد که برای تأسیس فلسفه به مثابه علم متقن باید با بررسی باز هم ریشهایتر آگاهی انسان بر شکاکیت هیوم فائق آید. هوسرل دریافت که این مطالبۀ خودش در تفکر هیوم منعکس شده است که مبنای آن وحدت ترکیبی پدیداری معنایی را در حلول محض افعال آگاهانۀ گذرا جستجو کند که »جهانی« نامیده میشود که تعالی و عینیتبهآننسبتدادهمیشود.هیوم برای حل معضل عینیت و تعالی به تداعی متوسل شد، ]اما[ هوسرل به تقوم بخشی قصدی پیشینی. بار دیگر هوسرل به تمایز هیوم بین »نسبت ایدهها« و »امور واقع« متوسل میشود تا بر عقلگرایی ریاضی ساز82 غلبه کند و تمایز بین ضرورت علی و عقلی صرف را روشن سازد. حتی اگر هیوم نتوانسته بود دریابد که حتی تقوم بخشی منفعل آیده تیک و پیشینی است، باز هم نقش اولیۀ سنتز منفعل پیشاحملی با تداعی را برجسته کرده است. درسال هایپایانی،8391-8291هیچتحولاساسیدرارزیابیهوسرل از الک، بارکلی و هیوم رخ نمیدهد. آنچه دیده میشود صورت بندی صریح تر و دقیق تر هوسرل از سوبژکتیویسم و تجربهگرایی استعالیی ریشهای خود اوست. این امر را که تجربه گرایان بریتانیایی هم چنان نقش مهمی ایفا میکنند، میتوان در دو متن اصلی متعلق به آخرین دورۀ حیات فکری هوسرل مالحظه کرد، هرچند هم چنان که قبال گفته شد، »پیگفتار« ایدههای 1 نیز حاوی مطالبی در این باره است.

هیوم بنا بر تفسیر هوسرل تصدیق میکند که تعقل دربارۀ امور واقع از آنچه صرفا حلولی است و بنابراین به طرزی شهودی با توسل به »باور« عقال توجیه ناپذیر به علیت در آگاهی داده میشود، فراتر میرود. تعقل دربارۀ »نسبت ایده ها« محدود به »ایدهها« به عبارت دقیقتر محدود است به آنچه ذاتا حلولی صرف و دادۀ شهودی است.اینعرصۀحلولآیده تیکمحضودادگیشهودی،ایدئالو پیشینیاست؛وعرصۀاموربدیهیاست.هوسرلدرسراسرحیات فکریخودبهاینمتمایزساختنامورایدئالوپیشینیازامورواقعی و تجربی توسط هیوم قائل است. تحلیل قصدی همواره ایدئال و پیشینی و آیده تیک است. این پیوند دادن پیشینی با دادگی و حلول بدیهی در آگاهی توسط هیوم باعث اشتغال خاطر دائم هوسرل به تضایف پیشینی بین عینیت و نحوههای سوبژکتیو دادگی آن شد

هوسرل در منطق صوری و استعالیی92)9291( به عقلگرایی آلمانی که مصداق اصلی آن کانت است، به سبب جزمگرایی و عینیگرایی آن حمله میکند. کانت نتوانست وقعی به کار پیشتازانۀ الک بگذارد و در نتیجه به مسئلۀ روانشناسیگرایی استعالیی نپرداخت. هوسرل کار پیشتازانۀ الک را در معطوف کردن تأمل فلسفی به توصیف محض اعمال نفسانی اگوی تجربی انضمامی میستاید و هیوم را به سبب اتکا کردن بر رویکرد الک برای نشان دادن اینکه منشأ تکوین عینیْت سوبژکتیویتۀ انضمامی است ارج میگذارد. بدین ترتیب، هیوم این پرسش بنیادی را مطرح کرد که هوسرل را به یک پدیدارشناسی استعالیی-تکوینی سوق داد: چگونه ابژکتیویتۀ متعالی03در معنای اونتیک خود تقوم پیدا میکند و در شهود بدیهی در درون حلول محض اگوی انضمامی اعتبار مییابد؟ نزد هیوم آن وحدت زمانی-مکانی که جهان »واقعی« تجربه است صرفا داده13 نیست؛ و در تخیل من در مطابقت با اصول بنیادی تداعی برساخته میشود. این اصول که از نظر روانشناختی ضروری و کلی هستند »واقعا برای ما عامل پیونددهندۀ ]اجزای[ عالم است.« نزد هوسرل، جهان واقعی تجربه پیش داده است، اما از پیش تقوم یافته نیست؛ این جهان در اگوی بالفعل موجود من تقوم مییابد. اما اصولی که برطبق آنها این »زیست جهان« تقوم پیدا میکند، روانشناختی و بنابراین صرفا بالفعل نیستند؛ ضرورت روانشناختی بنا به تلقی سادۀ هیوم از آن، نمیتواند حقیقت و ضرورت را تضمین کند. ضرورت باید ایدئال و پیشینی به معنای هیومی باشد. این ضرورت پیشینی و ایدئال از طریق روشنسازی آیده تیک اعمال تقوم بخش اگوی انضمامی تأیید میشود؛ این روشنسازی آیده تیک این اعمال پیشینی را به حلول محض و دادگی بدیهی میآورد.

هوسرل در بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعالیی23)6391( بار دیگر هیوم و به میزان کمتر الک و بارکلی را به سبب غلبه بر عقلگرایی و عینیگرایی کانتی و نشان دادن ضرورت دگرگونسازی همۀ انواع عینیگرایی علمی به سوبژکتیویسم استعالیی حقیقی میستاید. تجربهگرایی شکاکانه که به دست الک ابداع شد، بارکلی آن را ادامه داد و هیوم به آن ژرفا بخشید، اگر به درستی تفسیر شود، چرخش دکارتی به سوی اگو را احیا و رادیکال میکند، به طوری که مبانی همۀ اشکال عینیگرایی از جمله عینیگرایی ریاضی کنندۀ علم معاصر متزلزل میشود و جهان به تدریج دارای خاستگاههایی در »معنای اونتیک« و اعتبار آن در سوبژکتیویتۀ تجربی انضمامی تلقی میگردد. هیوم و بارکلی باید بیش از دیگران به سبب مورد تردید قرار دادن آنچه برای کانت و پیروانش واضح به نظر میرسید، یعنی یقینی بودن زیست جهانی که علم و معرفت نظری ریشه در آن دارند، تحسین شوند. سهم و نقش بسیار معتبر هیوم در نظریۀ شناخت عبارت است از کشف معمای »جهانی« که خاستگاه اعتبار و معنای اونتیک آن در اعمال سوبژکتیو اگوی انضمامی است.

هوسرل از همان آغاز این دیدگاه الک را پذیرفت که تأمل فلسفی باید محدود به تحقیق حلولی حقیقی دربارۀ افعال آگاهی بشود. او همداستان با بارکلی و هیوم هر شکلی از دوگانه انگاری معرفت شناختی را کنار گذاشت. ]به نظر هوسرل[ عینیت باید به شیوۀ این متفکران بریتانیایی، یعنی با جستجوی خاستگاههای آن در اعمال آگاهانۀ فاعل شناسا، تبیین شود. هوسرل این امر را که تحلیلهایش آیده تیک و بنابراین ایدئال و پیشینی است، به تأثیرپذیری از هیوم نسبت میدهد. با این حال، دقیقا همین خصلت ایدئال و پیشینی تحلیلهای هوسرل است که دلیل اختالف نظرهای او با این تجربهگرایان بریتانیایی است. از آنجا که تحلیلهای آنها روانشناختی-تجربی بود، حسگرایی و هم روانشناسیگرایی منطقی و هم استعالیی نتایجی را که میگرفتند بیاعتبار میساخت. پیامد تحلیلهای آنها فقط نسبیگرایی و شکاکیت میتواند باشد.

رم ا. مال33آرای هوسرل را با دیدگاههای هیوم مقایسه کرده است تا شباهت طرحهای فلسفی آنها را نشان دهد. ریچارد تي. مورفی43به ارزیابی نظاممند تأثیر هیوم بر هوسرل به خصوص در چرخش او به پدیدارشناسی تکوینی پرداخته است. او هیوم را به سبب چرخش هوسرل به سمت سوبژکتیویسم رادیکال میستاید و میپرسد که آیا هوسرل بیش از هیوم بر شکاکیت غلبه کرده است. جي. داگالس رب53استدالل کرده است که تصور الک از تأمل بازتابی بد فهمیده شده است و شباهت بیشتری به مفهوم پدیدارشناختی آگاهی تأملی دارد تا به مفهوم دروننگری. آرون گورویچ63 در شرح پارادوکس تعالی در حلول که برای قصدیت اهمیت اساسی دارد، بر دین هوسرل به هیوم به خاطر مفهوم حلول تأکید و از تعالیم هیوم در شرح خود استفاده میکند. دیوید مایکل لوین73نظریۀ هوسرل دربارۀ بداهت را به تصور تجربهگرایانۀ هیوم پیوند میدهد. به عالوه، او به این نکته اشاره میکند که چگونه تلقی هوسرل از حلول که آن را از هیوم اقتباس کرد، تلقی خود او را از بداهت رادیکال دچار مشکل کرد. داالس ویالرد83از جملۀ کسانی است که بر اهمیت اندیشۀ هیوم برای تلقی هوسرل از پیشینی تأکید کرده است. ویالرد میگوید که همین امر دیدگاه هوسرل را دربارۀ منطق و شناخت به نحو عام شکل داد. و در نهایت چارلز هاروی93از جملۀ افرادی است که مطرح ساختن اپوخه و تقلیل از سوی هوسرل را به شکاکیت هیوم نسبت داده است.

بسیاریازفیلسوفانبه خصوصفیلسوفانمتعلقبهسنتفلسفۀتحلیلی، پدیدارشناسی را به این سبب که چیزی جز مکتب دیگری در چهارچوب سنت منسوخ کانتی ایدئالیسم آلمانی نیست، نادیده گرفتهاند. آشنایی با ریشههای آرای هوسرل در تجربهگرایی کالسیک بریتانیا ممکن است این توهم را رفع کند. اینکه صورت بندی پدیدارشناختی هوسرل از مفاهیم و نظریههای اصلی فلسفی – تأمل بازتابی، عمومیت، پیشینی، بداهت، شهود، حلول و مانند اینها- در بستر نسبت او با تجربهگرایی کالسیک بریتانیا دیده شود، باید به پرکردن شکاف بین پدیدارشناسی و فلسفۀ تحلیلی کمک کند. ما متقاعد میشویم که تعالیم هوسرل به طور خاص میتواند به منازعات »تحلیلی« جاری دربارۀ مفهوم پیشینی، شهود و بداهت عقلی و حلول و تأمل بازتابی مدد رساند. ‪*Richard T. Murphy, Boston University‬ ** استادیار گروه فلسفه و کالم اسالمی دانشگاه ایالم این مقاله ترجمهای است از ‪Richard T. Murphy; “British Empiricism” in Lester Embree et la (eds.), Encyclopedia of‬ ‪Phenomenology, Springer, 1997, pp 75 - 80‬ پينوشتها

‪1.sensualism // 2.Psychologism // 3.Rational idealism // 4.Psychic experience //‬

‪5.Wlhelm Wundt // 6.Franz Brentano // 7.Realistic Phenomenology // 8.Alexander Bain‬ ‪// 9.Carl Stumpf // 10.Kinaesthesis // 11.intentionality // 12.Philosophy of Arithmetic //‬

‪13.Inner perception // 14.Psychic phenomena // 15.Paul Natorp // 16.ontic meaning.‬ هوسرل اصطالح (Seinssinn(onticmeaning/onticsense را به معنای جایگاه معنایی و وجودیای به کار میبرد که اشیاء و امور در نتیجۀ عمل تقومبخشی قصدی نز ما ‪¬ ¬ ¬‬ دارند. به نظر او هر معنا، هستی و اعتباری دستاورد اگوی استعالیی است. ‪The Husserl)‬ ‪(Dictionary, p. 231‬ مترجم.

‪17.formal apophantic // 18.Ein!eitung in die Logik und Erkenntnistheorie //‬

‪19.Intuitionistic reflection // 20.Immaterialism // 21.Ideen zu einer reinen Phiinomenologie‬ und phiinomeno!ogischen Philosophie // 22.Intentional constitution // 23.factual‬ ‪// 24.Jahrbuch [für Philosophie und phänomenologische Forschung] // 25.A Treatise‬ ‪of Human Nature // 26.Pre-predicative // 27.lifeworld // 28.mathematizing rationalism‬ ‪*// 29.Formale und transzendentale Logik // 30.Transcendent objectivity // 31.given //‬

‪32.Die Krisis der europeischen Wissenschaften und die transzendentale Phenomenologie‬ // 33.Ram A. Mall // 34.Richard T. Murphy // 35.J. Douglas Rabb // 36.Aron‬ ‪Gurwitsch // 37.David Michael Levin // 38.Dallas Willard // 39.Charles Harvey.‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.